یژه برنامه «اسلام و مدرنیته از منظر استاد مطهری» با حضور غلامرضا اعوانی

نوشته شده در تاریخ ۰۹:۴۷:۰۰ ۱۳۹۵/۱۰/۱۵ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
یژه برنامه «اسلام و مدرنیته از منظر استاد مطهری» با حضور غلامرضا اعوانی
ویژه برنامه «اسلام و مدرنیته از منظر استاد مطهری» با حضور غلامرضا اعوانی فیلسوف ایرانی و استاد سابق گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی پنج‌شنبه ۹ دی ساعت ۱۰ در خانه موزه شهید مطهری برگزار شد.

به گزارش رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، غلامرضا اعوانی در این نشست با طرح سه سوال که چرا مدرنیسم پیدا شد؟، ما چه نسبتی با مدرنیسم داریم؟ و کدام عوامل از گذشته در ایجاد مدرنیسم در کشور ما موثر بودند؟ در بیان پیدایش مدرنیسم گفت: در قرون وسطی یعنی عصر تاریکی سه کتاب به نام( ایتمایوس ) از افلاطون و دو کتاب منطقی از ارسطو به نام بویی تیوس ترجمه شد و با ترجمه متون اسلامی و تصرف مرکز فرهنگی اسپانیا به دست مسیحی ها با سرپرستی فلاسفه آنها به متون اسلامی دست یافتند. حتی کتاب های قانون و شفای ابن سینا و آثار کندی و آثار عربی را نیز ترجمه کردند. مامون هم در هرات فرمانروا و مادرش ایرانی و برامکه نیز از نهضت هایی بود که با ترجمه متون اسلامی رخ داد. 

اعوانی در ادامه افزود: از آن زمان به بعد دانشگاه‌ها برپاشد و سه دانشگاه پاریس در محل کلیسای نوتردام و آکسفورد و کمبریج در سال 1215 از موفقیت های مهم در استمرار علم در اواخر قرون وسطی بود .

در دوره تاریخی رنسانس ( انقلاب صنعتی) نوعی گرایش دینی مبتنی بر ایمان صرف ایجاد شد ، گرایش های ضدعقلی در عالم مسیحیت و عالم متفکران که سعی می کردند بین حکمت و دین جنگ شود .

اعوانی استاد فلسفه همچنین بیان کرد: ابن رشد و ابن سینا دو فیلسوف موثر در اروپا بودند و سن توماس آکوئینی بزرگترین متفکری است که در کتابش بیش از هزار بار از ابن سینا استناد و نام برده است اما گرایش ابن رشدی داشته و آثارش به زبان های عبری و لاتین ترجمه شده بود. آن زمان یک گروه از ابن رشدیان لاتین در مرکز پاریس راه اندازی شد که به نظریه حقیقت دو گانه ( مضاعف ) یکی دین و دیگر فلسفه معتقد بودند و با طرح نظریه جدایی دین از فلسفه و یا فلسفه از دین موجب شدند حکمت از دین جدا شود.

غلامرضا اعوانی: یکی از ضایعات فرهنگی ما، قطع ارتباط با سایر فرهنگ‌هاست

غلامرضا اعوانی گفت: فرق بارز حکمت ما و مدرنیزم، علمی الهی است و در دوره جدید علم الهی از علوم جدا شد همانطور که ریاضیات تفسیر الهی ندارد. اما افلاطون علم ریاضیات را مانند منطق می دانست و معتقد بود خداوند تمام هستی را با علم ریاضیات راهبری می کند ولی علم جدید بعد از دکارت علم ریاضی را علم کمی با تعریف مکانیستی از عالم که دارای علل صوری و فاعلی در حکمت است مطرح می کند. همانطور که دکارت عالم را فاقد روح و حیوانات را فاقد نفس می‌داند و در نهایت در علوم (جدایی علوم و علم الهی ) یک مسئله مهم و اساسی است.

وقتی ما حکمت را به علم اشیاء تعریف می کنیم، تقدم با علم خداست. آیا تقدم با علم است یا اراده؟ اشعری فیلسوف شیعی می گوید با اراده است و حقیقت آنست که خدا اراده کرده است و شئی با مشیت ارتباط دارد . اراده به وجود تعلق می گیرد اما فلاسفه جدید چون دکارت حقایق را تابع اراده می دانند  غربیان سه چهار چیز را از مسلمانان گرفتند که باعث رشد آنها شد مانند قطب نما با کاربرد در کشتی ها و غربیان به کشف آمریکا درسال 1499 پرداختند  و در قرن 15 میلادی دماغه امید را دور زدند و استرالیا را کشف کردند . پس از آن باروت را از مسلمانان گرفته و تفنگ ساختند و در جنگ چالدران 500 سال پیش عثمانی ها با تفنگ ایران را شکست دادند.

اعوانی همچنین گفت : دکارت برای جوهر جسم صفت امتداد و جوهر نفس را بدون امتداد تلقی می کرد و برای اشیاء  عللی قائل نیست. مکاتب تجربی از زمان بیکر شروع شد و او مابعدالطبیعه را منکر شد و عقل گرایانی چون دکارت معتقدند اصالت اراده در مقابل اصالت علم با هم جمع نمی شوند و حکمای اسلامی نیز قوانینی مطرح کردند که با قواعد دکارت منافات دارد .

اعوانی ضمن بیان اینکه ابن رشد با اعتقاد به ارسطو و نگارش شرحی به لاتین ارسطو را نماینده عقل محض دانسته که موجب جدایی راه فلسفه از دین شده است گفت: علل مهم فروپاشی حکمت از دین همین تفکیک دین از حکمت است. ابن رشدیان لاتین سه قرن بزرگترین مرکز حکمی، فلسفی دنیا را داشتند و موجب راه اندازی مکاتب زیادی شدند. مکتب افلاطونی که با نوعی سحر و جادو  و شکاکیت همراه بود. در دوره جدید (علوم و فلسفه جدید بیش از پیش با علم الهی یا مابعدالطبیعه ) فاصله گرفت. آن زمان ابن سینا حکمت ارسطویی و مشاعی را اعتلا بخشید و حکمت مشاء را مطرح کرد که علوم را به تعبیر امروزی اگزیومتیک کرده و معتقد است هر قضیه ای با برهان قابل اثبات است و ارتباط منطقی برای (وحدت، کثرت، وجود) قایل است. 

اعوانی در بیان ارتباط علوم قدیم و جدید یادآورشد: علوم دانشگاهی مطالعه فرهنگ های دیگر در گذشته بیشتر بود اما الان یکی از ضایعات فرهنگی ما قطع ارتباط با سایر فرهنگ‌ها ست. به طور مثال در زمان سلطان محمود غزنوی 33 جلدکتاب عمیق و دقیق از ابوریحان بیرونی به نام ماللهند درباره کشور هند داشتیم و وی به زبان سانسکریت تسلط کافی داشت .

اعوانی همچنین افزایش علوم در غرب را ناشی از خروج آنها از دین دانست و گفت: اسلام یک دین جهانی است و این اجازه را به ما می دهد که برای ایجاد علوم تلاش کنیم . همان کاری که استاد مطهری در آن ورزیده بود یعنی توانست دانش های فقه، کلام، فلسفه را مطابق نیازهای روز مطالعه و تشخیص دهد و کتاب های متعددی نیز بنویسد و با جوانان و نسل جدید به زبان روز و با هنر والا ارتباط بگیرد . از شاخصه‌های مهم استاد مطهری التقاطی نبودن ایشان است . در این خصوص  حضرت علی (ع) می فرمایند: با مردم به اندازه فهم و عقل آنها سخن بگویید . استاد مطهری این چنین بود ؛ هم پای راسخ در قدیم داشت و هم در دانشگاه و حوزه مطالعه داشت و هیچ گاه در بیانات، تالیفات و سخنانش التقاطی عمل نمی کرد.

اعوانی در بیان جهانی شده علوم تاکیدکرد و افزود: ما به متفکرانی نیاز داریم که در سطح بین المللی به مسایل معرفتی، فلسفی اعتقادی و اسلامی با توجه به تعداد روزافزون مسلمانان جهان به ارایه مکتب های جدید ، تالیفات وسیع در حد کتب مرجع بپردازند.

این نشست با پرسش و پاسخ حاضران در خصوص ارتباط استادمطهری با مدرنیته پایان یافت.