برگزاری بزرگداشت روز جهانی فلسفه (۲۵ آبان ۱۳۹۴)

نوشته شده در تاریخ ۲۱:۳۲:۰۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
برگزاری بزرگداشت روز جهانی فلسفه (۲۵ آبان ۱۳۹۴)
حکمت و فلسفه: روز جهانی فلسفه با موضوع حکمت و معنویت و با همکاری مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران برگزار گردید.

به مناسبت روز جهانی فلسفه طبق معمول همه ساله در هفته آخر آبان در سراسر جهان مراسم گرامی‌داشتی برای «مقام فلسفه» در محافل علمی و دانشگاه‌ها  و نیز در یونسکو برگزار می‌شود. مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با همکاری انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران  امسال نیز همایشی در بعد از ظهر روز دوشنبه 25 آبان‌ 94 در محل مؤسسه برگزار کرد. امسال موضوع  بزرگداشت روز جهانی فلسفه «حکمت و معنویت» بود.

در همایش «حکمت و معنویت» حجت‌الاسلام  دکترعبدالحسین خسروپناه رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران (با موضوع: مبانی حکمی معنویت از منظر ملاصدرا)؛ دکتر رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم (با مضمون: بررسی وضعیت حکمت و معنویت در جهان امروز)؛ دکتر غلامحسین ابراهیمی‌دینانی استاد فلسفه اسلامی انجمن حکمت و فلسفه ایران و چهره ماندگار فلسفه (با موضوع: ارتباط حکمت و معنویت)؛ آیت‌الله حسن رمضانی استاد عرفان حوزه علمیه قم (چیستی حکمت و معنویت)؛ آیت‌الله سیدمصطفی محقق داماد استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی و استاد فلسفه انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران (با موضوع: جایگاه معنویت در الهیات اسلامی)؛ دکتر شهرام پازوکی عضو هیئت علمی و مدیر گروه عرفان و ادیان مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران (با موضوع: مسأله حکمت و معنویت در هنر اسلامی)؛ دکتر حسین غفاری از گروه فلسفه دانشگاه تهران  (با موضوع: عشق، نقطه تلاقی حکمت و عرفان)؛ و دکتر سیدحسن شهرستانی از دانشگاه هنر (با موضوع: سپاه خرد در نگاه فردوسی/ فرق خرد و عقل) سخنرانی داشتند. دبیر علمی این همایش خانم دکتر شهین اعوانی بود در این همایش، همکاران هیئت علمی مؤسسه و استادان فلسفه و تعداد قابل توجهی از علاقه‌مندان حکمت و فلسفه حضور داشتند.

 

استاد ابراهیمی دینانی:
زبان هستی، زبان انسان‌هاست
دکتر ابراهیمی دینانی نخستین سخنران همایش «حکمت و معنویت» بودند. ایشان در ابتدای سخن این موضوع را طرح کردند که‌: «زبان هستی زبان انسان‌هاست»، یعنی هستی به زبان آدمیت حرف می‌زند. انسان مخاطب هستی است و ندای آن را گوش می‌دهد. معنی نیز در زبان ظاهر می‌شود.

این استاد برجسته فلسفه در ادامه اظهار داشتند: حکمت از استحکام و محکمی می‌آید. اما معنویت از نظر لغت شناسی با معنی هم ریشه است و «اهل معنویت» یعنی کسی که طالب معنی است. ممکن است بپرسید معنویت چیست که همه طالب آنند؟ مسلماً  پاسخ‌ها به این سوال یکسان است. و این بدان دلیل است که معنی همه جا هست و نمی شود جایی رفت که معنی نباشد. اگر چنین است و معنی همه جا حضور دارد، این سئوال مطرح می‌شود: پس چرا ما دنبالش می گردیم و برای رسیدن به معنی کوشش می کنیم؟ دقت کنید که معنی ظاهر نمی شود مگر در یک شرایط خاص. معنی در کوه سبلان با معنی در اعماق دریا فرق دارد. معنی خودش را با صورتی که ظاهر می شود تطبیق می دهد.

دینانی گفت: واژه فلسفه به معنای دوستدار حکمت است، بدین معنا که «فیلو» یعنی دوستدار و «سوفیا» به معنای حکمت، پس در اصل دوستدار حکمت همان «فیلوسوفیا» می‌شود. همچنین دینانی اضافه کرد، حکمت نیز از نظر واژه‌ای ریشه در قرآن دارد و دلالت امری به استحکام دارد، در واقع یک فرد حکیم  در عقل خود استحکام دارد.

ایشان ضمن اشاره به این مطلب که معنی در شرایط خاصی ظهور می‌کند اظهار داشتند شرایط نامتناهی است پس معنی همیشه حاضر و با یک تفسیر هم همراه است. همه ما آدم های روی کره زمین اهل تفسیر هستیم پس نمی توانیم بپرسیم تفسیر چیست و مفسر کیست؟ چون همین که یک چیزی را توضیح می دهیم یعنی آن را تفسیر می کنیم. پس فکر نکنید فقط کسانی که کتاب تفسیر نوشتند مفسر هستند. هر تفسیری کلام و هر کلامی تفسیر است.

چهره ماندگار فلسفه اضافه کرد: توجه داشته باشید که فقط انسان‌ها اهل تفسیرند و حیوانات نمی‌توانند چنین کاری کنند. وقتی نیوتن زیر درخت خوابیده بود و سیب از درخت افتاد، او آن را جاذبه وقدرت زمین تفسیر کرد ولی ممکن بود فرد دیگری اینگونه تفسیر می کرد که سیب افتاده تا من آن را بخورم. هر دو تفسیر هم درست است بنابراین افتادن سیب روی زمین بی نهایت قابل تفسیر است و به تعداد آدم‌های روی زمین تفسیر وجود دارد یا مثلاً وقتی دو ماشین با هم تصادف می کنند، رهگذران یک تفسیر، پلیس یک تفسیر و رانندگان یک تفسیر از تصادف دارند.

ابراهیمی دینانی با اشاره به اینکه اختلافات عظیمی در این رابطه وجود دارد که دلالت لفظ، تابع متکلم است یا نه گفت: بحث های زیادی وجود دارد که ما برای فهم معنی یک لفظ باید قصد نویسنده را بدانیم یا برداشت خودمان را داشته باشیم. من می گویم تو با قصد نویسنده کاری نداشته باش و معنی و فهم خودت از لفظ و نوشته را داشته باش. پس تفسیر برای رسیدن به معنی است. جالب اینکه امروز در غرب هم مهم ترین مسئله معنی یا همان  meaning است. در میان اختلافات بسیاری که وجود دارد ویتگنشتاین می گوید معنی با مصداق مشخص می شود ولی سوال من از ایشان که الان هم در دنیا نیستند این است که مگر می‌توان بدون مصداق به سراغ معنی رفت.

استاد فلسفه دانشگاه تهران ادامه داد: معنی همه جا حضور دارد و ما باید با تفسیر به آن برسیم و کشفش کنیم. زبان ساختار است، الفاظ و کلمات نیست. ساختار همه زبان‌ها هم با هم یکسان است فقط لغت‌ها باهم فرق دارند. لغت‌ها خودشان حرف نمی‌زنند بلکه در ساختار است که  صدایشان درمی‌آید- اگر سیبویه نبود که امروز عرب‌ها زبانشان ساختار نبود- بنابراین اگر انسان و زبان نبود، هستی خاموش می‌ماند. اصل هستی سخن می‌گوید و بهترین زبان هستی، زبان آدم است، ترکی، عربی و فارسی هم ندارد ما صدای و ندای هستی را می‌شنویم و چون می‌شنویم، می‌فهمیم هستی چه می‌گوید.

ابراهیمی دینانی در خلال صحبت‌های خود بیان داشت کسی در عالم نیست که معنویت را دوست نداشته باشد، اما اینکه پرسیده شود معنویت چیست، معانی متفاوتی از آن برداشت می‌شود. بیشتر اوقات معنویت به معنای روحانیت ترجمه شده است که درست نیست. معنویت، تنها مقیدبودن به احکام شریعت نیست.

وی گفت:‌ فلسفه، معنی را آشکار می‌کند و فکر را از اسطوره جدا می‌سازد. بشر اولیه به زبان اسطوره و افسانه و تا حدی شعر حرف می‌زده است اما فلسفه می‌خواهد بگوید این افسانه است و آن افسانه نیست.

 

استاد رضا داوری اردکانی:
هر روز، روز جهانی فلسفه است
رضا داوری اردکانی به عنوان دومین سخنران این همایش درباره موضوع «حکمت و معنویت از دید فلسفی» سخنرانی کرد. وی گفت: در قرآن نزدیک به 20 بار لفظ حکمت آمده و همه جا هم  به عنوان لفظ «محمود» است. همه پیامبران در قرآن، حکیم ذکر شده‌اند. لقمان هم حکیم است، پس از همین جا متوجه می‌شویم که فقط پیامبران و ائمه «حکیم» نیستند بلکه هر کسی می‌تواند حکیم باشد. نکته ظریفی که در اینجا وجود دارد این است: «حکیمان ضرورتاً فیلسوف نیستند»، چون فیلسوف باید اهل بحث باشد، در حالی که این افراد فقط حرف‌های زیبا و دلنشین گفته‌اند.

رئیس فرهنگستان علوم ادامه داد: هر روز، روز جهانی فلسفه است و چه خوشتان بیاید، چه خوشتان نیاید، فلسفه همه جا هست. در کشور ما رسم شده که حکیم و فیلسوف را یکی بدانیم و من باید توضیح بدهم که آیا همین‌طور است یا نه. پاسخ من به این سئوال این گونه است که هر فیلسوفی ضرورتاً حکیم نیست و وقتی به زندگی فیلسوفان نگاه می‌کنیم، از زمان کِندی تا عصر حاضر و زمان علامه طباطبایی همه فلاسفه، عمل را شرط درک دانسته‌اند و همواره حکمت را به عنوان یک صفت الهی ذکر می‌کنند.

دکتر داوری در ادامة سخنانش چنین گفت: حکیم اهل عمل و خردش عملی است. ممکن است کسانی صرفِ نظر را حکمت بخوانند، اما در فلسفه قضیه به نحوی حل شده و حکمت جمع نظر و عمل است.

ایشان با تأکید بر اینکه فلاسفه ما از «کندی» تا عصر حاضر، علامه طباطبایی و شاگردانشان عمل را شرط درک دانستند، گفتند: البته به یاد استاد اعوانی باید بگویم که «حکمت یک امر الهی است» که آموخته خداست ارسطو هم معتقد است که ما علم را از بالا می‌گیریم و این را همه فیلسوفان اذعان می‌کنند اما اینکه مستقیم از خداوند علم را بگیریم، حرف دیگری است.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود، حکمت یک اختلاف بزرگ با فلسفه دارد یعنی فلسفه برای اهلش است. ایشان ادامه داد نمی‌توان نظر را از فلسفه گرفت چرا که فلسفه نظر و قابل چون و چرا، رد و اثبات است اما از حکیم می‌توان نظر و بحث را گرفت با اینکه مخاطب حکیم همه مردم هستند.

دکتر داوری اردکانی گفت: من در جوانی از خود می پرسیدم  که آیا حق با فارابی بوده که افلاطون و ارسطو را حکیم به این معنا بداند یا خیر! صرف نظر از احترامی که به فارابی دارم باز هم ما حق داریم سؤال بپرسیم.

ایشان همچنین افزودند: نمی توان گفت هر کسی کتاب فلسفه خواند فیلسوف است بلکه  فیلسوف وجودش حب دانایی است و حکمت کار فهم است.

ایشان با بیان این پرسش که چرا به برخی از شعرا حکیم می‌گفته‌اند و به برخی دیگر نه؛ افزوند: من بسیار به این سؤال فکر کردم اما پاسخی برای آن پیدا نکردم که چنین چیزی اتفاقی بوده یا خیر. بهرحال این طور که چند شاعر حکیم و چند شاعر دیگر نزدیک همان‌ها حکیم ملقب نشوند جای بحث دارد، بنابراین بنده اگر اختیار هم داشتم شمس تبریزی و مولوی را هم «حکیم» می‌نامیدم.

این استاد فرهیخته با تایید سخنان دکتر دینانی که «فلسفه و زبان هستی ماست»، تاکید کردند که حکیم اهل عمل است و خردش، خرد عملی است و همچنین در فلسفه ما قضیه حل شده و حکمت جمع نظر است همان چیزی که سهروردی گفته است حکیم کار درست، محکم، به جا و خردمندانه عمل می‌کند و این خردمندانه عمل کردن مطابقت با فضیلت عقلی ارسطو دارد.


دکتر عبدالحسین خسروپناه
عالی‌ترین مرتبه معنویت، عشق حقیقی است
رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه دکتر عبدالحسین خسروپناه سخن خود را با موضوع  «مبانی حِکمی معنویت از منظر ملاصدرا»  ارائه کرد. ایشان گفت: صحبت از معنویت این روزها آن قدر مطرح شده که گمان می‌کنیم یک واژه نوظهور است، در حالی که با یک جستجوی سطحی می‌بینیم که واژه معنویت در آثار قدما به خصوص در آثار عارفان و حکیمان به صورت مکرر و بسیار زیاد به کار رفته است. همه موجودات از معنویت برخوردار هستند.

رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه افزود: معنویت را اگر به معنای روحانیت در نظر بگیریم، مقابل مادیت است و ساحت‌های مختلفی دارد. احساس معنوی، کلام معنوی، علوم معنوی، رفتار معنوی و حیات معنوی از جمله ساحت‌های معنویت است. در حکمت اسلامی هم عالی‌ترین مرتبه معنویت، عشق حقیقی است. حقیقت عشق و معنویت یافتنی است نه بیان کردنی. به عبارت دیگر عشق حقیقی با جان آدمی پیوند دارد. لذا انسان در نسبتی که با معنا دارد، جان و روح تازه پیدا می‌کند.

دکتر خسروپناه اظهار داشت: میان معنا و جان پیوند وسیعی وجود دارد، بنابراین انسان با نسبتی که با معنا و معنویت پیدا می کند جان تازه ای می‌گیرد و هرچه قدر معنا و معنویت با جان آدمی بیشتر پیوند بخورد، به همان میزان انسان از روح تازه ای برخوردار می شود.

وی گفت: در جهان مدرن معنویت با عقلانیت خودبنیاد یکی شده است، امروز معنویت منهای دین و شریعت و حتی خدا مطرح شده است، در حالی که اسلام به صراحت بیان می‌دارد که؛ معنویت یک امر درونی است و در سرشت و ذات افراد قرار دارد و یک امر کاملا ًفطری است.

این استاد فلسفه بیان کرد: ملاصدرا ساحت‌های مختلفی برای معنویت قایل است و نسبت آن با عوالم به انسان مقامات سلوکی دارد و این مسایل را مبتنی بر حکمت متعالیه بیان کرده است. ایشان در ادامه این مبانی مختلف را به اختصار بیان کردند.

این استاد فلسفه در ادامة سخنرانی  چنین گفت: اینکه چرا به برخی عرفا  فیلسوف گفته می‌شود یا چرا برخی عارفان، حکیم نمی‌شوند؟ نیاز به تحلیل تاریخی دارد. تحلیل و برداشت ایشان از این موضوع این است که در یک دوره عرفان با فلسفه سر ناسازگاری داشته است. مثلاً در زمانة «کِندی» حکمت و فلسفه با هم مترادف بود لذا برخی عرفا تمایل نداشتند حکیم خوانده شوند. مبنای دوم ملاصدرا اعتقاد به اصالت وجود، مبنای سوم تشکیک وجود و مبنای چهارم مناط واجبیت که بی‌نیازی از ماسوی‌الله است.

وی با بیان اینکه جنجالی‌ترین مباحث فلسفه علم ذات الله به ماسوی‌الله است، گفت: آیا خداوند نسبت به این جلسه‌ای که حضور داریم از پیش علم دارد؟ بله. ملاصدرا می‌گوید که این علم عین ذات خداوند است. در نهایت با این همه مبانی نمی‌توان جهان را بی‌معنا دانست و از معنویت منهای خدا سخن گفت، همه موجودات عالم مبنا دارند. پس با این نگرش نگاه ما به عالم و عین و ربط‌ها متفاوت می‌شود و کسی که چنین نگاهی را کسب کند، حکیم است.

بنا به نظر حجت‌الاسلام خسروپناه، با این اوصاف لازم نیست افراد مقامات عرفانی را طی کنند تا حکیم نامیده شوند، بلکه همین که شناخت عقلی، حسی، خیالی و ... از این موضوعات داشته باشند، حکیم هستند. در این صورت رفتار انسان به طبیعت و ماورای طبیعت معنادار می‌شود و محیط زیست از دست او در امان است، سیاست توحیدی او با معنویتش پیوند می‌خورد. انسان حکیم نه مثل شخص سکولار است نه مثل سلفی‌‌ها که از معنویت توحیدی دور باشد.

وی در پایان یادآور شد: مشکل دنیای امروز این است که عده‌ای یا سکولار هستند که از سیاست توحیدی دور هستند و یا تفکر سلفی دارند که از معنویت توحیدی دورند. کسی که از سیاست توحیدی سخن می‌گوید معنویت توحیدی را هم قبول دارد چرا که در حکمت، سیاست و معنویت با هم پیوند می‌خورد پس انسان حکیم با این مبانی بی‌معنایی برایش بی‌معناست.

 

استاد سیدمصطفی محقق داماد
دین چاقوی دو لبه است.
سخنران بعدی این نشست حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدمصطفی محقق داماد بودند ایشان در ابتدا تاکید کردند که معنویت عنصر اصلی دینداری است . آن‌گاه دو سوال مطرح کردند: نخست اینکه آیا به نظر الهیات اسلامی مراد از معنویت تقید به عمل و احکام شریعت است؟ بدین معنا آیا کسی که به همه احکام الهی عمل کند و رفتار اجتماعی خود را منطبق شریعت کند، مصداق یک شخص معنوی است؟ و سوال دوم اینکه آیا مراد از معنویت همان اخلاق است یعنی شخصی اگر متخلق باشد معنوی است؟

استاد رشتة حقوق اسلامی، در ادامة مطالب خود افزود: مطالعه در ادبیات الهیات اسلامی این‌طور نشان می‌دهد که پاسخ هر دو سوال منفی است، پیش از ورود در بحث اجمالاً معنویت را تعریف کردند و گفتند معنویت در الهیات اسلامی چیزی است که می‌توانیم آن را عنصر اصلی دینداری قرار دهیم، از نظر الهیات اسلامی هدف اصلی از بعثت انبیاء، عمل به شریعت و اخلاق صرف نیست. در قرآن مجید و سایر منابع اسلامی ما تعبیرات زیادی داریم که افرادی عامل به شریعت چون فاقد عنصر اصلی دینداری هستند مورد نکوهش قرار گرفته‌اند و نمونه آن در سورة ماعون و فرقان دیده می‌شود.

وی گفت: برخی افراد فقط به ظاهر نماز توجه دارند و به راز آن توجه نمی‌کنند. این‌ عده به نماز معرفت ندارند. و در قرآن هم بدین موضوع اشاره شده ‌است.

ایشان در ادامه گفتند: دین چاقوی دو لبه است به  این معنی که اگر درک درستی از دین شود انسان به «اعلی علیّین» می‌رسد و اگر کج‌اندیشی کند، یا درک درستی از دین نداشته باشد، در سیر نزولی به «اسفل السافلین» فرو می‌افتد.

این عضو فرهنگستان علوم اشاره کرد: کلمه معنویت در قرآن کریم نیامده است اما عنصر اصلی ایمان، اتصال و ایمان به غیب است. انسانی که خود را به ساحت قدسی یک منبع می‌رساند به معنویت می رسد زمانی که قبول می‌کند این جهان، جهان دیگری دارد و آن هم عالم غیب است و خودش را متصل این ساحت می‌بیند، به راز دینداری رسیده است پس اگر تمام اعمال را انجام دهد معرفت را نداشته باشد راز دینداری را گم کرده است. فلذا آغاز قرآن کریم ایمان به غیب تنها امر قلبی نیست بلکه احساس این اتصال است. تجربه اتصال به عالم غیب به نظر بنده مفهوم معنویت در الهیات اسلامی است.

محقق داماد تاکید کرد: ایمان به غیب همان راز و تفاوت دیندار و غیر دیندار است. مؤمن به غیب دیندار و غیر مؤمن به غیب، دیندار نیست. اتصال انسان به غیب در قیام، قنوت،‌ خواب،‌ بیداری و ...راز دینداری و عنصر معنویت موجود است.

محقق داماد اضافه کرد: وقتی اتصال به غیب اتفاق نیفتد عبادت و بقیه کارهای خیر فایده ندارد بنابراین کار خیر، عبادت، کمک به فقرا و... باید مبتنی بر اتصال به عالم غیب و عشق به خدا باشد.

این استاد دانشگاه شهید بهشتی تصریح کرد: در الهیات اسلامی، تجربه اتصال به عالم غیب مفهوم معنویت را می دهد و راز و تفاوت بین دیندار و غیردیندار در دارا بودن این عنصر است. مومن به غیب دیندار و غیرمومن به غیب بدون دین است. اتصال انسان به غیب در قیام، قنوت،‌ خواب،‌ بیداری و ...راز دینداری و عنصر معنویت موجود است.

حجت الاسلام والمسلمین محقق داماد با اشاره به ایات قرآن تصریح کرد: قرآن می فرماید؛ انسانی که با قلب مریض وارد دین شود زشتی‌هایش هر روز بیشتر می‌گردد زیرا دین را صحیح نفهمیده است. ایشان گفتند قرآن حبل الله یا عروة الوثقی است، عروه به دستگیرة کوزه گویند و حبل نیز به معنای ریسمان است.

ایشان بیان کردند: از آیات قرآن می‌فهمیم که معنویت در ادبیات اسلامی تعابیر مختلفی دارد، گاهی معرفت به بصیرت تعبیر شده است، انسانی که خویش را در مقابل مبدأ خلقت می‌بیند دارای معنویت است، برخی به احکام عمل می‌کنند ولی از این معرفت برخوردار نیستند.

 

آیت الله  حسن رمضانی
بین حکمت و معنویت جدایی نیست
آیت الله رمضانی استاد عرفان حوزه علمیه  سخنران بعدی این جلسه بود که با عنوان «حکمت و معنویت» سخنرانی خود را ارائه نمودند.

ایشان گفتند: صحبت‌کردن درباره معنویت و حکمت برای من سخت است چون خوف آن را دارم، حرفی بزنم که نتوانم به آن عمل کنم. حکیم باید از حکمت و اهل معنا از معنویت سخن بگوید.

این استاد علوم عقلی و عرفانی حوزه علمیه قم افزود: شاید معنی حکمت به معانی علم، معرفت و خبرویت نزدیک باشد اما این‌طور نیست و هرکدام اینها معنی خاص خود را دارند. علم، مطلق آگاهی است، همان چیزی که در زبان فارسی آن را دانستن می‌نامیم بنابراین ما از علم تحت عناوین متفاوتی می‌توانیم یاد کنیم اما معرفت، این‌گونه نیست. در معرفت عالم بالله یک معنا دارد و عارف بالله یک معنای دیگر.

رمضانی ادامه داد: حکمت، صِرف آگاهی نیست، بلکه آگاهی از حقایق اشیاء و عمل‌کردن به اقتضای آن آگاهی است. چنان که ملاصدرا در جلد سوم اسفار گفته است: حکمت صرف آگاهی قابل توجه نیست و پیش از آن فرد باید به حقایق آگاه و براساس این آگاهی ملتزم باشد. چنین فردی را حکیم می‌نامند. بنابراین اگر شخص به حقایق اطلاعات پیدا کرد و ملتزم شد حکیم است. قلب انسان حکیم لایروبی و تنقیه شده است.

وی با بیان اینکه شخص باید خود حکیم باشد تا از «حکیم» سخن بگوید و از معنویت کسی که اهل معنا است و از ارتباط این دو کسی باید حرف بزند که از حکمت بهره برده و از معنویت نصیبی دارد، تصریح کرد: حکمت در کنار علم، معرفت و خُبرویت شاید معنای نزدیک به هم داشته باشد اما هر یک از این کلمات بار معنایی خاص خودش را دارد؛ علم مطلق آگاهی است که در زبان فارسی از آن به «دانستن» (به صورت مصد)ر و «دانایی» (به صورت اسم مصدر) تعبیر می‌شود و هر گونه که باشد ما می‌توانیم تحت عنوان علم از آن یاد کنیم. اما معرفت آن‌گونه نیست که از آن «شناخت» (مصدر) و «شناختن» (اسم مصدر) تعبیر شود، لذا هم مطلق آگاهی است و هم آگاهی دقیق، مفصل و جزیی است.

آیت‌الله رمضانی با اشاره به اینکه عالم به خدا یک معنا دارد و عارف به خدا معنای دیگر، بیان کرد: در اینجا بحث از آگاهی است اعم از آگاهی به صورت مبهم، روشن، مجمل، مفصل، جزیی و ...؛ اما حکمت صرف آگاهی نیست بلکه حکمت آگاهی از حقایق اشیاء و عمل کردن به اقتضای آن آگاهی است.

وی در پایان یادآور شد: باید مرزها، حجاب و حدودها برداشته شود تا انسان احساس نزدیکی با ملکوت بکند. اگر فردی این‌گونه باشد «حکیم معنوی» است. در اصل اسلام هم یعنی «راستی و درستی». فلسفه و حکمت را باید گونه‌ای یادگرفت که بماند و جاودانی باشد و دنیا و آخرت را آباد کند.

 

دکتر شهرام پازوکی
معرفت هنری در اسلام وجود دارد
پس از آیت الله رمضانی دکتر شهرام پازوکی عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه صحبت خود را پیرامون «حکمت و معنویت در هنر اسلامی» ارائه نمود. ایشان این پرسش را مطرح کردند که آیا در هنر اسلامی مساله‌ای با موضوع حکمت وجود دارد یا خیر و اشاره کردند که برای پاسخ باید بپرسیم آیا در اسلام حکمت هنری وجود دارد؟ گروهی قائل به نسبیت در امور هستند، می‌گویند نسبتی میان هنر و دین وجود ندارد، آنان هم‌چنین مدعی هستند چیزی به نام «هنر مسیحی» نداریم.

پازوکی  در سخنانش گفت: در واقع هنر اسلامی داریم ولی ما آن را نمی‌فهمیم و اگر معرفت را فقط به فقه و دیگر مسائل تقلیل ندهیم، اکنون معرفت هنری جای خود را به نقد هنری داده است و ایدئولوگ‌ها جای عالم و حکیم را گرفته‌اند، هنر اسلامی با کج نگری به دست نمی آید و اینکه هنر بیانگر مضامین اسلامی باشد کافی نیست.

این استاد دانشگاه بیان کرد: در دوره جدید علم زیبایی شناسی تاسیس شده است، مؤسسان این علم گفته‌اند معرفت باید از هنر بیرون رود. مثلاً کانت تاکید می‌کند هنر اگر بخواهد وابسته به معرفت باشد دیگر هنر نخواهد بود، یکی از میراث‌های فکری کانت در این است که نه در دین و نه در هنر معرفت نباید وجود داشته باشد، این نگرش مدرن به دین از منظر کاتولیک‌ها نبوده و از منظر پروتستان است، در نتیجه باید گفت در این تفکر چیزی به نام معرفت هنری وجود ندارد.

ایشان اظهار داشتند که این موضوع غیرقابل انکار است که معماری و هنر در اسلام بوده است و نمونة هنر اسلامی معماری مساجد و اماکن مذهبی است که می‌بینیم اما چیزی که مهم است این است که چگونه آنها را بفهمیم.

وی افزود: اگر تفکر و نظری در هنر وجود نداشت آثار موجود در هنر اسلامی مانند مساجد چگونه پیدا شده است! یکی از دلایل مخالفان هنر اسلامی این است که در متون اسلامی چنین چیزی نیامده است و چطور می‌توان گفت اسلام منشأ موضوعی است در صورتی که منبعی برای اثبات آن وجود ندارد.