ترجمه احمد نمائی

علی بن موسی الرضا ( ع) در پژوهش ویلفرد مادلونگ

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۴۷:۰۰ ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ و در حوزه های کلام - ۰ نظر
علی بن موسی الرضا ( ع) در پژوهش ویلفرد مادلونگ

علی [بن موسی الرضا ]‌، ابوالحسن بن موسی بن جعفر امام هشتم شیعیان، در منابع شیعی از او به نام ابوالحسن الثانی نام می برند....

علی [بن موسی الرضا ]‌، ابوالحسن بن موسی بن جعفر امام هشتم شیعیان، در منابع شیعی از او به نام ابوالحسن الثانی نام می برند تا او را از پدرش امام موسی الکاظم که به ابوالحسن اول شهرت دارد متمایز سازند . او در مدینه تولد و پرورش یافت .سال تولد او را به اختلاف 148، 151،153هجری قمری/ 765، 768، 770  میلادی ذکر کرده‌اند. نخستین تاریخ از اعتبار کمتری برخوردار است و استنباطی از پیش گویی منسوب به جدّش می‌باشد، که در همان سال در گذشت، و گفته بود جانشین پسرش موسی به زودی متولد خواهد شد . نشانه هایی در دست است که علی [بن موسی الرضا ] پیش از سال  159هجری قمری/76 – 775  میلادی به دنیا آمده بود ، زیرا به گفته یعقوبی ، او در سن چهل و چهارسالگی در گذشت و به گفته واقدی در بیست سالگی فتوا دادن را آغاز کرد . مادرش کنیزی ( ام ولد) احتمالاً از مردم به نو بود که نام او را به صورت های مختلف : تُکتَم ، نَجمه ، شَقراء ، شَهد ، ام البنین ،خَیزُران ، سَکَن ، اوری یا سمّان ذکر کرده اند .
پدرش که در رجب 183/سپتامبر 799 درزندان بغداد در گذشت ، او را وارث خود قرار داد و علی [بن موسی الرضا] ما ترک پدر در صریّاء (؟)2،  در اطراف مدینه را بدون سهم بردن برادرانش به ارث برد . اما رحلت امام موسی را تنی چند از وکیلانش انکار کردند و نذوراتی را که از پیروان امام موسی گرفته بودند نزد خود نگاه داشتند و از پذیرفتن امامت علی [بن موسی الرضا ] خودداری کردند و نوید بازگشت پدرش را در مقام مهدی دادند . این [ادعا ] سبب گمراهی بسیاری از پیروان پدرش ، مخصوصاً در کوفه و بغداد شد ؛ آنان بعداً ، در مواردی ، او را متهم به انحراف از تعالیم اجدادش کردند. ظاهراً هیچ یک از برادرانش برای خود ادعای امامت نکردند اما عقیده به زنده بودن پدرشان را دامن زدند .
به گفته واقدی او از پدر و عموهای خود حدیث نقل می کرد و در مسجد مدینه فتوا می داد . گر چه واقدی او را راویی ثقه می داند ، اما محدثان سنی مدینه از نقل روایات او اجتناب می کردند و راویان او تنها شیعیان او بودند . نشانه ای در دست نیست که او پیش از عزیمت به خراسان مدینه را به قصد سفری طولانی ترک گفته باشد . هر چند روایتی شیعی از دیدار معجزه آسای او با اقلیت های پیرو خود در بصره و کوفه بعد از رحلت پدرش حکایت دارد .
چند تن از برادرانش و عمویش محمدبن جعفر در قیام علویان عراق و جزیرة العرب بعد از مرگ امین شرکت داشتند، اما او از هر گونه دخالتی خودداری می کرد. در سال 200 هجری قمری‌/16 – 815  میلادی خلیفه مأمون نامه ای نوشت و او را به مرو فرا خواند ، و رجاء بن ابی الضحاک ، خویشاوند فضل بن سهل وزیر و فِرناس خواجه را برای همراهی او در این سفر فرستاد . منابع شیعی به جای فِرناس از یاسر خواجه نام می برند که بعداً به صورت خادم خصوصی امام در می آید و پس از شهادت امام از او در قم روایت می کند .گفته ابوالفرج اصفهانی و مفید که در راه مرو امیر عیسی جُلودی امام را همراهی
می کرد به طور مسلّم اشتباه است . عیسی در این سال قیام محمد بن جعفر را سرکوب کرد و او را با خود به عراق آورد و در آن جا او را تسلیم رجاء بن ابی الضحاک کرد ( طبرسی ، ج 3 ، ص 993 – 995) و رجاء این گونه  هر دو علوی را به خراسان برد . ظاهراً امام در این سال با پسر پنج ساله اش محمد [بن علی الجواد ] به حج رفت . او در اوایل سال 201 ، تابستان 816 رهسپار مرو شد . بیشتر منابع سفر او را از راه بصره ، اهواز و فارس ذکر کرده اند و این طبیعی می نمود زیرا بغداد و کوفه در این زمان در دست شورشیان بود . بنابراین نظر یعقوبی که معتقد است رجاء از راه بغداد و نهاوند (ماه
البصره ) سفر کرد اشتباه است . یقیناً امام از قم نگذشت . او به نیشابور رفت ، که در آن جا محدثان مشهور سنی مانند ابن راهویه ، یحیی بن یحیی ، محمد بن رافع ، و احمدبن حرب به دیدار او شتافتند و او مدتی در آن شهر ماند .منابع شیعی روایت کرده اند که او در خانه ای که در همسایگی او بود درخت بادامی کاشت که میوة آن به طور معجزه آسایی شفابخش بود . در ناحیة محل سکونت او حمامی بود که در زمان ابن بابویه به حمام الرضا شهرت داشت و مردم برای غسل و نوشیدن آب از چشمه ای که امام در آن غسل کرده و نماز خوانده بود به آن جا می رفتند . طبق فرمان جدیدی ازسوی مأمون امام به راه خود به سوی مرو ادامه داد .
بر حسب روایات شیعی مأمون ابتدا پیشنهاد کرد به نفع امام رضا از خلافت کنار رود . امام در حدود دو ماه از پذیرفتن پیشنهادهای او خودداری کرد، اما سرانجام منصب ولایتعهدی را با اکراه پذیرفت . مأمون به او لقب « رضا » داد که پیش از آن برای شورشیانی از آل محمد به کار می رفت که انتخاب آنان برای خلافت مورد قبول امت اسلامی بود . ادعای شیعیان مبنی بر این که پدرش او را به این لقب نامید ظاهراً بی اساس است .3
به نقل طبرسی بیعت امیران و فرماندهان لشکر با این وارث ملک در 2 رمضان ،  201 هجری قمری /23 مارس 817  میلادی و به روایت صولی در 5 رمضان /27 مارس انجام گرفت. اولین کسی که لباس سبز پوشیده و با[امام] رضا بیعت کرد عباس پسر کهتر مأمون بود . از جمله شاعرانی که در این موقعیت در مدح او شعر سرودند ابراهیم بن عباس صولی و دعبل خزائی بودند . هر کدام 10000 درهم جایزه از سکه هایی گرفتند که به نام آل علی ضرب شده بود . عباسیان و علویان به نوبت انعام گرفتند . عباس بن مأمون در پیشاپیش عباسیان بود و محمدبن جعفر در پیشاپیش علویان . پس از مراسم ، در 7 رمضان / 30 مارس ، مأمون نامه ای رسمی دربارة این انتصاب نوشت و فرمان داد آن را در مساجد سرتاسر مملکت بخوانند . او دستور داد در همه جا نام ولیعهد در خطبه ها ذکر شود و رنگ شعارها و لباسهای رسمی و پرچم از سیاه ، شعار رسمی عباسیان ، به سبز تغییر یابد . رنگ سبز پیش از آن ارتباطی با علویان نداشت و هدف او احتمالاً پایان دادن به اختلاف بین علویان و عباسیان بود نه تسلیم شدن به ادعاهای آنان.این تصیم شگفت انگیز خلیفه را که بی درنگ موجب مخالفت های شدیدی مخصوصاً در بین عباسیان شد ، در همه جا ، حتی در خراسان در نتیجه نفوذ فضل بن سهل وزیر ایرانی او دانستند . مورخان بعدی از جمله صولی و سلّامی ، در اخبار خراسان ، آن را تأیید می کنند . صولی از عبیدالله بن عبد الله بن طاهر امیرطاهری نقل می کند که او تأکید بر این داشت که فضل این انتصاب را به مأمون پیشنهاد کرده بود ، اما منابع دیگر ابتکار عمل را منسوب به خود خلیفه می دانند و روایت شده که فضل در آغاز با این انتصاب مخالف بود و خطر بزرگ این اقدام را به او یادآوری می کرد ، این روایت با آرای شناخته شده سیاسی خلیفه و وزیر هماهنگی بیشتری دارد .
روایت های دیگر حکایت از آن دارد که خلیفه این تصمیم را در وفا به عهدی انجام داد که پیشتر نذر کرده بود اگر پیروزی بر برادرش امین نصیب او شود خلافت را به آل علی بازگرداند . او در نامه رسمی اش بیان می کند از میان فرزندان عبد الله بن عباس و علی بن ابی طالب ، علی [بن موسی] الرضا را برترین و مناسب ترین نامزد برای این امر می داند و اظهار امیدواری می کند که این انتخاب هماهنگی و اتفاق را به جامعه اسلامی باز گرداند . [امام] رضا در موافقتی که در ذیل این سند نوشت چنین آرزویی کرد و از مأمون خواست در جبران ظلم هایی که پیشتر نسبت به علویان شده بود بکوشد و قول داد که اگر او وارث خلافت شود با عباسیان به عدالت رفتار کند . لازم بود فضل بن سهل در مورد تصمیم خلیفه اطمینان حاصل کند . این حقیقت با نوشتن نامه دیگری از مأمون به فضل در همان روز آشکار می شود . مأمون در آن نامه از خدمات وزیرش درگذشته تحسین کرد و به او و برادرش حسن قدرتی نامحدود بخشید و علاوه بر آن گوهرها و املاک وسیعی به آنان عطا کرد و به ایشان اجازه داد که هرگاه بخواهند با سربلندی و افتخار از کار کناره گیری کنند .مأمون و [امام] رضا درمرو روابط صمیمانه ای داشتند . روایت شده که [امام] در خانه ای همجموار با اقامتگاه خلیفه زندگی می کرد و ظاهراً آن دو هر روز به ملاقات یکدیگر می رفتند . از قرار معلوم مأمون آرزو داشت [امام] رضا بی درنگ در حکومت و در مراسم رسمی شرکت کند . اما روایت شده امام شرط کرده بود که در کارهای حکومتی دخالت نکند . او علاوه بر پرده دار (حاجب) و دبیر ( کاتب) دارای نیروی امنیتی (شُرَط)و نگهبان ( حَرَس) بود که زیرنظر خراسانیان وفادار به مأمون کار می کردند. خلیفه به داوری او در مسائل دینی اعتماد داشت و علاوه بر مناظره با پیروان ادیان دیگر ، مجالس بحثی بین او  و دانشمندان مسلمان برگزار می کرد . در آغاز سال 202 هجری قمری/اواخر تابستان 817 میلادی پیوندهای بین خلیفه و [امام ] رضا محکم تر شد . در این فرمان مأمون دختر خود ام جیب را به عقد [امام ] رضا در آورد و دختر دیگرش ام الفضل را با پسر امام رضا ، محمد [الجواد] عقد بست
( که تنها شش سال از عمر او می گذشت و در مدینه بسر می برد ) و پوران دختر حسن بن سهل را به عقد خود در آورد . تنها وصلت بین [امام ] رضا و ام جیب بی درنگ انجام شد .[امام] رضا و فضل بن سهل هرگز روابط خوبی با یکدیگر نداشتند. بنابر روایاتی وزیر وخامت مخالفت در عراق را از مأمون پنهان می کرد و [امام] رضا بود که متوجه آن شد ومأمون را تشویق کرد که با بازگشت به بغداد و حضور خود در آن جا آرامش را به آن شهر باز گرداند. ارزشیابی [امام] رضا از این بحران را بسیاری از امیران لشکری تأیید کردند و مأمون تصمیم گرفت به عراق برود . فضل بن سهل که هدفش به جای ماندن پایتخت در شرق بود ، با اشاره به نفرت شدید عباسیان بغداد از شخص او(فضل بن سهل) درخواست کرد مأمون او (فضل بن سهل)  را از وزارت معاف کند و او را به حکومت در خراسان بگذرد .مأمون دوباره وزیر را از اطمینان کامل خود نسبت به او مطمئن ساخت و از او خواست نامه دیگری به نام خلیفه بنویسد و بر امتیازات استثنایی خود تأکید کند . مأمون این نامه را که بر حمایت نامحدود خلیفه از وزیر و تدبیر او تصریح می کرد و متن کامل نامه پیشین را در برداشت در صفر 202 هجری قمری/ اوت – سپتامبر 817 میلادی امضاء کرد و به خواهش فضل رسماً به تأیید [امام] رضا رسید و دستور داد آن را در سرتاسر کشور بخوانند.شش ماه بعد هنگامی که مأمون و درباریانش در راه بودند ، در2 شعبان 202/12 فوریه 818 چند تن از امیران سپاه وزیر را در سرخس به قتل رساندند .خلیفه بی درنگ فرمان قتل آنان را داد  ، در حالی ایشان ادعا داشتند این کار را به دستور خود او انجام داده اند . [امام] رضا هنگامی که به طوس رسید بیمار شد و چند روز بعد در گذشت ، بیشتر روایات معتبر رحلت او را آخرین روز از ماه صفر 203 هجری قمری/4 سپتامبر 818 میلادی می دانند . دیگران از تاریخهایی بین صفر 202/سپتامبر 817 تا ذوالقعده 203/ می 819  میلادی نام می برند.خلیفه از گروهی از خویشاوندان [امام ] رضا از جمله عموی او محمدبن جعفر خواست برای این که بتوانند شهادت دهند که او به مرگ طبیعی مرده است پیکر او را معاینه کنند و دستور داد که او را کنار قبر پدر خودش هارون الرشید ، در منزل حُمید بن قحطبه در سناباد ، نزدیک نوقان دفن کنند . او غم شدیدی از خود نشان داد و نقل شده که با پای پیاده و سربرهنه در مراسم دفن شرکت کرد و سه روز در کنار قبر [امام] ماند . با وجود این بیشتر منابع او را متهم به مسموم کردن  [امام ] رضا کرده اند . درگذشت ناگهانی وزیر و ولیعهد او که حضور آنها هر گونه سازش با گروه مخالف و قدرتمند عباسی در بغداد را عملاً غیرممکن می ساخت به این بدبینی شدید دامن زد که مأمون در قتل هر دو دست داشته است . البته این بدان معنی نیست که اندوه او برای آل علی که نسبت به آنان وابستگی و احترام زیادی احساس می کرد ریاکارانه بود . اما مانند موارد دیگری در حکومتش ظاهراً محاسبات صِرف سیاسی بر احساس و خواسته او غلبه داشت .
راویان امامی معجزات زیادی به امام علی  [بن موسی ] الرضا نسبت داده اند که ازآگاهی او از این قتل ها و دیگر حوادث ، قدرت او برای خواندن افکار دیدارکنندگانش ، تعبیر خواب و پیدا کردن شمش های طلا در دل زمین ، نیروی شفابخشی او و دانستن زبان همه اقوام و حیوانات و اجابت سریع دعاهای او حکایت دارد .چند کتاب کوچک را نیز منسوب به او می دانند .
1 – الرساله الذهبیّه ( یا المُذَّهبه ) فی الطب : رساله ای دربارة درمان های طبی و حفظ سلامت که گفته می شود به درخواست خلیفه مأمون برای او نوشته شده است ( متن آن در بمبئی چاپ شده و مجلسی آن را به طور کامل در بحارالانوار ، ج 62 ، ص 308 – 328 نقل کرده است ) . از آن جهت آن را « رساله ذهبیه » نامیده اند که مأمون دستور داد آن را با آب طلا بنویسند . رجال امامی سده 5/11 نخستین راوی این رساله را محمدبن حسن جُمهور عمّی می دانند که راوی امامی بصری و غیرثقه و غالی بود . شرح های زیادی بر آن نوشته شده و این کتاب به فارسی و اردو ترجمه شده است .
2 – صحیفه الرضا : مجموعه 240 حدیث که ابتدا عبدالله بن احمد بن عامر به روایت از پدرش احمد نقل کرده است که او آن را در 194هجری قمری /10 – 809  میلادی از  [امام] رضا شنیده بود . نجاشی ، عبدالله بن عامر را راوی نسخه ای از [امام] رضا می داند .
3 – فقه الرضا : این کتاب تا سده دهم /شانزدهم در بین علمای امامی ناشناخته بود تا این که گروهی از دانشمندان اهل قم نسخه ای از آن را که شامل اجازه های بسیاری بود به مکه بردند . دو مجلسی رأی به اعتبار آن دادند . اما علمای امامی بعدی به دو گروه در این مورد تقسیم شدند و اکثریت آنان در صحت آن تردید کردند . سید حسنصدر قاطعانه ثابت کرده است که بخش اعظم این کتاب برگرفته از کتاب التکلیف محمدبن علی شلمغانی (322/934) عالم مرتد امامی است که در غیر این صورت این کتاب از بین می رفت . ر. ک « فصل القضاءفی کتاب المشتهر بفقه الرضا در آشنایی با چند نسخه خطی ، ج 1 ، قم . 1396/1976 ، ص 389 -422  .
فهرست دیگر کتاب های منسوب به [امام] رضا در اعیان الشیعه ، ج 4/2 ، ص 180 و بعد و سزگین تاریخ نگارش های عربی ، ص 536 آمده است. مناظرات او در مسائل دینی و سخنان و اشعار او به تفصیل در منابع شیعی نقل شده است .
کتابنامه :
- نیزرک: خلیفه بن خیاط، تاریخ به اهتمام ضیاء عُمَری، بغداد، 1386/1967، ص 508 و بعد .
- ابن جیب، اسماء المغتالین به اهتمام ع. هارون در نوادر المخطوطات، چاپ دوم، قاهره، 1393/1973، ج 2، ص 201 و بعد .
- یعقوبی، تاریخ (Historiae) به اهتمام م. ت. هوتسما لیدن 1883، ج 2، ص 544 و بعد. 550 و بعد .
-نوبختی، فرق الشیعه، به اهتمام ریتر، استانبول، 1931، ص 67 - 74 .
- طبری، کتاب اخبار الرسل و الملوک به اهتمام م. ج. دو خویه و دیگران ، 15 جلد، لیدن، 1879 – 1901، ج 3، ص 1000-1012 و بعد، 1025و بعد، 1029 و بعد .
-کلینی ، الکافی، به اهتمام ع . ا . غفاری، تهران، 1381/1961، ج 1، ص 311-319، 486-492.
- مسعودی، مروج الذهب، ترجمه و تصحیح س. باربیه دومینار و پاوه دو کورتی، پاریس، 9 جلد، 1861 – 1917، ج 7 ، ص 3 ، 59 – 62 .
- همو، کتاب التنبیه و الاشراف، به اهتمام م. ج. دوخویه، BGA، لیدن ، 1894، ص 349 و بعد .
- ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین به اهتمام الف. صقر، قاهره، 1368/49-1948، ص 561-572.
- همو ، الاغانی، بولاق، 1285/69 -1868، ج 9، ص 25 و بعد، ج 18، ص 29، 42 و بعد.
- بلعمی، تاریخ (Chronique)، تاریخ طبری ترجمه فارسی ابوعلی محمد بلعمی، ترجمه و تصحیح زوتنبرگ، 4 جلد، پاریس، 74 -1867، ج 4، ص 508-518 .
- ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، به اهتمام م. ح.
- آخوندی، قم، 1377/58-1957.
- مفید، الارشاد، به اهتمام ک. موسوی میاموی، تهران، 1377/58 -1957. ص 2284-296.
- سمعانی، الانساب ،به اهتمام عبدالرحمان  الیمانی، حیدرآباد، 7 جلد، 86-1382/76 -1962. ج 6، ص 139 و بعد .
- ابن الجوزی، تذکره الخواص،نجف، 1383/64 – 1963، ص 351 – 358، ابن خلّکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان ، به اهتمام احسان عباس، 8 جلد، بیروت، 72 -1968، ج 3، ص 269-271.
- اربلی، کشف الغمه، به اهتمام ا. میانجی، تبریز، 1381/62 – 1961. ج 3. ص 70 -184.
- ابن حجر، تهذیب التهذیب، حیدرآباد، 27-1325/9 – 1907 ، ج 7 ، ص 387 -389 .
- مجلسی، بحارالانوار، تهران، 1956،ج 39 .
- هـ . ا . حسن، « المأمون و علی الرضا »، مجله کلیه الآداب، قاهره، سال یکم، 1933، ص 84 – 94. محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، دمشق، 1935،ج 4/2، ص 77 – 214.
- F.Gabrieli , Al- Mamun e gli Alidi, Leipzig. 1929,pp.35ff
- D.M.  Donaldsom , The shiite Religion , London , 1933 , pp.161-169.
- D . Sourdel , »  La politique  religieuse du calife Abbaside al- Mamum « REI 30.1962 .PP 33 ff .
- W.Madelung   New Documents concerning al –Mamun , al – Fadl
b.  Sahl  and Ali al – Rida in Studia Arabica et Islamica  , Festschrift  for Ihsan Abbas , ed . W . al – Qadi ,Beirut , 1981 , pp.333-46 .
شهریور.متفرقه. مقاله نمایی  16.p0001.1387

منبع: ماهنامه حکمت و معرفت

پی نوشتها:
۱. Wilfred Madelung , Ali  ali- Reza , Encyclopaedia , Iranica , vol, ۱ , pp.۸۷۷ .۸۸۰
۲- صریاء روستایی است در سه میلی جنوب شرقی مدینه که امام موسی الکاظم علیه السلام آن رابنیاد نهاده بود . نویسنده مقاله آن را صُریّاء نوشته که صِریاء درست است . ضمناً در هیچ یک از منابع اسلامی ذکر نشده است که امام بدون سهم بردن برادرنش آن را به ارث برد . عباس بن موسی جعفر، برادر امام رضا بر وصیت نامه پدر اعتراض داشت و به نزد ابن عمران قاضی رفت و گفت: درون این نامه گنج و جواهر است و او ، حضرت رضا ، می خواهد همه را برای خود بردارد . امام با کمال صبر و بردباری فرمود :برادر می دانم ضرر و بدهکاری تو باعث این حرف ها شده است. او به عامل خود فرمود:
برو ببین چه مقدار بدهی دارد و آن را پرداخت کن و اسناد بدهی آن ها را پس بگیر و در مقابل مدرک تصفیه دریافت کن. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ترجمه حمیدرضا مستفید، علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۲. ج ۱، ص ۶۸ - ۶۹ ( مترجم ).
۳-  امام جواد علیه السلام این مطلب را رد می کند و می فرماید: خداوند – تبارک و تعالی – او را رضا نامید، زیرا او برای خداوند عزّ و جل – در آسمانش، برای رسولش و ائمه بعد از او علیهم السلام در زمینش مرضی بود. همان، ج ۱، ص ۲۵ ( مترجم)