حجت‌الاسلام دکتر عابدی:

عدم دقت یک استاد فلسفه برای مغرضان بهانه می‌تراشد

نوشته شده در تاریخ ۱۶:۵۶:۰۰ ۱۳۹۱/۰۸/۳۰ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
عدم دقت یک استاد فلسفه برای مغرضان بهانه می‌تراشد

حجت الاسلام دکتر عابدی در همایش بررسی وضعیت فلسفه در ایران معاصر از عدم تسلط برخی اساتید فلسفه بر متن‌های اصلی فلسفه و عرفان انتقاد کرد...

 حجت الاسلام دکتر احمد عابدی استاد دانشگاه قم،‌در در همایش روز جهانی فلسفه که عصر سه شنبه 23 آبان ماه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد طی سخنانی به بررسی «آسیب شناسی تدریس فلسفه اسلامی در مقاطع تحصیلات تکمیلی» پرداخت و گفت: کلمات فیلسوفان همراه با رمز است. فیلسوفانی که داستان های فلسفی همچون آواز پر جبرئیل، سلامان و ابسال و... را مطرح می کنند همه تحت این داستا‌نها مطالب فلسفی را می گویند اما چقدر از این کتاب‌های فلسفی رمزگشایی می شود. با وجود گرایش زیاد به فلسفه در ایران اما ما با بی دقتی در خواندن متون فلسفی و فهم فلسفه مواجه هستیم.

 

دقیق خواندن و فهمیدن فلسفه بسیار کم است
اولا با عرض سلام و ادب خدمت همه حضار محترم و بزرگوار، خصوصاً اساتید بزرگوار و خوبی که در محضرشان هستیم. با عرض احترام به همه اساتید فلسفه و همه عزیزانی که در حوزه فلسفه و علوم اهل بیت تدریس می¬کنند. من عرضم را با همین جمله آخری که جناب آقای دکتر پورحسن فرموند، شروع می¬کنم. مرحوم آیت¬الله زنجانی کتابی دارند به نام «کلام یَجُرّ الکلام» که همه¬اش قصه است و هر قصه با همان جمله¬ای شروع می¬شود که قصه¬ی قبلی با آن تمام شده¬بود.
جمله آخر جناب آقای دکتر این بود که فرمودند: «اگر فلسفه ابن¬سینا، سهروردی، صدرالمتالهین به درستی خوانده شود، ما وضعیت بهتری خواهیم داشت». موضوع بحث من هم همین است. از قدیم گفته-اند که کلمات فیلسوفان همراه با رمز است. این مسأله در کتاب¬ها، به ویژه در خصوص کلمات قدما، فراوان مطرح شده¬است؛ برای مثال وقتی فیلسوفی می¬گوید «همه چیز از آب آفریده شده¬است» و دیگری می-گوید «همه چیز از آتش آفریده شده¬است»، پیداست که دارد به رمز سخن می¬گوید و تردیدی در رمزآلود بودن این¬ها نیست. فیلسوفانی که داستان¬های فلسفی مانند «سلامان و ابسال»، «حی بن یقظان» و «آواز پر جبرئیل» را مطرح می¬کنند، همگی داستان¬های رمزی و تمثیلی می¬گویند. ادبیات عرفانی نیز به همین شکل است.
اما الان در ایران، از کتاب¬های فلسفی چه قدر رمزگشایی می¬شود؟ در سطح کتاب¬ها و مقالات و پایان-نامه¬ها که در نظر بگیریم، خوب است و نمی¬توان ارزش دیگران را زیر سؤال برد ولی احساس می¬کنم در کارهایی که انجام می¬شود، «دقیق خواندن و فهمیدن فلسفه» بسیار کم است. حاجی سبزواری در اول «اسرار الحکم» می¬فرماید که «هنر، فهمیدن حرف دیگران است، نه نقد کلام دیگران»؛ یعنی اگر کسی بخواهد فلسفه را نقد کند، اشکالی ندارد و به هر حال فلسفه نیز وحی مُنزل نیست. اما خوب است زمانی فلسفه را نقد کنیم که ابتدا آن را فهمیده باشیم و به مغز و عمق کلامی که گفته¬اند رسیده باشیم.
در همین اواخر مرحوم آقای رفیعی قزوینی استاد اسفار بودند و مرحوم آقای آشتیانی استاد فلسفه بودند. آیا الان چنین اساتیدی در میان کسانی که تدریس می¬کنند، داریم؟ من شاهد بوده¬ام که در جایی استادی در مقطع دکتری تدریس می¬کرد و عبارتی را از متن «تجرید» یا «شرح تجرید» می¬خواند. علامه حلی در شرح تجرید می¬فرماید که «فلما أراد النابغةُ الاسلامَ»، این بزرگوار این عبارت را این¬گونه می-خواند: «فلما أراد النابغةُ الاسلامُ» بعد هم سر کلاس گفته بود که من نمی¬دانم نابغه اسلام کیست و باید دانشجویان تحقیق کنند ببینند کیست؟! عبارت علامه حلی این است که «آقای نابغه تصمیم گرفت مسلمان بشود» اما او ترجمه می¬کند: «نابغة اسلام تصمیم گرفت». این نمونه کسی است که عبارت را اشتباه می¬خواند، اشتباه معنی می¬کند و تازه می¬خواهد فلسفه هم تدریس کند یا کتاب فلسفه می¬نویسد و جالب¬تر این¬که گاهی کتابش «کتابِ سال» هم می¬شود. درست خواندن این کتاب¬ها مهم است.
به هر حال زمانی بود که در وقف¬نامه¬ها ذکر می¬کردند این موقوفه، وقف کسی باشد که استاد فلسفه باشد و ذکر کرده که استاد فلسفه کسی است که منظومه را حفظ باشد. الان گاهی کسی که استاد فلسفه است، نمی¬تواند منظومه را بخواند. استادی که بتواند شفا را تدریس کند، باید طبیعیات، فلکیات، بحث نفس و ریاضیات و منطق شفا را هم بداند. این که خیلی از افراد به راحتی می¬گویند «فلکیات که باطل شده¬است»، «طبیعیات که بطلانش واضح است»، قابل قبول نیست و این¬گونه نمی¬توان فلسفه خواند. به هر حال کلمه «فلک» در قرآن که آمده¬است: «کل فی فلک یسبحون»، یا کتاب «علم الفلک» که آقای احمد آرام ترجمه کرده است.

عدم دقت یک فیلسوف در یک مسأله، بهانه¬ای به دست افراد مغرض می¬دهد

مرادم این است که کسی که استاد فلسفه است باید با طبیعیات، ریاضیات، نجوم و هیأت آشنا باشد. گاهی می¬بینیم کسی که استاد فلسفه است، فرق بین نجوم و طبیعیات را نمی¬داند؛ در حالی که این دو با هم تفاوت¬هایی دارند. اخیراً کسی مقاله¬ای نوشته که البته بنده آن را قبول ندارم و در شماره اخیر آینه پژوهش هم چاپ شده است؛ نوشته است «بنده آمدم به انجمن حکمت و فلسفه تهران و از کسی پرسیدم دلیل این که فیلسوفان می¬گویند ده تا عقل داریم یا عقول عشره چیست؟ و آن فرد شروع به جواب کرد. بعد من به ایشان گفتم این که اصلاً بحث فلسفی نبود. من که از شما سؤال کردم می¬خواستم ببینم شما فلسفه بلدید یا نه؟! این بحثی نجومی است. چون منجمان می¬گفتند افلاک نه تا است، عقول ده تا شده-است. اگر مثلاً منجمان می¬گفتند افلاک پانزده تا است، فیلسوفان می¬گفتند عقول شانزده تاست! این که دلیل فلسفی ندارد». به همین خاطر او مقاله خیلی داغی علیه فلسفه نوشته¬است. یعنی گاهی مواقع عدم دقت یک فیلسوف در یک مسأله، بهانه¬ای به دست افراد مغرض می¬دهد و آن¬ها شروع به نوشتن می¬کنند.
می¬دانید که اکنون در کشور مجلات، کتاب¬ها و سخنرانی¬های خاصی برای نقد فلسفه وجود دارد و بهانه آن¬ها هم در بسیاری از مواقع این است که کسی که مدعی فلسفه است، جمله¬ای فلسفی را نفهمیده است! مثلاً یک بزرگواری در مقدمه کتابش 36 اشکال به فلسفه وارد کرده و در همان صفحه اول کتابش از عباراتی استفاده می¬کند که نشان می¬دهد فلسفه را نفهمیده و شروع به اشکال کرده¬است، اما حرف حاجی حرف بسیار خوبی است که «هنر، فهمیدن حرف دیگران است، نه نقد کلام دیگران».

شرط نقد فلسفی فهمیدن حرف دیگران است

اگرچه همان¬طور که عرض کردم، مخالف نقد فلسفه نیستم و به نظرم خیلی خوب است اما شرط آن این است که اول، حرف دیگری را خوب بفهمید، دقیق مطالعه کنید و زیاد تأمل کنید. اگر کسی فلسفه خواندن را به بدایه و نهایه بداند، می¬توان گفت در کشور فیلسوفان زیادی داریم. اما اگر فلسفه خواندن یعنی شرح منظومه یا شرح اشارات، به شکلی که همان اشارات را کسی درست بفهمد و این¬طور نباشد که مثلا تنها نمط چهارم را بخواند و در همان نمط هم فرق بین تعین و تشخص و امتیاز را نداند که چیست! نداند که چرا ابن¬سینا گفت تعین واجب الوجود و نگفت امتیاز؟! چرا نگفت تشخص؟ وقتی کسی فرق این-ها را نداند که فلسفه نخوانده¬است. اگر کسی قبسات میرداماد را بخواند و بفهمد، او فیلسوف و استاد فلسفه است.
الان چه قدر در کشور ترجمه و شرح بدایه و نهایه نوشته می¬شود؟ البته بخشی از آن به این باز می-گردد که بدایه و نهایه، کتاب درسی در حوزه و دانشگاه است اما چرا کسی شرحی یا کتابی درباره قبسات یا مقاله¬ای از شفا یا در مورد بسیط الحقیقه نمی¬نویسد اما مثلا درباره اصالت وجود مطلب زیاد می¬نویسند؟ این نشان می¬دهد که فلسفه در کشور زیاد خوانده می¬شود اما دقیق و عمیق خواندن فلسفه بسیار کم است. استاد فلسفه¬ای را دیده¬ام که در مقطع دکتری سر کلاس گفته است: «وقتی بحث درباره فلسفه اشراق است، هر چه را ملاصدرا می¬گوید وجود، شما این¬جا بگویید نور و هر جا او گفته است عدم، این¬جا بگویید ظلمت!» همین! با جایگزینی نور و ظلمت به جای وجود و عدم، فلسفه درس داده¬است؛ آن هم در مقطع دکتری! بزرگواری در کتابش نوشته است: «سهروردی حرفی برای گفتن نداشت و تنها اصطلاحات را جابه¬جا کرده¬است».
این¬ها همه شاهد این است که فلسفه دقیق خوانده نمی¬شود. اگر کسی بخواهد فلسفه را خوب بخواند، اولین نکته این است که باید دقت فراوانی روی متن داشته¬باشد. فلسفه متن نیست اما ما می¬خواهیم اول این متن را به درستی بفهمیم و بعد تحلیلش کنیم. در حوزه درس خارج زمانی است که طلبه ابتدا ده سال متن می¬خواند و در متن¬خوانی قوی می¬شود. آقای بروجردی زمانی درس خارج می¬گفت که طلبه بتواند اشعار الفیه ابن مالک را از آخر به اول بخواند.
آقای بروجردی فقیه بود و خود ایشان می¬گفت که اسفار درس گفته نشود اما کتاب¬هایش نشان می-دهد که چقدر در فلسفه قوی بوده¬است. مثلاً علامه طباطبایی چه قدر در فلسفه قوی بوده¬است و بیست جلد المیزان را نوشته که هیچ اشکال ادبی ندارد. شاید عرب¬ها بگویند این کتاب عربی نیست اما به خاطر کلمات و واژگان آن است و نه به خاطر ادبیات آن. به این معنی که الان در عربی واژگان دیگری را به کار می¬برند. یا مثلا آثار امام؛ بزرگواری در کتاب¬شان نوشته¬اند که «امام خمینی استاد عرفان بود اما آن را تدریس نمی¬کرد چون می¬دانست که به درد نمی¬خورد!» کس دیگری در پاسخ نوشته¬است که «امام خمینی درس می¬داد و ما هم می¬رفتیم، منتها گفته بود که به شما خبر داده نشود چون شما اهل این چیزها نیستید!».
آیت¬الله جوادی آملی قبل از انقلاب که فلسفه درس می¬داد، یک ساعت و نیم قبل از اذان صبح شروع می¬کرد و بیست دقیقه به اذان صبح تمام می¬کرد. یعنی موقعی که درس تمام می¬شد بیست دقیقه به اذان صبح بود. همان موقع هم ایشان مکرر می¬فرمود «کسی می¬تواند اسفار را درس بدهد که مُطول در دستش باشد!» بدون مطول کسی نمی¬تواند اسفار را بفهمد و با چند جمله تحت¬الفظی هم کسی فلسفه یاد نمی-گیرد. عرض من این است که الان اساتید زیادی در فلسفه داریم که خیلی خدمت و تلاش و فکر می¬کنند اما بعضی از اساتید، سایرین را بدنام می¬کنند.
زمانی من تصمیم گرفتم سر کلاس درس¬های فلسفه بنشینم و اشتباهاتی را که استاد می¬گوید، عبارتی را اشتباه می¬خواند، یا اشتباه معنا می کند، یا اشتباه بیان می¬کند، جمع کنم و همه را مقاله¬ای کنم و چاپ کنم. خلاصه ترسیدم این کار را بکنم. کسی هست که کتاب فلسفی نوشته و عنوان روی جلد کتاب سه اشکال فلسفی دارد، مبالغه نمی¬کنم! دانشجو و طلبه¬ای هست که پایان¬نامه¬ای نوشته که بعد از نوشتن رساله و دفاع و گرفتن نمره عالی، هنوز خود موضوع را نفهمیده¬است. خوب این چه نوع فلسفه خواندن است؟ مصداق همان سخن دکتر شریعتی است که «بد دفاع¬کردن، بهترین کوبیدن است»، یعنی این افراد می¬شوند فیلسوفان کشور.
به هر حال، دقت در فلسفه متوقف است در این که فرد به علوم مختلف آشنا باشد، باید متن¬خوانی در فلسفه زیاد باشد. بعد از این که کسی متن را خواند و آن را به خوبی فهمید، می¬توان روی تحلیل و بررسی و نقد فلسفه کار کرد که بسیار هم خوب است. إن¬شاءالله که خداوند به همه ما توفیق دهد.

حجت الاسلام دکتر عابدی

با وجود گرایش زیاد به فلسفه در ایران اما ما با بی دقتی در خواندن متون فلسفی و فهم فلسفه مواجه هستیم

 

 

وی افزود: الان استاد  در مقطع دکتری فلسفه تدریس می کند اما عبارت‌های کتاب شرح تجرید را اشتباه می‌خواند. این استاد کسی است که مطالب فلسفی را نمی‌تواند بخواند و نمی‌تواند درست درس بدهد آنگاه کتاب هم می‌نویسد و جالب این که برخی مواقع این کتاب‌ها، کتاب سال هم می‌شود. کسی که استاد فلسفه است باید با طبیعیات، ریاضیات، نجوم، هیئت و ...آشنا باشد ولی الان می بینیم که استاد فلسفه فرق هیئت و نجوم را نمی داند اما مقاله می نویسد.

عدم دقت یک استاد فلسفه برای مغرضان بهانه می‌تراشد

 

حجت الاسلام عابدی در ادامه افزود: عدم دقت یک استاد فلسفه برای مغرضان بهانه می‌تراشد. الان مجلات خاصی چاپ می شود که تنها با رصد این بی توجهی ها مطالب خود را منتشر می کنند. این مسائل نشان می دهد که فلسفه در کشور خوانده می شود اما عمیق به فلسفه توجه نمی شود. اگر کسی بخواهد خوب فلسفه را بخواند اولین قدم متن خوانی است تا متن را نفهمیم نمی توانیم آن را نقد و تحلیل کرد.

وی با بیان اینکه برخی از اساتید با بی توجهی فلسفه را بدنام می کنند تاکید کرد: الان ما استاد فلسفه زیاد داریم  و تلاش هم وجود دارد اما برخی اساتید با کارهای خود فلسفه را بدنام می کنند. استادی وجود دارد که کتاب فلسفی نوشته اما اسم روی جلد کتابش سه اشتباه دارد. فلسفه دانستن منوط به این است که اولا فرد به علوم مختلف آشنا باشد و متن خوانی در فلسفه بسیار داشته باشد و بعد به تحلیل و نقد فلسفه بپردازد.