سخنرانی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (رؤیا و وحی در "تعلیقات" ابن‌سینا)

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۰۴:۰۰ ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان  (رؤیا و وحی در "تعلیقات" ابن‌سینا)
حکمت و فلسفه:سخنرانی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (رؤیا و وحی در "تعلیقات" ابن‌سینا)

سخنران پایانی این همایش آقای دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، چهره نام آشنا و ماندگار فلسفه بود که سخنرانی خود را با عنوان "رؤیا و وحی در تعلیقات ابن سینا" ارائه کرد. وی در ابتدا گفت: اجازه بدهید دیگر فلسفه نگوییم، چون خسته شدیم از این مباحث فلسفی اصالت وجود و اصالت ماهیت و .... وی در ابتدا این شعر را قرائت کردند:

سخت سیم و سخت چوب و سخت پوست               از کجا می آید این آوای دوست

وی ادامه داد: چه چیزی است که از پوست و سیم ساخته می شود؟ این تار و تنبک است که از سیم سخت و چوب سخت و پوست سخت ساخته می شود. سه چیز سخت؛ سیم که آهن است، چوب و پوست سخت. این آواز لطیف از کجای آن در می‌آید؟ ببینید سه چیز سخت که این همه لطافت از آن در می‌آید و این آواز لطیف از کجای آن درمی‌آید؟ پس اگر این شعر را فهمیدید همه مسائل برایتان حل خواهد شد. همینطور است انسان. انسان یک بدن است، ‌یک جسم است. الان فیزیولوژیست‌ها و پزشکان در آزمایشگاههای خود نشان می‌دهند که بدن انسان از میلیونها سلول ساخته شده است. بدن جسم است و جسم مرکب از سلول است. پس این شعر لطیف حافظ از کجا در‌می‌آید؟ از توی این جسم ما. همینطور اندیشه‌های لطیف ابن سینا از کجا در‌می‌آید؟ از جسم می‌آید؟ جسم که سخت است. ابن‌سینا در بحث جوهر عقلی می ‌وید: "وجودُ جوهر عقلى مفارق الاجسام" و ثابت می کند که انسان جوهر عقلی است. جوهر عقلی چیست؟ مفارق از اجسام است. عقل جسم نیست و خصلت جسمانی ندارد،‌ بُعد و سنگینی و سبکی و سنگینی در او راه ندارد. این عقل از کجا آمده است؟
ابراهیمی دینانی تصریح کرد: به راستی عقل از جا می‌آید؟ باید به این مسائل فکر کنید. تازه هنوز سوال مطرح می‌کند. همین سوال را چه کسی دارد مطرح می‌کند؟ جسم است که این سوالات را مطرح می‌کند؟ جسم که نمی‌تواند این سوالات را مطرح کند. وی ادامه داد:‌ همه مردم دنیا از جمله شما که اینجا نشسته‌اید همیشه می‌پرسید که عالم از کی پدید آمده است؟ شاید برخی قائل به نظریه بیگ بنگ (انفجار بزرگ) هستند یا آن نظریه را قبول ندارید ولی با هر مبنایی همواره این سوال مطرح می‌شود این جهان از چه زمانی بوجود آمده است؟ آیا هیچوقت پرسیده‌اید که اندیشه از کی به وجود آمده است؟‌ ما فقط می‌پرسیم جهان کی به وجود آمد؟ سوال من اینست چرا بجای اینکه می‌پرسیم جهان کی به وجود آمده است؟ نمی‌پرسیم اندیشه کی به وجود آمد؟ لابد می‌گوییم اول جهان پدید آمد و بعد آن اندیشه. استاد ادامه داد: به نظر من هرکس این حرف را بزند که اول جهان پدید آمد به طور تصادفی و بعد از آن اندیشه در جهان پیدا شد حماقت محض است. اگر جهان پدید آمد بر اساس عقل و اندیشه به وجود آمده است. آیا اول جهان همین طور پدید آمد و بعد عقل و اندیشه در آن به وجود آمد؟ ‌باید از این به بعد سوال خود را عوض کنیم هی نگوییم جهان کی به وجود آمد، ‌حالا سراغ بیگ بنگ هم رفتید بروید شاید توانستید یک روز اثبات کنید که جهان در چه زمانی پدید آمد ولی از این هم بپرسید که اندیشه کی به وجود آمد؟
وی گفت: بیاناتی را درباره عقل پیش از من شنیدید من وارد آنها نمی شوم. این اندیشه و فکر است که می‌اندیشد. اگر عقل نبود چه چیزی می اندیشید؟ ‌اگر عقل نبود دیدن، دیدن نبود و شنیدن هم شنیدن نبود، اگر عقل نبود لمس کردن هم لمس کردن نبود. کتابی دارم با نام «از محسوس تا معقول» که در آنجا به این نکته پرداخته‌ام که اگر عقل نباشد محسوس چه معنایی دارد؟ اگر عقل نباشد حس به چه کار می‌آید؟ این عبارت عبارت بی‌معنایی است که حس حس می‌کند. جهانی را که شما می‌بینید جهان زیسته است. جهانِ زیسته در عقل ظاهر می شود. جهان را عقل می‌شناسد جامعه را عقل می‌شناسد. عدالت اجتماعی و حقوق اجتماعی را عقل می‌شناسد. ممکن است شما بگویید که چیزهایی وجود دارند که کار عقل نیست، کار احساس و عواطف ماست. عواطف آدمی یعنی مثلا انسان گریه می‌کند یا می‌خندد. آیا وقتی انسان گریه می‌‌کند یا می‌خندد از روی تعقل گریه می‌کند یا می‌خندد؟ یا اینکه گریه و خنده از روی احساس است؟ وی ادامه داد:‌ اما خنده هم قبل از اینکه ظاهر شود اندیشیده شده است. می‌خواهم حرف تازه‌ای بزنم که هیچکس این را قبلا نگفته و آن را نشنیده‌اید. می‌دانم که به خنده فکر نمی‌کنیم ولی خنده اندیشیده شده می‌آید. شاید خودمان هم متوجه نباشیم. اما اگر تعجب نمی‌کردیم خنده نمی‌آمد و اگر غمگین نمی‌شدیم گریه نمی‌آمد. تعجب و غم علامت اندیشیدن است. حال سوال اینجاست که خود عقل چیست؟ ‌و اندیشه از چه زمانی به وجود آمده است؟ بجای اینکه بپرسید عالم از کی به وجود آمده بپرسید اندیشه از کی به وجود آمده؟ سوال کننده این پرسش عقل است. عقل همیشه بوده است. ابن‌سینا در اینجا اثبات مفارق عقلی را مطرح می کند. مفارق یعنی مجرد. عقل مجرد است. قبل از اینکه ما به وجود آییم عقل بوده است. می‌پرسم آیا ما عقل را به وجود آوردیم یا عقل ما را بوجود آورده است. ما عقل را به وجود نیاوردیم. حضرت آدم ابوالبشر نیز عقل را به وجود نیاورد. آیا حضرت آدم ما را به وجود آورد یا عقل ما را به وجود آورد؟ مطلب تمام شد. همه چیز از روی آگاهی است. منتها شما در این عالم بر روی هر چیزی که انگشت بگذارید ردپای آگاهی را در آن می‌بینید. ردپای آگاهی در تمامی موجودات جهان وجود دارد. جایی نیست که ردپای آگاهی در آنجا نباشد.
ابراهیمی دینانی در ادامه گفت: من واژه سوژه و ابژه را بکار نمی‌برم بلکه طرفدار عین و ذهن هستم. اسلامی فکر می کنم و منظور من از فلسفه اسلامی، حکمای مسلمان یا فیلسوفان مسلمان است و به جای ابژه و سوژه می‌گویم عین و ذهن. خب ابن سینا با ابژه و سوژه سروکار ندارد، ابن سینا فیلسوف ذهن و عین است. برخی معتقدند که ابن‌سینا قائل به اصالت ماهیت است. این یک دروغ هزار‌ساله است که معلول حماقت فلسفه‌ورزی‌های ماست و کسانی که قائل به این قول هستند التعلیقات و المباحاث و ... نخوانده اند. اگر خوانده بودند این حرفها را نمی‌زدند. عباراتی درشفا و اشارات وجود دارد مثلا، ما جعل الله المشمشة مشمشة بل أوجدها، یعنی خداوند زرد آلو را زرد آلو نمی‌کند بلکه وجود به آن می دهد و به عبارتی خداوند زردآلو را نمی آفریند بلکه وجود به آن می دهد و این یعنی صراحت در اصالت وجود.
وی ادامه داد: انسانی که جسم و جسمانی است و از سلول تشکیل شده و وزن دارد و پیر می شود و....و همه این خواص جسمانی در آن هست حتی سلولهایش هم بعد دارد در حالی که عقل بُعد و طول و عرض و عمق و پیری ندارد. این از کجا می آید؟ اندیشه پیر نمی‌شود. وقتی 4 میز،‌ 4 گردو و یا 4 چیز در روبروی ماست اینها از بین می‌روند ولی عدد 4 از بین نمی‌رود بلکه باقی می‌ماند. آیا عدد 4 از بین می‌رود؟ آیا عدد در خارج است یا گردوها در جهان خارج وجود دارند؟‌ به عبارتی، ‌آیا عدد در جهان خارج وجود دارد یا معدود؟ و سؤال دیگر آنکه هر عددی معدود دارد. آیا ما می‌توانیم عدد را بدون معدود داشته باشیم؟ هر عددی معدود دارد آیا می‌شود عدد باشد اما معدود نباشد؟ اینها از کجا می‌آید؟
وی گفت: سخت سیم و سخت چوب و سخت پوست از کجا می‌آید؟ این صدای زیبا از توی سیم و چوب چطور بیرون می‌آید؟ این اندیشه‌ها و لطائف فکری چطور از این سلولها بدن و جسم انسان در‌می آید؟ مسأله مهم و اساسی همین است آیا انسان ظرف است؟ یا انسان یک لوح است؟ لوح سفیدی که افکار او در آن نوشته شده است؟ میر سیّد شریف جرجانی کتابی دارد که با این جمله شروع می‌شود: «بدان که آدمی را قوّه‌ای است درّاکه که منقّش گردد در وی صور اشیاء چنانکه در آیینه» . وی می‌گوید: ذهن به منزله‌ی یک آیینه است و صورت اشیاء در قوای ادراکی ما منعکس می شود. ولی آیینه منفعل است اما آیا ذهن آدمی نیز منفعل است یا فعال؟ البته که ذهن فعال است. آیینه منفعل است همو که در آن می‌افتد را بی‌کم و‌کاست منعکس می‌کند و قدرت تصرف در آن را ندارد. زشت را زشت و زیبا را زیبا نشان می‌دهد. به عبارتی، همانی که هست را همان طور نشان می‌دهد. آیا ذهن آیینه است؟ ذهن فعال است وقتی چیزی در ذهن وارد می‌شود  یعنی وقتی محسوس را دریافت می‌کند هزار بلا بر سر آن می آورد. ذهن آیینه نیست. لوح هم نیست. لوح سفید هم نیست. عقل را نمی‌توان به آیینه تشبیه کرد. شاید بهترین تعریف برای عقل مجرای عبور باشد. حالا اندیشه از کجا می‌آید؟ اندیشه‌ها از جایی می‌آیند و اعمال ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این که از کجا می‌آید مهم است. ابن‌سینا در این زمینه باب توحید برهانی را باز کرده است و می‌گوید از جهانی می‌آید که جهان ما نیست.
ابراهیمی دینانی در ادامه عنوان کرد: عالم بر اساس آگاهی به وجود آمد یا آگاهی در عالم؟ پیدایش عالم با آگاهی است. آگاهی عالم را به وجود می‌آورد اما این آگاهی کجاست؟ مخزن این آگاهی جهان غیب است. علم حق تعالی تبارک و تعالی از عقل کلی و عقل مفارق در می‌آید. حال این که کلی چیست؟ بسیار اهمیت دارد. مثلا می‌گوییم انسان کلی است. انسان کلی را برخی فرد منتشر می‌فهمند. حال اگر کسی بگوید کلی یعنی انسان منتشر غلط فاحش است. علمای اصول ما در این باره بسیار خوب بحث کرده‌اند . ولی ابن سینا خودش این مسأله را خوب می فهمید. اگر کسی کلی را درک کرد فیلسوف است.