مراحل حرکت به سمت اسلامی‌سازی علوم انسانی در گفت‌و‌گوی «جوان» با عبدالحسین خسروپناه

۷ گام تا تحقق علم اسلامی

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۳۶:۰۰ ۱۳۹۵/۰۳/۲۶ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
۷ گام تا تحقق علم اسلامی
به منظور تعریف هدف از اسلامی‌سازی علوم انسانی و مراحل تحقق آن، با دکتر عبدالحسین خسروپناه استاد و پژوهشگر فلسفه دین و رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه به گفت‌و‌گو نشستیم. این استاد فلسفه اسلامی معتقد است گام‌های نخستین برای حرکت به سمت اسلامی‌سازی علوم

تحقق علوم انسانی اسلامی، بیش از دو دهه است که جزو مطالبات جدی رهبری بوده و در عین حال از ملزومات حرکت به سمت تمدن اسلامی است. با این حال پیش از آنکه بخواهیم به آسیب‌شناسی و تعریف اقدام در راستای حرکت به این سمت گام برداریم، باید مسیر کلی حرکت را ترسیم و جایگاه خود را در این نقشه تعریف کنیم. به منظور تعریف هدف از اسلامی‌سازی علوم انسانی و مراحل تحقق آن، با دکتر عبدالحسین خسروپناه استاد و پژوهشگر فلسفه دین و رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه به گفت‌و‌گو نشستیم. این استاد فلسفه اسلامی معتقد است گام‌های نخستین برای حرکت به سمت اسلامی‌سازی علوم انسانی برداشته شده است و هم اکنون باید با ایجاد روش‌شناسی فلسفه‌های مضاف و پس از آن نهادسازی‌های اجتماعی، بستر اسلامی‌سازی علوم را فراهم نماییم.

در ابتدای بحث بفرمایید از علوم انسانی چه تعاریفی می‌توان ارائه کرد که بر مبنای آن به اسلامی کردن این علوم بپردازید؟

اندیشمندان تعاریف مختلفی برای علوم انسانی ارائه کرده‌اند. علوم انسانی گاهی اعم از علوم طبیعی و غیرطبیعی برشمرده شده است و گاه مترادف با انسان‌شناسی در حوزه علوم اجتماعی و علوم رفتاری بوده است.
می‌توانیم علوم بشری را مجموعه‌ای از گزاره‌های نظام‌‌مند درباره خدا، انسان یا طبیعت (موجودات مادی غیر از انسان) بدانیم و طبق این تعریف مقصود از علوم انسانی به معنای خاص، علوم رفتاری و اجتماعی و مجموعه گزاره‌های نظام‌مندی است که با بهره‌گیری از روش‌های ترکیبی و مبانی غیرتجربی به تبیین و تفسیر رفتارهای فردی و اجتماعی انسان (تحقق یافته) می‌پردازد و با بهره‌گیری از ارزش‌های انسانی، انسان تحقق یافته را به انسان مطلوب تغییر می‌دهد. موضوع علوم انسانی رفتاری و اجتماعی، انسان متعارفی است ‌که در دسترس آزمون و تجربه به صورت استقرایی قرار می‌گیرد. پس انسان کلید انسان‌شناسی فلسفی و انسان شخصی و درونی در انسان‌شناسی و خودشناسی عرفانی بحث می‌شود. ژولین فروند می‌گوید: «علوم انسانی، معارفی است‌ که موضوع آنها فعالیت‌های مختلف بشر است که متضمن روابط افراد بشر با یکدیگر و روابط این افراد با اشیا و نیز آثار و نهادها و مناسبات ناشی از آنهاست.» این دسته از علوم انسانی را علوم رفتاری و اجتماعی می‌نامند.
این دسته از علوم انسانی اولاً نظام‌مند هستند، ثانیاً  در مقام داوری از روش تجربی و غیرتجربی بهره می‌برند و ثالثاً موضوعش انسان بایسته و شایسته و تحقق یافته است. پس علوم انسانی هم جنبه توصیفی دارد و هم جنبه توصیه‌ای و اینگونه نیست که صرف توصیف باشد و حتی آنها که در علوم انسانی، رویکرد اثبات‌گرایی دارند در کنار توصیف و نظریه‌پردازی، توصیه‌هایی نیز ارائه می‌کنند. علوم انسانی می‌تواند معنای عامی داشته باشد که علاوه بر علوم رفتاری و اجتماعی، در‌بردارنده علوم هنری و فلسفه و عرفان و ادبیات و همه علوم غیر‌طبیعی و مهندسی و پزشکی باشد.
پس علوم انسانی گاهی با واقعیات تحقق یافته و ارزش‌های انسانی سر و کار داشته و جنبه توصیفی می‌یابد و گاهی نیز به جنبه دستوری ورود پیدا کرده و تکالیفی را صادر می‌نماید. به عبارتی در نگرش اول علوم انسانی با توصیف اینکه انسان چگونه موجودی است سر و کار دارد و در نگاه دوم به اینکه چگونه باید باشد می‌پردازد.

پس علوم انسانی در تعریف رایج به دو ساخت عمل و روان پرداخته و در ساحت روان هم سه جزء اراده، عواطف و معرفت را در برمی‌گیرد.
علوم انسانی را در یک دسته‌بندی دیگر می‌توان به چهار نوع تقسیم کرد: 1- علوم انسانی تجربی مانند جامعه‌شناسی، روانشناسی و انسان‌شناسی تاریخ طبیعی و فرهنگی، 2- علوم انسانی عقلی مثل معرفت‌شناسی فلسفی، فلسفه زبان و فلسفه ذهن، 3- علوم انسانی شهودی مثل انسان‌شناسی عرفانی و 4- علوم انسانی نقلی- دینی مثل انسان‌شناسی اسلامی.

با این تعریف از علوم انسانی، ما در بحث بومی و اسلامی‌سازی علوم انسانی چند گام را از نظر تا عمل باید طی کنیم؟
تحقق اسلامی‌سازی علوم انسانی متضمن یک فرایند هفت مرحله‌ای است که گام اول آن تدوین فلسفه علوم انسانی است. نمی‌توان از علوم انسانی اسلامی سخن گفت اما فلسفه خاصی نداشت.
علوم انسانی سکولار رایج کنونی مبتنی بر فلسفه‌های مدرن یا اخیراً در بعضی حوزه‌ها و پدیده‌ها پست‌مدرنیسم است. فلسفه‌های مدرن و پسامدرن، خود‌ مبتنی بر سه مؤلفه کلیدی اومانیسم (اعتقاد به اصالت انسان به جای خدا)، سوبژکتیویسم (اعتقاد به فاعل‌شناسی انسانی به جای وحی) و سکولاریسم (اصالت دنیا در برابر دین) است و وقتی ما از اسلامی‌سازی علوم انسانی سخن می‌گوییم، باید مشخص کنیم چه فلسفه‌ای برای آن در نظر گرفته‌ایم.
فلسفه اسلامی باید فلسفه‌ای باشد که ابعاد هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی را تعریف کند. لذا تدوین فلسفه اسلامی که مبنا بشود برای تدوین علوم انسانی اولین گام برای تحقق اسلامی‌سازی علوم انسانی است.

آیا در حال حاضر چنین فلسفه مدونی برای علوم انسانی اسلامی موجود است؟
من معتقدم همین فلسفه نوصدرایی که توسط علامه طباطبایی مدون شد و بعد توسط ایشان و شاگردان ایشان مانند شهیدمطهری(ره)، علامه مصباح یزدی، آیت‌الله جوادی آملی و... به حوزه‌های مختلف اجتماعی بسط پیدا کرد، توانسته فلسفه‌های مضاف شکل بدهد که خود تحولی اساسی است لذا ما می‌توانیم با بسط همین بنیان فکری، شالوده نظام فلسفی علوم انسانی را تبیین کنیم.
اما نیاز جدی ما در گام دوم یعنی تدوین «ایدئولوژی اسلامی» است. علوم انسانی به ویژه علوم اجتماعی مبتنی بر ایدئولوژی‌های اجتماعی هستند. مثل مباحثی نظیر اصالت فرد یا جامعه، مالکیت عمومی یا خصوصی، نسبت عدالت و آزادی و مباحثی از این دست.
در غرب هم پس از شکل‌گیری فلسفه‌های مدرن، ایدئولوژی‌های مختلف پدیدار می‌شوند، به عنوان مثال ایدئولوژی لیبرالیسم کلاسیک پس از جان لاک شکل می‌گیرد و بعداً لیبرال دموکراسی یا نئولیبرالیسم در ادامه آن شکل می‌گیرد. و البته همزمان گرایش‌هایی چون سوسیالیسم و مارکسیسم شکل می‌گیرد که بعدها گرایش‌های نئوسوسیالیسم (مثل مکتب فرانکفورت) و نئومارکسیستی ذیل همین اندیشه به وجود می‌آید. یا در کشورهای خاصی، ایدئولوژی‌هایی نظیر فاشیسم در ایتالیا یا نازیسم در آلمان به وجود آمد که البته با دوام نبود.
لذا وقتی ما به نظریات فریدمن به عنوان یک اقتصاددان می‌نگریم، ایدئولوژی لیبرالیسم کلاسیک را در نگاه او می‌توانیم ببینیم یا کسی مثل نوزیک نئولیبرال است و افرادی مثل پوپر گرایش لیبرال دموکراسی دارند. یا مثلاً فوکو در نظریات اجتماعی‌اش که با روش‌شناسی گفتمانی (Discourse) ارائه می‌کرد، از ایدئولوژی‌های پست مدرن بهره جسته است.
ما نیز برای حرکت به سمت علوم انسانی اسلامی نیازمند آن هستیم که ایدئولوژی اسلامی‌مان پس از فلسفه اسلامی، معین بشود. البته این کار را هم من تا حدودی معتقدم انجام شده است. مخصوصاً با بحث‌های شهید مطهری که در خصوص ایدئولوژی اسلامی (نه اسلام ایدئولوژیک که شریعتی از آن سخن می‌گفت) و شهید صدر در کتاب اقتصادنا و مباحثی که اخیراً از ایشان تحت عنوان مجتمعنا گردآوری شده است، تا حدودی مسیر را برای تبیین ایدئولوژی اسلامی بر اساس فلسفه اسلامی گشوده است. در طول این مدت این 30 سال نیز نظریات مهمی در حوزه ایدئولوژی اسلامی بیان شده است.
البته وقتی می‌گویم این مراحل انجام شده‌اند اصلاً به این معنی نیست که دیگر نباید کاری روی آن انجام شود، چراکه این مباحث همواره در حال اجرا شدن هستند و نباید اجازه داد راکد بمانند. اما می‌توان گفت به حدی رسیده‌اند که اکنون به گام سوم بپردازیم.

پس از تدوین ایدئولوژی اسلامی چه مرحله‌ای در فرایند اسلامی‌سازی علوم انسانی وجود دارد؟
گام سوم پس از تدوین فلسفه اسلامی و ایدئولوژی اسلامی، تدوین «روش‌شناسی علوم انسانی» است. این گام را برخی ذیل فلسفه علوم انسانی تعریف می‌کنند اما من آن را یک گام مستقل تعریف می‌کنم چون به نظر من پس از آنکه ما فلسفه علوم انسانی اسلامی داشتیم و کلیات روش‌شناسی علوم انسانی را تعریف کردیم، باید سراغ روش شناسی‌های خاص در علوم مختلف برویم، مثلاً روش‌شناسی علوم انسانی در حوزه روانشناسی، روش‌شناسی علوم اجتماعی اسلامی، روش‌شناسی اقتصاد اسلامی و....
روش‌شناسی «حکمی- اجتهادی» که خود حقیر بحث آن را مطرح کرده‌ام یا برخی اقدامات دوستان دیگر، تلاش‌هایی در همین راستا تعریف می‌شوند اما هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به یک روش‌شناسی متقن داریم.
این در حالی است که قوام هر دانشی به روش‌شناسی آن دانش است. مثلاً ما الان در حوزه‌های علمیه مان طلاب زیادی درس می‌خوانند و درس خارج هم سال‌ها شرکت می‌کنند اما ما مجتهدی که بتواند به سؤالات مستحدثه در موضوعات مختلف پاسخ دهد بسیار کم است. دلیل این امر آن است که حوزه به طلاب ما «قواعد» اصولی و فقهی آموزش می‌دهد و نه روش‌شناسی اصول و فقه؛ «روش» با «قواعد» متفاوت است و چگونگی کاربست قواعد هستند که روش را شکل می‌دهند که اگر ما روش‌شناسان متبحری در حوزه داشتیم، می‌توانستیم فقهی کاملاً پویا و اجتماعی عرضه کنیم.
ممکن است گفته شود الان که اصلاً پست‌مدرن‌ها اعتقادی به روش‌شناسی ندارند و معتقدند بدون روش هم می‌توان به خدا رسید؛ پس چرا اینقدر روی روش‌شناسی تأکید داریم؟ پاسخ اینجاست که تفکر فلسفی اسلامی برخلاف پست‌مدرن‌ها، رئالیستی است و مبتنی بر این نوع نگاه ما نیاز جدی به فقه داریم.
این سه گام در صورتی که به درستی انجام شود می‌توانیم وارد فاز چهارم شویم که «تولید علوم اجتماعی اسلامی» است.
در غرب این مراحل طی شده است تا به تولید علوم انسانی رسیده‌اند.

به نظر می‌رسد از اینجا به بعد و با گذراندن این مراحل از حوزه نظری به سمت اقدام عملی و نهاد‌سازی می‌رویم؟
بله و گام پنجم که بسیار مهم است و پس از تولید نظریه تعریف می‌شود، «نظام‌سازی اجتماعی» است که نظام‌سازی معرفتی مد نظر است.
ما برای نظام‌سازی هم به «علم الاجتماع» نیاز داریم که همان گام چهارم بود و هم به «فقه الاجتماع» نیاز داریم که این به روش‌شناسی فقه‌های اجتماعی در حوزه‌های مختلف نیاز دارد. کارهای پراکنده‌ای در 20 سال اخیر خصوصاً با عنایت رهبر انقلاب به این موضوع انجام شده است اما در سیستم آموزشی چنین چیزهایی وجود ندارد و لذا سیستماتیک به این مسئله کمتر پرداخته می‌شود.
گام ششم ساخت نهادهای اجتماعی (رژیم‌های اجتماعی) است که متشکل از علم‌‌الاجتماع و فقه‌الاجتماع است. نهاد‌هایی مثل آموزش و پرورش، آموزش عالی و نهادهای اقتصادی و... باید مبتنی بر این گام شکل بگیرند و نهایتاً گام نهایی یا گام هفتم، ساخت دادن به «نهادهای فرهنگی» است، به طوری که آثار این نظریات را در رفتارهای اجتماعی مشاهده کنیم.
البته این بدان معنی نیست که ما الان رفتارهای مردم‌مان غیر‌اسلامی است. ما بسیاری از رفتارهایمان منبعث از اعتقادهای فرهنگی دینی مردم است. هیئات مذهبی هم اکنون دارند کار خودشان را انجام می‌دهند یا فعالیت‌های خیریه اقتصادی برخی نهادها، اما این حرکت‌ها ناشی از زایش تفکر به سمت عمل و نهادسازی نبوده است و به همین دلیل ما می‌بینیم بسیار از موسسات و ساختارهای دیگر هم هستند که انحرافات جدی در عملکردشان و فساد و ربا و اختلاس‌های عجیب وجود دارد و ظاهر می‌شود و این دلیلش آن است که نظام‌های معرفتی باید با نظامات عینی تطبیق پیدا بکند.
در برخی از این حوزه‌های هفت‌گانه، تا حدود زیادی جلو رفته‌ایم و در برخی دیگر از این مراحل نیز کارهایی به صورت پراکنده، اندک و موردی انجام شده است که ما نیازمند آنیم که به این نیازها هرچه زودتر و به صورت نظام‌مند طبق این ترتب منطقی پاسخ بگوییم.
منبع : روزنامه جوان