سخنرانی دکتر علی افضلی مدیرگروه کلام مؤسسه تحت عنوان « برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی » و «بحث طینت در آموزه‌های وحیانی، آیات و روایات » به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۱:۱۴:۰۰ ۱۳۹۶/۱۰/۳۰ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر  علی افضلی مدیرگروه کلام مؤسسه تحت عنوان « برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی » و  «بحث طینت در آموزه‌های وحیانی، آیات و روایات » به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر علی افضلی مدیرگروه کلام مؤسسه تحت عنوان « برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی » و «بحث طینت در آموزه‌های وحیانی، آیات و روایات » به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

من در مورد طرحهای خودم اجمالاً توضیحاتی را ارائه می‌دهم. یکی طرحی بود با عنوان برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی که به چاپ رسید و قطعاً در اختیار عزیزان قرار گرفت. چون آن طرح به اتمام رسید و کتاب چاپ شد، فقط توضیح مختصری در مورد آن طرح عرض می‌کنم. همان‌طور که مستحضرید، برهان وجودی یکی از براهین ابتکاری غربی‌ها در اثبات وجود خدا است و ما سابقه‌ زیادی از این برهان در فلسفه اسلامی نداریم، مگر در یکی دو مورد که به آنها اشاره خواهم کرد.
در حقیقت برخلاف همه براهین دیگر اثبات وجود خدا که از یک وجود خارجی - این وجود خارجی می‌تواند نظم عالم طبیعت، اصل وجود عالم، خلوص عالم، حرکت و تغییر عالم، و یا ویژگی‌های دیگری که در عالم هست باشد- وجود خدا را اثبات می‌کنند، برهان وجودی برهانی است که ادعا می‌کند صرفاً از تعریف خدا می‌تواند وجود خدا را اثبات کند و به این نکته که آیا اصلاً در عالم چیزی وجود دارد یا نه کاری ندارد. همین که ما خدا را به یک ذات کامل نامتناهی تعریف می‌کنیم، مدعیان برهان وجودی معتقدند که همین تعریف ذهنی دلالت می‌کند بر وجود خارجی این ذات.
اولین بار این برهان را آنسِلم به کار برد و بعد دکارت نسخه جدیدی از آن ارائه کرد که در واقع معروف‌ترین تغییر برهان وجودی هم همین است که بنا بر تعریف، خدا کامل‌ترین ذات است. اگر وجود نداشته باشد و معدوم باشد، مشخص می‌شود که کامل‌ نیست. چیزی که کامل است، از آن جهت که کامل است باید وجود خارجی هم داشته باشد. این برهان دکارتی است. بعدها اسپینوزا، لایب‌نیتس و دیگران این برهان را به شکل‌های گوناگونی تکمیل کردند. اما از همان زمان آنسِلم این برهان مورد انتقاد قرار گرفت. سن توماس و دیگران آن را مورد انتقاد قرار دادند. کانت، مهم‌ترین و محکم‌ترین ایرادها را به برهان وجودی گرفت و این داستان تا به امروز ادامه دارد. از همان لحظه شروع تا به امروز متفکران غربی دو دسته بوده‌اند. بعضی معتقد بودند که این برهان، درست است و بعضی معتقد بودند برهان یک مغالطه لفظی است و از صرف تعریف نمی‌توان وجود خارجی را نتیجه گرفت. این دعوا و این داستان تا به امروز ادامه دارد. بدون اغراق میلیون‌ها مقاله و کتاب در غرب در این زمینه نوشته شده است.
برهان وجودی در اسلام به‌جز در یکی- دو مورد سابقه‌ای ندارد. بعضی‌ها به غلط تصور می‌کنند برهان صدیقین همان برهان وجودی یا شکلی از آن است، که این حرف غلطی است. برهان صدیقین هیچ ربطی به برهان وجودی ندارد. چون برهان صدیقین، با تقریرهای گوناگونی که دارد باز هم از یک وجود خارجی وجود خدا را ثابت می‌کند. در حالی که برهان وجودی از تعریف و مفهوم خدا، وجود خدا را ثابت می‌کند.
در بین متفکران اسلامی دو نفر هستند که به طور برجسته براهینی را به کار بردند که کاملاً همان برهان وجودی غربی‌ها است؛ البته اسمی روی آن نگذاشتند. اولین نفر مرحوم محقق نراقی است و بعد هم مرحوم غروی اصفهانی است که معروف به کمپانی است و تقریری از خاص برهان وجودی ارائه می‌دهد.
چون برهان وجودی بر تعریف خدا استوار است، بسته به اینکه شما چگونه خدا را تعریف کنید تقریر آن هم فرق می‌کند. یک موقع شما خدا را به عنوان ذات کامل تعریف می‌کنید و می‌گویید اگر خدا وجود نداشته باشد پس کامل نیست. این همان تقریر دکارتی است. بعضی‌ها خدا را به عنوان واجب الوجود تعریف کرده‌اند. لذا تقریر برهان فرق می‌کند. این دو حکیم مسلمان  که من آراءشان را در یکی از مقالات جاویدان خرد آورده‌ام، تقریر خاصی ارائه کرده‌اند.
بعدها در قرن نوزدهم و بیستم فردی به نام نورمن مَلکُم همین تقریرها را مطرح کرد و این تقریرها در دنیا به نام مَلکم معروف شده در حالی که مقدم بر مَلکم، مرحوم نراقی و کمپانی این تقریر را مطرح کردند. به نظر من بی‌عیب‌ترین تقریر برهان وجودی خدا هم همین تقریر است. هرچند به نظر من تقریر دکارت هم تقریر درستی است و ایرادهای کانت وارد نیست. اما این تقریر، تقریر خیلی متقنی است و آن این است که به حسب عقلی، یا خدا وجود دارد یا وجود ندارد. اگر وجود نداشته باشد، یا باید ممکن الوجودی باشد که علتش او را ایجاد نکرده، و یا باید ممتنع‌الوجود باشد. از این دو حال خارج نیست. چیزهایی که وجود ندارند اگر ممکن الوجود هستند -مثل اژدهای هفت سر- علتی باید آن را ایجاد کند و اگر آن علت نباشد خودِ آن چیز هم نمی‌تواند باشد؛ و یا باید ممتنع‌الوجود باشد. حال خدا نه ممکن‌الوجود است که محتاج به علت باشد -چون با تعریف واجب الوجود منافات دارد- و نه ممتنع الوجود. هیچ امتناعی در وجود خدا نیست. بنابراین وقتی این دو شکل منتفی است پس به راحتی می‌توان نتیجه گرفت خدا وجود دارد. به عبارت دیگر هر چیز که وجود ندارد یک مانعی بر سر راه وجودش هست. یا این مانع، نبودنِ علت است و یا امتناع ذاتی. خداوند نه علت دارد که بگوییم نبودن علت‌اش باعث شده نباشد و نه در مفهوم خدا امتناعی وجود دارد. بنابراین هیچ مانعی بر سر راه وجود خدا نیست و این به آن معنی است که خدا وجود دارد. این برهان، برهان سهل ممتنعی جلوه می‌کند. به هرحال متأسفانه مثل همه موارد دیگر به علت سهل‌انگاری، غربیها این برهان را به عنوان برهان ابتکاری خودشان به دنیا عرضه کرده‌اند، این برهان نیز به اسم نورمن مَلکم تمام شده است. به هرحال این دو بزرگوار مقدم بر مَلکم این برهان را مطرح کردند.
من در این طرح از ابتدای زمان آنسِلم تا مَلکم و در واقع تا آخر کانت تمام نظرات موافقین و مخالفین را مطرح کردم. نورمن ملکم را به این دلیل که هم تقریر جدیدی است و هم پاسخی است به انتقادات کانت، در کتابم آورده‌ام. این کتاب حدود نهصد صفحه است و بخش عمده آن راجع به فلسفه غرب و دیدگاه‌های موافق و مخالف غربیان است. بخش دوم این کتاب راجع به موافقان و مخالفان این برهان در فرهنگ اسلامی است. چون عیناً همین موافق و مخالف در فرهنگ اسلامی هم هست. غیر از مرحوم نراقی و کمپانی که خودشان تقریر کننده این برهان هستند، این برهان دو مدافع دارد. یکی مرحوم علامه محمد تقی جعفری و دیگری مرحوم دکتر حائری یزدی که سخت مدافع این برهان بودند. از آن طرف هم کسانی مثل مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم آقای مطهری و آیت الله جوادی آملی از مخالفین این برهان هستند. من نظرات هر کدام را به تفصیلِ تمام مورد بررسی قرار داده‌ام که آیا ایرادات و نظرات‌شان صحیح است یا نه. به خصوص از آن جهت که مهم‌ترین ایرادها با کانت است، چیزی حدود سیصد صفحه به نقد و بررسی نظرات کانت اختصاص دارد.
طرح پژوهشی دیگر بنده تهیه مقاله ای در مورد بحث طینت در آموزه‌های وحیانی و آیات و روایات و همین‌طور مقایسه آن با آراء دیگران است. در آیات و روایات اسلامی ما ده‌ها روایت داریم که انسان‌ها از یک طینتی خلق شده‌اند. من در این پژوهش اولاً می‌خواهم بگویم طینت یعنی چه؟ مثلاً فیلسوفان ما تفسیری از طینت ارائه کرده‌اند و گفته‌اند که منظور روایاتی که گفته‌اند انسان از طینت خلق شده است هیولای اولی است. بعضی‌ها نظرات دیگری دادند. در آنجا ابتدا مشخص کردیم که طینت مفهوم خاصی است. به موجب روایات ما طینت بر دو قسم است: طینت علّیینی و طینت سجّینی. بعضی از انسانها از طینت علّیینی خلق شده‌اند و بعضی دیگر از طینت سجّینی. در واقع منظور از خلق انسان، روح انسان نیست. روح انسان که مجرد است. طینت، امری مادی است. اگر بخواهم آن را در به صورت ساده تعریف کنم به این صورت است که به موجب آیات و روایات اسلامی انسان از چهار جزء تشکیل شده است. یکی همین بدن پوستی و گوشتی که مادی است. یکی بدن دیگری است که در اصطلاح روایات ما از آن به بدن  ذره‌ای تعبیر شده است که من آن را در مقالات دیگر توضیح داده‌ام. اصل بدن ما به موجب روایات و آیات، همان بدن ذره‌ای است که بعد با جذب مواد، تبدیل به بدن پوستی و گوشتی می‌شود. یکی دیگر، روح حیاتی یا روح حیوانی ما است. هر سه اینها مادی هستند؛ منتها به درجات مختلفی از ناپاکی و لطافت. و چهارمین جزء هم نفس ناطقه یا روح انسانی ماست که مجرد است. وقتی ما می‌گوییم انسان از طینت آفریده شده، منظورمان سه جزء اول است؛ یعنی هر جنبه‌ای - چه این سه مورد، و چه جنبه‌های بیشتری که ممکن است در وجود ما باشد و ما از آنها خبر نداریم- از وجود ما. یعنی هم بدن پوستی و گوشتی -و به تعبیر من بدن مادری- هم  بدن ذره‌ای و هم روح حیاتی، از ماده آفریده شده‌اند. نام ماده‌ای که اینها از آن خلق شده‌اند طینت است.
من فهرست‌وار فقط مطالب را عرض می‌کنم. این بحث، بحث بسیار زیبا و جذابی است. با اینکه می‌دانم برای اذهان، سخت جلوه می‌کند اما اشاره‌ای می‌کنم. نکته‌ای در آیات و روایات ما هست این است که همه موجودات عالم حتی جمادات دارای شعور و ادراک هستند. فلسفه و عرفان ما هم این موضوع را تصدیق می‌کنند که حتی جمادات شعور و ادراک و اختیار دارند، منتهی شدت و ضعف دارند. بنابراین در حدی که شعور و ادراک و اختیار دارند، مورد امتحان و آزمون بندگی قرار می‌گیرند. اینکه قرآن می‌گوید «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»، فقط در مورد انسان نیست. ما خلقت الجمادات و النباتات و الجن و الانس و الملائکه و هر چیز دیگری الا لیعبدون. همه چیز برای بندگی خلق شده‌اند. چون اختیار دارند، بعضی‌ها می‌توانند طریق بندگی را انتخاب کنند و بعضی هم طریق نافرمانی را. این حرف فقط در مورد انسان نیست، در مورد جمادات هم هست. بنابراین در امتحان بندگی خداوند که با معرفی خداوند در عوالم پیش از دنیا ارتباط دارد، حتی بعضی از جمادات در این امتحان موفق شدند و بعضی ناموفق.
به آن ذراتی از ماده که در این امتحان موفق شده‌اند طینت علّیینی، و به آن ذراتی از ماده که در این امتحان مردود شده‌اند طینت سجّینی گفته می‌شود. بعضی از انسان‌ها از طینت علّینی آفریده شده‌اند. یعنی کل ماده بدن آنها -چه بدن مادی، چه بدن ذره‌ای و چه روح حیاتی‌شان- از طینت علّینی ساخته شده‌اند و بعضی از طینت سجّینی ساخته شده‌اند. هر کدام از این دو نوع طینت در افکار و اخلاق و رفتار و روحیات انسان‌ها، وقتی که می‌خواهند پا به این دنیا بگذارند تأثیر دارد.
در اینجا یک سری شبهات مطرح می‌شود، از قبیل اینکه اینجا جبر لازم می‌آید، تبعیض لازم می‌آید، چرا خدا عده‌ای را از آن طینت و عده‌ای را از این طینت خلق کرده است؟ پس کسانی که از طینت سجّینی خلق شده‌اند به گناه کردن مجبور هستند، و این قسم شبهات.
من در این طرح پژوهشی که به عنوان یک مقاله در پایان فرصت مطالعاتی‌ام باید ارائه دهم، به این بحث خواهم پرداخت که طینت یعنی چه؟ و دیگران چه تفسیری از طینت کرده‌اند. آیات و روایات چه می‌گویند و اجمالاً به بعضی از شبهاتی که در این زمینه وارد شده پاسخ خواهم داد. شاید به این بحث در هیچ کجا با این رویکرد و به این صورت پرداخته نشده باشد. ان شاء الله اگر خدا توفیق دهد تصمیم انجام این کار را دارم.