سخنرانی دکتر دینانی در روز جهانی فلسفه ۱۳۹۳

نوشته شده در تاریخ ۱۴:۳۱:۰۰ ۱۳۹۳/۰۸/۲۹ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
سخنرانی دکتر دینانی در روز جهانی فلسفه ۱۳۹۳
گر در پی یک لقمه نانی، نانی / گر درصدد گوهر کانی، کانی من فاش کنم حقیقت مطلب را / هرچیز که در جستن آنی، آنی

من فاش کنم حقیقت مطلب را / هرچیز که در جستن آنی، آنی
این جلسه،  جلسه ای مجلل به مناسبت روز جهانی فلسفه در پژوهشگاه حکمت و فلسفه است که آن هم جایگاه مجللی است و موضوع نشست هم فلسفه و اجتماع است. وقتی که از روز جهانی فلسفه سخن می گوییم، بی درنگ یک پرسش مطرح می شود که فلسفه جهانی است یا جهان فلسفی؟
1- از فلسفه جهانی تا جهان فلسفی
       به یک معنی نه فلسفه جهانی است و نه جهان فلسفی است چون یک فلسفه که امروز در همه جهان مورد قبول باشد نداریم. حتی در مورد فیلسوفان بزرگی مانند ارسطو، افلاطون، هایدگر و ویتگنشتاین یک عده مردم طرفدارند و یک عده طرفدار نیستند. بنابراین فلسفه ای که همه مردم جهان بپذیرند نداریم. به این معنا حتی دین جهانی هم نداریم. البته دین اسلام جهانی است ولی مگر همه مردم جهان اسلام را پذیرفته‌اند؟
      حال سؤال بعد این است که آیا جهان فلسفی است؟ نه! بعضی انسان‌ها ممکن است بگویند فلسفه مزخرف و بی ربط می گوید. ارباب علوم و فیزیسین‌ها می‌گویند عالَم، تجربه است و آنچه که در تجربه آید درست است و آنچه از لوله آزمایشگاه بیرون نیاید مهمل است. پس جهان، فلسفی نیست.
       امّا اینکه گفتم برای این بود که به این نتیجه برسم که هم جهان فلسفی است و هم فلسفه جهانی است. البته مخالف آن را هم گفتم. فیلسوف جهانی که همه حرف وی را قبول داشته باشند شاید نداشته باشم، البته ممکن است بشناسند ولی قبول ندارند، ولی فرق است بین فلسفه و فیلسوف. فلسفه جهانی است ولی ممکن است فیلسوف جهانی نباشد .اشکال کار فلسفه در اینجاست که مردم فلسفه را با فیلسوف اشتباه می‌گیرند. از یک فیلسوف خوششان نمی آید؛ می گویند فلسفه مزخرف است و از یک فیلسوف خوششان می آید؛ می گویند فلسفه خوب است. فلسفه غیر از فیلسوف است. هر فیلسوفی نسبت و بهره ای از فلسفه دارد. فلسفه فیلسوف نیست، فلسفه از هر فیلسوفی بالاتر است. فلسفه، سقراط، افلاطون، ارسطو و ویتگنشتاین داشته است و همه را پشت سر گذاشته است و باز هم می رود، اینکه به کجا می رود بحث دیگری است.
    جهان چه؟ جهان فلسفی است یا خیر؟ آیا جهان را بدون فلسفه می‌توان شناخت؟ اینجا ممکن است علمای زیادی داشته باشیم. فیزیسین، شیمیست، ریاضی‌دان و ارباب علوم. آنها می‌گویند ما جهان را می‌شناسیم. امروز فیزیک کوانتوم مدعی است و می‌گوید به ذره و انرژی رسیده ام. البته برخی حقه بازان هم امروزه پیدا شده اند که نه علم دارند و نه فلسفه می دانند ولی از انرژی کیهانی صحبت می کنند. یک فردی که طرفداران زیادی هم دارد - ممکن است در اینجا هم باشند!- از شعور کیهانی صحبت می‌کند و می‌گوید جهان را می شناسد وکائنات را در دست می‌گیرد. او فیزیک خوانده است و مهندس است. به بیمار می‌گوید دستش خوب شد. آن آدم متوهم و نادان هم می‌گوید: آهان! خوب شدم. واقعاً غم انگیز است. این عرفان، کاذب است.
     عرفان هم اگر فلسفه نباشد راه به جایی نمی برد. عرفان بد نیست ولی اگر تعقل نباشد به بلاهت کشیده می شود. فلسفه می خواهد جلوی بلاهت را بگیرد.
2- چیستی اجتماع
      اجتماع چیست؟ ما همه جامعه را می شناسیم. جامعه شناس هم زیاد داریم . علم جامعه شناسی را نمی‌توان انکار کرد. تا جامعه را نشناسیم فلسفه را نمی‌شناسیم و تا فلسفه را نشناسیم جامعه را نمی‌شناسیم. با علم هم نمی‌شود جامعه را شناخت، اتفاقاً جامعه را باید به فلسفه شناخت .
     آیا جامعه مجموعه‌ای از افراد است؟ الآن جمعیت ایران 70 تا 80 میلیون نفر است. آیا جامعه از تک تک افراد بدون ارتباط حاصل می شود یا با ارتباط آدم ها جامعه درست می شود؟ اگر 100 میلیون آدم تک تک باشند، که هیچ رابطه فکری با هم نداشته باشند، جامعه است؟گله گوسفند، جامعه گوسفند است یا گله گوسفند؟ از جامعه گوسفندان تا به حال چیزی شنیده اید؟ ما گله گوسفند داریم اما جامعه گوسفند نداریم. ولی جامعه انسانی داریم. حالا جامعه، تک تک است بدون ارتباط فکری؟ یا آن ارتباط جامعه را می‌سازد؟ دوستی، معلم و شاگردی، زن و شوهری، بالا و پایین و ... انواع لایتناهی  ارتباطات انسان‌ها در جامعه وجود دارد. ارتباطات با چه چیزی انجام می شود؟ تفکر و عقل. لایتناهی فرد بدون ارتباط فکری، یک گله بیش نیستند. حال ارتباط چیست؟
     آیا ارتباط علم است؟ مخصوصاً علم تجربی؟ تجربه شخصی است یا عام؟ هر تجربه‌ای شخصی است و بعداً تعمیم پیدا می کند. تجربه با خود تجربه تعمیم پیدا می‌کند یا با عقل؟ امروزی ها فکر می‌کنند قدما اینها را نمی‌دانستند، در حالی‌که آنها از طریق استقراء تعمیم می دادند و به یک کلی می رسیدند. تجربه تا در عقل نیاید و تعمیم پیدا نکند ارتباط پیدا نمی شود. هر چه از لوله آزمایشگاه بیرون می‌آید مال خودت است. چطور تعمیم می‌دهی؟ با فکر و عقل. فلسفه یعنی عقل. نظام عقلی و نظام فکری معقول را فلسفه می‌گوییم. اگر می‌خواهید طرفدارش باشید و اگر نمی خواهید نباشید! اگر می‌توانید مخالف باشید! جامعه از افراد تشکیل نمی شود، از ارتباط تشکیل می شود. حال بیاییم سر جهان تا بعد به فلسفه برسیم.
      جهان مجموعه ای از اشیاء است؟ دریا، صحرا،کوه، پشه، کبوتر، الاغ و... را بشمارید. چند چیز در عالَم است؟ همه پشه ها را بشمارید، همه خزندگان را بشمارید و ... .
      یک فیلسوف بزرگی امروزه گفته است- البته نام نمی برم- جهان مجموعه اشیاء نیست، مجموعه وقایع است. جهان مجموعه وقایع است یا مجموعه اشیاء؟ فرق بین شی ء و واقعه چیست ؟ واقعه، عمل، ارتباط! جهان ارتباط است. یک پشه که روی درخت وز وز می کند با حضرت جبرئیل ارتباط دارد. می فهمید چه می گویم؟ وز وزش در این هوا می‌رود، این هوا در هوای کره زمین است، کره زمین در مدار خودش در کهکشان است، کهکشان با کهکشان های دیگر در ارتباط است و ... یک تنفس شما، با کل جهان ارتباط دارد. دارد یا ندارد؟ به حضرت عباس(ع) دارد.
     این وقایع، جهان است. جهان از مفردات تشکیل نمی‌شود. تاریخ هم همین‌طور است. فلسفه در زبان ظاهر می شود. اگر زبان نبود، فلسفه بود؟ زبان از چه چیزی تشکیل می شود؟ از لغت ها و مفردات؟ حسن، حسین، تقی، نقی، کلاغ،کبوتر، پشه، سردی، گرمی و... این مفردات را تا لایتناهی بگو، چه چیز از آن می فهمی؟ لایتناهی مفردات بگو که در آن هیچ اشاره‌ای نباشد؛ هیچ مفهومی از آن حاصل نمی‌شود. ولی وقتی می‌گویی «هوا سرد است»، می فهمی هوا سرد است. هوا که هوا بود و سردی هم که سردی است، چه چیز به آن معنی داد؟ کلمه «است». آن هم نه کلمه «است»! کلمه است چه معنی دارد؟ فارسی زبانان محترم! کلمه «است» چه معنایی دارد؟ ( پاسخ حضار: ربط) ربط چه معنایی دارد؟ ای کاش کتاب وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی را که بنده  40 سال پیش نوشته ام خوانده بودید.
      2-1- معنای ربط
      مردم بیش از هر چیزی در مورد ربط یا همانin relation  صحبت می‌کنند. امّا از هر کسی بپرسید ربط چیست، نمی تواند پاسخ دهد. شاید پاسخ دهد: مثلاً  به این معناست که «این آقا با ما ارتباط دارد». ولی این ربط نیست. ربط چیست؟ ربط کجاست؟ در خیابان راه می رود؟ یا یک جا نشسته است؟کت و شلوار می پوشد یا عمّامه به سر می گذارد؟ (پاسخ حضار : همان ارتباط است) ارتباط نیست! بله! زن و شوهر، دو دوست، معلم و شاگرد همه در ارتباط اند. شما هم که الآن در اینجا نشسته‌اید، با هم ارتباط دارید. خود ربط کجاست؟ خیلی چیزهاست که ساده می نماید ولی خیلی سخت است . ربط را حتی نمی توانید تصور کنید. تا ربط را تصور کردی، مستقل می شود. تصور ربط یک مفهوم است و مفهوم، استقلال دارد. علمای اصول ما روی مسأله معنای رابط خوب فکر کرده اند. البته این بحث در فلسفه مطرح بوده است و آنها از فلسفه این بحث را گرفتند و خوب آن را بسط دادند. مفردات لغت، مفید معنی نیستند.کلمه «است» در فارسی وکلمه is در انگلیسی نقش بزرگی دارند. اگر از انگلیسی، این زبان پرماجرا و پرنفوذ در عالَم امروز، کلمه is را بگیرید و به انگلیسی ها بگویید صحبت کنید، می توانند صحبت کنند؟ خیر! عجیب این‌است که متأسفانه لغت عربی، که لغت قرآن کریم است ، با همه عظمتی که دارد و برای ما مسلمانان خیلی زبان مقدسی است، حرف ربط ندارد.  فارابی 1200 سال پیش فرموده است که لغت عربی حرف ربط ندارد. می گویند: زیدٌ قائمٌ. ما می گوییم زید قائم است ولی حرف ربط «زیدٌ قائمٌ» کجاست؟
       علمای نحو که همه آنان ایرانی بودند مانند امام النحو سیبوبه که شیرازی است و قبرش هم در آنجاست، صرف و نحو را برای عرب‌ها ساختند زیرا عرب ها صرف و نحو را نمی فهمیدند- قصد اهانت ندارم، این یک واقعیت تاریخی است- سیبویه می گوید یک ضمیر مقدّر در نظر می گیریم و می گوییم: زیدٌ هو قائمٌ. یعنی ضمیر هو را تقدیراً می‌گیریم. حال اگر کسی در تقدیر نگیرد چه کند؟ بنابراین در زبان عربی حرف ربط نداریم. حال شما می توانید بگویید نقص است یا می توانید بگویید،کمال است. اگر خیلی خوشبین و طرفدار باشید و تعصب عربی داشته باشید می‌گویید کمال زبان عربی است. مردم ما تعصب دینی را با تعصب عربی اشتباه می کنند. تعصب دینی خیلی هم بد نیست. اگر چه اصلاً تعصب خوب نیست. دین را با عربی نباید اشتباه کرد. دین، آسمانی است. دین اسلام به زبان عربی آمده است، حال دین آسمانی، عربی است؟ عرب است؟ می توانست به زبان دیگری هم باشد. عربیت را با آسمانی، اشتباه نکنید. این روزها خیلی مشکلات در این زمینه داریم.
3- زبان و ربط
     حال به زبان برگردیم. زبان با مفردات درست نمی شود. همین هو را آقای سیبویه برای عرب ها در تقدیر گرفته است تا به زبان عربی نظام بدهد- البته زبان نظام ذاتی دارد و عرب ها متوجه نبودند چرا که اساساً زبان بدون نظام نمی‌تواند به وجود بیاید و زبان عربی هم نظام خودش را داشته است ولی عرب جاهلی نمی فهمید و ایرانیان که تمام علمای درجه اول نحو از بین آنها بوده اند، صرف و نحو زبان عربی را ساختند- زبان نظام است، جامعه نظام است. بدون نظام، جامعه نداریم و فقط فرد و گله داریم. جامعه نظام ارتباطی است. زبان نظام ارتباطی است. جهان هم ارتباط تک تک موجودات این عالَم است. ممکن است عالِمی امروز پیدا شود و تک تک موجودات این عالَم را بشناسد، چرا که الحمدلله علم امروز به سرعت در حال پیشرفت است. ولی ممکن است بتواند کل جهان را هم بشناسد؟ تک‌تک موجودات جهان را شناختن، یعنی جهان را شناختن؟ جهان چیست؟ شناختن جهان در مجموع سخت است. شما ممکن است خیلی عالِم باشید و تک تک موجودات جهان را بشناسید ولی مجموع جهان چیست؟ آیا تک تک موجودات جهان به تجربه شما درآمده است؟ یا آنچه در تجربه شما نیامده است، بیشتر است؟ همه چیز در آزمایشگاه آمده است یا آنچه نیامده است، بیشتر است؟ مسلماً  آنچه نیامده بیشتر است. چطور می‌گویند همه را می شناسیم! این است که بعضی مانند کافکا و آلبر کامو، زیر همه چیز زده اند و می‌گویند عالَم عبث و تصادفی است . حال من از این طرفداران عبث بودن عالَم سئوال دارم. اگر کل عالَم عبث است آن وقت در این عبثگاه چگونه می شود موجودی پیدا بشود که بفهمد این عالم عبث است؟ یا به بیان دیگر، آدم در این جهان به وجود آمده است و می فهمد این جهان عبث است. آن وقت از این عبثگاه بزرگ، یک فهمی در آمده است که عبث بودن را می فهمد. فهم عبث بودن هم، فهم عبثی است؟ فهم عبث نیست .
3- فلسفه نظام معقول جهان
       فلسفه نظام معقول جهان است. البته این تعریف بنده است. صدها تعریف از فلسفه شده است و هر فیلسوفی مطابق مذاق خودش یک تعریفی برای فلسفه می‌آورد که هر کدام می توانند از وجوهی درست باشند. تعریف بنده از فلسفه «درک نظام معقول جهان هستی» است. فیلسوف می‌کوشد نظام معقول جهان- نه محسوس که راه به جایی نمی برد- را دریابد و با این درک است که زبان پیدا می شود. هر زبانی، فارسی، انگلیسی، عربی و ... یک نظام معقول است، لغات نیست. جهان هم یک نظام معقول است. فیزیک کوانتوم نمی تواند نظام را کشف کند. در آزمایشگاه الکترون را می بیند، انرژی را کشف می کند ولی نظام کجاست؟ شما نظام و ربط را نمی توانید ببینید. ربط هست ولی شما نمی‌توانید آن را ببینید. اگر ربط نبود، تمام این ساختمانی که الآن در آن نشسته اید، بود؟ خشت، آجر و آهن با هم مربوط‌اند ولی شما با یک ذره بین یا با یک میکروسکوپ هم نگاه کنید جز آهن و آجر چیزی نمی بینید! پس ربط کجاست ؟ ربط دیده می‌شود یا نه؟ فقط می ‌گویند ما اثرش را کشف می کنیم، اثر بدون مؤثر می‌شود؟ اگر تو اثر ارتباط را می بینی، این ارتباط یک مؤثری دارد.آن اثر که خود ربط است، کجاست؟
       این مسأله معضل بنده در جوانی بوده است که حاصل آن همان کتابی است که خدمت شما عرض کردم. بدون ربط ما یک لحظه زنده نیستیم. هیچ چیزی در این عالَم بدون ربط نیست. ربط را از یک اتم یا از یک سلول یا هر موجود کوچک دیگر بگیرید، دیگر وجود نخواهد داشت. آن موجود هست، مادامی که مرتبط است. یعنی حداقل در یک مکانی، در یک زمانی، در یک جایی و در یک تحققی مرتبط باشد. بنابراین فلسفه درک نظام معقول هستی است. فیلسوف تلاش خود را می کند، برسد یا نرسد، بحث دیگری است. ولی کوشش مهم است. اگر یک فیلسوف پیدا شود و بگوید من همه اسرار هستی را می دانم، بدانید که دچار بلاهت شده است و هیچ فیلسوفی هم این را نگفته است. سقراط که ابوالفلاسفه است می‌گوید من در اثر یک‌عمر کوشش فهمیدم که چیزی نمی دانم.
تا بدان جا رسید دانش من       که بدانم همی که نادانم
      فلسفه این‌است و اگر یک فیلسوفی مزخرف می گوید آن را به حساب فلسفه نگذارید. فیلسوف مزخرف گو فراوان داشته ایم و داریم. فلسفه را متهم نکنید. فیلسوف هم انسان است و دچار اشتباه می شود . فلسفه کوشش است، کوشش تا کجا؟ بقدر الطاقة البشریة!  یعنی مادامی که انسانیت توان داشته باشد باید بکوشد. انسان چقدر توان دارد؟ مرز توان ما تا کجاست؟ مرز عقل کجاست؟ فلسفه به کار گرفتن عقل است. البته نه به کار گرفتن عقل! -  از به کار بردن این تعبیر استغفار می کنم-  همه می گویند عقل را به کار می گیریم و عقل را ابزار می دانند. عقل ابزار است؟ ابزار یعنی آچارفرانسه که با دست پیچ ها را به آن سفت می کنید! اگر عقل ابزار است چه کسی این عقل را به کار می برد؟( حضار: انسان) انسان از جهت عقلش به کار می برد یا از جهت بی عقلی اش؟ اگر انسان با عقلش به کار می برد، این به چه معناست؟ صغری و کبری تشکیل بدهید!
نتیجه این است که عقل، عقل را به کار می برد. عقل ابزار نیست، بلکه فعّال است. حکمای ما از عقل فعال صحبت می کنند. البته حکما  فکر می کنند عقل یک جای بالاست که درست هم هست. نترسید و بگویید که عقل فعاّل است. البته عقل منفعل هم داریم چون در استعداد است. بچه وقتی متولد می شود عقل منفعل داریم البته هنوز عقل نیست بلکه انفعال است. ذات عقل فعالیت است. عقل منفعل، فقط در جایی است که هنوز به فعلیت نرسیده است و به درد نمی خورد . عقل فعال، داده ها را می گیرد و داده جدید را می سازد و در خلأ کار نمی کند. این بحث فلسفی بود.
       جامعه خود ارتباط است و اگر ارتباط را از جامعه بگیریم جامعه وجود ندارد و گله است. ارتباط را از زبان بگیرید، لغات می ماند، مجموع لغات زبان نیست. پس ارتباط است که زبان را می سازد. جامعه و زبان یعنی ارتباط و فلسفه یعنی ارتباط هماهنگ جهان. اگر اینها را بفهمیم آن وقت می توانیم ببینیم که فلسفه چقدر می تواند جهانی باشد. نه تنها فلسفه جهانی است، جهان نیز فلسفی است و بدون فلسفه نمی توانیم جهان را بفهمیم. علم نمی تواند جهان را بفهمد، 10 میلیارد برابر هم پیشرفت کند نمی تواند جهان را  بفهمد. علم موجودات معین را می شناسد و تجربه می کند  ولی نظم جهان را فقط فلسفه می تواند بفهمد و فلسفه هم بدون علم نمی تواند جلو بیاید . فلسفه در خلأ کار نمی کند و باید با علم جلو برود و از داده های آن استفاده کند و تفلسف کند و جهان را بشناسد .
       بنابراین بدون فلسفه نمی‌شود جهان را فهمید و نیز بدون فلسفه نمی‌شود اجتماع را فهمید. جامعه‌ای که فلسفه ندارد هر چه علم داشته باشد ابله است. اگر روزی بشر به دانسته هایش اکتفا کند و نه به فهمیدن ها،دچار مشکل خواهد شد. خوشبخت جامعه ای است که بیش از آن که می داند، می فهمد و بدبخت جامعه ای است که فقط می داند و نمی فهمد.
     بنابراین فلسفه می تواند جهانی باشد و نه فیلسوف. فیلسوف هر چقدر هم که بزرگ باشد، ابدی نیست ولی فلسفه ابدی است . ممکن است بعضی متدینین  بگویند: فلسفه و علم  چیزی نیستند و نمی توانند عالَم را بفهمند، دین است که عالَم را می فهمد. در جواب می گوییم: قبول است که دین عالَم را می فهمد ولی یک سئوال دارم: با دین می خواهید عقل را بفهمید یا با عقل دین را می فهمید؟