سخنرانی دکتر مهدی عاشوری عضو هیئت علمی گروه مطالعات علم مؤسسه تحت عنوان «فلسفة استنباط علِّی » به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۰۹:۱۵:۰۰ ۱۳۹۶/۱۰/۲۶ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر مهدی عاشوری عضو هیئت علمی گروه مطالعات علم مؤسسه تحت عنوان «فلسفة استنباط علِّی » به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر مهدی عاشوری عضو هیئت علمی گروه مطالعات علم مؤسسه تحت عنوان «فلسفة استنباط علِّی » به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم.

خوشحالم از اینکه در خدمت شما این بحث را ارائه می‌دهم.
الف. اهمیت بحث فلسفی درباره استنباط علّی
حوزه‌ای که بنده انتخاب کرده‌ام بحث روش‌شناسی علوم است. در روش‌شناسی علوم انسانی یکی از روش‌های عمده‌ای که الان در بسیاری از رشته‌های علمی استفاده می‌شود بحث استنباط علّی(Causal inference) است. استنباط علّی دسته‌ای از روش‌های آماری هستند که بر اساس داده‌های مشاهدتی یا آزمایشی، دعاوی و فرضیات علّی را بررسی می‌کنند؛ چه به صورت اکتشاف الگوهای علّی و چه به صورت ارزیابی دعاوی علّی. امروزه در روش‌شناسی علوم اجتماعی عمدتاً برای بحث فلسفی به سراغ روش‌های کیفی رفته‌اند و بحث فلسفی در مورد روش‌های کمّی متأسفانه خیلی مورد توجه نبوده است. روش غالب تحقیقات در دپارتمان‌های علوم انسانی و اجتماعی –مثل رشته‌های آموزش، جامعه‌شناسی، اقتصاد، سیاست‌پژوهی و غیره- تحلیل همبستگی، رگرسیون‌گیری، تحلیل مسیر و تحلیل عاملی است. فرض می‌شود که ما این روش‌ها را در کلاس روش تحقیق یاد می‌گیریم و به کار می‌بندیم. اما درباره آن بررسی فلسفی نمی‌کنیم. به همین خاطر این حوزه انتخاب شد.
این کار را در چهار مرحله پیش گرفته‌ایم.
ب. دلالت‌شناسی استنباط علّی
یک مرحله که در رساله انجام شد بحث دلالت‌شناسی(Semantic) مدل‌های علّی است. پرسش اصلی در دلالت‌شناسی استنباط علّی این است که ما چگونه می‌توانیم یک رابطه بازنمایی بین مدل علّی و موضوع مورد مطالعه‌مان -به عنوان هدف بازنمایی- برقرار کنیم؟ این پرسشی بود که در رساله به آن پرداختیم.
معمولاً تصور بر این است که باید یک ویژگی ساختاری در این مدل وجود داشته باشد و می‌گویند روابط ساختاری که ما در مدل نشان دادیم، در موضوع مورد مطالعه‌مان وجود داشته است؛ ولی تحقیق ما در رساله نشان داد که یک سری کارکردهایی از عامل شناسا(Agent's functions)،  چه به عنوان مدل‌ساز و چه به عنوان کاربرِ مدل، وجود دارد که رابطه بازنمایی را عامل متعین می‌کند. یعنی اگر عامل – چه مدل‌ساز و چه کاربر مدل- این کارکردها را نداشته باشد، اصلاً مدل علّی ساخته و متعین نمی‌شود. خیلی از کسانی که در این حوزه کار می‌کنند به تعبیرهایی که از احتمال وجود دارد و اینکه احتمال ذهنی را مبنا قرار دهند یا احتمال عینی را، توجه کرده‌اند؛ ولی این توجه به این عنوان نیست که این کارکردی از عامل است.
ج. سه پرسش در تحقیقات آماری
ما دو مؤلفه دیگر هم در کارکردهای عامل، شناسایی کردیم که بسیار مهم هستند و کمتر به آنها توجه می‌شود. مهم‌ترین مؤلفه، پرسشی است که در تحقیقات علّی داریم. اکثراً پرسش پژوهشگران در هنگامی که می‌خواهند فرضیه خود را مطرح کنند به این صورت است که آیا داده‌ها و شواهد از فرضیه ما حمایت می‌کند یا خیر؟ این پرسش، پرسش شواهد است. ولی بررسی ما نشان داد که اغلب روش‌های آماری موجود برای مسأله تصمیم‌گیری است. اگر خلاف فرضیه ما درست باشد چه تبعاتی دارد و چه تصمیمی باید بگیریم؟
در حقیقت عامل می‌تواند سه پرسش مختلف مطرح کند:
(1) اینکه تصمیم‌گیری من بر اساس داده‌ها و شواهد به چه صورت است؟ معمولاً روش‌های متعارف آماری به این پرسش می‌پردازند و خطای نوع اول یا نوع دوم را بررسی می‌کنند و به این موضوع می‌پردازند که ما چگونه می‌توانیم این خطاها را کم کنیم. در حالی که پژوهشگران معمولاً پرسش خود را به عنوان پرسشِ تصمیم طرح نمی‌کنند. به همین علت، روش‌های متعارف آماری روش به‌جایی نخواهد بود.
(2) پرسش دوم، همان پرسش شواهد است که آیا داده‌ها و شواهد از فرضیه ما حمایت می‌کند یا خیر؟
(3) پرسش دیگری هم می‌تواند مطرح باشد -که معمولا روش‌های استنباط بیزی(Bayesian Inference) که در آمار به کار می‌رود مناسب این روش‌ها خواهند بود- و آن هم این است که باور من نسبت به این فرضیه چگونه باید تغییر کند؟ آیا داده‌های جدید می‌تواند باور من به این فرضیه را کم یا زیاد کند؟ بین پرسش باور و پرسش شواهد معمولاً تفاوت‌هایی هست، که ما به آنها پرداختیم. در رساله تلاش شد که کاربردپذیری قضاوت آماری و استنباط آماری در مدلسازی علّی تدقیق(Explication) شود.
د. متافیزیک استنباط علّی
مرحله دوم که در تحقیق حاضر بنده می‌خواهم به آن بپردازم بحث متافیزیکی است. در رساله، بحث دلالت‌شناسی در مورد استنباط علّی داشتیم. الان پرسش ما پرسشی متافیزیکی است. وقتی می‌گوییم در استنباط علّی می‌خواهیم روابط علّی را بررسی کنیم، اصلاً این دعاوی علّی که بررسی می‌شوند چه هستند؟ مقصود پژوهشگران چیست؟ چه چیزی را می‌توان بازنمایی کند؟ این پرسش یک پرسش متافیزیکی است.
در این تحقیق ما شش دسته نظریه را مورد توجه قرار دادیم. دو دسته از آنها علت را بیشتر به عنوان شرط (Condition) در نظر می‌گیرند. در فلسفه تحلیلی مباحثی که در مورد متافیزیکِ علیت است، معمولاً به گزاره‌های زبانی حاوی دعاوی علّی و به شرطی‌ها (Conditionals) می‌پردازند. یکی از مهم‌ترین شرطی‌ها، بیان خلاف واقع از شرطی‌هاست، که می‌گوید ب اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه الف اتفاق افتاده باشد، و خیلی ادبیات هم درباره‌اش موجود است. در این تحقیق هم به آن اشاره می‌کنیم اما نمی‌خواهیم زیاد به آن بپردازیم.
یکی از موارد دیگری که کمتر به آن توجه می‌شود و خیلی از مسائلی که ما در علوم اجتماعی به آنها می‌پردازیم از این دست شر‌ط‌هاست، شرط‌های ناکازم(INUS Condition)
(insufficient but non-redundant parts of a condition which is itself unnecessary but sufficient for the occurrence of the effect)
هستند که در حقیقت جزء ناکافی اما لازم از مسیری هستند که لازم نیستند اما کافی هستند. فرض کنید یک پدیده‌ای اتفاق می‌افتد که این پدیده می‌تواند از دو یا سه مسیر وقوع پیدا کند. هر کدام از این مسیرها شرط لازم وقوع پدیده نیستند و یک مسیر بدیل می‌تواند به عنوان سبب برای وقوع این پدیده وجود داشته باشد. حالا اگر جزئی از یکی از این مسیرها را در نظر بگیریم که ناقص و ناکافی باشد ولی برای آن مسیر لازم است، به آن شرط –یعنی رویداد الف- نسبت به آن پدیده‌ای ما انتظار داریم، اصطلاحاً شرط ناکازم می‌گوییم؛ یعنی شرطی که جزئی از شرط کافی اما نالازم است و خودِ آن جزء، ناکافی اما لازم است. این یکی از دیدگاه‌هایی است که به روابط علّی که با مطالعات آماری انجام می‌شود مرتبط است.
دو دسته دیگر از نظریه‌ها، نظریه‌های علیت احتمالاتی(Probablistic Causation) هستند. این دیدگاهها از دهه 1950 و 1960 رایج شد و عملاً در نیمه‌های دهه 90 هم افول کرد و چندان مورد توجه متافیزیسین‌ها نبود. دسته‌ای از این نظریه‌ها درصدد ارائه یک صورت‌بندی اصل¬موضوعه ای از علیت بودند، مثل کارهای ایروینگ گود(I. J. Good) و پاتریک سوپِز(P. Suppes) و دسته دیگر نظریاتی بودند که سعی می‌کردند علیت احتمالاتی را با یک توضیح فیزیکی به عنوان مثال انتقال اطلاعات بیان کنند مثل هانس رایشنباخ(H. Riechenbach) و ویزلی سَمِن(W. Salmon). این نظریه ها افول پیدا کرده‌اند، اما بر مسأله مهمی دست می‌گذاشتند و آن هم این بود که خیلی از اوقات، ما در مطالعات‌مان در مورد علیتی صحبت می‌کنیم که فقط یک ارتباط(Relevance) و تناسب است. اگر ما رویداد الف را به عنوان علت، و رویداد ب را به عنوان اثر و معلول در نظر بگیریم، خیلی از مواقع علت می‌تواند روی دهد بدون اینکه معلول روی دهد یا علت روی ندهد اما معلول روی بدهد. مثال ملموس این قضیه هم سیگار و سرطان ریه است. ما بر اساس نتایج مطالعات آماری می‌گوییم سیگار عامل سرطان ریه است، ولی ممکن است یک فرد غیرسیگاری سرطان داشته باشد (یعنی فقدان علت و وجود معلول) و یا فردی سیگاری باشد و سرطان نگیرد (وجود علت و فقدان معلول). در اینجا ما با مسأله ارتباط بین دو رویداد مواجه هستیم که رابطه این دو رویداد را علّی می‌دانیم اما موجبییت وجود ندارد. البته به این دیدگاه اعتراضاتی وارد کرده‌اند و می‌گفتند می‌شود با دیدگاه‌های موجبیتی هم بحث ارتباط رویدادها را توضیح داد. ولی در خود آن نظریه‌ها مفاهیمی مطرح شد که به در دیدگاههای بعدی به شکل‌های دیگر کمک می‌کند.
دو دسته دیگر از نظریاتی که در این تحقیق به آن می‌پردازیم و الان بیشتر مطرح هست یکی نظریه ناوردایی(Invariance) است یعنی بین تعاقب علت و معلول ناوردایی و پیوستگی قائل هستند و و دیگری نظریاتی هستند که در آنها علت به مثابه مداخله(Manipulation) هستند و علت را مداخله معلول می‌بینند. می‌گویند ما نمی‌خواهیم بگوییم الف علت ب است، می‌خواهیم بگوییم تغییرات الف چه میزان تغییرات در ب ایجاد می¬کند. الان توجیه متافیزیکی رایج درباره استنباط علّی همین دیدگاه مداخله و دستکاری است.
ما سعی می‌کنیم در این تحقیق با بررسی این شش نظریه، مفهوم علیتی را که در استنباط علّی هست تدقیق کنیم.
ه. آینده تحقیق درباره فلسفه استنباط علّی
مرحله بعدی تحقیق هم بحث از معیارهای متدولوژیک است که با تدقیقاتی که در دلالت‌شناسی و متافیزیک استنباط علّی داشتیم بتوانیم شرایط تحقیقات علّی را نشان دهیم. مرحله چهارم این تحقیق هم این است که از آنجا که هرکدام از علوم اجتماعی -مثل جامعه‌شناسی، آموزش یا سیاست‌پژوهی- اقتضائات خاصی را بر روش‌شناسی تحمیل می‌کنند، بتوان به صورت جزئی‌تر مباحث را پی گرفت.
با سپاس از توجه شما به مباحث مطروحه.