رهبری فکری ـ معنوی «صدّیق»در مکتب حسیدی

نوشته شده در تاریخ ۱۳:۰۹:۰۰ ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ و در حوزه های ادیان - ۰ نظر
رهبری فکری ـ معنوی «صدّیق»در مکتب حسیدی

در تاریخ دین یهود سه جریان عرفانی عمده به ترتیب زمانی وجود دارد: مِرکبِه،قبّاله و مکتب حَسیدی. جریان عرفانی حَسیدی، در قرن هجدهم و توسط اسرائیل بَعَل شَمْ طوُوْ معروف به «بِشت» شکل گرفت. مراکز اولیة حَسیدیسم در اوکراین و لهستان جنوبی قرار داشت....

منبع: فصلنامه معرفت ادیان، سال دوم، شماره ۳ (پیاپی ۷)، تابستان ۱۳۹۰

رهبری فکری ـ معنوی «صدّیق»در مکتب حسیدی


طاهره توکلی* / رقیه صولت**
چکیده
در تاریخ دین یهود سه جریان عرفانی عمده به ترتیب زمانی وجود دارد: مِرکبِه،قبّاله و مکتب حَسیدی. جریان عرفانی حَسیدی، در قرن هجدهم و توسط اسرائیل بَعَل شَمْ طوُوْ معروف به «بِشت» شکل گرفت. مراکز اولیة حَسیدیسم در اوکراین و لهستان جنوبی قرار داشت. بعدها این نهضت سراسر اروپای شرقی را فرا گرفت. تعالیم حَسیدیسم، شکل عمومی‌شده‎ای ازقبّاله بود و به جای مراعات شریعت ظاهری یهود، بر اهمیت عبادت باطنی خدا تأکید داشت. یکی از دستاوردهای حَسیدیسم اولیه، تثبیت رهبری کاریزماتیک بود که توسط نیروی معنوی و مقدسی چون صِدّیق در جامعه حَسیدی یهود صورت می‎گرفت. در این مکتب عرفانی، هرگروهی برای خود یک «ربّی» دارد که به عنوان (Tzaddik) «صِدّیق» از او نام برده می‎شود. وی واسطة بین خداوند و بندگان است. تئوری صِدّیق در قرن هجدهم، یهودیت را با مفهوم جدیدی از رهبر مذهبی، که هم پرجذبه و هم عرفانی است، معرفی نمود که بر اساس آن، در هر نسل افراد نیکوکار و خالصی وجود دارند که با استفاده از عنایت خداوند و حالت عرفانی خاصشان، رابط بین زمین و آسمان‎اند و از طریق آنها، لطف و رحمت الهی به انسان‎ها افاضه می‎شود.
کلیدواژه‌ها: مکتب حَسیدی، صدّیق، قداست، دِوِقوُت، تیقون، صیمصوم.

مقدمه
پیش از آنکه به مکتب حسیدی در دورة جدید بپردازیم، بجاست به تاریخچة این نام در بستر یهودی آن اشاره‌ای داشته باشیم. واژة «حسیدی» در فرهنگ یهود، نامی کهن و دارای قدمت است و به گروهی از یکتاپرستان یهودی در قرن دوم پیش از میلاد اطلاق می‎شده است. این گروه، در مقابل تهاجم فرهنگ یونانی‎مآبی مقاومت و قیام کردند، مقاومت این گروه تا زمان مَکّابیان  ادامه یافت. در نهایت، قیام آنها به استقلال یهودیان منجر شد. خود واژة «حَسید» نیز به معنای پارسا و نیک‌رفتار، و مرد پرهیزگاری، که در اخلاص و ایمان نسبت به خداوند پایدار است، می‎باشد.اما این واژه در عصر جدید معنایی خاص‌تر یافت و برای تمایز یک مکتب دینی از بدنة اصلی یهود به کارگرفته شد.
در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، جنبش‎های مذهبی بسیاری در یهودیت شکل گرفت. جنبش عرفانی حَسیدیسم را می‎توان یکی از این حرکت‌های متمایز معرفی نمود. تنها دلیل تمایز آن در شکل‌گیری مفهوم صِدّیق و تعالیم اوست که به‌روشنی هم در تئوری و هم در عمل بین حَسیدیسم و غیرحَسیدیسم خط مرزی ایجاد می‎کند.
«تَسادیک»  [ تلفّظ دیگر واژه صدّیق]، یک واژة عبری به معنای مرد نیکوکار و یا صِدّیق است. کلمة «ربّی» یکی دیگر از نام‎های تَسادیک و به معنای آقاست.
پس، صِدّیق کنیه‎ای برای شخص درستکار و خداترس است. در نهضت حَسیدیسم، این نام به شخص مقدس و رهبر روحانی داده شده که در نظر مریدانش واسطه‎ای بین آنها و پروردگار محسوب می‌شود. معمولاً حَسیدیسم‎ها با صِدّیق، که در اصطلاح رَبّی نامیده می‎شود، مشورت نموده و در اعیاد به بارگاه وی روانه شوند.  بنابر دیدگاه حسیدی‌ها، صدیق فردی است که گناهان و خطاهای انسان‎هایی را که از موهبت و استعداد کمتری برخوردارند، را اصلاح می‎کند و خود از هرگونه بدی بری است. او می‎تواند برای گناهان پیروانش طلب بخشش کند، برایشان دعا کند و بدی درون آنها را به خوبی تبدیل نماید. حتی می¬تواند از طریق برخی اوراد و کلمات بیماری‎های مردم را معالجه کند و تندرستی را به آنها بازگرداند. قایل شدن به چنین جایگاهی ماورایی برای صدیق و بری دانستن او از هرگونه خطا و گناه، به مرور زمان مفاسد اخلاقی و اجتماعی زیادی را برای این جریان دینی ایجاد نمود و به رواج خرافات دامن زد. همچنین از آنجایی که فرد صدیق دارای شأن و مرتبة خاصی در بین پیروان خود می‌گشت و امتیازات بی‌حد و حصری را به خود اختصاص می‌داد، تاریخ به روشنی گواهنزاع‌های بسیاری است که برسر انتخاب صدیق صورت گرفته است.  مطرح کردن صدیق به عنوان واسطة میان انسان و خدا، تضعیف تورات و سایر منابع سنت دینی یهود را به دنبال داشت. این امر موجب بالاگرفتن خشم سنت‌گرایان و بروز اعتراض علیه مکتب حسیدی شد. البته باوجود این آفات، اعتقاد به صدیق هنوز به شکل محکمی دربین پیروان مکتب حسیدی جریان دارد.
حَسیدیان این باور خود را مبتنی بر بخشی از سفر پیدایش می‎دانند:
ابراهیم به او نزدیک شده گفت: خداوندا، آیا درستکاران را با بدکاران با هم هلاک می‎کنی؟ شاید پنجاه آدم درستکار در آن شهر باشند. آیا به خاطر آنها، از نابود کردن آنها صرف‎نظر نخواهی کرد؟ یقین دارم که تو درستکاران را با بدکاران هلاک نخواهی نمود. چطور ممکن است با درستکاران و بدکاران یکسان رفتار کنی؟ آیا داور تمام جهان، از روی عدل و انصاف داوری نخواهد کرد؟
خداوند در پاسخ ابراهیم فرمود: «اگر پنجاه آدم درستکار در شهر سدوم پیدا کنم، به خاطر آنها از نابود کردن آنجا صرف‌نظر خواهم کرد».... ابراهیم باز به سخنان خود ادامه داد و گفت: شاید چهل نفر باشند. خداوند فرمود: «اگر چهل نفر هم باشند آنجا را از بین نخواهم برد»... ابراهیم عرض کرد: جسارت مرا ببخش و اجازه بده بپرسم: اگر بیست آدم درستکار در آنجا یافت شوند، آیا باز هم آنجا را نابود خواهی کرد؟ خداوند فرمود: «اگر بیست نفر هم باشند شهر را نابود نخواهم کرد.» ابراهیم بار دیگر عرض کرد: «خداوندا، غضبت افروخته نشود. این آخرین سؤال من است، شاید ده نفر آدم درستکار در آن شهر یافت شوند! خداوند فرمود: «اگر چنانچه ده آدم درستکار نیز باشند، شهر را نابود نخواهم کرد.»
در این مطالب، چند نکته حایز اهمیت است. اما آنچه در این بحث مدنظر ماست، توجه به حضور حداقل ده صِدّیق برای بقای جهان، در هر دوره و زمان است. این صِدّیق‎ها می‎توانند مانع خشم خدا و نابودی جهان به دست خداوند شوند.
صِدّیق از منظر پیروانش شخصیتی مسیح‎گونه دارد. اما تأثیرات مسیح‎گونه‎اش محدود به زمان و مکان است. او می‎تواند تنها افراد پیرو در جامعه و محدود به زمانِ خود را به رستگاری هدایت کند؛ رستگاری‌ای که یک صِدّیق به ارمغان می‎آورد، از نوع رستگاری کلی، ملی یا جهانی نیست. او بیشترین تأثیرات را بر روح تک‌تک افراد جامعه خویش، که همان پیروانش هستند، تنها در زمانی که در قید حیات است، می‎گذارد و بعد از مرگش، جانشینانش این مهم را به عهده می‎گیرند.
مکتب حَسیدی، به جای وجود یک نجات‎بخش کلی یا عمومی، که رسماً آغازگر رستگاری بخشیدن به افراد است، فرایند رستگاری بخشیدن مداوم و متوالی افراد با ایمان را ارائه می‎دهد. فرایندی که توسط تک‎تک صِدّیق‎ها در محدودة زمانی و مکانی خاص خودشان انجام می‎گیرد. ازاین‌ور این مکتب بنیان ظهور ناگهانی یک مسیح را در یک زمان از بین می‎برد و رستگاری و توبه مدام و هر روز را جایگزین آن می‎سازد.
بنابراین، می‌توان گفت: آموزة جدید صِدّیق در مکتب حَسیدی، به‌عنوان یکی از مهم‎ترین جلوه‎های شورش حَسیدیسم بر نهاد دینی و رهبری خاخام‎ها بود؛ زیرا جایگاه خاخامی و رهبری را به چالش کشید و صِدّیق را جایگزین آن ساخت. روحانیون سنتی معتقد بودند که رهبر دینی و عرفانی آنها کسی است که تورات را آموخته و نسبت به آن معرفت دارد. ازاین‌رو می‎تواند تفسیر درستی از کلام خدا را برای جامعه مطرح نماید. در مقابل، حَسیدیسم معتقد است که رهبر دینی و عرفانی، انسانی است که به اشراق رسیده و خداوند قلبش را لمس کرده و آن را تغییر داده است.
قداست و کارکرد صِدّیق در بین حَسیدی‎ها
از نظر رتبه و جایگاه، قداست صِدّیق پس از قداست خداوند است. او یکی از تجلیات نورانی ده‎گانه، یعنی جزیی از خداوند است. او یکی از ستون‎هایی است که جهان به آن تکیه داده است و اساس دنیا شمرده می‎شود. حتی گفته می‌شود جهان به خاطر او آفریده شده است. آن‌قدر قداست داردکه با کلام خدا هم‎تراز می‎شود و با آن یکی می‎گردد. به همین دلیل، حَسیدی‎ها همواره می‎گفتند «صِدّیق تورات گفت»؛ یعنی سخنان وی از نظر قداست، هم‎پایة کلام تورات و خداوند است. به همین دلیل، هر کس با گفته‎هایش مخالفت کند، در واقع با خداوند ستیزه کرده است.
خاخام موسی این نظر را این‌گونه بیان می‌کند. هر آنچه را خداوند بتواند انجام دهد، صِدّیق هم توانایی انجام آن را دارد.
صِدّیق به تنهایی می‎تواند از طریق نیّت‎ها و اعمال خیر خود به همه چیز دست یابد. صِدّیق فرمان می‎دهد و خداوند متعال اجابت می‎کند. او توانایی انجام هر کاری را دارد، حتی می‎تواند موجب ظهور مسیح در قومی لایق باشد. وی بیان کرده بود که اگر دوسال برای بحث و مناقشه زمان داشت، می‎توانست موجب ظهور حضرت عیسی و رستگاری کامل اسرائیل شود. ازاین‌رو در بین همگان فرض بر این بود که صِدّیق در هر دوره دارای قدرت‎های بالقوه مسیح است.
این جملات، در چارچوب نظرات سنت‎های خاخامی و ادبیات قبّاله‎ای  است. زُوهَر،  به افراد نیکوکار توانایی خلق دنیایی جدید را از طریق گفتار عاقلانه می‎دهد؛ قدرتی که مشابه با خلق جهان، توسط بیان «گفتار خلق» است. این سخن در ادبیات حَسیدی چندین بار تکرار شده است. داو بائِر  می‎گوید: «خداوندا، رحمت الهی از آن توست؛ چراکه تو طبق لیاقت و تلاش انسان‎ها آنها را انتقال می‎دهی.» شاید بتوان این جمله را با صنعتگری که برای کارفرمایش کار می‎کند، مقایسه کرد. او غیر از دستمزدی که برای کارش می‎گیرد، چیز دیگری به دست نمی‎آورد؛ زیرا کارفرما به مقداری که او زحمت می‎کشد، به وی دستمزد می‎دهد. به همین شکل، می‎توان کشوری را مجسم کرد که برای حکومتش پادشاهی را برمی‎گزیند. پادشاه هم به شاهزادگان بر اساس تلاششان پاداش می‎دهد. اما او نمی‎تواند همان‎طور که آنها تاج و تخت پادشاهی را به وی بخشیدند، این تاج و تخت را به هرکدام از آنها بدهد. ازاین‌رو خداوند بلندمرتبه نیز بر اساس لیاقت هر فردی به وی پاداش می‎دهد. کسی که خدا را پادشاه عالم می‎داند، خدا هم او را پادشاه جهان می‎کند. خدا حکم می‎دهد و او باطل می‎کند. خاخام الیملیخ، مطلب فوق را با این آیه توضیح می‎دهد. با کلام «خداوند بهشت آفریده شد»؛ یعنی صِدّیق با خواندن تورات و ارائه تفسیر جدیدی از آن، بهشت جدیدی را خلق کرد و خلقتی را انجام داد. پس تصمیمات خودبهخود باطل می‎شود؛ چون جایی در این دنیای تازه خلق شده ندارد.»
همکاری صِدّیق با خداوند را می‎توان به گونه‎ای دیگر بیان کرد؛ صِدّیق همکار خدا در امر خلقت است. در تلمود آمده است که در خلقت هر انسان، سه نفر همکاری می‎کنند.
1. ذات مقدس، 2. پدر، 3. مادر. به این معنا که صِدّیق پدرش است؛چراکه الیشا و الیاس گفتند: «پدرم، پدرم ارابه جنگی اسرائیل، مادرم کِنِست  اسرائیل یا همان مردم اسرائیل است، پس پدر (صِدّیق) گناهان را می‎شوید و قضاوت‎ها را به رحمت و برکت تبدیل می‎کند.
بنابراین، می‎توان به قداست فوق‎العاده‎ صِدّیق برای حَسیدیان پی برد. حتی غذایی که او چشیده و اذکاری که بر آن جاری ساخته است، سرشار از قداست و قدرت روحانی تصور می‎شود. صِدّیق پس از صرف غذا، مریدانش را موعظه می‎کرد، و تفسیر می‎گفت و پس‎مانده غذای خود را می‎گذاشت تا مریدان به عنوان تبرک آن را از دست یکدیگر بربایند.
تیش،  خاخام‎ها یکی از مهم‎ترین عناصر این اعتقادات است. تیش به معنای پس‎مانده‎های غذای صِدّیق است. حَسیدی‎ها بر این باورند که چنین خوراکی‎هایی دارای قدرت‎های جادویی هستند؛ چراکه توسط خاخام لمس و تطهیر شده بودند. تصور می‎شد که شراییم  دوایی برای بیماران است. جمله «او به خانه شما برکت دهد»، به این معنی تعبیر می‎شد که به خاطر خوردن این غذای تطهیرشده، من همه بیماری‎ها را از میان شما برمی‎دارم.
پس از پایان مراسم غذا خوردن، مریدان به رقص و آواز می‎پردازند، صِدّیق نیز آنها را همراهی می‎کند. حتی این باور در میان حَسیدیان رواج دارد که اشیای مربوط به صِدّیق، از جمله تفیلین و حتی قلیان یا لباس‎های کهنه او می‎تواند برای خانه‎ای که در آن نگهداری می‎شوند، خیر و برکت به ارمغان آورد. بنابراین، برای حَسیدیان افتخار بزرگی است که به علت موهبت‎های بسیار صِدّیق و شفابخش وی، بر سر سفره او بنشینند و از غذاهای مانده وی بخورند.
خاخام‎های حَسیدی، توانایی‎های متفاوتی داشتند. آنها پیش‎برنده گروه محسوب می‎شدند، استاد سرودن و خواندن آواز و رقصیدن، همچنین یک مشاور خبره، یک روان‎شناس و در عین حال، شخصیتی پرجذبه بودند. مهم‎ترین ویژگی آنها این بود که در حکم کانالی برای ارتباط با آسمان به شمار می‎آمدند.
صِدّیق مرد مقدسی است که مدام در حال راز و نیاز با خداوند است. دعاها و عبادت‎های طرفداران خود را به نزد خداوند بالا می‎برد. در تحقیقات جامعی در باب حَسیدیسم، که یکی از شاگردان داو بائر به نام الیملیخ در کتابش با عنوان نوام الیملیخ  انجام داده است، می‎گوید:
صِدّیق همانند یک سوپرمن مذهبی است. او توانایی معجزه کردن دارد. تمامی برکات و الطاف الهی از طریق او بر مردم نازل می‎شود. او شخصی است که خداوند کنترل کل جهان را به او داده است و توانایی انجام دو کار را دارد: 1. او انسان را به خداوند نزدیک می‎کند؛ 2. لطف و بخشش خداوند را بر مردم نازل می‎کند.
قسمت مهم تحقیقات الیملیخ نظریة هبوط صِدّیق است. وی معتقد است: صِدّیق از قله‎های تفکر، تعقل و شیفتگی نزد خداوند برای اصلاح و ارتقای فناپذیران زمینی، که در انتظار وی و کمک‎های او بوده‎اند، به زمین نزول کرده است. البته گاهی هم این هبوط به منزلةسقوط بوده است؛ بدین معنی که گناهان دنیوی، چنان قدرتمند و غیرقابل تحمل شده‎اند که حتی صِدّیق را هم از مقام خود به زیر می‎کشند. در هر حال، این سقوط، سقوطی است در جهت ترقی و صعود. هنگامی که وی به مقام والای خود بازمی‎گردد، روح‎ها و قلب‎هایی را که در جست‎وجوی رستگاری و بخشش به سمت وی رفته و به وی پیوسته‎اند، همراه خود خواهد برد.  در واقع، صِدّیق خود از هرگونه بدی بری است. اما برای گناهان پیروانش طلب بخشش کند و بدی‎های آنها را به خوبی تبدیل کند. الیملیخ می‎گوید:
گناهان صورت‌گرفته در جامعه، به صورت افکاری بد بر صِدّیق نمایان می‎شود. او آنها
را اصلاح کرده و به افکاری خوب و خیر تبدیل می‎کند. این تئوری نیازمند این است
که صِدّیق به طور مداوم بین خوب و شر، زمین و آسمان در ارتباط باشد. باید به شرّی
که می‎خواهد اصلاح کند، نزدیک باشد. اینجاست که در معرض فرایند «سقوط» یا «کوچک شدن» قرار می‎گیرد. هنگامی که او بدی را اصلاح و به خوبی تبدیل می‎کند،
با قدرت‎های الهی تا حد کمال یکی می‎شود. این تحرک و پویایی از اصلی‎ترین خصیصة مفهوم صِدّیق است.
عمل فوق، بیانگر نقش میانجی‎گرایانه صِدّیق در بین پیروانش است؛ زیرا هنگامی که صِدّیق عملاً به درهای گهینوم  نزول کرد تا بتواند روح و قلب افراد نابکار را رشد دهد، آخرین حرکت از خودگذشتگی را انجام داد و تمامی قدرت خود را به نمایش گذاشت. تنها کسانی که به همراه وی به درجة صِدّیق برسند، قادرند که با وی صعود کنند؛ چراکه کسانی که نمی‎خواهند با وی همراه شوند، مطمئناً نمی‎توانند با وی صعود کنند. البته این نقش به روش‎های دیگر هم نشان داده می‎شود. برای مثال، پیروان مکتب نحمان براتسلاوی، گناهان خود را نزد رهبرشان اعتراف می‎کردند. اعتقاد داشتند که وی با قدرت‎هایش می‎تواند افکار و روح گنهکار آنها را اصلاح کرده و تطهیر دهد. ازاین‌رو بنابر قول یعقوب یوسف اهل پونولوی، صِدّیق به واقع میانجی بین خداوند و مردم است. همان‎گونه که موسی، میانجی بین قوم اسرائیل و ذات مقدس خدا بود.
بنابرآموزه‎های بِشت،  اگر مطالعة تورات تنها به خاطر خودش باشد؛ یعنی فرد به خصوصیات درونی و معنوی خود آن و آن نور مقدس بی‎کران، که در کلمات متن تورات و نیایش‎ها نهفته است، چنگ بزند، فواید زیادی نصیبش خواهد شد، رازهای تورات بر او نمایان می‎شود و از طریق آن، آینده و اتفاقاتی را که برایش رخ می‎دهد، می‎بیند.
صدّیق از این طریق می‎تواند درهای جهان مقدس دیگر را به سوی خود بگشاید. این اعتقادات از آنجا نشأت می‎گیرد که مردم بر این باورند که کلمات تورات از منبعی بهشتی و آسمانی استنتاج شده و نزول کرده‎اند. از این‌رو کسی که تورات را درست مطالعه کند، یعنی در کلمات آن تفکر نماید، می‎تواند اشکال خارجی این کلمات را با توجه به نمونه‎های معنوی و آسمانی آنها بازسازی و ترمیم نماید. ازاین‌روفقط صدّیق است که توانایی وحدت کامل با وجود الهی را داراست. انسان‎های فروتر باید از طریق هدایت و راهنمایی صِدّیق، به رشد و کمال خود نایل شوند.
پیروان صِدّیق، که توانایی‎های ماوراءالطبیعی به او نسبت می‎دادند، همواره برای کمک و راهنمایی به او رجوع می‎کردند و صِدّیق، که بار سنگین غم‎ها و نگرانی‎های آنها را بر دوش خود احساس می‎کرد، برایشان دعا می‎کرد و به تقویت روحی آنها می‎پرداخت و آنها را سرشار از ایمان، شجاعتی تازه و امیدی نویافته می‎ساخت.
اهمیت صِدّیق نزد پیروانش، به علت مطالعة تورات نیست، بلکه به دلیل شخصیت اوست. یکی از رهبران این جنبش می‎گوید:
«من هیچ‎گاه برای یادگیری تورات نزد مگید اعظم نرفتم، من برای یادگیری نحوة بستن کفشش نزد او رفتم.»این امر نشان از عشق حَسیدی‎ها به رهبرانشان دارد که آنها را عاشقانه ستایش کرده و کاملاً گوش به فرمان و مطیع او بودند. دعای صِدّیق برای پیروانش، تنها شامل دعاهای معنوی نیست. دعاهایی که شامل زندگی دنیوی آنها، رهایی از بیماری‎ها و حتی اطمینان دادن به اینکه آنها حتماً دارای فرزند خواهند شد، می‌باشد.
دعاهای صِدّیق برای پیروانش در باب بهره‎مندی از نعمت فرزند، زندگی، ثروت در بسیاری از متون حَسیدی یافت می‎شود. در تلمود آمده است: «زندگی، فرزندان و ثروت به شایستگی بستگی ندارد، بلکه وابسته به مازال  است.» در متن تلمودی، مازال به معنای شانس است. این عبارت، بدین‌معناست که فرزند صالح، زندگی خوب و ثروت انسان، به دلیل شایستگی‎اش نیست، بلکه تمامی آنها را به خاطر شانس مطلقش به دست آورده است. اما حَسیدیان، «مازال» را مشتق از ریشه‎ای به معنای جاری شدن دانسته‎اند و بدین صورت آن را با دیدگاه خود دربارۀ نقش صِدّیق سازگار دانسته‎اند. پس حتی اگر کسی لیاقت داشتن سلامتی، ثروت و فرزند را نداشته باشد، ممکن است این برکات را به خاطر فیضی از سوی خداوند و دعای خیری که صِدّیق‎ برایش انجام می‎دهد، به دست آورد. بنابراین، خیر و برکت وجود صِدّیق، ممکن است غیر از مریدانش به دیگران نیز برسد.
به همین دلیل، دیدار با صِدّیق برای حَسیدیان بسیار مهم است و از هر فرصتی برای کسب فیض از حضور او بهره می‎برند؛ چون از طریق نزدیکی با او می‎توانند به خدا نزدیک و مورد لطف و رحمت خدا قرار گیرند.مراجعه حسید به صِدّیق‎اش در موعدهای مقرر، و منظم یک وظیفه مقدس محسوب می‎شد. بعل شم طوو قول داده بود کسانی که روز سبت را با وی باشند و از خوراک وی بخورند، به آنها اکسیر زندگی جاوید داده خواهد شد. ربی‎نحمان اهل براتسلاو  اظهار کرد: «آنهایی که به ملاقات صِدّیق می‎روند، حتی اگر تورات را هم مطالعه نکنند، تنها به خاطر ملاقات با او، روزی پاداش خواهند گرفت.»
ربی یوری،  تأکید داشت که بر هر حَسیدی لازم است که با صِدّیق خود ملاقات کند، حتی اگر برای این کار لازم باشد صد مایل را طی کند. وی جایز است برای این کار از نیایش‎ها و مطالعه تورات نیز بگذرد؛ چراکه تنها یک جمله از یک صِدّیق واقعی می‎تواند بیشتر از هر کدام از آنها قلب و روح را اصلاح کند.
مریدها برای اینکه بتوانند صِدّیق را در انجام کارهای معنوی‎اش یاری دهند، مؤظفند نیازهای روزمرة صِدّیق و خانواده‎اش را برآورده سازند، تا او وقت خود را صرف این‌گونه مشکلات نکند.
حمایت مالی حسیدها از صِدّیقشان تنها به نفع صِدّیق نیست، بلکه به نفع کسانی است که از او حمایت می‎کنند؛ زیرا از طریق بخشش و حمایت کردن دنیوی این افراد، آنها می‎توانند به او وابسته شوند. او نیز این وابستگی را با آغوش باز می‎پذیرد.بدین ترتیب، نوعی ارتباط بین آنها و صِدّیق برقرار می‎شود. ازاین‌رو اموال مریدان از آنِ صِدّیق می‎شود، درعوض، دعاهای وی درحق آنان سریع‎تر مستجاب می‎گردد.
حمایت مالی از صِدّیق توسط حسید، پس از مرگ آنها نیز ادامه دارد و به عنوان کلید رستگاری مؤثر خواهد بود. اینکه روی مقبره صِدّیق پس از مرگش کویتلاچ  می‎گذارند، کاملاً قابل فهم و تصور است. کویتلاچ، معمولاً یک تکه کاغذ است که روی آن خواسته‎های متقاضی و فهرستی از کسانی که محتاج دعا و برکت هستند، نوشته شده است. این کاغذ، معمولاً با یک پیدیون  (نجات و رستگاری) همراه است که معمولاً هدیه‎ای به صِدّیق است. تصور می‎شد که پیدیون، دارای قدرت‎های رستگاری‌دهنده است که بعدها به عنوان پیدیون هاینفش  شناخته شد. به این معنی که پیدیون برای رستگاری و تطهیر روح هدیه‌دهنده بسیار مؤثر است.
در زمان زندگی صِدّیق نیز هرگاه یک حسید به درگاه صِدّیق خویش می‎رود، از طریق مباشر صِدّیق یک کویتل (تکه‎ای کاغذ نوشته‌شده) و یک پیدیون نفش (نجات روح) به دست او می‎رساند. مرید در کویتل، نام خود و مادرش و بالاترین نیازهای مادی و معنوی خود را به اطلاع صِدّیق می‎رساند. پیدیون، نفش شامل مبلغی است که برای محافظت و تأمین مخارج صِدّیق پرداخت می‎شود.
پس، لازمة مستجاب شدن دعاهای صِدّیق در حق مریدانش، چه در زمان زندگی و چه در مرگ، وجود رابطه‎ای مالی بین صِدّیق و حسید است. حضور حسید در مقابل صِدّیق اینفرصت را به او می‎داد که پیدیون‎های ذکرشده را به وی اهدا کنند. اهدای هدایای نقدی به صِدّیق (متصوا)، دارای اهمیت است. طبق گفته‎های ربی‎نحمان، پشتیبانی و هدیه دادن به صِدّیق، برابر با شرکت در مراسم مذهبی در «Beitho Mikdash» است و بخشی از توانمندی مالی گروهی از استادان حَسیدی، نتیجة مستقیم هدایای تحسین‎برانگیز پیروانش است.
در این بین، گروهی از منتقدین علیه چنین رهبران پولداری جبهه گرفتند؛ زیرا برخی از صِدّیق‎ها، با هدایایی که از جانب حاسیدهای خود دریافت داشتند و با در دست داشتن قدرت دنیایی و روحانی در جامعه، همانند اعیان و اشراف زندگی می‎کردند.
رهبران حَسیدی برای این کار خود توجیهاتی را ارائه دادند؛ اینکه در برخی از گروه‎های حَسیدیسم، صِدّیق باید زندگی باشکوهی داشته باشد تا بتواند باران رحمت را بر سر پیروان بباراند.
یکی دیگر از معمول‎ترین توجیهات برای قبول این هدایا، این بود که هدیه‌دهنده بسیار بیشتر از گیرندة هدیه، شامل برکت و سودمندی می‎شود. به این دلیل که این هدایا پس از اهدا به صِدّیق، تحت تأثیر دعاها و برکات آن قرار می‎گرفتند.
نحوة انتخاب صِدّیق
تا پیش از ظهور حَسیدیسم، منصب خاخامی در یهودیت خریدوفروش می‎شد و اغلب در اختیار اقلیت ثروتمند قرار می‎گرفت. حَسیدیسم این جریان را دگرگون کرد و صِدّیق را جایگزین آن ساخت. اما طولی نکشید که قداست صِدّیق نیز مانند مقام خاخامی موروثی شد؛ زیرا آنان معتقد بودند که صِدّیق رهبری است که خداوند در او حلول کرده است.
حَسیدی‎ها در تفسیر این حلول می‎گویند: چون قوم یهود هم‎اکنون در تبعید به سر می‎برد، خدا در این وضعیت، مانند پادشاه مسافری است که ممکن است در هر منزل هرچند ساده و بی‎آلایش، بار اندازد. درست برخلاف زمانی که خداوند در پایتخت خود باشد. در این صورت، فقط در قصر خود مآوی خواهد گزید. در گذشته تنها رهبران و پیامبران یهود می‎توانستند به روح الهی دست پیدا کنند. اما شخینا هم‎اکنون در تبعیدگاه است. به همین دلیل، خداوند در هر روح خالی از گناه حلول می‎کند. به عبارت دیگر، صِدّیق، تجسم خداوند و وسیلة رسیدن یهودی تبعیدی به خدا به شمار می‎آید.
چندی بعد، مرسوم شد که رهبر جدید یک گروه حَسیدی، باید از خانوادة رهبر سابق باشد. دلیل این باور این بود که هنگام معاشقة صِدّیق با همسرش، اندیشه‎های والای او در جسم کودکی که نطفه‎اش در آن زمان بسته می‎شود، قرار می‎گیرد. هرچند برخی صِدّیق‎ها، این قاعده را برنمی‌تابند و حاضر نیستند پس از مرگشان، حاکمیت کسی را غیر از خود بر جامعه بپذیرند. به عنوان نمونه، نِحمان اهل براتسلاو نوة دختری بِشت، همه زندگی خود را در جدال و تعارض با صِدّیق‎های دیگر گذراند. وی حاضر نبود حاکمیت آنها را حتی بر اقوام خودشان بپذیرد. وقتی او مرد، پیروانش صِدّیق یا روحانی دیگری را برای قوم انتخاب نکردند. آنان امروز هم بر این باورند که نحمان واقعی‎ترین و صادق‎ترین روحانی آنهاست. زمانی که مسیح برای نجات اسرائیل ظهور کند، در جسم او حلول خواهد کرد.
به همین دلیل، این گروه به حاسیدهای مرده شهرت دارند؛ چراکه برای رهبر نخست خویش ربی‎نحمانبراتسلاو جانشینی برنگزیدند، بلکه برای الگوی زندگی خویش، به مطالعة نوشته‎های وی ادامه داده‎اند.
به‌طور کلی از آنجایی که این مقام مزایای فراوانی همچون قدرت، محبوبیت، شهرت، ثروت را به دنبال داشت، از همان ابتدا مدعیان بسیاری را پیدا کرد؛ بسیاری از پیروان هر صِدّیق پس از مرگ وی مدعی جانشینی‎اش شدند. هنگامی که صِدّیق موردسیا اهل چرنوبیل،  در سال 1837 از دنیا رفت، هر هشت فرزند وی خود را به عنوان جانشین معرفی کردند.
در نهایت اختلاف میان مدعیان جانشینی موجب تعدد صِدّیق‎هایی در یک زمان شد. اگرچه نقش و رهبر صِدّیق‎ها در اساس یکی بود، اما در شیوه و عمل با یکدیگر متفاوت بودند.
ازاین‌رو اجتماعات عظیم حَسیدی با صِدّیق‎های متفاوتی در سراسر جهان به وجود آمدند که هریک از آنان در نوعی فعالیت، یا ویژگی خاص تبحر داشتند؛ بعضی به دلیل عشق و ایمان شورمندانه شهرت داشتند، بعضی به دلیل حالات خلسه‎آمیزشان، برخی به سبب قوای روحی‎شان، بعضی به سبب پاکی و خلوص معنویشان، و برخی نیز به دلیل اعجازآمیز کرامت‎هایشان، بعضی دیگر تواضع و افتادگی بی‎کرانشان، و بعضی به دلیل اعتماد و توکل مطلق به خداوند، برخی دیگر به علت رحم و شفقت به گنهکاران، و بعضی دیگر به علت گذشت و احسانشان، و برخی نیز به علت عشق ایثارگرانه‎شان. به عنوان مثال، موسی لیب اهل ساسو (م1807) را [باید] اسوة واقعی عشق ایثارگرانه معرفی کرد. وی که در کنار فرزندان بیمار شهر خود می‎نشست و به پرستاری و مراقبت از آنها می‎پرداخت، و گفت: «کسی که نتواند از ظرف آلوده به چرک و پیسی کودک مبتلا به طاعون آب بیاشامد، هنوز از میانه راه اوج عشق به همنوعان خود عبور نکرده است.»
گفته می‎شود که یکی از رهبران، به قدری به تزکیة خود پرداخته بود که کاملاً در برابر رنج و دردهای فیزیکی مقاوم شده بود. با این حال، وجود گنهکاران را به خوبی حس می‎کرد و گناه آنها را به دوش می‎کشید.
از دیگر صِدّیق‎ها، لِوی یتساک است که جامعه معروفی از پیروان حَسیدی را در بردیچوو  و مناحم ناهوم،  که اجتماع چرنوبیل  را به وجود آورد و توسط پسرش، مردچای ورسکی  ادامه یافت و تا چندین نسل در خانواده ادامه داشت. فردی به نام یزرائیل، از نواحی ریژین  در اوکراین یکی از نوادگان داو بائر اجتماع ریژین سادیگورا  را بنیان نهاد. چهار پسر وی پس از این، گروه را به یکی از مهم‎ترین و مشهورترین جوامع پیرو مکتب حَسیدی در روسیه تبدیل کردند. افراد دیگری نیز تا اواسط قرن نوزدهم، حَسیدیسم را به یکی از قدیمی‎ترین نیروهای مذهبی و بیشتر جوامع یهودی در اروپای شرقی تبدیل کردند.
تفسیر کیفی و ماهوی شخصیت صِدّیق
مفسران حَسیدی، صِدّیق را از لحاظ کیفی، به عنوان انسانی کاملاً متفاوت از دیگران و حتی فردی غیرقابل مقایسه با دیگر انسان‎ها معرفی کرده‎اند. فردی والا، که توانایی‎های معنوی‌اش از دیگر انسان‎ها بیشتر است. به دلیل روحی بلندپایه و والا، که به او اعطا شده است، به موفقیت‎هایی می‎رسد که منجر به نجات و رستگاری خود و پیروانش می‎گردد. در این زمینه، ربی یعقوب یوسف، یهودیان را به دو گروه «آنشی هومر»  انسان‎های ماده و «آنشی تِزورا»  انسان‎های صورت تقسیم‎بندی کرده است. وی، این دسته‎بندی را چنین توضیح می‎دهد:
انسان‎ها از ماده و صورت ساخته شده‎اند که دو نیمة کاملاً متفاوتند. ماده بیشتر به سمت موضوعات مادی تمایل دارد و صورت در آرزوی موضوعات معنوی و روحانی است... اجتماعات که به آنها انسان‎های زمینی گفته می‎شود، بیشتر نگران و مترصد چیزهای زمینی و مادی هستند. به همین دلیل آنها ماده‎اند، در حالی که، صِدّیق‎ها که بیشتر درگیر و در فکر تعلیمات و معانی تورات و دعا و نیایش‎اند، دارای صورت‎اند.
ربی یعقوب یوسف، به نقل از بعل شم طوو که گفت: افرادی که نام یعقوب دارند، بدن اسرائیل هستند. کسانی که اسرائیل نام دارند، روح آن به شمار می‎آیند. او این تمایز را چنین توضیح می‎دهد:
انسان‎های معمولی در دسته کَتنات  قرار دارند [که از نظر لغوی، کوچک دارای شعور معنوی محدود را معنا می‎دهد]. در حالی که، صِدّیق‎ها در دسته‎بندی گادلات  قرار می‎گیرند [= بزرگی و عظمت و دارای شعور معنوی گسترده]. هنگامی که انسان‎های معمولی به صِدّیق‎ها می‎پیوندند، آنها نیز رازهای گادْلات را تجربه می‎کنند.
حکایت زیر، که از بِشت نقل شده است، تفاوت انسان‎های ماده و صورت را این‌گونه بیان می‎کند:
روزی شاهزاده‎ای به سرزمینی دوردست تبعید شده بود. مجبور بود در میان روستاییان پایین‎تر از خود زندگی کند. بعد از مدتی طولانی، وی نامه‎ای از پدرش «پادشاه» دریافت کرد. او دوست داشت که نامة خود را در خلوت و با لذت مطالعه کند. ولی روستاییان مانع وی می‎شدند و با حیرت علت این همه توجه او به نامه را جویا می‎شدند. ازاین‌رو او تمامی روستاییان را جمع کرد و برایشان نوشیدنی‎های سکرآور خرید تا آنها با صرف نوشیدنی‎ها، و او هم در لذت خواندن نامه پدرش مست شود.
اگرچه این حکایت برای هر یهودی در تمامی موقعیت‎ها به عنوان تفسیری در مورد لذت و رضایت فیزیکی در خوردن و نوشیدن معرفی شده است، اما زمانی که معنی آن را در مواردی بیشتر از لذت‎های فیزیکی و بدنی در نظر می‎گیریم، این‌گونه است که توانایی و نیاز به ارضای لذت‎های فیزیکی، در واقع نصیب روستاییان عوام می‎شود. آنان این خواسته‎ها را با شراب ارضا می‎کنند. در حالی‌که توانایی ارضای نیازهای معنوی به شاهزاده نسبت داده می‎شود. حتی یک بار هم بیان نشده است که شاهزاده برای افزایش لذت خود، از نامه پدرش از موارد مست‎کننده استفاده کرده باشد. پس ارضای نیازهای فیزیکی، و دنبال کردن نیازهای روحانی تنها در بدن و روح یک فرد یا گروه خاصی صورت می‎پذیرد.
از همان ابتدای کار، بِشت و هم‎دوره‎ای‎هایش به تفاوت میان انسان‎های ماده و صورت قایل بودند. اصطلاحات و لغاتی مانند «مردان دانا»  (آنشی دات)، «مردان فهیم»  (آنشی بینا)، «مرد کامل»  (هاآرام ‎هاشالم)، که در سخنان آنان استفاده می‎شد، نشان از اهمیت این تفاوت‎ها می‎باشد. بر این اساس، بِشت به پیروان خود بارها تأکید کرده بود که هر انسان باید رفتاری درخور رتبه و مرتبه خویش داشته باشد و اگر بخواهد بر اساس رتبة فرد دیگری رفتار کند، به شکست منتهی می‎شود. مثلاً، مردان زیادی کارهای خاخام سایمون، اهل یوهای را تقلید کردند، ولی شکست خوردند. به این دلیل که آنها در مرتبة وی نبوده، ولی از او الگوبرداری کردند. این بیانات در توضیح این آیه می‎باشد که می‌فرماید: «خود را با گرمای خردمندان گرم کن، ولی از ذغال‎های سوزان آنها برحذر باش، نباشد که بسوزی.»
آیةفوق بیانگر این نکته است که ممکن است از شاگردان زمان انجام فعالیت‎های جسمانی بخواهند از صِدّیق خود پیشی بگیرند، در حالی‌که نمی‎دانند که صِدّیق حتی در حالت انجام فعالیت جسمانی هم از آنها بالاتر است. ازاین‌رو شاگرد با توجه به ظاهر خارجی فعالیت‎های دنیوی، از صِدّیق تقلید می‎کند و به شکست منجر شود.
آموزه‌های صدّیق
حَسیدیسم نوین، در آموزه‎هایش وام‎دار مفاهیمی از عرفان قبّاله از جمله قبّاله لوریانی  است. در اینجا توضیح مختصر این آموزه‎ها بیان می‌شود:
1. آموزة صیمصوم خداوند
در آموزه لوریایی، «صیمصوم» این‌گونه بیان می‎شود:زمانی که خدا می‎خواست جهان را خلق کند، فضایی برای خلقت وجود نداشت؛ چراکه همه جا را ابدیت و بیکرانی پر کرده بود. ازاین‌رو خدا از بخشی از هستی خود منقطع شد. در این هنگام، خلأ تاریکی برای به وجود آمدن جهان ایجاد شد و در این فضای خالی خلقت انجام شد.
همچنین گفته می‎شود: بر این اساس، ذات لایتناهی (ان سوف)، قبل از خلق جهان آفرینش، با این هدف که برای جهان محدود پدیدارها جایی باز کند، به شکل ارادی خود را محدود ساخته یا منقبض کرده است. در خلأ تاریکی، که بدین‌سان پدید آمد، ذات لایتناهی روشنایی خود را ساطع کرد. در همان حال، ظروفی برای آن فراهم ساخت که باید به عنوان وسایلی برای تجلیات گونا‎گون آن در عالم خلقت عمل می‎کردند. اما برخی از این ظروف، که قادر نبودند ریزش نوری را که از اِن سوف فیضان می‎کرد، تحمل کنند، تاب نیاوردند و شکستند. شکسته شدن ظروف،  اختلالی در عوالم بالا و آشوب و آشفتگی در عالم زیرین ایجاد کرد. نوری که از ذات لایتناهی سریان می‎کرد، به جای انتشار یک‌سان در سراسر عالم، به جرقه‎هایی تجزیه شد که تنها بخش‎هایی از عالم مادی را روشن می‎ساخت. در حالی که، بخش‎های دیگر در تاریکی باقی ماندند؛ وضعیتی که در ذات خود نوعی شرّ منفی است. بدین ترتیب، روشنایی و تاریکی، خیر و شرّ برای تسلط یافتن بر جهان شروع به رقابت کردند. توازن و هماهنگی الهی دچار اختلال شد و شخینا تبعید گردید. در همین حال، جرقه‎های نور الهی، که در اینجا و آنجا پراکنده بودند، در همه جا با تاریکی برخورد کردند. نتیجه این شد که خیر و شرّ چنان به هم آمیختند که هیچ شری وجود ندارد که شامل عنصری از خیر نباشد.
از آنجا که «صیمصوم» در همة جهان رخ داد، خلأ حاصل کروی بود. نور مزبور هم به صورت دوایر متحدالمرکز و هم به صورت ساختارهای خطی پخش شد. این شکل‎ها، همانا آدم یا آدم قدمون بود که به صورت دایره‎های متحدالمرکز شکل گرفتند.
حَسیدیان، با اخذ آموزه لوریایی صیمصوم، آن را تغییر داده و می‎گویند که خداوند در هنگام آفرینش، خود را در خود نکشید تا اینکه جا و فضا برای موجودات باز شود و گسترش یابد، بلکه منظور این است که نیروی نور الهی به گونه‎ای بود که همة موجودات جهان را، اعم از آن موجود شایسته و یا ناشایسته، خوب و یا بددر خود گرفت. به این ترتیب نور خداوند به درجات و مراتب متفاوت، در هر موجود و در هر جایی هست. بر این اساس، انسان باید از تمام مظاهر زندگی مادی بهره‎مند شود و از آن کامیاب گردد؛ زیرا هریک از این امور مادی از نور خداوند بهره‎مند است. البته شرط بهره‎مندی از این نور آن است که حدود تقدس و پاکی را رعایت کند. از این‌رو پرستش پروردگار فقط به نماز خواندن و پیروی شریعت نیست، بلکه به بهره‎گیری و تمتع از لذت‎ها و خوشی‎های این جهان نیز هست. همان‎گونه که نماز خواندن و پیروی از احکام شریعت شعله‎های نور پایین را بالا می‎برد، بهره‎مندی از لذت‎ها و کامیابی از خوشی‎ها نیز در بالا بردن شعله‎های نورهای پایین مفید و مؤثر است.
پس صیمصوم برای حَسیدیسم، به معنای وجود خداوند در جهان هستی است. یک انطباق قدرت بی‎کران نور جاودان با توانایی استقامت مخلوقاتش و در نتیجه، کاهش در شدت نور الهی و وجود جرقه‎های نور مقدس در همة مخلوقات.
گفته می‎شود: در جریان صیمصوم، خداوند به خاطرنشان دادن رحمت و شفقتش، جهان را خلق کرد. اگر جهان را خلق نمی‎کرد، به چه کسی می‎توانست شفقتش را نشان دهد. بنابراین، هنگامی که عزم اولیة آفرینش آغاز شد، تمامی اوصاف خدا ـ عشق و رحمت و جباریت و عدالت ـ با هم درآمیختند، به گونه‌ای که غیرقابل تشخیص از یکدیگر بودند. بنا به گفتةحَییم ویتال،  همانند دانه‎ای در دریا بودند. از این‌رو شناخت آنها از یکدیگر ممکن نبود. اما در فرایند صیمصوم این نیروها تمرکز یافتند و متبلور شدند.
ارتقای شراره‎های هابِط «تیقون»
فاجعة کیهانی شکست ظروف و پیدایش شرّ در عالم و دربند شدن جرقه‎های الهی، موجب فعل تیقون یا بازسازی می‎شود. به گونه‌ای واکنش به همراه دارد که در پی آن، بارقه‎های الهی که با شرّ آمیخته شده و پراکنده گشته‎اند، آزاد می‌شوند و به منبع اصلی خود بازگشت می‌کنند. با جدایی کامل خیر از شرّ، هم در اشخاص به طور خاص و هم در عالم به طور عام، بازگشت هماهنگی آغازین (تیقون) تحقق خواهد یافت، انسان و جهان نجات خواهند یافت.
طبق آموزه‎های قِبّالة، لوریانی، مؤمنان با انجام وظایف معنوی خود، عمل به فرامین الهی، و خواندن تورات، به اصلاح و بازسازی جهان سرعت می‎بخشند. اما در این میان، ممکن است افکار نامطلوبی، که منشأ آسمانی دارند، فکر مؤمن را منحرف سازد. بِشت بر این باور بود که آنها نتیجه فرایندهای کیهانی هستند. بارقه‎های الهی در افکار خارجی (گناه‎آلود) پنهان‎اند و مشتاق‎اند که بپاخیزند و رها شوند. این فشار افکار نامطلوب را به سمت قلب انسان هدایت می‎کند. ازاین‌رو کسی که بتواند این افکار خارجی را متعادل کند، می‎تواند جرقه‎ها و بارقه‎ها را نیز به منابع معنوی خودشان بازگرداند.
بر این اساس، هنگامی که یکی از مؤمنان حسید، یکی از دستورات تورات را با تمرکز و مراقبه انجام می‎داد، خود را به خدا، اصل و مبدأ کل هستی نزدیک می‎ساخت. در همان زمان، بارقه‎های الهی شخص را دوباره با ذات احدیت متحد می‎ساخت. تورات از دیرباز یهودیان را ترغیب کرده بود با انجام میصوا  (فرمان)، به مقدس ساختن جهان کمک کنند و بِشت به سادگی تفسیر عرفانی از آن به عمل می‎آورد. گاهی پیروان حَسیدیسم، در شور و اشتیاق خود برای نجات جهان به گونه‎ای سؤال‎برانگیز زیاده‎روی می‎کردند: بسیاری
از آنان برای رها ساختن جرقه‎های تنباکوهای خود در استعمال دخانیات افراط می‎کردند. باروخ مِدزیبوزِه  (1757-1810)، یکی دیگر از نوه‎های بِشت، خانه‎ای مجلل با اثاثیه
و فرشینه‎های عالی داشت و با این ادعا، که او تنها به آزاد ساختن جرقه‎ها در این تجملات شکوهمند علاقه‎مند است، به توجیه آن می‎پرداخت. ابراهام یوشع هشل اهل اپت
(م 1825)، عادت به پرخوری داشت تا جرقه‎های الهی را در غذای خود نجات دهد.
حَسیدیسم در جریان تیقون، به جای توسل لوریایی به تصاویر رهایی مسیحایی، در آینده، ذهن را متوجه قدرت رهایی‎بخش خداوند در زمان حاضر و در متن زندگی روزمره گرداند. برخلاف آموزه لوریانی بی‌آن‌که امید به رهایی مسیحایی را بیدار کند، تعلیم داد که هر لحظه زمان حال لحظه رهایی برای فرد است که به کمال نهایی برای کل می‎انجامد.
دِوِقوُت
یکی دیگر از آموزه‎های حَسیدی، که این نیز مانند دو آموزة قبلی، اصطلاحی کلیدی قبل از دوره حَسیدیسم است، آموزه «دِوِقوُت» نام دارد. حَسیدی‎ها معتقدند: حسید علاوه بر انجام فرامین و دستورات دینی، باید در حال انجام کارهای دنیوی مانند غذا خوردن، خوابیدن، کار کردن، راه رفتن و... نیز به یاد خدا باشد و کارها را با نیت مقدس یعنی برای خدا انجام دهد.
واژة«دِوِقوُت»، به معنای یکی شدن، وحدت یافتن و پیوستن با ذات لایتناهی است. این واژه، در معنای تحت‎اللفظی به معنی «شکافتن» و حذف موانع ارتباط با خداوند را است. داو بائر می‎گفت: انسان و خدا وحدتی یگانه بودند: یک انسان تنها هنگامی که خدا در روز آفرینش اراده نموده بود، به آدم تبدیل می‎شد؛ زمانی که او احساس جدا بودن خود را از بقیة عالم هستی از دست داد و به «هیأت کیهانی انسان نخستین، که حزقیال صورت او را در عرش دیده بود»، استحاله یافت.
بنابراین، مفهوم عارف با ذات الهی اتحاد پیدا می‎کند. در چنین وضعیتی، حیات فردی روح نابود می‎شود. روح جزوی از منبعی می‎شود که در آغاز از آن صادر شده است. این حالت، شبیه خاموش کردن فتیلة درون آتش است؛ زیرا شدت آتش فتیله را محو می‎کند. البته پیروان قبّاله بر این اعتقادند که وحدت کامل میان خالق و مخلوق رخ نمی‎دهد و سلوک عرفانی به وحدتی نسبی میان ذات اسما و عارف منجر می‎شود.
به هر حال، این است معنای دِوِقوُت، که در زمانی که وی فرامین الهی یا تلاوت تورات را کامل می‎نماید، جسم برای نفس عرش می‎شود و... نفس برای نور شخینا عرش می‎گردد که مافوق رأس اوست و نور مزبور بر وی محیط می‎گردد، او در میانه نور جلوس می‎کند و در ارتعاش الهی مسرّت می‎یابد.
بنابراین، آموزة دِوِقوُت به عرفا کمک می‎کرد به هر کجا که روی می‎کردند، حضور خداوند را احساس کنند. همان‎طور که یکی از عرفای یهود در قرن هفدهم توضیح داده بود، عرفا باید در گوشه‎ای بنشینند، مطالعة تورات را کنار بگذارند و روشنایی شخینا را بر روی سرهای خود در نظر مجسم کنند. چنان‌که گویی اطراف آنها را روشن می‎کند و آنها در میانة نور و روشنایی نشسته‎اند. این احساس حضور خداوند سراسر، وجود آنها را از مسرتی سکرآور و عمیق سرشار ساخته بود. بِشت به پیروان خود تعلیم می‎داد که این شور و خلسه به گروهی برگزیده از عارفان ممتاز اختصاص ندارد، بلکه هر یهودی وظیفه دارد که به تأمل و مراقبه بپردازد و از حضور فراگیر خداوند آگاه گردد.
اما در مکتب حَسیدی، این ارتباط تنها از طریق دعا و پرستش به دست نمی‎آید، بلکه هنگامی که فردی برای معیشت خود تلاش می‎کند، یا زمانی که در حال انجام دیگر فعالیت‎های فیزیکی هست، هم دست‎یافتنی و ایجادشدنی است.
آرناچْمان، اهل کوزو، یکی از مشهورترین حامیان تفکر و حفظ ارتباط با دِوِقوُت، در مقاله‎ای در این باب می‎گوید:
این ارتباط حتی زمان انجام فعالیت‎های دنیوی و مادی نیز باید حفظ شود. با این حال، وی چنین فعالیت‎هایی را مانع می‎داند، موانعی که یک عارف واقعی باید بدون کناره‎گیری و ترک زندگی خود بر آنها غلبه کند و آنها را از طریق تفکر و تأمل به کمال برساند. این کار را می‎توان از طریق تقسیم هوشیاری انجام داد که طی آن، انسان قسمتی از هوشیاری و اعضای خود، مانند دهان و زبان را برای انجام کارهای دنیوی و قسمت‎های بلندمرتبه خود مانند قلبش را در اختیار کارهای مذهبی و عرفانی و تأمل و تعقل در مورد خداوند به کار گیرد.
حال با توجه به مطالب فوق، این سؤال مطرح می‎شود که آیا هر حَسیدی می‎تواند از طریق اعمال جسمانی، به عبادت خدا بپردازد؟ پاسخ به این سؤال، یکی از عوامل پیدایش آموزة صِدّیق است؛ زیرا اکثر حَسیدیان معتقدند که تنها صِدّیق است که توانایی انجام کارهای فوق را دارد. حسید، با نزدیک شدن به صِدّیق خود، می‎تواند تا حدی به این آرمان نزدیک شود.
اگر ارتباط یا دسترسی انسان به ذات مقدس، از طریق دِوِقوُت باشد، پرستش درواقع فعالیتی می‎شود که امکان رسیدن به آن را ممکن می‎سازد. ازاین‌رو مفهوم پرستش در حَسیدیسم، بخصوص در نسل‎های اولیه این جنبش، گستره‎ای کلی را شامل می‎شود.انسان باید خداوند را پرستش کند و به او توسل نماید، نه تنها در مراسم‎ مذهبی و کارهای خیر، بلکه در فعالیت‎های روزانه‎اش در زمان تجارت و ارتباطات اجتماعی؛ زیرا زمانی که انسان با خواسته‎های زمینی خود درگیر است، در همان زمان به یاد خداوند است و مورد رحمت قرار می‎گیرد. به همین دلیل، بِشت بر عنصر لذت و سرور در پرستش خداوند تأکید کرد و شدیداً با روزه گرفتن و ریاضت کشیدن مخالف بود. او به یعقوب یوسف، اهل پونولوی اخطار کرد که مبادا افراد خود را با روزه گرفتن به خطر اندازد؛ چراکه روزه گرفتن با خود غم و غصه را به همراه خواهد داشت. طبق گفته‎های بِشت، لذت‎های جسمانی می‎تواند لذت‎های روحانی را افزایش دهد، که این همان دِوِقوُت است.
حکایت زیر، که از بِشت نقل شده است، به فهم این مطلب کمک می‎کند نقل است:
پادشاهی پسری داشته که می‎خواست علوم مختلف را، که لازمه حکومت بود، به وی بیاموزد. او دانشمندان گوناگون را استخدام کرد که به پسر آموزش دهند. ولی او هیچ یاد نمی‎گرفت. بالاخره، همة دانشمندان که از آموختن وی ناامید شدند، او را ترک کردند و تنها یک نفر با وی باقی ماند. روزی پرنس جوان، دختری زیبا را دید و او را خواستار شد. دانشمند این موضوع را به پادشاه گزارش داد و از وی شکایت کرد. ولی پادشاه گفت: حالا که وی خواسته‎ای دارد حتی به این روش، می‎توان از راه خواسته‎های فیزیکی به وی دانش آموخت. پادشاه دختر را به قصر خواند و به وی دستور داد که خود را تسلیم شاهزاده نکند، تا زمانی که شاهزاده دانشی آموخته باشد. دختر نیز به دستور وی رفتار کرد. هر زمان که شاهزاده او را خواستار می‎شد، دختر به وی می‎گفت که حاضر به تسلیم خود نیست، مگر زمانی که شاهزاده دانش آموخته باشد. به تدریج، شاهزاده همه علوم را فراگرفت. هنگامی که شاهزاده به یک دانشمند تبدیل شد، عذر دختر را خواست؛ چراکه می‎خواست با شهدختی در رده خود ازدواج کند
این داستان ارتباطی محسوس بین دو نوع میل و خواسته ایجاد می‎کند: امیال فیزیکی در واقع برای بیدار کردن امیال روحانی بسیار سودمند است. دختر این داستان، نه یک شبه و تخیل است و نه دختری است که در انتها بسیار عاقل و دانا معرفی شده باشد. او فیزیکی و کاملاً کفرآمیز است. به دلیل، همین خصیصه‎هاست که برای خواسته‎های روحانی بسیار مناسب است، در واقع ارضای خواسته‎های فیزیکی، مقدمه‎ای است برای تسلیم شدن دربرابر خواسته‎های معنوی. شناختن خدا نیز به همین صورت است.
البته اینکه حرکت به سمت دِوِقوُت، کاملاً از عهدة انسان‎های معمولی خارج است و تنها از طریق انسان‎های فرهیخته صورت می‎گیرد، یا آنکه مرتبه و تکلیفی است درخور همة انسان‌ها، محل اختلاف می‌باشد. نظریاتی بیان شده است که به افراد توصیه می‎کنند، به صورت مستقیم با خداوند صحبت کرده و ارتباط داشته باشند. حتی برای این کار با نیروهای شرّ درگیر شده و هیچ‎گاه انجام این کار را حتی به انسان‎های عالی و کامل نیز نسپارند.
به همین دلیل بود، خاخام یعقوب یوسف، اهل پولونوی، یکی از مهم‎ترین نظریه‎پردازان عقیدة دوگانگی بین انسان‎های ماده و صورت، بر این اعتقاد بود که هر یهودی می‎تواند به درجة اعلایی که موسی به آن دست یافت، برسد. او می‌گفت:
موسی سلامٌ علیه گفته است: آیا به من حسادت می‎کنید؟ آیا به پیامبر خدا حسادت می‎کنید؟ وی آرزو داشت که تمام اسرائیل به مرحله و رتبه‎ای که او رسیده بود، برسند. این غیرممکن نیست؛ چراکه انسان این انتخاب را دارد که جسم خود را تا حدی پاک
کند تا به رتبةموسی برسد. موسی به علت داشتن یک خصوصیت دیگر هم از دیگر پیامبران متمایز بود و آن اینکه شخینا (حضور خداوند در همه جا)، از گلوی او صحبت می‎کرد. هر اسرائیلی که بتواند خود را با قداست خداوند تطهیر کند، می‎تواند به این رتبه و درجه برسد.
بنابر آنچه گفته شد، دِوِقوُت تنها از طریق ارتباط با نمایندة خدا بر روی زمین، برای حَسیدیان امکان‎پذیر است. همان‎گونه که پیش‌تر بیان شد، دو نوع دِوِقوُت داریم: 1. دِوِقوُت فرهیختگان، که کیفیت وحدت با خدا را می‎دانند و توانایی‌اش را دارند؛ 2. دِوِقوُت انسان‎های معمولی، که نمی‎دانند چطور این اتصال مستقیم به خدا را ایجاد کنند، ازاین‌رو تورات به آنها دستور می‎دهد که شما باید به او متوسل شوید؛ یعنی باید به فرهیختگان متوسل شوید که شبیه اتصال به خداوند است و صِدّیق تنها راه اتصال به ذات مقدس الهی است. حتی اگر قرار باشد نیایش یک انسان معمولی، وسیله‎ای برای ارتباط با خدا باشد، او باید بتواند خود را با ارواح مقدس انسان‎های نیکوکار و باتقوایی (صِدّیق‎ها) که با سیمایشان آشنا است، همراه سازد. در چنین لحظاتی، وی باید چهره آنها را در ذهنش مجسم کند که این کار برای کسانی که نمی‎توانند با عشق و ترس واقعی خدا را عبادت کنند، توصیه می‎شود، که البته بسیار سودمند و مفید است.
سخن پایانی
قواعدی که جنبش حَسیدی بر پایة آن استوار بود، به تدریج تحت تأثیر قدرت‎های شخصی قرار گرفت. اعتبار و درستی این جنبش، وابسته به درستی و صداقت اشخاص بود که با گذشت زمان به تدریج از بین رفت. صِدّیق‎ها مدعی روحانیتی بودند که آن را نداشتند. این امر به واسطه ساده‎لوحی پیروانشان تقویت می‎شد. دانش‌ستیزی و خرافات جایگزین عرفان شد و قدرت و نفوذ صِدّیق، موقعیت تورات را متزلزل و تضعیف کرده بود.  این عوامل، سبب شد که جریان حَسیدی خودجوشی اولیة خود را به تدریج از دست بدهد.
نتیجه‌گیری
حسیدیسم، آخرین جنبش عرفانی در تاریخ یهودیت، در نیمه دوم قرن هجدهم میلادی است که توسط بعل شم طوو معروف به بشت شکل گرفت. این جریان عرفانی در بسیاری از آموزه‎های خود چون آموزه «صیمصوم»، انقباض و عقب‎گرد خداوند به درون خویشتن برای آفرینش هستی، ارتقای شراره‎های هابط «تیقون»، فاجعه کیهانی شکست ظروف و پیدایش شر در عالم و دربند شدن جرقه‎های الهی که موجب فعل تیقون یا بازسازی می‎شود و «دوقوت»، اتحاد با ذات لایتناهی، با دیگر جریان‎های عرفانی یهودیت چون عرفان قباله لوریانی وجوه مشترک و متمایزی دارد. اما بارزترین وجه تمایز عرفان حسیدی از دیگر گرایش‎های عرفانی در فرهنگ یهود در «صدیق» و محوریت او خلاصه می‎شود. نظریه‎های گوناگونی درباره‎ صدیق و محوریت او در کانون حسیدی ارائه شده است که در افراطی‎ترین این نظریه‎ها صدیق کسی است که به عالی‎ترین درجات انزوای معنوی رسیده است، با خدا تنها است اما در عین حال مرکز و قطب واقعی جامعه است. او موجودی نیمه‎خدایی و نقطه اتصال میان عوالم انسانی و الهی است. نیروی الهی از طریق وی از آسمان به زمین سرازیر می‎شود و وی وسیله بالا بردن نماز و دعای مردمان به آسمان است. او قادر به خواندن افکار دیگران، پیشگویی آینده، شفای بیماران، ارتباط با مردگان و اصلاح روح آنها و اعمالی این چنینی است که از طریق طلسم‎ها و داروها به تحقق این امور می‎پردازد. از این جهت بسیاری از پیروان این فرقه چیزی بیش از احترام برای صدیق خود قائل بودند و به وی اعتماد و اطمینان کامل داشتند؛ تا جایی که حتی اگر دستورات صدیق در ظاهر نادرست به نظر برسد، اما امری صادق و لازم‎الاجرا توسط پیروانش است. این دیدگاه های افراطی، در ابتدای امر حتی از میان خود صدیق‎های اولیه اعتراض‎هایی را در پی داشت اما دیری نپایید که این عقاید به‎عنوان بخشی از نقشی که صدیق به عهده داشت مقبولیت یافت. رفته‎رفته بسیاری از صدیق‎ها به علت برکت وجودی خویش با دریافت هدایایی از جانب حاسیدها از مسیر اولیه این نهضت دور گشتند. تمایل به تجملات، غفلت از مطالعه تورات، افراط در استعمال تنباکو و الکل در جهت آزاد ساختن نیرو‎ها، تأکید بر آواز و رقص در مناسک و اعمال دینی و عدم رعایت بسیاری از مناسک و اعمال دینی به‎تدریج موجبات انحراف نقش صدیق و تزلزل حسیدی را ایجاد نمود.

منابع
ابراهیمی دینانی، غلامحسین، فیلسوفان یهودی و یک مسئله بزرگ، تهران، هرمس، 1388.
اپستاین، ایزیدور، یهودیت بررسی تاریخی، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، 1385.
اسمارت، نینان، تجربه دینی بشر، ترجمه محمد محمدرضایی و ابوالفضل محمودی، تهران، سمت، 1383.
آرمسترانگ کارن، تاریخ خداباوری 4000 سال جست‎وجوی یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی و بهزاد سالکی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385.
آنترمن، آلن، باورها و آیین‎های یهودی، ترجمه رضا فرزین، قم، مرکز مطالعات و تحقیق ادیان و مذاهب، 1386.
حییم شختر، اریه نیومن شلمو اشمیدت و دیگران، بی‌جا، انجمن یهودیان ایران، 1977.
دقیقیان، شیریندخت، نردبانی به آسمان، تهران، ویدا، 1378.
شولم. گرشوم گرهارد، جریانات بزرگ در عرفان یهود، ترجمه فریدالدین رادمهر، تهران، نیلوفر، 1385.
کبریسپهری بروجنی، راهنما یا منجی در عرفان یهود، سخن عشق، ش 31.
گواهی، عبدالرحیم، واژه‎نامه‎ی ادیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1381.
المسیری، عبدالوهاب، دایرة‎المعارف یهود، یهودیت، صهیونیسم، تهران، ترجمه مؤسسه فرهنگی و مطالعات و پژوهش‎های تاریخ خاورمیانه، کنفرانس بین‎المللی حمایت از انتفاضه فلسطین، 1384 و 1372.
Ada Rapoport, Albert T., "History of Religions", The University of Chicago, Vol. 18, 1979.
Cohn Robert L., Sainthood, Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade (ed) New York Macmillan Publishing Company, 1995.
Cohon, Samuel, What we Jews Believe. The union of American Hebrew Congregations, 1931.
Dan, Joseph, "Hasidism: An over view", Encyclopedia of Religion Mircea Eliade (ed), New York: Macmillan Publishing Company, Vol. 6, 1995.
Jacobs. Louis, The Jewis Religion Oxford University Press Paper bar, 1995.
L. J., "Hasidism" Encyclopedia Judica, Jurusalem, Keter Publishing House, 1978.
Rubinstein avraham. "Hasidism", Encyclopedia Judaica Jerusalem, V. 7, 1996.
Schochet, Elijah Judah, “Hakirah”, The Flatbush Journal of Jewish law and thought, 2007.
Scholem, Gershom, "Kabbala" in the Encyclopedia Judaica, (ed) DR. Geoofrer Wigoder, Jerusalem, Keter PublishingHouse, 1997, Vol. 10.
Spencer Sidney. Mysticism in world Religion-by C. Nicholl and Company Ltd set in monotype times, 1963.
Sherbok, cohn, Lavinia and Dan-Judaism: Ashort int Rodction, onword pubications, England, 1997.

. خاندان مکّابی از متتیای کاهن و پسرانش یوحنا، یهودای مکّابی، الیعازار و یوناتان بودند. آنان در برابر حاکمان ستمگر سلوکی که فرهنگ یونانی را ترویج می‎کردند مقاومت کردند.
.JosephDan, "Hasidism: An over view". Encyclopedia of Religion Mircea Eliade (ed), Macmillan Publishing Company, V۶, p. ۲۰۸.
. Tasadiq
. عبدالوهابالمسیری، دایرة‎المعارف یهود، یهودیت، صهیونیسم، ص ۳۸۹.
. حییم شختر، اریه نیومن شلمو اشمیدت و دیگران، انجمن یهودیان ایران، ص ۱۷۶.
. ر.ک:آلنآنترمن، باورها و آیین‎های یهودی، ترجمه رضا فرزین، ص ۱۷۵.
. پیدایش، ۱۳۸۰، ۱۸: ص ۲۴ـ۳۳.
.JosephDan, Ibid, p. ۲۰۹.
. ر.ک: کبری سپهری بروجنی، «راهنما یا منجی در عرفان یهود»، سخن عشق، ش ۳۱، ص ۶۵.
.عبدالوهابالمسیری، همان، ص ۳۹۰.
.Elijah Judah Schochet, “Hakirah”, The Flatbush Journal of Jewish law and thought, p. ۵۶.
.Ibid, p. ۵۶.
. قباله به معنای سنت است. اصطلاحی کلی برای آموزه‎ای دینی که ابتدا به‎طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. این اصطلاح از قرن یازدهم برای نوعی از اندیشه‎ی عرفانی یهود به‎کار رفت. (ایزیدوراپستاین، یهودیت بررسی تاریخی، ترجمه بهزاد سالکی، ص ۲۶۹)
. Zohar= (درخشش). زوهر کتاب اساسی قباله است. برخی تألیف آن را به ربی شمعون بن یوحای دانشمند تلمودی در سده دوم نسبت می‎دهند ولی برخی محققان دیگر عقیده دارند، این کتاب یا بخشی از آن توسط "ربی موشه دی لئون" در سده سیزدهم در اسپانیا نگاشته شده است. زوهر تفسیر رمزآلودی بر تورات است که به زبان آرامی نگاشته شده است. این کتاب به خصوص پس از اخراج یهودیان از اسپانیا در اواخر قرن پانزدهم در بین یهودیان جهان رواج یافت (حییم شختر، اریه نیومن شلمو اشمیدت و دیگران، همان، ص ۱۵۲).
. یکی از شاگردان بعل شم طوو، مؤسس مکتب حسیدسیم که بعد از مرگ وی مسئولیت رهبری این فرقه را به عهده گرفت (JosephDan,Ibid, p. ۲۰۵).
. Albert T, Ada Rapoport, "History of Religions&