سخنرانی دکتر شهین اعوانی معاون پژوهشی و تحصیلات تکمیلی مؤسسه تحت عنوان «مناسبات دین و اخلاق در عقل‌گرایان: دکارت، اسپیوزا، مالبرانش و لایب‌نیتز» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۰۲:۰۰ ۱۳۹۶/۱۱/۱۱ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر شهین اعوانی معاون پژوهشی و تحصیلات تکمیلی مؤسسه تحت عنوان «مناسبات دین و اخلاق در عقل‌گرایان: دکارت، اسپیوزا، مالبرانش و لایب‌نیتز» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر شهین اعوانی معاون پژوهشی و تحصیلات تکمیلی مؤسسه تحت عنوان «مناسبات دین و اخلاق در عقل‌گرایان: دکارت، اسپیوزا، مالبرانش و لایب‌نیتز» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

طرح دو ساله بنده  با عنوان «مناسبات دین و اخلاق در عقل‌گرایان: دکارت، اسپیوزا، مالبرانش و لایب‌نیتز» است.
در مقدمه موضوع قرآنی انسان در این قوم به عنوان فریضة مقدس، مجاز بودن یا نبودن این فعل از لحاظ اخلاقی اشاره می‌شود.ویژگی‌های کلی فیلسوفان قرن هفدهم نیز در مقدمه بررسی می‌شود. اکثر این فلاسفه صرفاً فیلسوف به معنای محدود آن نیستند بلکه ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، متخصص حقوق، متکلم، اخلاق، زبان‌شناس هستند. حتی در میان آنها کسی مثل لایب‌نیتز فعالیت سیاسی دارد. همة فیلسوفان این قرن تأثیرگذارند و دیدگاه آنان تا زمان معاصر مطرح است. مثلاً نظر لایب‌نیتس،‌ دکارت و... در موضوع دین و اخلاق مورد توجه کسانی نظیر کاسیرر، هانکن، کوتورا و راسل است.
فصل اول این طرح به چیستی دین اختصاص یافته است. به لحاظ لغوی در فرهنگ غربی religion از relegere به معنای سنّت نشأت می‌گیرد ولی religere به معنای پیوند‌دادن و کلمة religio بر مجموعة باورها، ارزش‌ها و رفتارها اطلاق می‌شود.
سؤال اصلی از عقل‌گرایان قرن هفدهم نیست بلکه از افلاطون شروع شده است که او در اتوفرون می‌پرسد: آیا خودِ خدایان هم موظف‌اند معیارهای «پرهیزگاری و تقوی» را مقدس و محترم بشمارند؟ و یا آنها هر کار که بخواهند، انجام می‌دهند و الزامات اخلاقی ندارند. این سؤال در ارتباط بین دین و اخلاق، تا قرن هفدهم حتی بعد از آن و هنوز هم مطرح است. در تنگناهای اخلاقی (Moral dilemma) که همان تعارض دین با مسائل دشوار اخلاقی است، چه باید کرد؟
در بخش اول این طرح تعاریف مختلف فلاسفة عقل‌گرای قرن هفدهم از دین بررسی شده است. بعضی اصالت را به دین داده‌اند و گفته‌اند بدون خدا، دین و اخلاق مطرح نمی‌شود. فیلسوف فرانسوی پاسکال (1662-1623) می‌پرسد: باور دارم، پس آیا وجود دارم؟ پاسکال ایمان‌گراست و در رسالة اندیشه‌ها (Pensses) می‌گوید: «دل دلایل خاص خود را دارد و عقل آن دلایل را نمی‌شناسد». بعد فرق دین الهی (ادیان ابراهیمی)، که در آن خدا خالق، علت محدث و علت مبقیة همه چیز است با دین فلسفی مطرح می‌شود. ولتر فیلسوف و نویسندة عصر روشنگری در اواخر قرن هفده، به جدایی دین از اخلاق و سیاست قائل است و در عین حال به صراحت از دین الهی یا وحیانی (religion= Theism) جانبداری می‌کند.
در اواخر قرن هفدهم بود که در انگستان، خداباوری طبیعی (Deism) یا دین بدون وحی و رسالت، بدون التزام به وحی پدید آمد. هیوم دئیسم را با مسألة تازه‌ای روبرو کرد و گفت: یک طبیعت بشری وجود دارد که همه‌ جا یکی است و نوعی دانش اساسی نظری و تجربی دارد که تکیه‌گاه مطلق، اوست. هیوم سه سؤال مطرح می‌کند: 1) طبیعت بشری کجاست؟ 2) آیا واقعیت تجربی دارد؟؛ 3) آیا فقط نوعی فرضیه است؟ پاسخ هیوم و عقل‌گرایان مورد نظر، را تبیین  کرده‌ام.
فصل دوم به چیستی اخلاق اختصاص دارد. تأثیر جهان‌بینی دینی یا فلسفی عقل‌گرایان بر دیدگاه اخلاقی (خواه دین وحیانی یا دین طبیعی)، تقدم یا تأخر معرفت‌شناسی بر وجود‌شناسی یا بالعکس. تقدم فکرکردن بر هست بودن مثلاً در دکارت و عبارت و cogito ergo sum او که کلید فلسفة جدید غرب شد.
فرق آرته (Arte) با (virtue) و فضیلت مطرح می‌شود و اشتباهاتی که در ترجمه‌های متون به فارسی در این باره صورت گرفته و پیامدهای آن (با ذکر یکی دو مثال) مورد بررسی قرار گرفته است. این که آرته به فضیلت ترجمه می‌شود و فضائل ارسطویی مطرح می‌گردد، نمی‌تواند منظور در همه جا یکسان باشد. اصولاً منظور از آرته، وظیفه‌شناسی فرد در اجتماع خود است مثلاً آرتة پادشاه در فرماندهی کردن، آرتة جنگجو در شجاعت و آرتة همسر در وفاداری اوست.
سپس اخلاق فردی و اخلاق جمعی (اخلاق اجتماعی)، جایگاه اخلاق در عقل‌گرایان، فرق ethics. (اخلاق هنجاری، هنجارهای کلی) و moral و morality (منش اخلاقی، اخلاقی‌بودن)، تحت عنوان فلسفة اخلاق و علم اخلاق در قرن هفدهم مطرح شده است.
مباحث اخلاق مطلق‌گرا، اخلاق نسبی‌گرا، اخلاق واقع‌گرا، حس اخلاقی (شافتبسری و هیوم)، چیستی شأن دینی و اخلاقی عشق، شفقت، مروت، ایثار و تحول این مفاهیم در قرن هفدهم به اجمال بررسی شده است.
فصل سوم به مناسبات عقل، با دین و اخلاق. فرق نگاه فلسفة تحلیلی و فلسفة قاره‌ای بر دین و اخلاق مطرح شده است. فلسفة اخلاق باید بکوشد تا عقلانیت یا منطق نهفته در ضمیر انسان را دربارة معرفت اخلاقی و شیوة عمل او کشف کند. از این نظر هدف متفکران حوزة اخلاق، کشف حقایق نو نیست زیرا قانون اخلاق، ذاتیِ انسان است.
فلسفة اخلاق می‌کوشد تا منطق نهاییِ معرفت اخلاقی و شیوة عمل‌هایی را که انسان از قبل واجد است، متحد و مبیّن سازد. بر خلاق واقع‌گرایی اخلاقی که معتقد است اصول و فضایل اخلاقی و ارزش‌های اخلاقی به صورت مستقل از آدمی وجود دارند، مستقل از امیال، احساسات یا باورهای اخلاقی.
دکارت عقل‌گرا معتقد است هر دیدگاهی که نزد عقل ناموجَه باشد، دینِ غیرحقیقی است و خرافه و باطل است. دین حقیقی آن است که عقل‌باور باشد و نه قرینه‌باور (evidentialism). این قرینه‌باوری بر مبنای عقلانیتِ معرفتی است. گناه اولیه، موضوع هبوط انسان در مسیحیت، شرایط تکوینی انسان و نقش آن در بُعد اخلاقی و معرفتی عقل‌گرایان در این فصل مطرح می‌شود. رابطة عقل‌گرایی و ایمان‌گرایی و نیز پاسخ به این سؤال که آیا التزام اخلاقی را فقط می‌توان بر پایة دین استوار کرد؟ در این‌بخش مد نظر قرار گرفته است.
در فصل چهارم نسبت نظر فیلسوف به جوهر، نظیر دکارت و میراث دوگانه‌انگاری (dualism) یعنی جوهر روح و جوهر بدن، و نگاه تک جوهری و وحدت وجودی اسپینوزا، موناد لایب‌نیتز و... تأثیر این دیدگاه‌ها در قبال دین و اخلاق مطرح می‌شود. آیا دیدگاه معرفتی، هستی‌شناسی و جهان‌بینی او در مناسبات اخلاق و دین تأثیرگذار است؟
دربارة دکارت تاکنون سه مقاله (دو مقاله  علمی- پژوهشی) و یکی علمی تخصصی نوشته شده و انتشار یافته است. لذا لازم می‌بینم کاری که بر اسپینوزا تاکنون انجام گرفته است، توضیح داده شود:
هدف اسپینوزا بازگرداندن انسان و حیات ارادی و عاطفی او به جایگاه شایستة آنها در طبیعت است زیرا هیچ چیز–حتی روح انسان- بیرون از طبیعت نیست. اسپینوزا به رغم وفادار بودن به مسیحیت، در اخلاق یک egoist (خودمحور/ خودمدار) است. برای انسان شناخت و معرفت، یک فضیلت است. او در بحث سعادت (Eudaimonia) نظر ابن‌میمون را سرمشق قرار می‌دهد. از نظر او، کتاب مقدس فقط بندگی انسان و تمکین او را در قبال خدا تعلیم می‌دهد نه شناخت خدا را. لذا فلسفه و دین، عقل و ایمان از یکدیگر جدایند و در دو سپهر مجزا و منحصر به خود فعالیت می‌کنند و فلسفه از دین و دین از فلسفه مستقل‌اند. او نظر کسانی را که می‌گویند خدا صرفاً به معنای فلسفی وجود دارد، نقد می‌کند و منکر هر گونه انسان‌گونگی یا انسان‌انگاری (anthropomorphizing) وجود الهی است. او منکر آن است که خدا جهان را با یک فعل تحکَمی و غیرموجَب (undetermined) اراده آزاد خلق می‌کند. فرق «طبیعت خلاق» (natura naturans) با «طبیعت مخلوق« (natura naturata) و بعد از آن علت غایی و تأثیر آن در دین و اخلاق مطرح می‌شود. خدا هیچ کاری را به خاطر چیز دیگر انجام نمی‌دهد یعنی علت غایی (final cause) وجود ندارد. همة آنچه دربارة غایات و نیَات خدا مطرح می‌شود همه از توهمات یا خدا را انسان‌گونه‌ انگاشتن است.
اسپینوزا در واقع یک فیلسوف دین تمام‌عیار است و قائل به وحدت وجود: «خدا همه چیز است و همه چیز خداست». «هیچ گونه امر فراطبیعی یقیناً ممکن نیست درون طبیعت باشد. در عین حال اسپینوزا همه خداانگار نیست.
در طرح به اندیشة سیاسی او نخواهم پرداخت ولی در سیاست او نکات اخلاقی مد نظر قرار خواهد گرفت. مثلاً پیامدهای تقیَه و ترویج ریا در یک جامعه. مالبرانش و لایب‌نتیس دو فیلسوفی هستند که طی زمان باقی‌مانده به آنها خواهم پرداخت. الحمد لله و المنَه.