سخنرانی دکتر سید مصطفی محقّق داماد در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (ابن‌سینا و رسائل قرآنی)

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۳۳:۰۰ ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر سید مصطفی محقّق داماد در همایش ابن سینا در متن آثارش  تحت عنوان (ابن‌سینا و رسائل قرآنی)
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر سید مصطفی محقّق داماد در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (ابن‌سینا و رسائل قرآنی)

سید مصطفی محقق داماد سخنان خود را در همایش ابن سینا در متن آثارش  با موضوع ابن سینا و رسائل قرآنی ایراد کردند.

ابن سینا مرد بزرگی است که به رغم عمر کوتاهش سایه دانش خود را بر ادبیات اسلامی گسترده است و در همه جا می توان ردپای او را دید؛‌ در فقه، ‌اصول فقه،‌ و شاید کسی باور نکند حتی در صرف و نحو زبان عرب، ‌تا ادبیات فارسی و شعر گرفته و.... تا اینکه می رسد به تفسیر قرآن کریم. صیت اندیشه او چنان گسترده شده است که اندیشه او از مرزهای جهان اسلام هم فراتر رفته و به سرعت شرق و غرب را تسخیر کرده است. و سپس ایشان به گزارش مختصری از عنوان سخنرانی خود پرداختند. ابن سینا در بادی امر به عنوان یک فیلسوف مشایی و پیرو ارسطو شناخته می‌شود و شیوه ارسطویی و فصل ممیزه تفکر او شیوه استدلالی و عقلانی است و روش او بدور از هرگونه دلائل شهودی است و این ویژگی شیوه مشایی است و به همین دلیل برخی این تفاسیر ابن سینا را از خود او نمی دانند! وی ادامه گفت: پس با این اوصاف و این نحوه برخورد تکلیف ما چه می شود و این سوال برای ما مطرح می شود که با این شیوه برخورد با مفاد رسائل قرآنی برخورد ما با دیگر آثار او مانند برخی از بخشهای اشارات و رساله سر الصلاه و رساله الدعا و المعنی فی الزیاره چگونه می شود؟ و باصطلاح اینها نیز بدور از  هر گونه شیوه عقلانی محض  و شیوه ارسطویی هستند. به نظر می رسد برخی به دلیل عدم توانایی به حل مشکل،‌ و شاید حساسیت به مسائل معنوی و شهودی و افراط به شیوه ارسطویی و جهات مختلف دیگر به جای حل مساله، اصل مساله را منکر شده اند! و با بررسی دقیق و عنان بیشتر بر روی دلایلشان ما استدلالات قوی در انکار این نسخه ها، ‌این‌ها را از او نمی دانند چون آنها را خلاف مشی و مرام شیوه مشایی می دانند. و دلایل آنها بیشتر بر روی تاکید بر شیوه ارسطویی تفکر ابن سینا متمرکز است. این شیوه و راه و رسم را شیوه و راه و رسم ابن سینا نمی دانند. به نظر می رسد این گونه مواجهه با رسائل قرآنی و آثار معنوی منتسب به ابن سینا چندان موجه نیست. ما اگر در این انتساب این رسائل به ابن سینا شک کنیم آیا می توانیم در نمط العارفین یا اسرار آلایات و نمط دهم هم شک کنیم؟ پس اگر در رسائل قرانی ابن سینا شک می کنید؟ بقیه را چه می‌کنید؟ پس با مقدمه حکمت المشرقیین که از افتخارات ابن سیناست و مقامات العارفین اشارات و تنبیهات که بنوعی تصوف علمی و فلسفی است و بهیچ وجه با شیوه ارسطویی نیز سازگار نیست چه می‌کنید؟ در نتیجه برای شناخت کل آثار ابن سینا باید به گونه ای دیگر اندیشید. این توجیه ها عمدتا دو نوع توجیه اند یعنی دو توجیه رایج درباره ابن سینا وجود دارد. توجیه اول این است که ابن سینا در زندگی‌اش متحول شده و اول مشایی شده و بتدریج از حکمت مشایی به حکمت عرفان گرایش پیدا کرده است البته این هم ایرادی ندارد و این مسأله  بکرات در زندگی متکلمان،‌ عرفا و فقها و حکما و... رخ داده است.  مثلا آیا غزالی المستظهری با غزالی المنفذ من الضلال و یا غزالی احیاءالعلوم تفاوتی ندارد؟ مثلا فیض کاشانی یک عارف است و دست آخر به یک معلم اخلاق به سبک اخباری بدل می شود. این واژه متفلسفه را نیز ابن سینا استعمال کرده و همین عنوان در بیان فیض کاشانی آمده است و منظور او  از این واژه  کسانی اند که به فلسفه های عاری و بدور از تفکر عرفانی  اشتغال دارند.  خود ابن سینا در مقدمه منطق المشرقین کلمه متفلسفه را بکار برده است و بعدها افرادی مثل فیض کاشانی و ملاصدرا همین واژه را از او وام گرفته اند. ولی آیا می توان ملاصدرای شرح هدایه را با ملاصدرای عرشیه یا مشاعر یکی دانست؟ که البته اینها قابل مقایسه نیستند و ملاصدرای اسفار با مشاعر فرق می کند ملاصدرای اسفار به وحدت تشکیکیه معتقد است و ملاصدرای مشاعر کاملا به وحدت عینیه می رسد. حتی سعدی نیز عارف شد و  احتمال تحول برای هرکس وجود دارد. و توجیه دوم اینست که ابن سینا یک فیلسوف است البته یک فیلسوف مسلمان. مسلمانان فلسفه را از یونانیان گرفته اند اما چونان یک  سلول زنده  که مواد مفید را جذب و مواد غیرمفید را دفع می کند،‌ آن را در خود هضم کردند و حتی آن را به مراحل بالاتری رساندند. مطالعه آثار ابن سینا نشان می دهد که او در اکثر آثار خودش در نهایت از سنت مشائی فاصله گرفته و راه خود را در پیش گرفته است. و در کتاب اشارات و تنبیهات که از مختصرترین و شاید آخرین تنبیه های اوست دو نمط آخر او کاملا اشراقی است و دائما می گوید و نحن و تنبیه که نحن مربوط به حرفهای مشائیون است و تنبیه مشعر به حرفهای خودش.

وی افزود: ابن سینا چند رساله درباره تفسیر قرآن دارد یکی رساله در نور و در تفسیر آیه نور که پیش از او هیچ مفسری نتوانسته است این آیه را آنطور که او تفسیر کرده تفسیر کند. به نظر ایشان توجیه دوم توجیه بهتری است و ابن سینا نگران است قرآن  تفسیر غیرعقلانی نشود و باصطلاح تفسیر قرآن به دست ابن تیمیه ها نیافتد و اینکه امروزه با این تفسیرهای خشن شاهد ظهور امثال داعشی ها شویم.  تفاسیر عجیب و غریبی که او درباره یدالله و الرحمن علی العرش استوی و یا یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه ارائه داده است از نمونه های کج فهمی مفسرانی از این دست می باشد و یا ابن بطوله که همو نیز سو فهم و سوء برداشت از اینگونه آیات داشت و ابن سینا می خواست در برابر این گونه تفسیرها با تفسیر استدلالی و متقن، تفسیر قرآن را نیز به ما بیاموزاند و امروزه به برکت او تفسیرهای درخشانی مثل تفسیر علامه طباطبایی ادامه راه اوست.
همچنین ابن سینا تفسیری درباره سوره توحید دارد. این تفسیر در کتابی با نام جامع البدائع برای نخستین بار در سال 1335 قمری در مصر چاپ شده است. این کتاب را محیی الدین صبری الکردی الکانی مشکانی سنندجی  (1860 - 1940 م) گردآوری کرده است و مقدمه کوتاهی بر آن دارد و ایشان این کتاب را در کتابخانه نورالدین بک مصطفی که از امرای آن دیار بوده است بدست آورده است و در کتابخانه او با این اثر نفیس برخورد کرده و اجازه چاپ و تکثیر آن را از او می گیرد. تاریخ کتابت ان 699 است و این رساله مقدمه ای دارد که از ابن سینا نیست و ما نمی‌دانیم چه کسی آن را نوشته است. این کتاب خودش دوبار ترجمه شده ولی هیچکس آن مقدمه را ترجمه نکرده است. ترجمه اول از کسی است بنام مسکین بن احمد رودباری که اول شب 25 محرم الحرام 1268 ه.ق یعنی چیزی حدود 180 سال قبل آن را ترجمه کرده است و سال 1268 تاریخ کتابت این نسخه است. و ترجمه دیگر ترجمه معاصر ماست که توسط مرحوم ضیاء الدین دُرّی ترجمه شده است ایشان بدون اینکه بداند قبلا و پیش از او یکبار این رساله ترجمه شده آن را ترجمه کرده چون وی هیچ اشاره ای به ترجمه قبلی این کتاب نکرده است. و مقدمه ای عالمانه بر این کتاب نوشته است. وی در پایان توصیه کرد بهتر است در حوزه ها نیز این گونه رسائل غنی و پرمایه تدریس شود و حتی حتما اگر توفیق بیابند خود ایشان این رساله را تدریس خواهند کرد و به نظر ایشان باید کاری را که  باید انجام داد اینست که این رساله و نمونه هایی مانند آن را با آثار فلسفی او تطبیق فلسفی داد.