مراسم هفته پژوهش ویژه دانشجویان مقطع دکتری مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.

نوشته شده در تاریخ ۰۹:۰۵:۰۰ ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
مراسم هفته پژوهش ویژه دانشجویان مقطع دکتری مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.
حکمت و فلسفه: مراسم هفته پژوهش ویژه دانشجویان مقطع دکتری مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.


مراسم هفته پژوهش ویژه دانشجویان مقطع دکتری مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.
از سوی معاونت پژوهشی و تحصیلات تکمیلی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، برای نخستین بار  در روز یکشنبه سوم دی‌ماه مراسمی به مناسبت هفته پژوهش ویژه دانشجویان مقطع دکتری مؤسسه در سالن میزگرد مؤسسه برگزار گردید.

 

 

 

این مراسم که با حضور صمیمی اساتید محترم هیئت علمی و دانشجویان موسسه همراه بود در مواردی با پرسش و پاسخ و نیز بحث و گفت و شنود بین اساتید و دانشجویان نیز همراه شد. در این مراسم 5 نفر از دانشجویان مقطع دکتری مؤسسه که در شرف نگارش رساله‌ خود بودند گزارشی علمی از رساله خود و نتایج آن ارائه نمودند و در خلال آن دانشجویان گروه مطالعات علم مؤسسه به بیان برخی تجربیات خود در سفرهای علمی‌شان به کشورهای خارج که فرصت مطالعاتی خود را در آن گذرانده بودند پرداختند. از ویژگیهای شاخص این مراسم ارائه مسلط و کاملا دقیق و  علمی دانشجویان مؤسسه بود که نشان‌دهندة توانایی‌های علمی و تلاشهای بدیع و پرارج  آنان بود. 
در زیر، چکیده سخنرانی دانشجویان مؤسسه می آید:

چکیدة سخنرانی جناب آقای محمد قمی، دانشجوی دکتری فلسفة –حکمت متعالیه مؤسسه، با عنوان ««تصحیح انتقادی و ارزیابی آثار ملا محمّدصادق اردستانی»
عنوان پایان‌نامه «تصحیح انتقادی و ارزیابی آثار ملا محمّدصادق اردستانی» است. ملّا محمّدصادق اردستانی حکیم عصر صفوی است که تاکنون آثار و آراء او، به خوبی شناخته نشده است. در کتابها و تذکره‌های منتشرشده در ایران، چهارده اثر به حکیم اردستانی منسوب شده است که پس از گردآوری نسخه‌های خطیِ آثار وی و ارزیابیِ آنها، این نتایج به دست آمد: 1) نُه عنوان از آثارِ چهارده‌گانه، در واقع سه اثر مستقل: رسالۀ جعلیۀ صادقیه، حکمت صادقیه و مراسلۀ حکیم اردستانی هستند که هر یک، با سه عنوان متفاوت نامگذاری شده‌اند؛ 2) از اختیارات الأیام، نسخه‌ای یافت شد که احتمال انتسابش به وی، بسیار زیاد است؛ 3) انتسابِ کلید بهشت به وی، مورد تردید جدی است؛ 4) در هیچ یک از فهرست کتابخانه‌ها، از سه اثر باقیمانده از آثار حکیم اردستانی: آیۀ نور، تباشیر و حاشیه بر شفا، گزارشی نشده است.
در قسمت دوّم بحث به بحث «قدم و وحدت نفس از منظر حکیم محمّدصادق اردستانی پرداخته شد که خلاصۀ آن چنین است:
ابن‌سینا نفس را «روحانیة الحدوث و البقاء» و ملاصدرا آن را «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» می‌داند. ملا محمّدصادق اردستانی در الحکمة الصادقیة، معتقد است که حدوث نفس نه با تجرّد آن سازگار است و نه با بقاء آن. وی قائل به قدم و وحدت نفس شده است. از دیدگاه ابن‌سینا و حکمای دیگر، قول به «قدم و وحدت نفس» با دو محذور اساسی مواجه است: 1- اگر نفس بعد از تعلّق به بدن متکثّر نشده باشد، می‌بایست همۀ انسان‌ها در همۀ صفات یکسان می‌بودند؛ 2- اگر نفس بعد از تعلّق به بدن متکثّر شده باشد، امر مجرّد، به‌نحو بالقوّه و بالفعل انقسام می‌پذیرد. حکیم اردستانی در الحکمة الصادقیة، عقل را صادر اوّل می‌داند و قائل است که نفس کل در میان عقل و عالَم مادّه قرار دارد. وی عالَم مادّه را واحد و تحت تدبیر نفس کل می‌داند. او قائل به قدم و وحدت نفس شده و به تکثّر بالعرض نفوس جزئی قائل است. وی مدّعای خود را به‌گونه‌ای تبیین کرده که با دو محذور یادشده مواجه نشود. به صورت خلاصه می‌توان گفت که آنچه ملاصدرا دربارۀ ارتباط نفس انسان با جسم او و قوای متعدّدش قائل است، حکیم اردستانی دربارۀ نفس کل، عالم مادّه و نفوس جزئی قائل شده است.

چکیدة سخنرانی جناب آقای حسن امیری آراء، دانشجوی دکتری فلسفة علم مؤسسه، با عنوان «همزمانی و واقعیت: نسبت متافیزیک زمان و همزمانی نسبی»
فلسفة زمان در قرن بیستم شاهد نزاع بر سر دو دیدگاه در خصوص زمانمندی واقعیت بوده است. طبق دیدگاه نخست لحظة «حال»ی عمومی و جهانشمول وجود دارد که موضع صیرورت در واقعیت است. به این معنا که در هر لحظة حال رویدادهای واقعی تازه‏ای به عالم افزوده می‎شود و یا جایگزین رویدادهای واقعی موجود می‏گردد. بنابراین، طبق این دیدگاه که در رساله به طور کلی به آن مدل دینامیکی واقعیت گفته خواهد شد، صیرورت جهانشمول رویدادها وجهی حقیقی از واقعیت است. در مقابل، طبق دیدگاه دوم، تمام رویدادها، چه رویدادهای گذشته، و چه حال و آینده به یکسان واقعیت دارند، و بنابراین صیرورت جهانشمول رویدادها وجهی حقیقی از واقعیت نیست. در این رساله از این دیدگاه تحت عنوان مدل استاتیکی واقعیت یاد خواهد شد. تا حدود نیمة اول قرن بیستم نزاع میان این دو دیدگاه در فلسفة زمان عموماً نزاعی در حوزة منطق و متافیزیک دانسته می‏شد و عموماً استدلالات به سود یک دیدگاه به موجب منطق یا متافیزیک فرآهم می‎شده است. اما رفته رفته از نیمة دوم قرن بیستم به بعد، به خصوص پس از انتشار مقالة پرنفوذ هیلاری پاتنم تحت عنوان «زمان و هندسة فیزیکی» در سال 1967 بحث راجع به نظریة نسبیت خاص اینتشین به شکلی جدی وارد نزاع میان فلاسفه شد. پاتنم در این مقاله تلاش می‏کند با استفاده از این نظریة فیزیکی استدلالی به سود مدل استاتیکی واقعیت فرآهم کند و از این رو نشان دهد که نظریة نسبیت خاص با مدل دینامیکی زمان ناسازگار است. او در این مقاله از «نسبیت همزمانی»، به همراه چند فرض دیگر، مدل استاتیکی را نتیجه می‎گیرد. استدلال از طریق نسبیت همزمانی به سود مدلی زمانی برای واقعیت واکنش‌های بسیاری در متون فلسفة زمان داشته است. برخی فلاسفه تلاش کردند با ارائة مدل‌های دینامیکی بدیل معنایی از صیرورت را با نظریة نسبیت خاص سازگار کنند و برخی دیگر تلاش کرده‏اند با دفاع از وجود ناظر ارجح و نیز با طرح نوعی بازنگری در اصول نسبیت خاص، به موجب مصالحی که نظریة «قراردادگرایی در خصوص همزمانی» در اختیار می‎گذارد، نسبیت همزمانی را به عنوان نظریه‎ای در خصوص حقیقت رابطة همزمانی در واقعیت زیر سوال برند. تمامی این متون گسترده در نیمة دوم قرن بیستم نشان می‏دهد ارتباط فلسفی عمیقی میان طبیعت رابطة همزمانی و مدلی برای زمانمندی واقعیت وجود دارد. این رساله در وهلة نخست می‏کوشد با بررسی استدلالات این متون این ارتباط عمیق میان طبیعت رابطة همزمانی و واقعیت را روشن سازد. تلاش می‏شود استدلال شود که اولاً ارائة بدیل‎های برای مدل دینامیکی جهت سازگار شدن به نسبیت همزمانی به طور کلی راهکاری ناکارآمد است. سپس استدلال می‏شود که فرض وجود ناظر ارجح مزیتی برای مدافعان مدل دینامیکی ندارد و در نهایت استدلال خواهد شد که استفاده از مصالحی که نظریة قراردادگرایی برای دفاع از رابطة همزمانی مطلق در اختیار قرار می‎دهد استدلال به سود مدل دینامیکی را دچار مغالطة مصادره به مطلوب خواهد کرد. بنابراین یکی از نتایج این رساله آن است که انواع دفاع از مدل‎ دینامیکی به معنای سنتی آن با توجه به نظریة نسبیت خاص ناکارمد بوده است. در این رساله استدلال دیگری وجود دارد مبنی بر اینکه نسبیت همزمانی هرچند با مدل دینامیکی به معنای سنتی آن ناسازگار است، اما الزاماً مدل استاتیکی را نتیجه نمی‏دهد. این استدلال در قالب نوعی انتقاد جدید از استدلال پاتنم طرح خواهد شد. بر اساس این استدلال رابطة همزمانی را می‎توان به گونه‎ای تفسیر کرد که کاربست آن در استدلال پاتنم به سود واقعیت تمام رویدادها (گذشته، حال یا آینده) منجر نشود.


چکیدة سخنرانی سرکار خانم زهرا دشتی رحمت آبادی، دانشجوی دکتری فلسفه-فلسفه و کلام اسلامی، با عنوان« بررسی و تحلیل تطبیقی الهیات سلبی از دیدگاه اریگن اسکندرانی و قاضی سعید قمی»

مبحث اسماء و صفات خداوند یکی از مهمترین و  شاید پردامنه‌ترین مباحث کلامی است که ذیل موضوع توحید مطرح می شود. در واقع نخستین پرسشی که بعد از اثبات وجود خداوند برای متکلمان به میان می‌آید ویژگی‌ها و صفات خداوند است. در قرآن نیز از طرفی از اسماء و صفات مختلف خداوند سخن به میان آمده است اما از طرفی دیگر بر تنزیه خداوند هم تاکید شده است. لذا مساله تشبیه و تنزیه همیشه یک سوال اساسی برای الهیدانان هم در فلسفه هم در عرفان و هم در کلام بوده است. در عالم مسیحیت نیز وضع به مراتب سخت‌تر است. منابع آنها دو منبع عهد قدیم و عهد جدید  است؛ در عهد قدیم خدایی کامل جسمانی به تصویر کشیده می‌شود، به زمین می‌آید با حضرت ایوب گلاویز می‌گردد و حتی با او  غذا می‌خورد،  دارای احساساتی چون خشم و غضب و حسادت است. اما در عهد جدید مسیح به عنوان پسر خدای نادیدنی معرفی می‌شود. خدایی سراسر خیر که در مسیح تجلی‌ یافته تا همه فرزندانش را نجات دهد.
موضوع رساله ابتدا تنها در  مورد الهیات سلبی اریگن اسکندرانی بود، زیرا که اریگن از برجسته‌ترین الهی‌دانان صدر مسیحیت و صاحب اولین الهیات نظام‌مند در عالم مسیحی، در ایران به شدت ناشناخته است. تنها نشانیی که می‌توان از او یافت خلاصه مطالبی دربارة او در کتاب‌های تاریخ فلسفه است. دربارة او به زبان فارسی یک مقاله توسط دکتر میثم سفیدخوش و یک پایان نامه با  عنوان «بررسی و تحلیل انتقادی مسأله معاد از دیدگاه اریگن اسکندرانی» به قلم اینجانب  به نگارش درآمده است. با توجه به تاثیرگذاری این الهیدان مسیحی، روش فلسفی الهیاتی او، پیشینه و آبشخورهای فکری او،  بررسی و تفکر دربارة آثار این اندیشمند مسیحی در عالم اسلام ضروری می‌نماید.
آثار زیادی دربارة اریگن و تفکر او  به زبان انگلیسی وجود دارد، ولی در مورد الهیات سلبی از نگاه اریگن به جز یک مقاله با عنوان تأثیرات فلسفه یونان بر الهیات سلبی اریگن اثر قابل توجه دیگری موجود نیست. لیکن کتاب
(Clement of Alexandria and the Beginnings of Christian Apophaticism) نوشته هنی فیسکه را می‌توان به عنوان پیشینه‌ای برای این اثر در نظر گرفت؛ زیرا که کلمنت به عنوان استاد اریگن تأثیر مستقیمی بر دیدگاههای‌فلسفی‌ الهیاتی او دارد. همچنین در کتب دیگری که دربارة اریگن به زبان انگلیسی نوشته شده، بخش‌هایی به تبیین خداشناسی اریگن اختصاص داده شده است. نکات مهمی که دربارة  خداشناسی اریگن می‌توان بیان کرد در ادامه  می‌آید:
• ریشة افلاطونی- ارسطویی - فیلونی، مفهوم خدا نزد او.
• اعلان صریح واحدیت خداوند و خالق هستی و بدون شریک بودن او
• مخالفت با مکتب گنوسی و اثبات واحدیت خدای عهد قدیم و عهد جدید
• یکتایی خدای عادل و خدای خیر
• رد صریح جسم‌انگاری( تفسیر تمثیلی متون مقدس)
• تثلیث: مطالبی که اریگن در مورد تثلیث بیان می‌کند به دلیل اینکه یکی از دلایل تکفیر او توسط کلیساست دارای اهمیت است اما دلیل دیگر اهمیت ذکر آن در اینجا تاثیری است که در شناخت اریگن نسبت به صفات و اسماء خداوند و نحوه دستیابی به شناخت خداوند دارد.
• مسیح: لوگوس، کلمه و پسر خداست . مسیح دارای همه صفاتی است که خداوند داراست. از پدر فروتر است. خیر مطلق نیست بلکه تصویری از خیر مطلق است. در ازلیت با پدر شریک است. پدر علت پسر است. پسر زاده پدر است(صدور اراده). مسیح حکمت و علم خداست(نقش عالم مثل). تجلی خدای پدر است.
همه عناصر تثلیث الوهیت دارند ولی تنها پدر، خداست. خداوند به طور مستمر در حال وجودبخشی به مسیح است. موجودات  قبل از تجسد در مسیح بوده¬اند و سرانجام با اتحاد در مسیح به اتحاد در خداوند می‌‌انجامد. (Homo Ousia  ) از این واژه می‌توان نتیجه گرفت که اریگن وجود خدا را هم معنای وجود مسیح می‌داند.
با توجه به اهمیت مطالعه کلامی بر روی آثار اریگن اسکندرانی، و همچنین براساس نظرات تحصیلات تکمیلی موسسه نهایتا تصمیم به انجام یک مطالعه تطبیقی بین اسلام و مسیحیت  گرفته شد. بدین منظور، قاضی سعید قمی گزینه مناسبی در مقابل اریگن  انتخاب شد.
اعتقاد صریح به الهیات سلبی از جمله دلایلی است که قاضی سعید را در میان فلاسفه و الهیدانان مسلمان مشهور ساخته است. از علمای قرن 16 میلادی است و تقریبا 13 قرن با اریگن اسکندرانی فاصله زمانی دارد. شاگردی وی نزد ملامحسن فیض کاشانی (علوم دینی و عرفان )، رجبعلی تبریزی (فلسفه و حکمت) و فیاض (درس اشراق) در وی شخصیتی چند وجهی را  شکل داده است. او حتی چند سالی طبیب دربار بود. و قاضی قم. از آراء مشهور او اصالت ماهیت و فرعیت وجود، اشتراک لفظی صفات میان واجب و ممکن، اشتراک معنوی وجود میان ممکنات و اشتراک لفظی وجود میان واجب و ممکن است.  از  وی آثار فراوانی به جای مانده، ولی مطالعة من در این  رساله به دلیل تمرکز بر روی مسأله الهیات سلبی  به مطالعة و تمرکز بر کتاب شرح توحید صدوق  معطوف گردید، ‌زیرا که از طرفی در  استناد این کتاب به وی شبهه ای  وجود نداشت و از طرف دیگر، تقریبا تمام مباحث او دربارة الهیات سلبی در این کتاب سه جلدی  به طور مجتمع وجود دارد.
برای ورود به بحث الهیات سلبی قاضی، پس از بیان تاریخچه‌ای مختصر از الهیات سلبی و ایجابی در جهان اسلام و سپس تمییز آراء مختلف در الهیات سلبی، به بیان دلایل قاضی سعید در  دلیل عقیدة‌ او به الهیات سلبی خواهیم پرداخت و در ادامه در نقد و بررسی آراء او  توضیح خواهیم داد که چگونه تغییر در تعریف مفهوم صفت باعث ایجاد تغییرات بنیادین در  نظر او درباره قائل بودن به الهیات سلبی خواهد شد.
نکات مهمی که در  مباحث قاضی میتوان بدان اشاره کرد عبارتند از:
 اسما و صفات همگی ماهیات مجعوله بالاصاله هستند لذا در نزد قاضی عینیت و غیریت صفات هردو باطل است.
 اسما و صفات مخلوق هستند و این اسماء و صفات واسطه بین خدا وخلق هستند، به عبارتی، قهاریت مرتبه احدی برای کسی حقیقت و شهودی باقی نمی‌گذارد، پس مخلوقات تنها می‌توانند باتوسل به اسماء و صفات از خداوند طلب حاجت کنند.
 چگونگی وصول‌ معرفت به خدا: «لا طریق لهم فی المعرفة الا طریق الاسماء و الصفات، و لیس لهم الوصول الی خالقهم الا بالتوسل بهذه السمات» یعنی تنها راه وصول معرفت به خداوند از طریق همین اسماء و صفات مخلوق است.
 و اما حق اعتقاد در این وادی از نظر او:« حق الاعتقاد فی هذه الصفات ای الذاتیه منها انه اذا نسبت الی المرتبه الاحدیة فهی بعمنی سلب نقائضها... و اذا نسبت الی المرتبه الالهیة فهی حقائق نوریه و معان ثبوتیه مجعولات الذاوت مخلوقات المعانی و المفهومات، و هذا هو التوحید الکامل الخالص و ما سوی ذلک فأنقص من کل ناقص»، لذا از نظر قاضی در مرتبه احدیت خداوند همه صفات را باید به سلب نقیض آنها معنا کرد و در مرتبه الوهی همه¬ی صفات حقائق نوریه مخلوقه هستند.

 

چکیدة سخنرانی جناب آقای حامد بیکران بهشت، دانشجوی دکتری فلسفة علم مؤسسه، با عنوان «طبیعت‌گرایی فلسفی و نظریه‌ی تکامل به مثابه سنت‌های پژوهش»

طبیعت‌گرایی دیدگاه یا رویکردی بسیار پرطرفدار در فلسفه‌ی تحلیلی معاصر است. بسیاری از فیلسوفان، خود را ’طبیعت‌گرا‘ می‌نامند و بسیاری از دیدگاه‌ها و نظریه‌های پرطرفدار در فلسفه‌ی جدید، طبیعت‌گرایانه قلمداد می‌شوند. اما در این میان، چنان‌که اغلب کسانی که در مورد طبیعت‌گرایی دست به تأمل فلسفی زده‌اند بر این نکته تأکید کرده‌اند، طبیعت‌گرایی همان‌قدر که دیدگاهی فراگیر است، به همان اندازه دیدگاهی مبهم است و ظاهراً فیلسوفان مختلف از طبیعت‌گرایی معانی مختلفی مورد نظر داشته‌اند. بنابراین، ضرورت و اهمیت بررسی طبیعت‌گرایی و تحلیل چیستی آن به تدریج بیشتر و بیشتر حس شده است و تعداد آثاری که در مورد آن نوشته می‌شود رو به افزایش است. این رساله نیز با هدف بررسی و تحلیل طبیعت‌گرایی فلسفی نگاشته شده است.

به طور کلی، مسایل مختلفی حول طبیعت‌گرایی مطرح است. نخست این‌که دو آموزه‌ی اصلی به طبیعت‌گرایی نسبت داده می‌شود که گاهی مرتبط به هم و گاهی بی‌ارتباط با هم دانسته شده‌اند: طبیعت‌گرایی هستی‌شناختی و طبیعت‌گرایی روش‌شناختی. تقلیل طبیعت‌گرایی به دو آموزه‌ی فلسفی با مشکلاتی روبه‌رو است. نخست این‌که طبیعت‌گرایی (چه هستی‌شناختی و چه روش‌شناختی) دیدگاهی است که آموزه‌های دیگری متأثر از آن (یا ذیل آن) شکل گرفته‌اند. پس این پرسش در خور تأمل است که چگونه یک یا تعداد بیشتری آموزه‌ی فلسفی در شکل‌گیری آموزه‌های دیگر فلسفی مؤثر بوده‌اند؟ دوم این‌که یک آموزه‌ی فلسفی نیازمند اثبات یا توجیه است. بنابراین توقع می‌رود برای دیدگاه‌های پرطرفداری مانند آموزه‌های طبیعت‌گرایی توجیه مناسبی وجود داشته باشد. اما استدلال‌های موجود برای آموزه‌های طبیعت‌گرایی با مشکلات جدی‌ای روبه‌رو هستند. از سوی دیگر، استدلال‌هایی که مخالفین آموزه‌های طبیعت‌گرایی در رد آن‌ها اقامه کرده‌اند نیز، به طور مشابه، با مشکلات مهمی روبه‌رو هستند. اساساً مسأله‌ی پایه‌ای‌تر در مواجهه‌ی طبیعت‌گرایان و ضدطبیعت‌گرایان این است که بار استدلال، در وهله‌ی نخست، بر دوش کدام طرف قرار می‌گیرد: طرفداران طبیعت‌گرایی یا مخالفین آن؟ پرسش اخیر از آن جایی اهمیت می‌یابد که مخالفین طبیعت‌گرایی بر این مطلب معترض‌اند که طبیعت‌گرایان به نوعی طبیعت‌گرایی را مفروض می‌گیرند و گویی مدعی‌اند که بار استدلال بر دوش مخالفین این دیدگاه است. سوم این‌که آموزه‌های طبیعت‌گرایی چه ویژگی مشترکی دارند که هر دو، ’طبیعت‌گرایی‘ خوانده می‌شوند؟ اگر این دو آموزه بی‌ارتباط با هم هستند و فقط در لفظ ’طبیعت‌گرایی‘ مشترک‌اند، آیا این صرفاً یک تصادف است که بسیاری از (و شاید بتوان گفت اغلب) طبیعت‌گرایان بر هر دو آموزه صحه می‌گذارند؟
مسایلی از قبیل موارد فوق برخی از تحلیل‌گران طبیعت‌گرایی مانند مایکل ری، رونالد گی‌یری و جین ویتمر را به این نتیجه سوق داده است که طبیعت‌گرایی نه یک یا چند آموزه، بلکه چیزی از قبیل یک برنامه‌ی پژوهشی، روش‌شناسی یا رویکرد است. من با رویکرد کلی این فیلسوفان در نقد آموزه‌ی فلسفی بودن طبیعت‌گرایی موافق‌ام. اما در این رساله تلاش کرده‌ام تا پیشنهاد جایگزینی برای طبیعت‌گرایی بدهم که فکر می‌کنم به نحو بهتری می‌تواند به مسایل حول طبیعت‌گرایی پاسخ دهد. به طور خلاصه، به نظر من، طبیعت‌گرایی یک سنت پژوهشی است. ”سنت پژوهشی“ مفهومی است که لری لاودن در بررسی تاریخ علم و برای به دست دادن مدلی برای پیشرفت علمی معرفی کرده است. در این رساله تلاش کرده‌ام تا نشان دهم این مدل می‌تواند در فلسفه نیز به خوبی اِعمال شود و مسایل حول طبیعت‌گرایی را به نحو مطلوبی پاسخ دهد.
از آنجایی‌که دیدگاه‌های طبیعت‌گرایانه‌ی مختلفی در حوزه‌های مختلف فلسفه از قبیل معرفت‌شناسی، اخلاق، فلسفه‌ی علم و متافیزیک ظهور کرده و گسترش یافته‌اند، هر توصیفی از طبیعت‌گرایی زمانی موفق است که بتواند جایگاه این دیدگاه‌ها در فلسفه را به خوبی تبیین کند. به همین دلیل، با بررسی طبیعت‌گرایی تکاملی به عنوان توصیف کلی دسته‌ای از نظریه‌های طبیعت‌گرایانه در فلسفه که شباهت خانوادگی میان آن‌ها وجود دارد، تلاش کرده‌ام تا درستی مدل فوق و انطباق آن بر دیدگاه‌های طبیعت‌گرایانه را ارزیابی کنم. آن‌چه از این ارزیابی نتیجه می‌شود این است که خودِ طبیعت‌گرایی تکاملی نیز یک سنت پژوهشی ذیل سنت پژوهشی طبیعت‌گرایی است. بدین‌سان، به نظر می‌رسد که لازم است مدل سنت‌های پژوهشی لاودن برای پوشش سنت‌های پژوهشی سلسله‌مراتبی بهبود یابد. سرانجام، به نظر می‌رسد که با این بهبود، مدلی نتیجه می‌شود که در تبیین نقش طبیعت‌گرایی و نظریه‌های طبیعت‌گرایانه در فلسفه و پاسخ به مسایل حول آن موفق خواهد بود.

چکیدة سخنرانی جناب آقای محمدرضا اسمخانی، دانشجوی دکتری فلسفة علم مؤسسه، با عنوان «امراجتماعی، امرعقلانی؛ پژوهشی دربابِ بنیادهای اجتماعی و عقلانیِ معرفت علمی»
مبحثِ کانونیِ این رساله به طور کلّی ذیل عنوانِ «معرفت¬شناسی اجتماعی» قرار می گیرد، و مسئلۀ اصلی¬ای که به آن می پردازد معنای دو بُعدِ «اجتماعی» و «عقلانیِ» معرفت علمی، و نسبتِ میان آنها، است. در سویۀ «اجتماعی» از روایتی از «توافق‌گرایی» دفاع صورت می پذیرد، که مطابق با آن «توافق جمعیِ» قوامبخشِ بُعدِ «هنجاریِ» معنا و معرفت به عنوان مؤلّفۀ اجتماعیِ برسازندۀ معرفتِ علمی معرّفی می گردد. به دنبال این تحلیل، هم ویژگی¬های «برساختنی»بودن و «نمایه‌ای»بودنِ معرفتِ علمی توصیف می گردند، و هم این قرائت از «اجتماعیت» با دو روایتِ استاندارد از سویۀ اجتماعیِ معرفت علمی در مطالعاتِ جدیدِ علم، یعنی نظریۀ علائق و نظریۀ شبکه-عامل، مقایسه می گردد. در سویۀ «عقلانی» نیز از روایتی از «عقلانیت ارتباطی¬ـانتقادی» دفاع صورت می گیرد که هم با «اجتماعیتِ» توصیف‌شده در بخشِ اوّل همخوانی دارد، و هم فضایی برای ارزیابی و قضاوت دربارۀ توافق‌های برسازندۀ «اجتماع‌های معرفتیِ» مختلف ایجاد می کند. دفاع از این آموزه نیز با نقدِ پاره‌ای از نظریه‌های عقلانیت تکمیل می گردد که یا سعی دارند موضعی ریشه‌ای در برابرِ موضعِ «برساخت‌گرایی اجتماعی» اتّخاذ کنند یا در سطحِ توصیفِ «عقلانیت‌های اجتماعی» توقّف می کنند: الگوهای عقلانیتِ «فردگرایانه»، «تاریخ‌گرایانه»، و «جامعه‌گرایانه».