سخنرانی حجت الاسلام دکتر مهدی عبداللهی مدیرگروه فلسفه علوم انسانی-اسلامی مؤسسه تحت عنوان « تبیین سوبژکتیویسم در فلسفه مدرن و تأثیر آن در مسأله تجربه دینی» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۸:۱۰:۰۰ ۱۳۹۶/۱۱/۰۱ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی حجت الاسلام دکتر مهدی عبداللهی مدیرگروه فلسفه علوم انسانی-اسلامی مؤسسه تحت عنوان « تبیین سوبژکتیویسم در فلسفه مدرن و تأثیر آن در مسأله تجربه دینی» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی حجت الاسلام دکتر مهدی عبداللهی مدیرگروه فلسفه علوم انسانی-اسلامی مؤسسه تحت عنوان « تبیین سوبژکتیویسم در فلسفه مدرن و تأثیر آن در مسأله تجربه دینی» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت همکاران گرامی. من ابتدا یک گزارش بسیار کوتاه از طرح خاتمه‌یافته و چاپ‌شده خودم خدمت عزیزان عرض می‌کنم. طرح بنده، ترجمه، تحقیق و نقد کتاب نظریه معرفت جناب کیث لرِر بود. کیث لرِر مهم‌ترین انسجام‌گرای معاصر است و همان‌طور که می‌دانید انسجام‌گروی هم مهم‌ترین نظریه رقیب در مقابل مبناگروی پذیرفته‌شده فیلسوفان اسلامی است. لذا ما این ضرورت را دیدیم که با توجه به نبود منبع پژوهشی در خصوص انسجام‌گروی، این کتاب را که در واقع مهم‌ترین کتاب در انسجام‌گروی معاصر است ترجمه کنیم. البته بنده یک سری موارد تحقیقی و یک سری بحث‌های تطبیقی بین معرفت‌شناسی اسلامی با دیدگاه‌های لرر را به انتهای هر فصل اضافه کردم. لذا این ترجمه را به عنوان ترجمه، تحقیق و نقد ارائه کردیم و از طرف مؤسسه منتشر شد.
تحقیقی که در حال حاضر مشغول انجام آن هستم تبیین سوبژکتیویسم در فلسفه مدرن و تأثیر آن در مسأله تجربه دینی است. مسأله سوبژکتیویسم از دوران دانشجویی دغدغه بنده بود، تا اینکه در مؤسسه این طرح را به تصویب رساندیم و چندسالی هست که مشغول آن هستیم. امیدوارم تا انتهای سال آینده این طرح به خاتمه برسد. دست‌نوشته‌های بنده در این تحقیق بیش از دویست صفحه است. به‌اعتقاد بنده، موضوع این تحقیق، موضوع بسیار مهم و کلیدی است که در علوم انسانی هم کارایی بسیاری خواهد داشت.
به تلقی بنده، سوبژکتیویسم نقطه مقابل نگرش رئالیستی در معرفت‌شناسی سنتی است که معرفت‌شناسی پذیرفته‌شده فیلسوفان اسلامی و فیلسوفان غرب در یونان باستان و قرون وسطی بوده است. در نگرش رئالیستی، فاعل معرفت، اصالت در معرفت ندارد بلکه این ابژه و متعلق معرفت و واقعیت عینی خارجی است که اصالت دارد. برای آن‌ها واقعیات عینی، مستقل از سابجکت معرفت وجود دارد به‌گونه‌ای که هستی و چیستی واقعیات خارجی مستقل از فاعل معرفت و علم و جهل اوست. و تمام تلاش فاعل معرفت این است که ذهنیتی مطابق با واقع پیدا کند.
غربی‌ها در باب آنچه که فلسفه را فلسفه مدرن می‌کند و تفاوت میان فلسفه پس از دوره رنسانس با فلسفه دوره پیشین، سخنان زیادی دارند و تقریرها و دیدگاه‌های مختلفی در این باره ارائه شده است. اما آنچه که دقیق‌تر و عمیق‌تر به نظر می‌آید این است که تغییر نگرش معرفت‌شناختی و تغییر رویکرد از رئالیسم به سوبژکتیویسم است که فلسفه را مدرن می‌کند. این تغییر رویکرد هم از کوگیتوی دکارت شروع می‌شود. البته همان‌طور که مستحضرید دو تفسیر در خصوص دکارت وجود دارد. اما در انقلاب کوپرنیکی کانت این مسأله به صراحت بیان می‌شود و فلسفه نقادی کانت و تفکیک نومن از فنومن دقیقاً همین مسأله را به تصویر می‌کشد. بعد از کانت نیز، ایده‌آلیست‌های آلمانی، پروژه او را تکمیل می‌کنند و فلسفه نقادی او را ادامه می‌دهند تا جایی که نومن خارجی به کلی استقلال‌ش را در قبال فاعل معرفت از دست می‌دهد.
فصل نخست این تحقیق به مفهوم‌شناسی و یافتن پیشینه‌هایی در تاریخ اندیشه مسیحیت نسبت به مسأله سوبژکتیویسم اختصاص دارد. در فصل دوم به تبیین سوبژکتیویسم در فلسفه مدرن یعنی از منظر دکارت، کانت و ایده‌آلیست‌های آلمانی -یعنی هگل، فیشته و شلینگ- می‌پردازیم. فصل سوم تحقیق در واقع بخش دوم تحقیق است. در این بخش تحقیق، نگرش سوبژکتیویستی را در قلمرو تجربه دینی بررسی کردیم. همان‌طور که مستحضرید، رمانتیسم به نوعی اعتراض به تأکید بر عقلانیت در دوره روشن‌گری است و در دوره رمانتیسم بیشتر بر حس و عاطفه و خیال تأکید می‌شود. به رغم وجود تفاوت‌های اساسی و تقابلی که بین دوره رمانتیسیسم و روشن‌نگری وجود دارد، بنده فکر می‌کنم یک روح مشترک نیز بین این دو دوره وجود دارد که همان نگرش سوبژکتیویستی است. در واقع می‌توان گفت در دوره روشن‌گری، سوبژکتیویسم عقلانی داریم و در دوره رمانتیسیسم، سوبژکتیویسم در قلمرو حس و خیال.
به نظر بنده، اندیشمندان و نویسندگان داخلی که در حوزه تجربه دینی قلم‌فرسایی کردند و حتی آثار طراز اول این حوزه هم متأسفانه از این بُعد مسأله غفلت کرده‌اند و بسیاری از آن‌ها به تأثیر رمانتیسیسم در مسأله تجربه دینی توجه نداشتند، در حالی که کتاب اصلی شلایرماخر -که بنیان‌گذار مسأله تجربه دینی و الهیت مدرن و الیهات لیبرال است- با عنوان On Religion خطاب به رمانتیسیست‌هاست و خودش با این رمانتیست‌ها ارتباط داشت.
در مجموع نتیجه‌ای که بنده در این تحقیق گرفتم این است که همان‌طور که وجه مدرن‌ بودنِ فلسفه مدرن به چرخش معرفت‌شناختی از رئالیسم به سوبژکتیویسم است، به نظر می‌رسد در الهیات مدرن هم روح سوبژکتیویسم حاکم است. الهیات جدیدی در فضایی تکون یافته است که الهیات وحیانی با نهضت نقادی کتاب مقدس زیر سؤال رفته، و فاتحه الهیات طبیعی و عقلی با اشکالات هیوم و فلسفه نقادی کانت خوانده شده است. به نظر بنده در الهیات جدیدی نیز که بر پایه تجربه دینی شکل می‌گیرد، روح سوبژکتیویسم حاکم است و وجه مشترک الهیات مدرن و فلسفه مدرن، همین نگرش سوبژکتیویستی است، با تفاوت در قلمرو.
در آخر این تحقیق به نتیجه‌گیری و بیان انتقاداتی که بر این دو نگرش مطرح می‌شود خواهیم پرداخت. البته این تحقیق قطعاً به اینجا ختم نمی‌شود. با توجه به اینکه پست‌مدرنیسم هم به نوعی اعتراض به سوبژکتیویسم است. به قول جیسون «روح فلسفه پست‌مدرن، مرگ سوژه است» و به تعبیر پل شیهان «اولین قربانی فلسفه پسامدرنیسم، سوژه متافیزیکی است». یعنی شناخت عمیق و دقیق فلسفه مدرن و فلسفه پسامدرن، مبتنی بر بررسی سوبجکتیویسم است. سوبجکتیویسم، روح فلسفه مدرن و بنیاد مسأله تجربه دینی -حدأقل در نظریه‌پردازان نخستین‌اش مثل شلایر ماخر و رودلف اوتو- است و فلسفه پسامدرن در واقع عکس‌العملی به اصالت و بنیاد-بودنِ سوژه است که سوبجکتیوسیم را به نوعی رها می‌کند.