دکتر محمد جواد اسماعیلی

ابوالعبّاس لوکری: زندگی، آثار و اندیشۀ طبیعت‌شناسی وی

نوشته شده در تاریخ ۱۲:۱۲:۰۰ ۱۳۹۵/۰۹/۲۷ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
ابوالعبّاس لوکری: زندگی، آثار و اندیشۀ طبیعت‌شناسی وی
دکتر محمد جواد اسماعیلی عضو هیات علمی و پژوهشگر حوزه فلسفه اسلامی و طبیعیات در فلسفه اسلامی در جلسه دوره‌ای اعضای هیات علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران سخنرانی خود را با موضوع «ابوالعبّاس لوکری:زندگی، آثار و اندیشۀ طبیعت‌شناسی وی»...

دکتر محمد جواد اسماعیلی عضو هیات علمی و پژوهشگر حوزه فلسفه اسلامی و طبیعیات در فلسفه اسلامی در جلسه دوره‌ای اعضای هیات علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران سخنرانی خود را با موضوع «ابوالعبّاس لوکری:زندگی، آثار و اندیشۀ طبیعت‌شناسی وی» ارائه نمودند.

این سخنرانی به بخشی از طرح پژوهشی پایان‌یافته با عنوان «تصحیح و تحقیق «طبیعیّات» بیان الحقّ بضمان الصدق نوشتۀ أبوالعبّاس لوکری» که توسط دکتر اسماعیلی در حال انجام است اختصاص دارد.

این جلسه که صبح 15 ام آذر ماه سال جاری برگزار شد دومین جلسه از این سلسله سخنرانی‌ها می‌باشد.

متنی که در ادامه می‌خوانید سخنرانی دکتر اسماعیلی در این جلسه می‌باشد، همچنین برای دانلود فایل صوتی این جلسه می‌توانید از مستندات سمت چپ استفاده نمائید. برای مشاهده اولین سخنرانی اینجا را کلیک نمائید.

 

1. درآمد: زمینۀ فلسفی و تاریخی

مجموعۀ نگارش‌های  ارسطو (Corpus Aristotelicum) که از قرن چهارم پیش از میلاد تا روزگار ما برجای مانده، شامل نگارش‌هایی در منطق، طبیعیّات، مابعدالطبیعه، اخلاق، سیاست، خطابه و شعر است. جالب توجه است که میزان نگارش‌های طبیعیّات در چاپ ایمانوئل بکر در آکادمی پروس از صفحۀ 184 آ  شروع می‌شود و در 980 آ پایان می‌یابد و آخرین صفحۀ مجموعۀ آثار نیز 1462 ب است. بنابراین می‌توان دریافت که بخش عمده‌ای از نگارش‌های ارسطو به طبیعیّات اختصاص یافته است. در میان نگارش‌های طبیعیّات، سماع طبیعی (phuskie akroasis) یا درسگفتارهای طبیعی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است و در واقع مبانی فلسفی طبیعیّات ارسطو  در آن گنجانده شده است.  اندیشمندان یونانی پس از ارسطو نیز با اهتمام بر نگارش تفسیر همدلانه، تفسیر انتقادی و تفسیر موجز (تلخیص) این اثر مباحث طبیعت‌شناسی ارسطویی را گسترش دادند.
در دورۀ اسلامی به ویژه در روزگار ترجمۀ آثار علمی، فلسفی و پزشکی اندیشمندان یونانی به عربی، این کتاب به عربی ترجمه شد و در حال حاضر فقط یک نسخۀ کامل از آن شناسایی شده است و البته نقل‌قولهایی متفاوت با ترجمۀ برجای مانده نیز در برخی آثار گزارش شده است. در میان اندیشمندان اسلامی چهار چهرۀ برجسته: فارابی و ابن سینا و حدود یک قرن بعدتر از این دو ، ابن باجه و ابن رشد، اهمیّت ویژه‌ای برای طبیعت‌شناسی ارسطو  وبه ویژه برای سماع طبیعی قائل شدند و با نگارش کتاب‌ها و رساله های مستقل یا شرح و تفسیرهای ناظر به این کتاب اهمیّت این کتاب را خاطر نشان کردند.
در مشرق جهان اسلام، فارابی بارها به مطالعۀ سماع طبیعی ارسطو پرداخته و نتیجۀ مطالعات خود را  با نگارش الموجودات المتغیّرة یا الاشیاء المتغیّرة منتشر کرده است امّا این شرح در حوادث روزگار گمشده است. اخیراً مروان راشد نقل قول‌های بر جای‌مانده از شرح فارابی را بنا بر آنچه در آثار ابن باجه، ابن رشد و ابن میمون گزارش شده، گردآوری و منتشر کرده است. ابن سینا در کتاب‌های برجستۀ خود نظیر الشفاء، النجاة، الإشارات والتنبیهات، عیون الحکمة، الحکمة العروضیة (المجموع) و در یگانه اثر فارسی خود دانشنامۀ علائی بخشی را به سماع طبیعی اختصاص داده است. شاگردان و اندیشمندان بعدی پس از ابن سینا نیز همین شیوه را پسندیدند و صرف نظر از ابراز دیدگاه‌های موافق یا مخالف با ابن سینا در مسائل طبیعت‌شناسی به انتشار آثاری به همین سبک اهتمام ورزیدند. بهمنیار بن مرزبان در التحصیل و ابوالعباس لوکری در بیان الحقّ بضمان الصدق در زمرۀ نخستین  پیروان ابن سینا به شمار آمده‌اند که سبک ابن سینا را در نگارش‌های طبیعت‌شناسی گسترش دادند. در مغرب جهان اسلام، ابن باجه و ابن رشد نیز با نگارش شرح و تفسیر بر آثار طبیعت‌شناسی ارسطو به ویژه سماع طبیعی سهم مهمّی در گسترش طبیعت‌شناسی ارسطویی داشتند.   در این میان ابن رشد با نگارش سه شرح مختصر، متوسّط و کبیر بر برخی آثار ارسطو از جمله کتاب سماع طبیعی میزان دلبستگی خود را به این اثر آشکار ساخته است. بنابراین می‌توان از توجه ویژۀ این چهار چهرۀ برجسته در جهان اسلام، میزان اقبال به کتاب سماع طبیعی ارسطو و نیز استمرار در نگارش آثاری به سبک سماع طبیعی ارسطو را در میان اندیشمندان جهان اسلام دریافت.              
2. لوکری: زندگی، اندیشه و آثارش
شناخت ما از زندگی لوکری بر پایۀ منابع کهن اندک است و در پژوهش‌های جدید نیز هر یک به برخی از منابع مربوط به زندگی لوکری اشاره شده است. قدیمی‌ترین منبع در بارۀ زندگی لوکری تتمة صوان الحکمة نوشتۀ ظهیرالدین بیهقی مشهور به ابن فُندق (درگذشتۀ 565 قمری) است. نظر به اینکه سخن بیهقی دربارۀ لوکری نخستین منبع شمرده شده و منابع بعدی نیز عمدتاً از وی نقل قول کرده‌اند، شایسته است که سخن بیهقی در اینجا یاد شود:
الأدیب الفیلسوف أبو العباس اللوکری
کان تلمیذ بهمن‌یار، وبهمن‌یار تلمیذ أبی علیّ. وعن الأدیب أبی‌ العباس انتشرت علوم الحکمة بخراسان. وکان عالمًا بأجزاء علوم الحکمة دقیقها وجلیلها، وکفّ بصره فی شیخوخته، وکان من أرباب البیوتات بکورة مرو. وله تصانیف کثیرة منها بیان الحقّ بضمان الصدق، وقصیدة مع شرحها بالفارسیّة، ورسائل أخر وتعلیقات ومختصرات ودیوان شعر. وسمعت من أثق به أنّه قال فی آخر عمره: أنا یئست من زیادة فی علمی ومعرفتی، فلا زیادة لی على ما حصلت، وصرت عاجزًا بسبب الضعف وعدم البصر، واشتقت إلى العقبى. کان یقول ذلک غیر مرّة، حتّى ظهرت لتلامذته ومن حوله شدّة شوقه إلى الدار الآخرة. فاتّفق أنّه تناول یومًا الرأس المشوی، ودعاه واحد من تلامذته إلى الحمام، فکان ذلک سبب مرض موته. وکان بعض تلامذته یعالجه وهو یقول: خلّنی وربّی، فإن شفانی فله الأمر، وإن أماتنی فله الحکم، فأنا لا أختار إلّا ما أختاره الله تعالى. وله شعر متین ذکرته فی وشاح دمیة القصر. ومن حکمه: العلم یعلی الهمّة، ویفید المحاسن، ویبسط اللسان؛ جنّب کرامتک الأدنیاء والسفلة؛ لا تنتفع بمشورة من لا تجربة له؛ نقل المسرور إلى غیر سروره أهون من نقل المهموم إلى غیر همّته؛ قد أحسن إلیک من لا یسئ الظنّ بک.
چند نکته در سخن بیهقی است که در اینجا خاطر نشان می‌گردد:
الف) در توصیف بیهقی «ادیب فیلسوف» برای لوکری به کار رفته است. این نکته وقتی جالب توجه می‌شود که این وصف را با اوصافی که بیهقی راجع به برخی دیگر از اندیشمندان به کار برده است بسنجیم: «شیخ» ابو نصر فارابی، «حکیم وزیر شرف الملک» ابن سینا، «فیلسوف حکیم» بهمنیار، «حکیم» ابن زیله، «فقیه حکیم» ابو عبید جوزجانی، «حکیم» ابو عبد الله معصومی و «امام» محمّد شهرستانی. بیهقی، افزون بر وصف «ادیب» که برای لوکری به کار برده، عبدالواحد قائنی را نیز «حکیم ادیب» خوانده است. در هر صورت، بیهقی در مقدمّۀ مختصری که در آغاز کتاب خود آورده است در خصوص وجه اطلاق این اوصاف و اینکه به چه جهت فیلسوف و حکیم را از هم متمایز کرده است، سخنی به میان نیاورده است و چه بسا صرفاً به قصد احترام ایشان، خصوصیّات برجستۀ این اندیشمندان را پیش یا پس از نام وی به کار برده است. البته هستند اندیشمندانی نظیر یعقوب بن اسحاق کندی، ابوزید بلخی و ابوریحان بیرونی که در بیهقی در عنوان فصل مربوط به ایشان وصفی را برایشان به کار نبرده است و صرفاً به بیان نامشان بسنده کرده است.
ب) یکی از ویژگی‌های شخصیّت لوکری ”انتشار حکمت در خراسان“ گزارش شده است. این نکته از آن جهت جالب توجه است که مقام وی نه به عنوان فیلسوف صاحب رأیی خاصّ در مسائل فلسفی بلکه در مقام معلّم فلسفه با تربیّت شاگردانی برجسته نظیر محمّد بن أبی طاهر طبسی مروزی، محمد الأفضل عبد الرزاق الصیغنایی الترکی، مجد الدین أسعد میهنی، عین الزمان الحسن القطان المروزی، شرف‌الدین ایلاقی و افضل الدین غیلانی ، موجب انتشار حکمت در خراسان شد. نگارش دو اثر مهّم: یکی بیان الحقّ بضمان الصدق و دیگری شرح قصیدۀ اسرار الحکمة به شیوۀ تعلیمی را نیز در پرتو همین ویژگی نشر و تعلیم فلسفه در شخصیّت لوکری می‌توان قلمداد کرد.
ج) یکی دیگر از ویژگی‌های شخصیّت لوکری، تبحّر در سرودن شعر است. بیهقی دو بار به ادیب بودن وی اشاره می‌کند و اینکه دیوان شعری هم داشته است و از آنجا که شعر وی را "متین" می‌دانسته است، بیهقی در کتاب خود با عنوان وِشاح دمیة القصر از شعر لوکری یاد کرده است. یتیمة الدهر فی محاسن أهل العصر نوشتۀ ابومنصور ثعالبی نیشابوری (درگذشتۀ  429 قمری) که برگزیده شعر شاعران آن روزگار بوده است دارای ذیلی است از ابوالحسن باخرزی (مقتول در 467 قمری) با عنوان دمیة القصر وعصرة أهل العصر که بیهقی نیز بر این کتاب ذیلی افزوده با عنوان وِشاح دمیة القصر که مشهورترین ذیل کتاب باخرزی شمرده شده است. بنابراین با آنکه این نگارش بیهقی در دست ما نیست اما دو اثر دیگر یکی از ثعالبی و دیگری از باخرزی که هر دو به عربی و در احوال شاعران و گزیدۀ اشعار عربی ایشان در دسترس ماست، بنابراین نوشتۀ بیهقی نیز می‌بایست به همین شیوۀ دو کتاب یاد شده بوده باشد. بنابراین مهارت لوکری در سرودن اشعار عربی و فارسی سبب شده است تا بیهقی در توصیف موجز خود در تتمّة راجع به لوکری چندین بار به مهارت‌های شعری و ادبی وی اشاره کند و حتّی از دیوان شعر وی نیز یاد کند.
نکتۀ دیگر در باب آثار لوکری، اشارتی است که بیهقی به قصیده‌سرایی لوکری و نگارش شرح بر آن دارد. مقصود وی همان شرح اسرار الحکمة است. الگوی الهام‌بخش لوکری را در این اثر می‌توان دو سبک نگارشی در آثار ابن سینا دانست: یکی نگارش فلسفه به زبان فارسی مانند دانشنامۀ علائی که دارای بخش‌های منطق، طبیعیّات، ریاضیات و الهیّات است و دیگری سرودن ارجوزه‌های تعلیمی مانند ارجوزه در منطق و طب. بنابراین لوکری در شرح اسرار الحکمة هر دو سبک نگارشی ابن سینا را تلفیق کرده است: اول اینکه قصیده‌ای است در مباحث علمی، دوم اینکه این قصیده‌ و شرح آن به فارسی است. ویژگی این اثر را طرح مسائل برگزیده و دشوار در هر یک از دانش‌های چهارگانۀ یادشده و پاسخ بدانها می‌توان برشمرد نه بیان تمام مسائل اساسی مطرح در آن دانش‌ها. فقط در اینجا به این نکته نیز می‌توان اشاره کرد که أبوحامد غزالی همروزگار لوکری هم اثری دارد با عنوان أسرار الحکمة که در آن وی کوشیده است تا راز و رمز نهفته در آفریده‌های الهی را بر ملا کند.
3.  لوکری‌پژوهی: ارزیابی تاریخی و انتقادی
در این بخش به دو دسته از پژوهش‌هایی که در روزگار ما در سطح ایران و در سطح بین‌المللی به ما دو دسته از به کوشش پژوهشگران ایرانی بخشی از آثار لوکری به چاپ رسیده است:

1) شرح قصیدۀ اسرار الحکمة،منطق، سیّد ابراهیم دیباجی(1353).
لوکری این اثر را به فارسی نوشته و در واقع از دو بخش تشکیل شده است: قصیده و شرح آن. این اثر فقط بخش منطق از بخش‌های پنج‌گانه منطق، طبیعیّات، ریاضیّات، الهیّات، و اخلاق را شامل می‌گردد که با مقدم‌ای که مصحح بر آن افزوده نخستین اثری است که از لوکری منتشر شده است.‌
2) بیان الحق بضمان الصدق، المنطق: المدخل،  سیّد ابراهیم دیباجی(1364).
لوکری بخش منطق بیان الحق بضمان الصدق خود را در نه بخش تنظیم کرده است: المدخل، المقولات، العبارة، القیاس، البرهان، الجدل، الخطابة، الشعر، المغالطات است. در اثر حاضر، فقط نخستین بخش منطق که ایساغوجی نیز نامیده می شود، تصحیح شده است. مصحح، مقدمه‌ای مفصل به عربی نیز در آغاز اثر قرار داده است.

3) بیان الحق بضمان الصدق، العلم الإلهیّ: العلم الکلّیّ و العلم الربوبیّ، سیّد ابراهیم دیباجی (1373).
بخش الهیّات بیان الحقّ بضمان الصدق شامل چهار بخش است: العلم الکلیّ، العلم الربوبیّ، ملحقات علم الربوبیّ، و الأخلاق. مصحح فقط دو بخش مفصل الهیّات بیان الحقّ را تصحیح کرده و مقدّمه‌ای مفصل به عربی نیز در آغاز اثر گنجانده است و دو بخش مختصر را در تصحیح خود نگنجانده است. 

4) شرح قصیدۀ اسرار الحکمة، الهه روحی دل (1382)
بخش منطق این اثر را پیشتر سیّد ابراهیم دیباجی تصحیح و منتشر کرده بود. در اثر حاضر، مصحح همۀ بخش‌های کتاب را شامل منطق، طبیعیّات، ریاضیّات، الهیّات، و اخلاق بر پایۀ دو نسخۀ‌خطی در کتابخانۀ مجلس به ترتیب به شماره‌های  و  تصحیح کرده است.
در دو پایان‌نامه نیز آثار لوکری تصحیح شده است:
1) تصحیح بیان الحق بضمان الصدق (بخش الهیات)، مقصود محمّدی، مقطع دکتری، دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران (1373).
2) تصحیح و ترجمۀ بیان الحقّ بضمان الصدق (بخش مقولات)، اطهره متقی خضری، مقطع کارشناسی ارشد، دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران (1371).

لازم به یادآوری است که در سطح ملّی، از سال 1319 خورشیدی تا 1390 در چهار پژوهش و در سطح بین‌المللی نیز از سال 1912 میلادی تا 2016 در هفده پژوهش جداگانه  به طور مستقیم به بررسی زندگی، آراء و آثار ابوالعباس لوکری توجه شده است، که گزارشی موجز از هر یک از این نگارش‌ها در سخنرانی یادشده ارائه شد.
4. طبیعیّات کتاب بیان الحقّ بضمان الصدق
مبحث طبیعیّات در واقع بخش دوم بیان الحقّ بضمان الصدق لوکری را دربردارد و پس از مبحث منطق قرار دارد. اینکه طبیعیّات پس از منطق و پیش از ریاضیات و الهیات قرار گیرد، شیوه‌ای بوده است که در کتاب‌های ابن سینا نظیر الشفاء، النجاة، عیون الحکمة، الإشارات والتنبیهات، الحکمة العروضیة (المجموع) و دانشنامۀ علائی و نیز در کتاب التحصیل بهمنیار بن مرزبان مبنای مرسوم نگارش بوده است. البته افزودنی است که همۀ نگارش‌های یادشده دارای مبحث ریاضیات نیستند بلکه مقصود از بیان سخن بالا، صرفاً اشاره به جایگاه طبیعیّات است که همواره پس از منطق قلمداد شده است. طبیعیّات بیان الحقّ شامل این بخش‌هاست:
1) سمع الکیان یا السماع الطبیعیّ دارای بیست و شش فصل،
2) السماء والعالم دارای چهار فصل،
3) الکون والفساد دارای هفده فصل،
4) المعادن دارای پنج فصل،
5) الآثار العلویّة دارای پنج فصل،
6) النفس دارای بیست و سه فصل،
7) النبات دارای هفت فصل، و
8) الحیوان دارای هفده فصل.
بنا بر این در مجموع بخش طبیعیّات بیان الحقّ بضمان الصدق دارای صد و چهار فصل است که در سنجش با فصل‌های طبیعیّات الشفاء که دارای دویست و نه فصل است، فصلها به نصف رسیده است. سنجش جزئی‌تر میان بخش‌های «طبیعیّات» بیان الحقّ لوکری و «طبیعیّات» الشفاء ابن سینا نشان می‌دهد که در طبیعیّات الشفاء فنّ چهارم مبحثی مستقل با عنوان «الأفعال والانفعالات» در دو مقاله و در مجموع در یازده فصل است امّا در بیان الحقّ جایگاه مستقل برای این مبحث لحاظ نشده بلکه در بخش الکون والفساد، هفت فصل پایانی آن از مجموع هفده فصل به مباحث مربوط به الأفعال والانفعالات اختصاص یافته است. همچنین فنّ پنجم الشفاء دارای دو مقاله‌ است: یکی المعادن و دیگری الآثار العلویّة و هر یک دارای شش فصل امّا در بیان الحقّ این دو بخش هر یک در کتابی مستقل بررسی شده و هر کتاب نیز دارای پنج فصل است. گزارش تفصیلی در باب «طبیعیّات» بیان الحقّ بضمان الصدق در طرح پژوهشی مندرج شده است.