عرفان و رهبانیت در مسیحیت

نوشته شده در تاریخ ۱۳:۰۶:۰۰ ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ و در حوزه های ادیان - ۰ نظر
عرفان و رهبانیت در مسیحیت

عرفان برای درک حقایق ادیان در برابر ظواهر دینی و تفکر عقلی طراحی شدهو در حیات معنوی پیروان آنها تأثیر فراوانی داشته است. موضوع عرفان وجود، غایت آن اتصال به وجود نامحدود و زبان آن رمزی است. در مسیحیت الوهیت عیسی بر پایه مفهوم اتحاد و حلول توجیه می‌شود و آگوستین به عرفان مسیحی رنگ فلسفیمی‌دهد....

منبع: فصلنامه معرفت ادیان، سال دوم، شماره ۳ (پیاپی ۷)، تابستان ۱۳۹۰

عرفان و رهبانیت در مسیحیت


عباس رسول‌زاده*
چکیده
عرفان برای درک حقایق ادیان در برابر ظواهر دینی و تفکر عقلی طراحی شدهو در حیات معنوی پیروان آنها تأثیر فراوانی داشته است. موضوع عرفان وجود، غایت آن اتصال به وجود نامحدود و زبان آن رمزی است. در مسیحیت الوهیت عیسی بر پایه مفهوم اتحاد و حلول توجیه می‌شود و آگوستین به عرفان مسیحی رنگ فلسفیمی‌دهد.در تاریخ کلیسا عرفان با رهبانیت به هم آمیخته ‌است.مسیحیت نیز در آغاز گونه‌ای عرفان یهودی بود و در مسیر خود از حکمت نوافلاطونی و عرفان هرمسی و غنوصی تأثیر‌ پذیرفت. نظام‌های رهبانیدر تاریخ مسیحیت همواره بر عرفان عملی تأکید داشته‌اند وبا انحرافاتى نیز همراه بوده‌اند.
کلیدواژه‌ها: عرفان، رهبانیت، مسیحیت.

مقدمه
عرفان برای درک حقایق ادیان در برابر ظواهر دینی و تفکر عقلی طراحی شده استو همواره در حیات معنوی پیروان ادیان تأثیر فراوان داشته است. عرفان از ذوق بر‌می‌خیزد و رابطه‌ای تنگاتنگ با هنر دارد و در هر سرزمینی می‌روید و خود را با دین رایج هر زمان و مکان هماهنگ می‌سازد.عرفان شناخت مستقیم خدا از راه تجربه دینی فردی و پرستش او برپایه محبت است.علّامه طباطبائی در این‌باره می‌نویسد:
عارف کسی است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش می‌کند، نه به امید ثواب و نه از ترس عقاب. از اینجا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر مذهبی شمرد،‌ بلکه عرفان راهی است از راه‌های پرستش (پرستش از راه محبت، نه از راه بیم یا امید) و راهی است برای درک حقایق ادیان در برابر ظواهر دینی و راه تفکر عقلی. هریک از مذاهب خداپرستی، حتی وثنیت پیروانی دارد که از این راه سلوک می‌کنند. وثنیت، کلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و اسلام عارف دارند و غیرعارف.
برای آنکه مفاهیم عرفانی به خوبی درک شود، باید با اصطلاحات اهل عرفان آشنا بود. عرفان مانند هر علم دیگری اصطلاحاتی مخصوص به خود دارد. زبانش، زبان رمزاست. برخی کتاب‌های عرفانی، کلید این رمزها را به دست داده‌اند. آشنایی با کلید رمزها سبب برطرف شدن بسیاری از ابهامات و ایهامات می‌شود.
سخن عشق نه آن است که آید به زبان ساقیامی‌ده وکوتاه کن این گفت‌وشنفت
موضوع عرفان وجود یا هستی مطلق و مقصود از آن خدا است. عارف از هرگونه کثرتی ابا دارد. برای عارف، خدا تمام موضوع علم او محسوب می‌شود. اساس عرفان وحدت وجود است. احساس «تماس» انسان با خدا و اتحاد پیوسته با او، یکی از اصولعرفان مسیحی است. وحدت با خدا در میان عارفان مسیحیدرست‌اندیش، به معنای اتحادروحانی خالق و مخلوق در محبت و اراده است.عارفانمسیحی، جدایی بین خالق و مخلوق را امری قطعی می‌دانندو مفهوم ذوب شدن در خدا  را انکار می‌کنند. «ذوب شدن در خدا» در اصطلاح عرفان اسلامی «وصل» نامیده می‌شود. در عرفان مسیحی، رؤیا، خلسه و خلع بدن مطرح می‌شود، ولی توجه به اینامورپس از رسیدن به درجاتی از تجربه روحانی پایان می‌یابند.
اساس عرفان مسیحی ارتباط بی‌واسطه بین انسان و خداست. و غایت مطلوب این عرفان، اتصال به وجود نامحدود است. از دیدگاه برخی از عارفان هدف از زندگی مسیحی اتحاد استوار بین خدا و مؤمن است. این اتحاد به تذریج انسان را خدا می‌سازد.عارف به درگاه الاهی بار می‌یابد و این تشرف را با تعقل و تفکر نمی‌توان اثبات یا نفی کرد.طریقه عرفان، که الاهیات عرفانی نیز خوانده می‌شود، گاه موجب ترویج زهد و تأله و گاه موجب تمایلات الحادی و بدعت‌آمیز شده است. در مسیحیت، الوهیت عیسی بر پایه مفهوم اتحاد و حلول توجیه می‌شود. عیسی «خود» را در «پدر» و «پدر» را در «خود» می‌یابد و آنچه را بر زبانش جاری می‌شود، به «پدر»، که در وجود اوست، نسبت می‌دهد.  عیسی این یگانگی را برای رسولان خود نیز قائل می‌شود: «تا همه یک گردند. چنان‌که تو ای پدر، در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشندتا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستاده‌ای.»
کلمنت اسکندرانی از پدران کلیسا اعتقاد داشت که این اتصال و یگانگی، نه از راه علم، بلکه از طریق تحقیر حیات دنیوی و با عزلت و ریاضت به دست می‌آید. این تلقی مبنای عرفان مسیحی بود که در قرن چهارم با توسعه رهبانیت بیشتر مورد توجه قرار گرفت. آگوستین ذوق عرفانی خود را برای دفاع از ایمان به کار گرفت و به عرفان مسیحی رنگ فلسفی داد.
پیشینة رهبانیت و عرفان
رهبانیت و عرفان در تاریخ کلیسا به هم آمیخته‌اند. گفته می‌شودحدود 250 سالپیشازمیلاد، هیئت‌هایتبلیغیامپراتورهندآشوکا  زندگی رهبانی و اخلاقیات دین بودا را به خاور نزدیک آوردند. اِسِنیان یهودی در یهودا و پرستندگان سراپیس  در مصر، از آرمان‌هاوآداباینهیئت‌هااستقبالکردندوآنهارابهنسل‌هایبعدانتقالدادند.
نام اِسِنی، مأخوذ از یک لفظ آرامی به معنای «شفادهنده» یا از یک واژه سُریانی به معنای «پرهیزکار» است. اسنیان مالکیت فردی را مردود می‌دانستندوبهصورتاشتراکیزندگی می‌کردند. ازدسترنجخودبهره می‌بردند و بهازدواجرویخوشنشاننمی‌دادندوزنانرادرجمعخودنمی‌پذیرفتند.اسنیان گروهی از یهودیان بودند که پیش از میلاد مسیح، برای دور ماندن از فساد جامعه به صحرا پناه بردند و دیرهایی را نزدیک قُمران در کرانه بحرالمیت تأسیس کردند. بیشتر آنچهامروزهدربارةاسنیان می‌دانیم،برگرفتهازطومارهایبحرالمیت  است که به طور تصادفی در سال‌های 1947 و 1951 ازغارهایفلسطینبه دست آمد.
یوسفوس در قرن اول، عقاید و رسوم آنان را متأثر از رواقیان و فیثاغورسیان و تعدادشان را 4000 تن می‌داند.  این رقم، برای یک فرقه زاهد و گوشه‌گیررقمقابلملاحظه‌ایاست.فیلو، حکیم یهودی اهل اسکندریه (20ق.م.-50م.) می‌نویسد: «درصحرایمصرگروهیازیهودیان و غیریهودیان، زن و مرد، در حجره‌هایجداازهمزندگی می‌کردند،روابطجنسینداشتند،روزشنبهبراینمازجماعتگردهم می‌آمدند،وخودرا تراپویتای  یعنی شفادهندگان (روح) می‌نامیدند.»
بسیاری از اشکال پارسایی در کتاب‌های عهد عتیق وجود دارد. نمونه‌هایی از رهبانیت یهودی، در آثار فیلون و یوسیفوس دیده می‌شود. مسیحیت نیز در آغاز گونه‌ای عرفان یهودی بود و آن را «طریقت» می‌نامیدند. عرفان مسیحی در مسیر پیدایش و تکامل خود، از حکمت یهودی از طریق فیلو و از حکمت نوافلاطونی از طریق افلوطین (م. 270) و از عرفان هرمسی و غنوصی تأثیر‌ پذیرفته است.
عرفان یهودی قَبالا (یعنی مقبول) نامیده می‌شود. عرفانیهودی در حیات معنوی بنی‌اسرائیل بسیار تأثیر داشته است. یکی از مهم‌ترین آثار در عرفان یهودی، کتاب زوهَر(یعنی درخشان) است. درباره مؤلف واقعی این کتاب، اختلاف وجود دارد.در حدود نیمه قرن هجدهم فرقه عرفانیحسیدیم تأسیسشد و در شرق اروپا رواج یافت.این فرقه نمونه‌ای از عرفان عملی نزد یهود است کهمراسم سماع نیز دارد.
برخی ادیان، بر عرفان نظری و برخی دیگر بر عرفان عملی تأکید می‌کنند. ولی می‌توان گفت که هردو عرفان در همة ادیان حضور دارند. عرفان نظری در یهودیت سابقه‌ای طولانی دارد. اما هر دو عرفان نظری و عملی، در مسیحیت بیشتر شکوفا شده است.عرفان در مسیحیت مانند تصوف در اسلام، با انحرافاتی نیز همراه بوده است. در جهان اسلام، برخی از صوفیان منحرف با ادعای اینکه به مقام «یقین» رسیده‌اندو«مست» می‌عشقخدایند،بااستنادبهآیه «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»(حجر: 99) و یا آیة«لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَ أَنتُمْ سُکَارَی»(نساء: 45) عبادات را ترک می‌کرده‌اند.
علل گرایش به عرفان و رهبانیت
قرآن مجید رهبانیت را ابداعی معرفی می¬کند که خدا آن را علاوه بر رأفت و رحمت، در دل¬ پیروان حضرت عیسی مسیحقرار داده است. عوامل گوناگونی در پیدایش و گسترش رهبانیت مسیحی مؤثر بوده‏اند، در طول تاریخ عده‏ای برای تقرب به خدا، رهایی از آثار گناه، رسیدن به زندگی آرام و دستیابی به سعادت جاودانی، زندگی رهبانی را برگزیده‏اند.هنگامی که در قرون نخست، طوفان آزارهای سخت بر مسیحیان وزیدن گرفت، برخی از ایشان به ریاضت روی آوردند و رهبانیت را شیوه زندگی خود قرار دادند.
دنیاگرایی و غوطه‏ور شدن در مادیات از یک‌سو، و آخرت‏گرایی و زیاده‏روی در معنویات از سوی دیگر، تعادل جامعه را بر هم می‌زند.در واکنش به افراط در دنیاگرایی امپراتوری روم، در جوامع مسیحی دیرهایی پدید آمد. این روند نهادینه شد و رهبانیت و دیرنشینیرا به وجود آورد. «دیر» در اصل، واژه‏اى سُریانى و به معناى «مسکن» بوده و سپس به مسکن راهبان اختصاصیافته است. در عربى دیر «صومعه» نیز نامیده مى‏شود.
در زمان قسطنطین، مسیحیت دین دولتی شد. بیشتر شهروندان رومی مسیحیت را پذیرفتند. در این زمان، سطح دینداری مردم کاهش یافت وزندگی بسیاری از مسیحیان با تعالیم مسیح و شیوه زندگی او شباهتی نداشت. این دگرگونی اجتماعی، زمینه‏ساز گرایش برخی افراد به رهبانیت شد. برخی نیز برای رهایی از جنگ، درگیری، خدمت سربازی، کارهای طاقت‏فرسا، مالیات و مشکلات خانوادگی، به زندگی رهبانی روی آوردند. علامه شهید مطهرى علل تمایل بشر به ریاضت و رهبانیت و تفاوت زهد اسلامى با رهبانیت مسیحى را در برخی از آثار خود بررسى کرده است.
بیابان‏نشینی، عرفان و رهبانیت
قرآن کریم، از جوانمردانی به نام «اصحاب کهف» یاد می‌کند که برای حفظ ایمان خود، به غاری پناه بردند تا خدای خود را پرستش کنند.  این افراد در تاریخ مسیحیت، همان کسانی هستند که در دوران آزار مسیحیان در زمان دسیوس  امپراتور روم (201-251)، برای حفظ ایمان خود به غاری در اطراف شهر افسس  پناه بردند و به «هفت خفتگان»  شهرت دارند.
در قرون نخست مسیحیت، رهبانیت و بیابان‏نشینی به هم آمیخته بود. در آن هنگام، برخی مسیحیان زندگی در شهرها را رها می‏کردند و به عزلت در بیابان روی می‏آوردند. آنان راهبانی بودند که با ترک شهرهای جهان شرک، در خلوت بیابان زندگی می‌کردند. این گوشه‌نشینان زندگی در تنهایی، همراه با دعا و روزه را بر حضور در اجتماع ترجیح می‏دادند. برخی از داستان‌ها و سخنان این راهبان در مجموعه‌ای با عنوان «حکمت مردان صحرا»  گرد آمده است. پس از دوره آزار مسیحیان نیز، افرادی بیابان‌نشینی را برگزیدند و با استقبال، آن را جایگزین شهادت کردند. آنان پس از مرگ، همچون شهدا مورد احترام قرار ‌گرفتند.
هنگامی که شهرت یکی از راهبان بالا می‏گرفت، مردم برای زیارت وی به صحرا می‏رفتند تا از نصایح و مواعظ وی استفاده کنند. برخی از این زائران، شیوه زندگی آن راهب را برمی‏گزیدند و نزد وی می‏ماندند. بدین‌سان نخستین دسته‏های رهبانی در اطراف دیرهای گوشه‏نشینان به وجود ‏آمد. این دیرها بیشتر در دشت‏ها و دامنه کوه‏ها ساخته می‏شد. تا سال‏ها پس از ظهور اسلام نیز برخی از این دیرها در سرزمین‌های اسلامی وجود داشته است و راهبانی در آنها زندگی می‏کرده‏اند. در جهان اسلامدو نوع راهب وجود داشته است: «رهبان الزنادقه» که بودایی و مانوی بودند و رهبانیت مسیحی که «رهبان النصاری» خوانده می‌شدند.
دیرهای کوه آتوس و دیر کاترینای قدیسه در کوه سینا، نقش مهمی را در زندگی روحانی کلیسای ارتدکس بر عهده داشته‌اند. کوهآتوسدرواقع،شبه‌جزیره‌ایدرشمال یونان است که بیست دیر مستقل در اطراف آن قرار دارد و حدود 2000 راهب در این دیرها به سر می‌برند.میان خلوت‌نشینان، بهویژهدردیرهایکوهآتوس از قرن چهارم و پنجم، سنتی تأملی، که به آن هزیکاسم  (آداب و فنون ذکر) گفته می‌شد،وجودداشت. هزیکاسم از واژه یونانی«هسوکیا»، به معنای «آرامش و آسایش و صلح و صفا» می‌آید. محورریاضتهزیکاسم، توجهنیرویمعنویبهاعماقواسرارقلباست. برخیازمحققان،سنت هزیکاسم را شبیه مراسم ذکر در تصوف دانسته‌اند. گریگوریسینایی (م.1347)، در کتاب دستورالعمل‌هاییبرایهزیکاست‌ها شرح می‌دهدکه چگونه باید دم را فرو برد و از نفس کشیدن دوری کرد تا ذهن پراکنده نگردد، آن‌گاه با توجه عقل به قلب، باید «دعای عیسی» یا «دعای قلب» را این‌گونهتکرارکرد: «خداوندا!ایعیسیمسیح،ایپسرخدا،بهمنکهیکگناهکارم،رحمکن.»اینمشهورترینشکلدعایعیسی است.
شهرت دعای عیسی، مرهون سایمون معروف به «متأله جدید» است. او یک راهب و عارف بیزانسی بود که در قرن یازدهم به شرح این دعا پرداخت. نهضت دعای عیسی تا امروز باقی است. به ویژه این دعا در صومعه کوه آتوس قوت دارد. در آنجا راهبانی با هدف دستیابیبهآرامشروحواتحادباخدا، بی‌وقفه به این دعا و ذکر ذهنی و عقلی مشغول هستند.
عرفان و رهبانیت زنان
مطالعة تاریخ مسیحیت، ما را با زنانیآشنا می¬کند که در تاریخ کلیسا مؤثر بوده‌اند و حتی نقش رهبری داشته‌اند. زنان نیکوکاری که خانه‌های خود را برای عبادت در اختیار مؤمنان می‌گذاشتند.عهد جدید از پیش¬گویان زن و حتی از رسولان زن سخن می‌گوید.  در میان آنان یونیا برجسته است. گروهی از زنان زندگی در انزوا و تنهایی را برمی¬گزیدند و به صورت فردی یا جمعی، راه سیر و سلوک را پیش می¬گرفتند. در میان این گروه، زنانی از همه طبقات جامعه پیدا می‏شد. حتی برخی از روسپیان پس از توبه و ندامت، به رهبانیت روی می‏آوردند. حکایات و داستان‏های این گروه بخشی از ادبیات دینی مسیحیت را تشکیل می‏دهد.
در قرون چهارم و پنجم میلادی، برخی از زنان زاهد مسیحی در گروه‏های رهبانی و در مواردی به صورت فردی زندگی می‏کردند. بیشتر آنان در صحراهای مصر، فلسطین و سوریه بودند و به «مادران صحرا» شهرت داشتند. آنچه دربارة این زنان می‏دانیم، اغلب از چهار منبع ذیل گرفته شده است:
الف. سخنان مادران صحرا:  در این مجموعه، چهل و هفت گفتار از سه مادر گردآوری شده است که تجربیات، تخیلات و تمثیلات آنان را نشان می‏دهد.
ب. فردوس پدران مقدس:  در این کتاب، پالادیوس  زندگی راهبان و راهبه‏ها را به نگارش درآورده است. نویسنده در این مجموعه، شرح‌حال دوازده راهبه را به عنوان نمونه‏های زهد و پاکدامنی جای می¬دهد.
ج. زندگی‌نامه زنان زاهد:  این کتاب به زندگی زنان زاهد می‏پردازد و در آن، بیش از صد نامه از جروم(هیرونوموس)  دربارة رهبانیت وجود دارد.
د. داستان‏های روسپیان صحرا:  این کتاب پیرامون زندگی عبرت‏انگیز و درس‏آموز روسپیانی است که توبه کرده و به رهبانیت روی آورده ‏و در گمنامی به سیر و سلوک فردی پرداخته‏اند.
در قرون بعد نیز زنان پارسایی قدم در راه سلوک عرفانی گذاشتند. قدیسه‌هایی مانند کلارا، کاترینای سینایی و ترزای اویلی در عرفان و ریاضت همپایه مردان بزرگ عصر خود بودند.
نذر برای رهبانیت
رهبانیت در گسترش مسیحیت تأثیرگذار بوده و «نذر» برای رهبانیت، همواره در میان مسیحیان وجود داشته است. پدران و مادرانی نذر می‌کردندو کودک شیرخوار خود را به دیر می‌سپردند، این نذرشدگان تا پایان عمر می‌بایست در خدمت دیر باشند. بعضی در هفت‌سالگی یا در سنین بالاتر به دیر سپرده می‌شدند. این نذرها نیابتی و برگشت‌ناپذیر بود تا آنکه پاپ الکساندر سوم در 1179 فرمان داد که کودکان وقتی به سن چهارده‌سالگی رسیدند، می‌توانند آن را لغو کنند.
عرفان و پیمان‏های رهبانی
مسیحیت زندگی رهبانی را فرصتی برای دینداری و رهایی از زندگیمادی می‏داند. در این آیین، رهبانیت به خودی خود کمال محسوب نمی‏شود، بلکه وسیله‏ای برای دستیابی به کمال نهایی است. قلبزندگی رهبانی نیایش و رایج‏ترین نیایش ذکر «پروردگارا ترحم فرما»  است. در رهبانیت مسیحیخلوت‏نشینی، نیایش، مراقبه، انجام کارهای سخت جسمانی، پوشیدن لباس خاص و خوردن غذای خاص موردتوجه قرار دارد. سه نذر و تعهد اساسی در رهبانیت مطرح بوده است: 1. تجرد؛ 2. فقر داوطلبانه؛3. اطاعت.
در آیین کاتولیک، سه تعهد یادشده، که اساس حیات دینی گروه‌های مختلف را تشکیل می‌دهد، اندرزهای کمال  نامیده می‌شود.
تجرد
مسیحیت ازدواج را مقدس می‌داند و همچون بسیاری از ادیان، آن را پیوندی الاهی به حساب می‌آورد. مسیحیان کاتولیک و ارتدکس، ازدواج را یکی از هفت آیین مقدس می‌شمارندو زندگی زناشویی را مطابق تعالیم حضرت عیسیمی‌دانند. حضرت عیسیهیچ‏گاه ازدواج نکرد.  با این حال، تجرد حتی برای کشیشان در سه قرن اول میلادی اجباری نبود.در آغاز مسیحیت، تصور می‏شد عیسی به زودی بازمی‏گردد. گروهی در انتظار این بازگشت قریب‏الوقوع، تجرد را برگزیدند تا برای آن روز سبکبار باشند. در انجیل نیز آمده است که افرادی به خاطر ملکوت خدا،  مجرد به سر خواهند برد. در مسیحیت، افرادی که می‏خواستند زندگی خود را با ایمان و معنویت بیشتری همراه سازند، تجرد را شیوة زندگی خود قرار می‏دادند. آنان برای مقاومت در برابر میل جنسی، بهتمرین‏هایی مانند روزه و دعا روی می‏آورند. در قدیم، گاهی راهبان خود را خصی (اخته) می‏کرده‏اند. آنان کار خود را به سخنان عیسی استناد می‌دادند:زیرا که خصی‏ها می‏باشند که از شکم مادر چنین متولد شدند وخصی‏ها هستند که از مردم خصی شده‏اند و خصی‏ها می‏باشند کهبه جهت ملکوت، خدا خود را خصی نموده‏اند. آنکه توانایی قبولدارد، بپذیرد.
بیشتر حواریون و رسولان، از جمله پطرس، ازدواج کرده بودند، ولیپولس مجرد بود و تجرد را تشویق می‏کرد: «لیکن به مجردین و بیوه‏زنان می‏گویم که ایشان را نیکو است که مثل من بمانند. لیکن اگر پرهیز ندارند، نکاح بکنند؛ زیرا که نکاح از آتش هوس بهتر است.»
جرومتجرد و باکرگی را، که از تعهدهای مشترک رهبانیت بود، این‏گونه می‏ستود: «من زناشویی را می‏ستایم؛ زیرا از آن مجردانی به وجود می‏آیند.»
کلیسا از ازدواج روحانی سخن می¬گفت و زندگیرهبانی را از ازدواج مقدس‏تر می‏شمرد. برخی تصور می‏کردند برای کامل شدن ایمان، باید دنیا را ترک گویند و عمر خود را درتحصیل و دعا بگذرانند. این افراد، راهبانی بودند که در مواردی تنها و در مواردی به طور دسته‏جمعی، زندگی می‏کردند. مردان، پسران سلامتیو زنان «دختران سلامتی» نامیده می‏شدند.
تجرد راهبان و روحانیون، یکی از مشکلات کلیسا به شمار می‌رود. این مسئله در مواردی رسوایی‏های اخلاقی را نیز به بار آورده است.
فقر داوطلبانه
در بعضی از سنت‏های دینی، جهان فقر داوطلبانه وجود دارد. مسیحیت از ابتدا فقرِ داوطلبانه را ارج نهاد و برای آن ارزش بزرگی قائل شد.حضرت عیسی زندگی زاهدانه‏ای داشت که پارسایان مسیحی آن را سرمشق خود قرار دادند. عیسی مسیح، دربارة خود می‏گفت: «مرغان هوا را آشیانه‏هاست، لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.»
آن حضرت، در پاسخ به کسی که در جست‏وجوی جاودانگی و کمال بود، پس از سفارش به نگه داشتن احکام الاهی، این‌گونه تعلیم داد: «اگر بخواهی کامل شوی، رفته مایملک خود را بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت؛ و آمده مرا متابعت نما.»
در بخش‏های مختلف عهد جدید، از نیازمندان به نیکی یاد شده است. در رسالة یعقوب می‏خوانیم: «ای برادران عزیز! گوش دهید. آیا خدا فقیران این جهان را برنگزیده است تا دولتمند در ایمان و وارث آن ملکوتی، که به محبان خود وعده فرموده است، بشوند؟»
اطاعت
یکی از تعهدات رهبانیت، فرمانبرداری مطلق از مقامات روحانی است. اطاعت کامل راهبان از رئیس دیر، آزمونی است که ساکنان دیر باید به آن تن در دهند. پطرس، که بزرگ‏ترین شاگرد حضرت عیسی بود، به وی گفت: «اینک ما همه چیزها را ترک کرده، تو را متابعت می‏کنیم.»
در منابع رهبانی آمده است که رئیس دیری، به راهب نوآموزی گفت. تا در کوره مشتعلی در آید و او اطاعت کرد. شعله به کنار رفت و نوآموز از آن گذشت. از راهب دیگری خواسته شد که عصای رئیس دیر را مانند نهالی بکارد و چندان آب دهد تا گل برآرد، راهب سه سال هر روز فاصله سه کیلومتری دیر را تا رود نیل می‏پیمود تا آب بیاورد و بر پای عصا ریزد! گفته می‏شود سرانجام خداوند بر وی رحمت آورد و عصا گل کرد.
انحراف در رهبانیت
رهبانیت در ابتدا، جنبشی خودجوش و بیرون از سازمان کلیسا بود. این جنبش، بر زهد، فقر، قداست و طهارت پایه‌گذاریشد. راهبان مسیحی، خدمات بسیاری انجام ‌دادند. گروهی از آنان کشاورزان ماهری بودند و برخی علم را زنده نگه می‌داشتند. آنان فضیلت را با پرهیز از گناه تحصیل می‌کردند و جز به تجویز شرع، چیزی نمی‌خواندند. به تدریج رهبانیت از زندگی عیسی و حواریون وی دور شد. راهبان از صفا و خلوص رهبران قدیم طریقت منحرف شدند. فرقه‌هایرهبانیدرآغاز، باتقلیدازساده‌زیستیوخاکساریحواریون، بهتجرد، گوشه‌نشینی، دعاوروزهرویآوردند. اما اندک اندک روحیات آنان تغییر کرد و خود تهدیدی شدند برای کسانی که از فسادکلیسا و کشیشان به ستوه
آمده بودند. تا جایی که پاپ گریگوری اول(590-604) می‌کوشید تا انضباط را در دیرها برقرار کند.
رهبانیت به خدمت دنیاطلبی کلیسای رم درآمد. راهبان در مبارزه با مخالفان خویش، به حربه تکفیر و تفتیش دست زدند. محکمه‌هایتفتیشعقاید، میدان فعالیت بعضی از راهبان شد. هر سخن و عقیده‌ایکهبهمنافعکلیسازیان می‌زد،چوبتکفیر می‌خوردوگویندهآنبهآتشوشکنجهمحکوم می‌شد.در سال 1482، پاپ سیکستوس چهارم، راهب دومینیکن و الاهیدان مشهور توماس دوتورکمادا (1420ـ1498) را در رأس دادگاه تفتیش عقاید اسپانیا قرار داد. به آتش سپردن بیش از 2000 نفر و محکوم کردن هزاران نفر به زندان، شکنجه و مصادره اموال، از جمله مجازات‌هایی است که به او نسبت می‌دهند. فساد اخلاق در میان جوامع رهبانی، تا آنجا گسترش یافته بود که راهبی از فرقه دومینیکن‏ها به نام جان برومیار،  درباره هم‏مسلکان خویش می‏گوید: «آنان که بایستی بینوایان و فقرا را پدر باشند... بر غذاهای لذیذ حریص شده‏اند و از خواب نوشین تلذذ می‏جویند... همه‏شان در شکمبارگی و باده‏خواری غرق شده‏اند.»
یوهانس تریتمیوس(1462ـ1516)، رئیس دیر شپونهایم  نیز گروهی از راهبان را چنین توصیف می‏کند:
آنان به میثاق‏های سه‏گانه رهبانی... چندان بی‏اعتنایی می‏کنند که گویی هرگز برای حفظ آنها سوگند نخورده‏اند... تمام روز را به زشت‌گویی و یاوه‏سرایی می‏گذرانند و همه وقتشان را وقف بازی و شکمبارگی کرده‏اند... با تصرف علنی، املاک خصوصی مردم... هریک در خانه شخصی خود به سر می‏برند... از خداوند ابدا نمی‏ترسند و به او محبتی ندارند. به زندگی پس از مرگ معتقد نیستند و شهوات جسمانی را بر نیازهای روحانی ترجیح می‏دهند. ... میثاق فقر را خوار می‏دارند. از عفت و پاکدامنی به دورند و اطاعت و فرمانبرداری را مسخره می‏کنند. ... دود گناهان و هرزگی‏های آنان همه جا را فرا گرفته است.
گی‏ژونو  مشاور پاپ، که برای اصلاح صومعه‏های بندیکتی به فرانسه رفته بود، چنین گزارش داد:
بسیاری از راهبان قمار می‏بازند. لب به لعن و نفرین می‏آلایند. در قهوه‏خانه‏ها می‏لولند. قداره می‏بندند. مال می‏اندوزند. زنا می‏کنند. چون باده‏خواران عیاش زندگی می‏گذرانند و آن‌قدر در فکر دنیا فرو رفته‏اند که کلمه «دنیاپرست»، دنیادوستی آنان را نمی‏رساند. اگر من بخواهم همه آنچه را که با چشم دیده‏ام، بیان کنم، سخن سخت به درازا خواهد کشید.
گیبون دربارة عهد فقر و فرمانبرداری و تجرد راهبان می‌گوید: «در جایی اعتراف یک پیر دیر بندیکتی را چنین شنیده یا خوانده‌ام: عهد فقر من سالی صد هزار کرون برایم درآمد داشته، و عهد اطاعت مرا به مرتبه امیری فرمانروا رسانده است. نتیجه عهد تجرد او را من فراموش کرده‌ام.»
سخن پیرامون لغزش‌های راهبان را با کلام برتراند راسل به پایان می‌بریم: «مال و منالی که از محل صدقات مؤمنین به دست گروه‌های رهبانی و روحانیان می‌رسید، آنان را فاسد می‌ساخت. لکن هر بار که فساد به حد شیاع می‌رسید، مصلحین به اصلاح آن بر‌می‌خاستند و اخلاق در آن جماعت جانی تازه می‌گرفت.»
عرفان، رهبانیت و اصلاحات
برخورد پروتستان‌ها با رهبانیت برخوردی احتیاط‌آمیزاست. برخیازآنانازرهبانیتخشنودنیستندوتصور می‌کنندکهرهبانیت می‌تواندگونه‌ایشانه‌خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌های زندگی مسیحی در اجتماع باشد. متفکرانی مانند راینهولد نیبور  (م. 1971)، رهبانیتراانحرافازرسالتانجیلی می‌دانند.در برابر گروه نخست، کسانی مانند نیکلای بردیایِف،  (1874ـ1948) تجربه رهبانیت را نه تنها ناپسند نمی‌دانند،بلکهآنراجوهرمسیحیت می‌شمارندوبرآنمهرتأیید می‌زنند.
صوفیانی مانند جاکوب بومه  (م. 1624)، ازکلیسایلوتریمدعیشدکه دارایمعرفتصوفیانه‌ایاستکهمستقیماً از تجربه الاهی سرچشمه می‌گیرد. بهعبارتدیگر، هرچه می‌نویسدوبیان می‌کند، ازنوریالاهیبرمی‌خیزدکهبراوافاضه می‌شود. علاوه بر این، کسانیبهنامآرامشیان (پیروانآرامشروحی)، توسلبههرکوششبشریرامنعکردندومعتقدشدندبرمؤمنفرضاستکهدرصبروانتظار بماند و بگذارد که خدا خود عمل کند. برخی از پیروان این طریقت «انجمن دوستان»  تشکیل دادند و به «فرِنْدز»  یا «کویکِرها» معروف شدند.
حرکت پروتستانی دیگری به نام «پارسایی»  در قرن هفدهم درون کلیسای لوتری آلمان پدید آمد. اعضای این حرکت احساس می‌کردندکهکلیسای آنان، در شرح عقائد و گسترش امور مربوط به ایمان، به اندازه‌‌ایبرایعقلاهمیتقائلشدهکهاعمالدینیتقریباًازایمانزندهوفعالتهیگردیدهاست. برایناساس،افرادیادشدهجلساتپرهیزکارانهچندیبرایدعاوقرائتکتاب مقدسبرپاکردندوبرخورداریهمهمسیحیان از امتیاز کشیشی را مورد تأکید قرار دادند.
در قرن هجدهم، حرکتی مشابه حرکت پارسایی، به نام «مِتُدیسم»، در انگلستان به رهبریجان وِزلی  (م. 1788) پدیدآمد. ویدرسال 1738 تصمیمگرفتعمرخودرابرایبرانگیختن«دیانتعملی»وبرایآنکهبهکمکوفیضالاهی،حیات خدا را در نفوس بشر منتشر کرده، صیانت نمود. و رشد دهد، وقف کند. این حرکت، به عنوان کلیسای«متدیست» شناخته می‌شود.
در قرن نوزدهم، کسانی در ایالات متحده آمریکا در مقابل تعمید با آب، معتقد به تعمید در روح‌القدس شدند.آنان بر اموری از قبیل: سخن گفتن به زبان‌های گوناگون، پیش‌گویی، شفادادن بیماران و بیرون کردن دیوها تأکید ورزیدند. شعائر این گروه، که پنطیکاستال نامیده شدند، بسیار ساده و طبیعی و توأم با پرهیزکاری فراوان بود.
زنده شدن عرفان در برخی مناطق، به ویژه اسپانیا نیز یکی از نتایج اصلاح کاتولیکیبود.قدیسانی همچون ایگناتیوس لویولا (م. 1556)،تِرِزای اَویلی  (م. 1582) و یوحنّای صلیب  (م. 1591)، برای اصلاح در کلیسای کاتولیکتلاش می‏کردند. نوشته‏های عرفانی آناناز مهم‏ترین آثاری است که سنت مسیحی در این زمینه می‏شناسد.
عارفان و راهبان نام‏آور
هرچند همه مسیحیان به رهبانیت روی نیاوردند، اما بسیاری از آنان بر این باورند که عرفان بخشی از زندگی هر مسیحی حقیقی است. سرمشق مسیحیان در پارسایی همواره زندگی و سخنان حضرت عیسی بوده است. عرفان آن حضرت، در بخشی از موعظه روی کوه دیده می‌شود و لزوم عمل به تورات در آن قید شده است. مسیحیان برای زندگی عارفانه، به انجیل یوحنا نیز استناد می‌کنند.
بزرگان آنان را در زمره قدیسان قرار داده، نوشته‏های آنان را مطالعه می‏کنند و شیوه زندگی ایشان را الگوی خود قرار می‏دهند.تاریخ مسیحیت، عارفان و راهبان فراوانی داشته است.
آنتونی
آنتونی  (251ـ356) در یک خانواده مسیحی ثروتمند به دنیا آمد. یک روز هنگامی که او پا به کلیسا گذاشت، سخن عیسی خطاب به مرد ثروتمند خوانده می¬شد: «اگر بخواهی کامل شوی، رفته، مایملک خود را بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت و آمده، مرا متابعت نما.»
آنتونی بی‏درنگ کلیسا را ترک کرد و همه اموال و املاک خود را به نیازمندان داد. اندکی از آن را برای خواهرش نگه داشت. دیگر بار، هنگامی که شنید عیسی در انجیل می‏گوید: «در اندیشه فردا مباشید»،  از کلیسا خارج شد و آن اندک را نیز به نیازمندان داد.
وی از پیشگامان رهبانیت انفرادی در مصر بود. مدتی پس از وی، زندگی‌نامه او در اثری به نام زندگی آنتونیبه نگارش درآمد.
پاکومیوس
پاکومیوس  (292ـ346) در اسنای مصر، در خانواده‏ای بت‏پرست به دنیا آمد. بیش از بیست سال داشت که مسیحی شد. پاکومیوس نخستین کسی بود که برای سازماندهی زندگی رهبانی گروهی، آیین‏نامه‏ای به شدت انضباطی تنظیم کرد. دسته‏جمعی غذا خوردن راهبان از تعالیم اوست.پاکومیوس، نُه دیر بنا کرد که در هریک از آنها، صد راهب مشغول عبادت بودند. این راهبان، با اهدافی مشترک و به صورت جمعی زندگی می‏کردند و با دسترنج خود زندگی را می‏گذراندند. گروه آنان تا قرن یازدهم به حیات خود ادامه داد.
باسیل
باسیل (329ـ379)، یکی ازاسقفان کلیسا بود که معیارهای رهبانیت را در آیین‏نامه‏ای گرد آورد.  راهبان کلیساهای شرقی، هنوز از این آیین‏نامه پیروی می‏کنند. باسیل در آیین‏نامه خود دربارة حیات انفرادی و حیات جمعی، در زندگی رهبانی بحث کرده است. او شیوه دوم را ترجیح می‏دهد و می¬گوید: «مهم‏ترین خطر زندگی انفرادی خودخواهی است؛ زیرا فردی که کسی را ندارد تا کارهای او را بیازماید، به آسانی معتقد می‏شود که وی به طور کامل احکام را انجام داده است. مثلاً، انسان چگونه می‏تواند تواضع خود را ظاهر سازد، اگر کسی یافت نشود که در برابر او تواضع کند؟»
دیرهای باسیلی در همه مناطق بیابانی سوریه، شمال جزیرة‏العرب و مناطق کم‏جمعیت آناتولی و یونان پراکنده بودند. در این دیرها، مسافرانی که در بیابان راه گم کرده یا برای فرار از ظلم و ستم و رهایی از مشکلات به آنجا پناه می‏آوردند، پذیرایی می‏شدند.
جروم
جروم (هیرونوموس) (340ـ420) در ایتالیا به دنیا آمد. در رم تحصیل کرد. وی در نوزده‏سالگی تعمید گرفت. پس از مدتی، زندگی زاهدانه را برگزید. در شیوه زندگی زاهدانه جروم، که «طریقه کمال» نامیده می‏شد، لازم نبود کسی به صحرا برود. کسب فضایل، انکار خویشتن، تجرد اختیاری و فقر در شهر محل اقامت و حتی در خانه نیز ممکن بود. جروم، تجرد و باکرگی را، که از تعهدهای مشترک رهبانیت بود، این‏گونه می‏ستود: «من زناشویی را می‏ستایم؛ زیرا از آن مجردانی به وجود می‏آیند.»
او در نامه‏ای خطاب به یک راهبه می‏نویسد: «از شرابْ مانند زهر پرهیز کن... اندرونِ خالی از طعام و جگرِ سوخته برای حفظ عفت ضروری است... همنشینان تو زنانی باشند که از روزه رنگشان پریده و جسمشان تکیده است. کمتر از خانه بیرون برو... اموالت را رد کن؛ آنها دیگر مال تو نیستند.»
جرومپس از رسیدن به مقام کشیشیبه دبیریپاپ داماسوس(366-384) انتخاب شد. وی در دربار پاپ همچنان زاهدانه زندگی می‏کرد و لباس راهبان را می‏پوشید. جروم از اینکه می‏دید برخی از مسیحیان با تظاهر به زهد و ریاضت، تلاش می‏کنند هرزگی‏های خود را بپوشانند، خشمگین می‏شد. وی ازدواج کشیشان را محکوم می‏کرد و از لزوم تجرد آنان سخن می‏گفت. پس از مرگ پاپداماسوس،جروم شغل دبیری پاپ را از دست داد. او در بیت‏لحم صومعه‏ای ساخت و سی و چهار سال پایانی عمر خود را در آنجا زیست.
بندیکت
قدیم‏ترین تحقیق درباره زندگیبندیکت  (ح.480ـ543)، کتاب گفت‏وگوها  اثر پاپگریگوری کبیر (590-604) است که با هدف تهذیب اخلاقنوشته شده است. این اثر، خالی از افسانه نیست. رهبانیت و دستگاه پاپ نفوذ عمیق خود را مدیون بندیکت و گریگوری هستند.بندیکت در جوانی با پناه بردن به غاری، دست از همه چیز زندگیکشید. آوازه پارسایی وی دیرنشینانی را بر آن داشت که از وی بخواهند اداره دیرشان را بر عهده گیرد. او پاسخ مثبت داد. اما آنان تحمل ریاضت‏ها و سخت‏گیری‏های شدید وی را نداشتند. بندیکت به غاری که به آن پناه برده بود، بازگشت. تا سال 520 دوازده دیر کوچک، هر کدام با دوازده راهب در اطراف غار وی بر پا شد. بندیکت، پس از خراب کردن معبد آپولو بر تپه مونت کاسینو  در رم، صومعه‌ای به جای آن ساخت که محل اصلی رهبانیت بندیکتی شد.
دومینیک
دومینیک  (1170ـ1221)، بنیان‏گذار نظام رهبانی واعظان سائل است که معمولاً آنان را دومینیکن می‏نامند. دومینیک در یکی از توابع کاستیلاسپانیا و در خانواده‏ای معمولی به دنیا آمد. وی به گشاده‏دستی معروف بود. در یک قحطی، دارایی خود را داد و حتی کتاب‏های گران‌بهایش را برای کمک به نیازمندان فروخت. دومینیک نظام رهبانی خود را بر پایه آموزش بهتر و تشکل بیشتر قرار داد. وی برای مبارزه با بدعت‏های رایج، شیوۀ موعظه، تعلیم و ساده‏زیستی را از زندگی زاهدانه و فقیرانه رسولان عیسی برگزید.
فرانسیس
فرانسیس (1182ـ1226)، در اسیزی  ایتالیا و در خانواده‏ای مرفه به دنیا آمد. وی با ترک خانواده¬اش زندگی خود را وقف امور معنوی کرد. فرانسیس فقر را فضیلتی آسمانی می‏دانست که با آن می‏توان امور زودگذر دنیوی را زیر پا گذاشت و موانع را از سر راه برداشت و خود را به خدای ابدی پیوند داد. وی می‏خواست ظاهر و باطن زندگی‌اش یکسان باشد. وی فروتنی کامل و محبت فراگیر را دو ستون زندگی خود قرار داد و برای دانش‏های غیردینی ارزشی قایل نبود. نیایش‏هایی از فرانسیس به یادگار مانده است.
فرانسیس با چهل روز نیایش و روزه‏داری، از خدا خواست بهترین راه خشنودی خود را به وی نشان دهد. وی می¬پنداشت که در 25 سالگی مسیح را در یک رؤیا دیده و از سوی او مأمور «بازسازی کلیسای فروپاشیده» شده است. فرانسیس در حدود چهل سالگی از رهبری فرقه فرانسیسکن¬ها کناره‏گیری کرد و مانند راهبی معمولی به گوشۀ عبادت خزید. وی در چهل و پنجسالگی، در حالی که حدود 5000 پیرو داشت، چشم از جهان فرو بست. دو سال بعد، کلیسا وی را قدیس اعلام کرد. چهارم اکتبر روز بزرگداشت فرانسیس اسیزی است.
برتولد و آلبرت ورسلی
جنگجویی صلیبی در سال 1154 به نام برتولد  از فرانسه، نظام رهبانی کرملی را با عنوان «بانوی ما از کوه کرمل»  بنیان‌گذاریکرد. آیین‌نامهودستورالعملاینگروهراپاتریارککاتولیکیاورشلیمآلبرتورسلی  به شکل یک نامه نوشت. در سال 1226 پاپهونوریوسسوم این آیین‌نامهراتأییدکرد.
ایگناتیوس لویولا
ایگناتیوس (1491ـ1556)، در قلعه لویولا در ناحیه باسک اسپانیا، در خانواده‏ای سرشناس زاده شد. وی با امور درباری و سپاهی‏گری سر و کار پیدا کرد و دوران جوانی او از بی‏بندوباری و خشونت خالی نبود. ایگناتیوس در نبرد با فرانسوی‏ها مجروح شد. همین امر زندگی وی را تغییر داد. وی پس ازمطالعه زندگی مسیح و قدیسان، با خدای خویش عهد بست عمر خود را در تجرد و فقر سپری کند. ایگناتیوس جنگ مسیحیت با اسلام را شریف‏ترین جنگ‏ تاریخ می‏پنداشت. ایگناتیوس از توجهی که زمانیبه حفظ ظاهر خود داشت، پشیمان شد. از آن پس، پاکیزگی موی سر، گرفتن ناخن، شست‌وشوی سر و صورت و استحمام را ترک کرد. وی غذای خود را از راه گدایی به دست می‏آورد، گوشت نمی‏خورد، روزه می‏گرفت و روزی سه بار خود را تازیانه می‏زد.
موضوع اساسی و محوری در حیات روحانیایگناتیوس، خلوت‏نشینی بود که آن رابه عنوان یک برنامه ارائه داد. خلوت¬نشین در طول یک ماه، مراحل چهارگانه‌ای را انجام می¬دهد. هر مرحله حدود یک هفته طول می‏کشد:
1. تأمل پیرامون واقعیت گناه و جهنم و اعتراف به گناهان خود؛
2. تفکر درباره زندگی عیسی مسیح و ملکوت وی؛
3. تدبر پیرامون رنج‏ها و مصائب مسیح هنگام دستگیری و مصلوب شدن؛
4. تعمق درباره رستاخیز عیسی مسیح از مردگان.
تجربه‏های خلوت¬نشینی، همراه قوانینی برای تفکر در رسالة ریاضت‏های روحی،  تألیف ایگناتیوس آمده است. در بند سیزدهم از قوانین هجده‏گانه آن چنین می‏خوانیم:
اگر می‏خواهیم مطمئن شویم که در هر چیز بر حق هستیم، باید برای پذیرفتن این اصل همیشه آماده باشیم: من باور خواهم کرد رنگ سفیدی که می‏بینم، سیاه است، هرگاه کلیسای سلسله‏ مراتبی آن را چنین تعریف کند...؛ زیرا همان روح و خداوند که ده فرمان را به ما داد، کلیسای مادر مقدسِ ما را راهنمایی و بر آن حکومت می‏کند.
پاپگریگوریپانزدهم(1621-1623)، وی را قدیس اعلام کرد. راهبان ژزوئیت  او را به عنوان حامی گوشه‏نشینان گرامی می‏دارند و یادبودش را در 31 ژوئیه برگزار می‏کنند.
وَنسان دوپل
بنیان‌گذارنظامرهبانیوجماعتتبلیغی، لازاری، کشیشفرانسویونسان دوپل (1581ـ1660) است. گفته می‌شوداورادرسال 1606 ربودندودرتونسبهبردگیفروختند. ویپسازچندماهفرارکردوبهفرانسهبازگشت. ونسانبیستسالازعمرخودرابهعنوانکشیشبخشومسئولاموردینییکخانوادهاشرافیسپریکرد. ویدرسال 1617 نخستین انجمن خیریه خود را با کمک زنان ثروتمندی که برای کمک به بیماران و بینوایان می‌کوشیدند،درنزدیکیلیونتأسیسکرد. درسال1622، ازسوی اسقفاعظمفرانسه، مأمورعالی‌رتبهصومعه‌هایپاریسی نظام رهبانی دیدار مریم مقدس شد. ونسان در سال 1632، یک گروه تبلیغی برای موعظه روستائیان کشاورز پدید آورد.
ترزای اویلی
ترزا (1515-1582)، در اویلای اسپانیا دیده به جهان گشود. هنگامی که دختری نوجوان بود، پدرش هر شب بخشی از زندگی قدیسان را برای او می‏خواند. ترزا بیست سال داشت که به صومعه کرملی‌ها پیوست. بیست و هشت سال در آنجا ماند.
ترزا تجارب عرفانی زندگی خود را به نگارش درآورد.«راه کمال» و «قلعه درونی»، با موضوع دعا و پارسایی عرفانی از آثار اوست. «قلعه درونی» تصویری از روان انسان است که در آن هفت خانه وجود دارد و در مرکز آن مسیح قرار گرفته است. هدف پشت سر نهادن هفت خانه و رسیدن به خداست که فرد در هفت مرحله آن را می‏پیماید:
1. دروازه دعا راه ورود به قلعه است. با دعا و انجام کارهای نیک انسان بهبیرونی‏ترین خانه راه می‏یابد؛
2. خانه دوم برای کسانی است که در دعا جدیت و مداومت دارند و با گناهمبارزه می‏کنند؛
3.خودداری از هر گناه، اگرچه کوچک باشد، انسان را وارد سومین خانه می‏کند؛
4. این مرحله با «دعای افاضه‏شده»، که فیضی الاهی است و نفس آن رامی‏پذیرد، آغاز می‏شود؛
5. در این مرحله، همه وظایف بر خدا تمرکز می‏یابند و «دعای اتحاد بسیط»آغاز می‏گردد؛
6. آغاز این مرحله با «دعای اتحاد در انجذاب» است که اغلب با مکاشفههمراه می‏شود؛
7. در مرحله نهایی، همه پدیده‏ها از بین می‏روند و تنها ازدواج روحانیباقی می‏ماند.
ترزا دربارة معرفت نفس می‏نویسد:
خودشناسی چنان مهم است که من در این‌باره هرگز نمی‏خواهم هیچ‏گونه سستی روا دارید، هر قدر هم به آسمان‏ها بالا رفته باشید. تا موقعی که ما روی این زمین هستیم، برای ما چیزی مهم‏تر از تواضع نیست. بنابراین، تکرار می‏کنم که خوب است، واقعاً بسیار خوب است، بکوشیم ابتدا به جای پرواز به اتاق‏های دیگر، به اتاقی وارد شویم که در آن به خودشناسی پرداخته می‏شود. راه راست این است. و اگر ما بتوانیم در مسیری ایمن و هموار سفر کنیم، چرا برای پرواز بال بخواهیم؟ بلکه بیایید بکوشیم تا در خودشناسی بیشتر پیشرفت کنیم؛ زیرا به عقیدة من، اگر برای شناخت خدا نکوشیم، هرگز به طور کامل خود را نخواهیم شناخت. با خیره شدن در شکوه او، بی‏مقداری خود را لمس می‏کنیم. با نگریستن به پاکی او، آلودگی خود را خواهیم دید؛ با اندیشیدن در فروتنی او، خواهیم دید چقدر از فروتنی دور هستیم... .
ترزای اویلی مشهورترین گروه رهبانی کرملی‌های پابرهنه را در قرن شانزدهم به وجود آورد. ترزا صومعه‏ای ترتیب داد که در آن آیین‏نامه نخستین کرملی‏ها اجرا می¬شد. مقام‏های کلیسا و رهبانیت کرملی، در ابتدا با ترزا مخالفت کردند.ترزا اجازه تأسیس صومعه‏های اصلاح‏شده کرملی را برای مردان نیز به دست آورد. این صومعه¬ها به زودی در سراسر اسپانیا و سرانجام، در جاهای مختلف جهان گشایش یافت. پاپ در سال 1614 ترزا را قدیسه اعلام کرد. هشت سال بعد به عنوان قدیسه حامی اسپانیا معرفی شد.
یوحنّای صلیب
یوحنّای صلیب(1542-1591)، در فونتیوروس  اسپانیا به دنیا آمد. او در بیست و یک‏سالگی به فرقه کرملی وارد. پس از چهار سال به کشیشی منصوب شد. کرملی‏های پاپوش‏دار، که با یوحنا مخالف بودند، نه ماه او را در صومعه‏ای زندانی کردند. اشعار یوحنا مورد استقبال قرار گرفت و هسته میراث عرفانی او را تشکیل داد. وی پس از گریختن از زندان، برای یک دوره دوازده‏ساله مدیریت داخلی نظام رهبانی اصلاح‏شده کرملی‏های پابرهنه را عهده‏دار شد.
یوحنّای صلیب خدای متعال را برتر از آن می‏دانست که به گونه‏ای ادراک یا حس یا تخیل شود. بر این باور بود که معرفت خدا تنها از طریق محبت خالص امکان‏پذیر است. مهم‏ترین آثار وی را صعود به کوه کرمل، سرود معنوی، شب ظلمانی (شعر) و شعله زنده عشق (شعر) شمرده‌اند.یوحنّای صلیب در چهل و نه ‏سالگی درگذشت. وی در 1675 مبارک و در 1726 قدیس اعلام شد.
عرفان و نظام‏های رهبانی
نظام‌های رهبانی در تاریخ مسیحیت همواره بر عرفان عملی تأکیدکرده¬اند.این نظام‌ها را می‌توان با سلسله‌های تصوف در جهان اسلام مقایسهکرد.برخی از مهم‌ترین نظام‌های رهبانی بدین شرح است:
بندیکتین‏ها
بندیکتین‏ها راهبان و راهبه‏هایی هستند که از آیین‏نامه بندیکت  پیرویمی‏کنند. آیین‏نامه بندیکت، بر «اطاعت قلبی» تکیه می‏کند و راهب را کسی می‏داندکه کاملاً مطیع مسیح باشد و از رئیس دیر و قانون حاکم بر آن پیروی کند. از آنجا که این آیین‏نامه از میانه‏روی برخوردار بود، بسیاری از دیرهای دیگر نیز آن را پذیرفتند. این اثر یک مقدمه و 73 فصل دارد.
رهبانیت بندیکتی، یک نظام رهبانی متمرکز و متشکل نیست. دیرهای بندیکتی، جوامع مستقلی هستند که تنها پیروی از آیین‏نامه بندیکت آنها را به هم پیوند می‏دهد. نظام بندیکتی، سنت‌های رهبانی قدیم را با روح نظامی¬گری رومی جمع کرد. این نظام، اعضای خود را به اقامت در یک مکان، به اطاعت از رئیس صومعه، و به نفی دارایی¬ها و امتناع از ازدواج ملزم می¬کند. یکی از شعارهای رهبانیت بندیکتی، عبارت «دعا کن و کار کن» است. راهبان برای زندگی روزانه، برنامه‏ای با محوریت قرائت مزامیر دارند.
راهبان اغلب به کارهای دستی اشتغال داشتند. آنان در آغاز کشاورزی می‌‌کردند. اما در قرون وسطا بیشتر به نسخه‌برداری از دست‌نوشته‌ها پرداختند. با ضعف امپراتوری روم، راهبان دیرهای بندیکتی مسئولیت حفظ علوم، ادبیات و معارف فلسفی و الاهی را بر عهده گرفتند. با این عمل، بسیاری از شهرهای بزرگ اروپا در کنار دیرهای بندیکتی تأسیس شدند و شمار بزرگی از مراکز علمی مهم، کار خود را از مدارس رهبانی آغاز کردند.
پاپ گریگوری کبیر(590-604)، با تشویق به رهبانیت، بندیکت را به عنوان پدر نمونه راهبان معرفی کرد. او در کتاب قاعده شبانینوشت: «فرمان دادن از بالاترین مقام آن‌گاه نیکوست که انسان بیش از آنکه در صدد تسلط بر برادران خود باشد، در صدد تسلط بر رذائل خود باشد.»
غیرت تبلیغی راهبان و حمایت پاپ از آنان، سبب گسترش رهبانیت بندیکتی شد. حدود هفت قرن این نظام رهبانی دارای بیشترین نفوذ و اهمیت در رهبانیتکاتولیک بود.
سیسترسین‏ها
عنوان سیسترسین،  از سیسترسیوم،  نام قدیمی شهرسیتو  در فرانسه می‏آید. این نظام رهبانی، در اواخر قرن یازدهم به وسیلةقدیس روبر  به وجود آمد. وی ریاست چند صومعه بندیکتی را بر عهده داشت.
سیسترسین، یک نظام اصلاحی رهبانی است که با هدف رعایت کامل آیین‏نامهبندیکتپدید آمد. در میان پیروان این جمعیت جدید، اصول بندیکتین‏ها، با همان شدتی که در آغاز داشت، دوباره رواج یافت. فقر مطلق ضروری بود. از خوردن هر نوع گوشتی خودداری می‏شد. سرودن شعر ممنوع بود و علم‏آموزی تشویق نمی‏شد. پیروان این گروه، مکلف بودند از پوشیدن لباس‏های مجلل، استفاده از ظروف گرانبها و حضور در مکان‏های لوکس خودداری کنند.راهبان این نظام، موظف بودند با کارهای دستی و باغبانی دیر را از دنیای خارج از آن بی‏نیاز کنند تا نیازی به خروج آنان از دیر نباشد.
قدیس برنارد  (1091ـ1153)، دومین مؤسس این نظام به حساب می‏آید. برنارد در بیست و دوسالگی به سیسترسین‏ها پیوست. او صومعه‏ای را احداث کرد که بنای آن از چوب بود. جای خواب هر فرد جعبه‏ای چوبی بود که آن را با برگ درختان مفروش کرده بودند. کف دیر از خاک پوشیده و پنجره‏های آن در نهایت، به بزرگی سر انسان بود. خوراک این راهبان از رستنی‏ها بود. در سفره آنان، نان گندم و ادویه دیده نمی‏شد. صومعه مجاز به خرید ملک نبود، ولی می‏توانست صاحب چیزی باشد که کسی به دیر ببخشد.
برنارد آموزه‏های خود را در کتاب کوچک محبت خدا  ثبت کرد. کتاب سرودهای روحانی  مجموعه 86 موعظه اوست. برنارد با انتقاد از استادان و شاگردان مدارس پاریس می¬گفت: «شما چندان که در جنگل¬ها خواهید یافت، در کتاب¬ها نخواهید یافت. درخت و سنگ، بیش از هر استادی شما را خواهد آموخت.»
وی به برخیدیرها،که هزینه‏های فراوانی را صرف معماری و تزیین کلیساهای خود می‏کردند، انتقاد داشت. وی هیچ‏گاه حاضر نشد مقامی بالاتر از ریاست صومعه را بپذیرد، ولی اشخاصی را به مقام پاپی می‏رساند یا از آن مقام عزل می‏کرد. برنارد مدت سی‏وهشت سال، در حجره کوچکی که دارای بستری از کاه بود، زندگی کرد. وی از یک‌سو، در گسترش صومعه‏های سیسترسین و از سوی دیگر، در شعله‏ور ساختن دومین جنگ صلیبی، که به شکست مسیحیان انجامید، نقشی بسزا داشت.
تراپیست‏ها
در قرن هفدهم برای اصلاح رهبانیت سیسترسین در فرانسه، نهضتی به وجود آمد که راهبان و راهبه‏های آن نظام رهبانی را به ترتیب، تراپیست و تراپیستین  نامیدند. زندگی روزانه این راهبان، نماز و دعا، مطالعه و کارهای دستی است. آنان در سکوت مطلق غذا می‏خورند و کار و استراحت می‏کنند. تراپیست‏ها گیاه‏خوارند و از خوردن گوشت، ماهی و تخم مرغ خودداری می‏کنند.
انقلاب فرانسه سبب شد که تراپیست‏ها آن کشور را ترک کنند. به سوئیس و آلمان بروند. آنان در اوائل قرن نوزدهم به فرانسه بازگشتند و در اواخر آن قرن، به عنوان یک نظام رهبانی مستقل مطرح شدند. از قرن بیستم، آنان را سیسترسین‏های اصلاح‌شده یا سخت‏گیر خواندند. پس از شورای واتیکانی دوم برخی از صومعه‏هایتراپیست اجازه یافتند انضباط خود را تخفیف دهند. در اوائل دهه 1980 بیش از 60 صومعه تراپیست، با حدود 3000 راهب در سراسر جهان وجود داشت. بزرگ‏ترین صومعه آنان در ایالت کنتاکی آمریکا است.
دومینیکن‏ها
بنیانگذار نظام رهبانی«واعظان سائل» دومینیک است که معمولاً آنان را «دومینیکن» می‏نامند. دومینیک مرکز کار خود را شهر رم قرار داد. برخی از شاگردانش را برای گسترش نظام رهبانی خویش به فرانسه و اسپانیا فرستاد. دومینیکن¬ها دو سال پس از تأسیس نظامشان، مورد تأیید پاپهونوریوسسوم(1216-1227) قرار گرفتند. آنان در انگلستان به سبب سیاهی لباسشان، به راهبان سیاه شهرت یافتند. نظام رهبانی دومینیکن، در پایان قرن سیزدهم پنجاه صومعه در انگلستان و خانه‏هایی در اسکاتلند، ایرلند، ایتالیا، بوهمی،  روسیه، یونان، و گرینلند داشت.
دومینیک یک سال پیش از مرگ خود، گروه شبه‏نظامیان عیسی مسیح  را تأسیس کرد و ازاعضای آن برای دفاع از کلیسا با جان و مال پیمان گرفت. «خواهران تواب پیرو قدیس دومینیک»  بانوانی بودند که در خانۀ خود با پیروی از دستورالعملی دینی با پارسایی زندگی می‏کردند.
بعضی از پاپ‌ها، برای تعقیب و مجازات بدعت‌گذاران از راهبان مسیحی، به ویژه دومینیکن-ها استفاده می¬کردند؛ زیرا عموم آن راهبان زندگی بی‏پیرایه و ساده‏ای داشتند و در اخلاقیات سختگیر بودند. پاپ یکی از دومینیکن¬ها را به نام توماس به ریاست دستگاه تفتیش عقاید سراسر اسپانیا گماشت. توماس بسیاری از تبرئه¬شدگان را دوباره به محاکمه فرا خواند. دومینیکن دیگری به نام روبر در یک روز، حکم سوزاندن 180 زندانی بدعتگذار را صادر کرد. بیشترین آثار مکتوب دومینیکن‏ها در الاهیات و فلسفه بود. متألهان برجسته و مهمیمانند توماس آکوئیناس و آلبرت کبیر از دومینیکن‏ها بوده‏اند. تاکنون چهار پاپ و بیش از شصت کاردینال به نظام رهبانی دومینیکن تعلق داشته‏اند.
دومینیکن‌های آلمان، به پیشگامی عارف مشهور مایستر اکهارت،  برنامه‌ای بدین شرح برای خود طراحی کردند:تسلیم شدن کامل به مشیت الاهی؛روی گرداندن از خویشتن؛ترک همه تصورات حسی(حتی تصور خود مسیح).
آنان هدف از سلوک عرفانی را اتحاد خود با خدا قرار دادند، به گونه‌ای که امور دنیا نتواند بین آنان با خدا فاصله ایجاد کند. این شیوه به فنای ذات و سرانجام، به گرایش حلولی دعوت می‌کند.
دومینیکن‏ها در اوائل قرن نوزدهم، نظام رهبانی خود را به ایالات متحده بردند. آنان نقش عمده‏ای در گسترش مسیحیت در آمریکای جنوبی داشتند. تبلیغ به وسیله گروه‏های میسیونری، هنوز هم یکی از کارهای مهم دومینیکن‏هاست. نخستین فردی که از نیمکره غربی تقدیس شد، یک راهبه دومینیکن اهل پرو بود که پاپکلمنتدهم(1670-1676) او را قدیسه اعلام کرد.
امروزه، دوره رهبری این نظام رهبانی 12 سال و مرکز آن کلیسای سانتا سابینا  در رماست. رسالت رهبری این نظام رهبانی، امور فرهنگی، تربیتی و آموزشی است.
فرانسیسکن‏ها
فرانسیس اسیزی، با بنیان نهادن رهبانیت فرانسیسکن، خود و پیروانش را «نادمان شهر اسیزی» ‏نامید. وی برای سلوک پیروان خود، قواعد ابتدایی  را نگاشت. فرانسیس همراه دوازده تن از پیروان خود روانه رم شد تا تأیید پاپ را به دست آورد. پاپ اینوسنت سوم (1198-1216)، به آنان گفت: «به نظر من زندگی شما بی‏اندازه سخت است. من باید ملاحظه کسانی را بکنم که بعد از شما می‏آیند، مبادا شیوه زندگی شما از محدوده قدرت آنان خارج باشد.» سرانجام، با اصرار فرانسیس، پاپ آنان را به رسمیت شناخت.
فرانسیسکن‏ها حق هیچ‏گونه تملک، حتی یک کتاب دعانداشتند. در فقر مطلق به سر می‏بردند. بعدها این پیمان سست شد.در نتیجه، بارها نهضت‏هایی برای بازگشت به فقر مطلق در میان این گروه به وجود آمد. راهبان مجبور بودند که سخت در مزارع کار کنند. تنها در حالت ضرورت مجبور به گدایی بودند. آنان وسط سر خود را می‏تراشیدند، جامه‏های قهوه‏ای بر تن می‏کردند و برای هدایت مردم پیاده به هر سو می‏رفتند. گروهی از آنان، با زندگی در صومعه مخالف بودند. آرمان فرانسیسکنی، سه نکته محوری داشت: فقر، تواضع و سادگی.
فرانسیسکن‏ها، گروه خود را «برادران کوچک‏تر»  می‏خواندند؛ زیرا معتقد بودند که کوچک‏ترین غلامان درگاه مسیح هستند. آنان به خدمت یکدیگر قیام می‏کردند و به کارهای دستی می‏پرداختند. اما به تحصیل علوم روی خوش نشان نمی‏دادند و تعلیم و تعلم را موانعی بر سر راه سالک می¬دانستند. فرانسیس می‏گفت:
«آن برادران من که در پی کسب دانش روانند، در روز جزا خود را تهیدست خواهند دید. آدمی را فقط آن قدر دانش است که به آن عمل کند.»
گروهی از فرانسیسکن‌ها بدون آنکه خود را مکلف به رعایت همه قواعد راهبان کنند، در امور خیریه و کارهای دستی به راهبان فرانسیسکن‏ کمک می¬کردند.
کرملی‌ها
نظام کرملی‏ها  در قرن دوازدهم به وجود آمد. این نام بر راهبانی،که در کوه کرمل واقع در شمالفلسطین در نزدیکی بندر حیفا گوشه‏نشینی می‏کردند، اطلاق شده است.متألهان این نظام رهبانی، به آبستنی حضرت مریم، بدون آلودگی  او به گناه اصلی توجه خاصی داشتند. آیین‏نامه این گروه را پاپ هونوریوس سوم(1216-1227) تأیید کرد.
در قرن سیزدهم کرملی‏ها، تشکیلات خود را سازماندهی و اصلاح کردند. در نتیجه، آیین‏نامه آنان آسان‏تر و کاربردی‏تر شد. این اصلاحات، به تأیید پاپ اینوسنت چهارم (1243-1254) رسید. هنگامی که مسلمانان فلسطین را از صلیبی‏ها پس گرفتند، کرملی‏ها به قبرس، سیسیل، فرانسه و انگلستان کوچ کردند.
در طول قرن شانزدهم از نظام رهبانی کرملی دو شاخه مستقل به وجود آمد:
کرملی‏های پابرهنه:  آنان برای ریاضت و ساده‏زیستی از پوشیدن کفش خودداری می‏کردند. هدف اصلی این نظام رهبانی تفکر، تبلیغ و الاهیات بود. پاپ کلمنت هشتم (1592-1605) نظام رهبانی کرملی‏های پابرهنه را تأیید کرد.
کرملی‏های پاپوش‏دار:  آنان مجاز به پوشیدن کفش بودند و از آیین‏نامه اصلاح‌شده پیروی می‏کردند.
زندگی راهبه‏های کرملی در صومعه نماز، توبه، کار سخت و سکوت کاملاً تأملی بود. آنان از راه ریسندگی و سوزن‏زنی امرار معاش می‏کردند و محیط زندگی ایشان کاملاً بسته بود. آنان هرگز گوشت نمی‏خوردند.
ژزوئیت‏ها
ایگناتیوس لویولا و شش تن از دوستانش، جامعه رهبانی «انجمن عیسی»  را پدید آوردند. پاپ پل سوم (1534-1549) این انجمن را تأیید کرد. افراد انجمن را چهار طبقه تشکیل می‏دهند که به ترتیب عبارتند ‌از:
نوآموزان؛دانشمندان تعلیم‏یافته؛دستیاران تعلیم‏یافته و تعهدسپردگان.
داوطلبان ورود به انجمن، مدت دو سال با آیین‏ها و اهداف انجمن آشنا می¬شوند. ریاضت‏های روحی را به جا می¬آورند. پس از این مرحله، آنان می‏توانند با سپردن تعهدِ تجرد، فقر و اطاعت به طبقه دوم پای گذارند. برای رسیدن به مقام کشیشی مشغول تحصیل الاهیات، فلسفه و ریاضیات شوند. این افراد، پس از گذراندن آزمون‏هایی وارد طبقه سوم می‏شوند. سرانجام، عده اندکی به طبقه چهارم راه می‏یابند. آنان کشیشانی هستند که سوگند یاد می‏کنند از پاپ فرمانبرداری مطلق داشته باشند. تعداد افراد این طبقه، حداکثر یک دهم اعضای کلّ انجمن است. تعداد افراد انجمن، ابتدا محدود به 60 تن بود که این محدودیت با فرمان پاپ برداشته شد.
مردم معمولاً این انجمن را رهبانیت ژِزوئیت (در عربی: یسوعی) می‏خوانند. این واژه، در ابتدا برای هجو آنان به کار می‌رفت. اما موفقیت ژِزوئیت‏ها سبب شد این عنوان افتخارآمیز باشد.
ژزوئیت‌ها، مکان ثابت و لباس متمایزی برای فرقه خود ندارند. دعاهای دسته¬جمعی برگزار نمی-کنند. آنان خود را مقید به انضباط شدید و اطاعت بی¬قید و شرط از خدا، پاپ و مقامات ارشد می-دانند.  بنابراین، ژزوئیت‏هاعلاوه بر تعهدهای سه‏گانه راهبان، یعنی فقر، تجرد و اطاعت، بر فرمانبرداری مطلق و بی‏چونوچرا از پاپ تأکید می‏کنند.
رهبانیتِ ژزوئیت، با شعار تبلیغ مسیحیت و اطاعت از پاپ، به سرعت رشد و گسترش پیدا کرد. آمارهای اخیر نشان می‏دهد که 000/25 نفر ژزوئیت، در 65 کشور جهان فعالیت دارند. دانشگاه سن ژوزف (جامعةالقدیس یوسف)، لبنان را ژزوئیت‏ها اداره می‏کنند. آنان مؤثرترین وسیله برای انتقال فرهنگ فرانسه به لبنان بوده‌اند. این دانشگاه دارای دانشکده‏های الاهیات، مهندسی، هنر، حقوق، پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی است. دانشگاه سن ژوزف از وزارت تعلیم و تربیت فرانسه کمک سالیانه دریافت می‌کند. مجله المشرقوابسته به این دانشگاه، با حدود یک قرن سابقه انتشار، از کارهای فرهنگی ژزوئیت‏ها در لبنان است.
لازاری‌ها
بنیان‏گذار نظام رهبانی، لازاری کشیش فرانسوی ونسان دوپل  (1581ـ1660) است. وی با کمک جمعی از زنان انجمن خیریه‌ای برای کمک به بیماران و بینوایان تأسیس کرد. پرورشگاه کودکان سرراهی پاریس مدیون تلاش‏های مؤسسه خیریه‌ای است که وی بنیان نهاد. ونسان یک گروه تبلیغی برای موعظه روستاییان کشاورز پدید آورد.
ونسان دوپل، دیر سن لازار را در پاریس تأسیس کرد. پیروان او «پدران لازاری» خوانده شدند. جماعت تبلیغی لازاری‏ها، چندین مدرسه علوم دینی برای تربیت کشیشان تأسیس کردند. ونسان در سال 1737 قدیس اعلام شد و در سال 1855 او را قدیس حامی کارهای خیر نامیدند.

منابع
نهج البلاغة، گردآوری سیدرضی، تحقیق صبحی الصالح، بیروت، بی‌نا، 1967.
اکمپیس، توماس، اقتدا به مسیح، ترجمه سعید عدالت‏نژاد، تهران، طرح نو، 1382.
البستانی، بطرس، دایرةالمعارف،بیروت، دار المعرفة، بی‌تا.
پیترز، اف. ئی، یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1384.
توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، سمت، 1384.
خوری حتی، فیلیپ، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمه قمر آریان، تهران، علمی و فرهنگی، 1382.
دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه گروهی از مترجمان، تهران، انتشارات و آموزشانقلاب اسلامی، 1371.
راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، تهران، کتاب پرواز،1373.
رسول‌زاده، عباسو جواد باغبانی، شناخت مسیحیت،قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1389.
زرین‏کوب، عبدالحسین، در قلمرو وجدان، تهران، علمی و فرهنگی، 1369.
ـــــ ، دفتر ایام، تهران، علمی، معین،1365.
ژان دانیلو، ریشه‏های مسیحیت در اسناد بحرالمیت،ترجمه علی مهدی‏زاده، قم، نشر ادیان، 1383.
شایگان،داریوش، ادیان و مکتب‌های فلسفی هند،تهران امیرکبیر، 1362.
شریعتمداری، محمدرضا، «معرفی مجله المشرق».هفت آسمان، ش 5، بهار 79.
کتاب مقدس، ترجمه دکتر بروس، لندن، ایلام، 1904.
کونگ، هانس، تاریخ کلیسای کاتولیک، ترجمه حسن قنبری، قم، مرکزمطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1384.
لوگوف، ژاک، روشنفکران در قرون وسطا،ترجمه حسن افشار، تهران، مرکز، 1376.
محمدیان، بهرام، دایرة المعارف کتاب مقدس، تهران، سرخدار، 1381.
مرتضی مطهری، مجموعه آثار، قم، صدرا، بی‌تا.
میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان و مذاهب، 1377.
و.م. میلر، تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ترجمه علی نخستین، بی‌جا، حیات ابدی، 1981.
وان وورست، رابرت، مسیحیت از لابه‏لای متون، ترجمه جواد باغبانی و عباسرسول‏زاده، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،1384.
هاکس آمریکایی، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، 1377.
Mircea Eliade (ed.), The Encyclopedia of Religion, Macmillan,1987, 16vols.
Philip Schaff (ed.), The Creeds of Christendom, Baker Books, 1993, 3 vols.
Hans Kung, The Catholic Church, A Modern library Chronicles Book, New York,2001.

. سیدمحمدحسین طباطبائی، شیعه در اسلام، ص ۶۳-۶۴.
. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۴۵۱.
. حافظ
. «ذوب شدن در خدا» در اصطلاح تصوف اسلامی «وصل» نامیده می‌شود.
. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۴۰.
. عبدالحسین زرین‌کوب، دفتر ایام، ص۳۲۲.
. یوحنا، ۱۴: ۱۰-۱۱.
. همان، ۱۷: ۲۱.
. عبدالحسین زرین‏کوب، در قلمرو وجدان، ص ۳۴۷-۳۵۲.
. Asoka.
. (Serapium) Serapis از خدایان مصر باستان که عبادت او ترکیبى از آیین پرستش گاو آپیس و اوزیریس بود.
. ویلدورانت، تاریخ تمدن، ترجمه گروهی از مترجمان، ج۴، ص۷۴.
. The Dead Sea Scrolls.
. Josephus, Antiquities of the Jews, xviii, i, ۵.
. Therapeutae.
. ویل دورانت، همان، ج۳، ص۶۱۸.
. اعمال رسولان، ۹: ۲ و ۲۲: ۴.
. حدید: ۲۷.
. ر.ک:مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶، ص۵۱۴- ۵۱۹ و ج۱۹، ص۳۹۷-۴۰۳.
. کهف۸: -۲۵.
. Deciusکه معرب آن دقیانوس یا داقیوس است.
. Ephesus.
. Seven Sleepers.
. The Encyclopedia of Religion, vol.۱۳, p.۳۶۲.
. hermit (هِرمیت) به معناى «گوشه نشین» از اِرِمیتِس یونانى به معناى «بیابان‏نشین» مى‏آید. دو واژه monastic (موناستیک) به معناى «خلوت‏نشین» و monk (مانک) به معناى «راهب»برگرفته از واژه یونانى موناخوس است.
. The Wisdom of the Desert Sayings from the Desert Fathers of the Fourth Century.
. New Catholic Encyclopedia, Vol.۹, p.۹۱۹.
. استاد مطهری مى‏گوید: عجیب این است که این مراکز عبادت و انزوا]دیرها[، سبب رواج فحشا و شراب در جهان اسلام شد. چون شراب و خلوت با زن [در آنها] ممنوع نبود و حجاب نیز معمول نبود، خواه ناخواه همین مراکز عبادت تبدیل به مرکز فساد مى‏شد (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷ ص۶۶۴).
. Athos.&