سخنرانی دکتر بهمن پازوکی عضو هیئت علمی گروه فلسفة غرب مؤسسه تحت عنوان «در‌آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل»به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۵۹:۰۰ ۱۳۹۶/۱۱/۱۱ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر بهمن پازوکی  عضو هیئت علمی گروه فلسفة غرب مؤسسه تحت عنوان «در‌آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل»به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر بهمن پازوکی عضو هیئت علمی گروه فلسفة غرب مؤسسه تحت عنوان «در‌آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل»به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

با سلام. عنوان طرح موظف من در سال گذشته، یعنی از دی‌ماه 1395 تا دی‌ماه 1396، «در‌آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل» است. مرلوپونتى، از پدیدارشناسان به نام فرانسوى، در پیش‏گفتار کتاب خود با عنوان پدیدارشناسى ادراک مى‏ پرسد: «پدیدارشناسى ـ چیست آن؟ اینکه نیم قرن بعد از انتشار اوّلین کار هوسرل این پرسش همچنان مطرح می‌شود، شاید به نظر عجیب برسد، با این حال هنوز پاسخى بدان داده نشده است.» من نیز ادّعا ندارم که توانسته باشم پدیدارشناسى هوسرل را به نحو مبسوط و جامع و با ورود به جزئیات شرح کرده باشم، بلکه باتوجّه به محدودیت‏ هاى زمانی طرح پژوهشى گزارشى مختصر از بعضى از مفاهیم اساسى پدیدارشناسى ارائه کرده‌ام.
این طرح، ترجمة صرف نیست، اما تألیف هم نیست. ما در ایران کسی که بتواند در فلسفه، کتاب تألیفی بنویسد، نداریم، و اگر من این ادعا را بکنم ادعای خیلی بزرگی خواهد بود. این طرح، حاصل مطالعه و اقتباس از ده تک‌نگاری (Monographie) دربارة هوسرل و همچنین بعضی از کتاب‌های مجموعه آثار اوست. بنابراین کار من شامل انتخاب از این مونوگرافی‌ها و تنظیم و انسجام آنها بنابر فهمی کلی که از آنها داشته‌ام است، می‌شود. شاید در همین حد که انتخاب و انسجام این مطالب با من بوده بتوان به آن تألیف گفت، وگرنه اینطور نیست که مطالب از خودِ من باشد.
این طرح از چهار فصل تشکیل شده است. فصل اوّل با عنوان «کلّیات» مشتمل است بر خلاصه‌‏اى از زندگى هوسرل، اصطلاح پدیدارشناسى، سیر فکرى او و در آخر مراحل آغازین پدیدارشناسى هوسرل. 3 فصل بعدى این کتاب مطابق با تقسیم‏‌بندى سه مرحله‏‌اى مسیر فکرى هوسرل انجام گرفته است. دورة اوّل فلسفة هوسرل که با کتاب پژوهش‏هاى منطقى شروع می‌شود به دورة پدیدارشناسى توصیفى مشهور است. غایت هوسرل در پرورش پدیدارشناسى توصیفى تأسیس علم و فلسفه به عنوان رشته‏‌هایى متّقن بود. راه رسیدن به این غایت رجوع به نُمودها (دادگى‌‏ها) و پذیرش بسیط و ساده آنها و توصیف بى‏‌پیشداورى آنهاست پیش از آنکه نظریه آنها را مخدوش کند. با یک چنین مشخّصاتى پدیدارشناسى توصیفى شباهت زیادى به اقوال قائلان به اصالت وجود محصل (پوزیتیویستها) دارد که رویکرد اصلى‏‌شان چه در فلسفه و چه در علوم مبنا قراردادن امور واقع (Fakten) و خوددارى از قبول هرگونه گمانه‏‌زنى‏‌هاى متافیزیکى است که به لحاظ نظرى غیرقابل اثبات و به لحاظ عملى بى‌‏فایده هستند. بدین معنا هوسرل خود را در کتاب ایده‌ها پوزیتیویست مى‏‌خواند. امّا باید توجّه داشت که منظور هوسرل از نُموده (داده) یا خودنموده (خودداده) باتوجّه به شعار «به سوى خود چیزها» و نیز باتوجّه به اینکه نحوه مناسب تجربه در پدیدارشناسى شهود است، نُمود (دادگى) قابل ادراک نیست، بلکه داده (نُموده) ذات و ساختار ذاتى امور و چیزهاست. پدیدارشناسى هوسرل علم به ذوات است، پژوهشى است دربارة معنا و مدلول. این پژوهش با چیزهاى واقعى و امور واقع فى‏‌نفسه سروکار ندارد، بلکه با ذوات یا آن‏‌طور که هوسرل به پیروى از افلاطون مى‏‌گوید، با آیدوس‌‏ها (eidos) سروکار دارد و از این جهت علمى آیدتیک است. در این فصل نخست گزارشی می‌آید از کتاب پژوهش‌های منطقی و سپس به دو مفهوم "حیث التفاتى" و "شهود مقولى" که از عمده‏‌ترین مفاهیم این دوره هستند ‏پرداخته می‌شود.
مرحله دوم فلسفه هوسرل را که با کتاب ایده‏‌ها در سال 1911 آغاز مى‏‌شود دورة فلسفه استعلائى مى‏‌نامند. اندیشه بنیادین راهبر هوسرل در این دوره یافتن پاسخ به حلّ مسأله وجودِ عالم و واقعیّت آن است. هر آنچه براى من هست به لطفِ آگاهى شناسنده من است. میان سوژه و ابژه نسبتى متضایف برقرار است. از وجود آنچه عالم‌‏مند و ابژکتیو است نمى‏‌توان با معنا سخن گفت مگر با رجوع به آزمون زیسته سوبژکتیو. چیستى عالم و معناى هستى آن را تنها در آزمون زیسته و لاینفک از آن مى‏‌توان نشان داد. درنتیجه پدیدارشناسى وظیفه تحلیل کارکردهاى التفاتى سوژه را به عهده مى‏‌گیرد. علیرغم تأکید بر وحدت سوژه و ابژه و اینکه با بازتاباندن اندیشه (Reflexion) به فعل آگاهى همواره آنچه در این فعل منظور و بدان التفات شده است نیز به ادراک درمى‌‏آید، چرخش به سمت سوژه و سوبژکتیویته در این دوره حکایت از رفتن هوسرل به سمت فلسفه استعلائى دارد. با این چرخش هوسرل پدیدارشناسى خود را در ردیف فلسفه استعلائى کانت قرار مى‏‌دهد و خود را کامل کننده و خاتمِ آن مى‏‌شمرد. غایت او همچون کانت ثابت کردن ادّعاى اعتبار فلسفه و علم از راه ارائة نظریه‌اى انتقادى از شناخت است. هوسرل بر آن بود تا نشان دهد که ابژه‏‌ها از هر حیث، چه صورى و چه مضمونی از دل سوبژکتیویته قابل تأسیس و و قابل توجیه‌اند. واقعیت نمی‌تواند خارج از سوژه قائم به خود باشد، بلکه چون چیزی که بدان التفات شده و به آگاهى درآمده حالّ در سوژه است. هوسرل سه انتظار از فلسفه استعلائى دارد: 1) شمول عام داشتن پرسش استعلائى؛ 2) معقولیت مطلق علم استعلائى و 3) داشتن روش استعلائى که مستقیما بتواند پدیدار‌ها را نشان دهد. شمول عام یعنى اینکه اعتبار هیچ هستى و هیچ عینیّتى نباید بدون وارسى انتقادى پابرجا باقى بماند. اعتبارِ هم علوم طبیعى و هم علوم انسانى باید نقّادانه به پرسش کشیده شود. در کنار اینها منِ عالم‏‌گونه و ابژه‌‏هاى عالم‌‏گونه نیز باید از حیث صورت و مضمون‌شان به نحو استعلائى تحویل برده شوند و برپایه سوبژکتیویته تأسیس و توجیه شوند. منظور از معقولیت مطلق این است که نباید به تحویل عالم به سوبژکتیویته بسنده کرد، بلکه خود سوبژکتیویته را نیز باید تحویل برد و پدیدارشناختى توجیه کرد. دست آخر، مراد هوسرل از انتظار سوم خود این است که قانونمندى‏‌هاى ذاتى در سوبژکتیویته استعلائى را باید به‏‌طور مستقیم نشان داد تا براساس آنها گام به گام و رو به جلو علوم را بنیان نهاد. مهمترین مفاهیم پدیدارشناسى هوسرل در این دوره، به نظر نگارنده، مفاهیم تعلیق حکم (Epoche)، رد و تحویل (Reduktion)، نوئما (Noema) و نوئزیس (Noesis) و قوام‌‏بخشى (Konstitution) هستند. البته هوسرل مفهوم قوام‏‌بخشى را در دوره پدیدارشناسى توصیفى نیز به‏‌کار گرفته است، امّا کاربرد آن در آن دوره آنچنان که باید و شاید نظام‌‏مند نبود، بلکه با آغاز پدیدارشناسى استعلائى است که این مفهوم معنایى دقیق پیدا مى‏‌کند.
مرحله سوم تفکّر هوسرل با کتاب بحران علوم اروپایى و پدیدارشناسى استعلائى شروع مى‏‌شود. محرّک‏هاى فکرى هوسرل در این دوره بحران به‏‌وجود آمده در عصر او بود. او این محرّک‏ها را وارد فلسفه استعلائى خود کرد و بدین‏‌ترتیب تحوّلى درونى در اندیشه خود به‌‏وجود آورد. مفهوم عمده‌اى که هوسرل در این دوره مطرح مى‏‌کند مفهوم "عالم‌‏زیسته" است. سعى او در این دوره نشان‏‌دادن بهم‌بستگی سوژه استعلائى و نظریة عالم‌‏زیسته است. او بر آن است تا کار پدیدارشناسى استعلائى را در هیئت علمى کلّى به انجام برساند و از آن بیش از هرچیز در برابر علم ابژکتیو دفاع کند. البتّه با ورود به این دوره دست‏آوردهاى پژوهش‌های قبلى او از اعتبار ساقط نمى‌‏شوند، بلکه بسیارى از توصیفات دهه‏‌هاى پیشین دربارة ادراک، شى‏ء، مکان و زمان در طرح‏‌هاى او از عالم‌‏زیسته لحاظ شده‌‏اند. به همین دلیل نیز در آثار او همواره با تکرار و تداخل موضوعات روبرو هستیم. مفهوم "عالم‏‌زیسته" یکی از موضوعات اصلی در فلسفة متآخر هوسرل است. اگرچه این مفهوم از سال 1917 در دست‏نوشته‏‌های او یافت می‌شود، اما به صراحت و به عنوان موضوعی خاص اصولاً از سال 1930 و به ویژه در کتاب بحران مطرح شده است. بخش سوم کتاب بحران که بعد از مرگ هوسرل منتشر شد، کوششی است در واردشدن نظام‌‏مند به مبحث پدیدارشناسی استعلائی. در این بخش هوسرل با تحویل عموم مسائل به عالم‏‌زیسته، راهی جدید و غیردکارتی برای ورود به فلسفه استعلائی پیدا می‌کند.
این مفهوم در کتاب بحران سه معنای عالم‌سرشت (mundan)، هستی‏‌شناختی و استعلائی دارد. عالم‌‏زیسته از دید عالمی ـ طبیعی وصف افق تجربة عملی سوژه است. منظور از عالم‌‏زیسته در اینجا عالم محیط انضمامی تک تک انسان‏هاست، افقی است که حول و حوشِ اشیاء زندگی‏‌اش قرار دارد و یقین به عالم را ضمانت می‌کند. این معنا از عالم‌‏زیسته را هوسرل در مرحلة دوم اندیشه خود «وضع عمومی در موضع طبیعی» می‏‌نامد. هر چیزی (Etwas) که در تجربه به نحو التفاتی قابل تعیین است از این افقِ عالم برخاسته است، هرچند که خود این افقِ عالمْ‌‏زیسته ابژه نمی‌شود، بلکه همچون پس زمینه‌‏ای بی‏‌نام و نشان در جهت معنابخشی همة اعیان ممکن و عینیت‌ها به‌‏طور کلی درکار است. مفهوم هستی‏‌شناختی عالم ‏زیسته عبارت است از ساختاری صوری ـ کلّی از سلسله مراتبی تغییرناپذیر. عالم در این مفهوم «تمامی چیزها» است، عالمِ زمانی ـ مکانی پیش‏‌داده‏‌های ابژکتیو و یقینیات وجودی است. سرانجام مفهوم استعلائی عالم‌‏زیسته است که منظور هوسرل از آن «قلمرویی است از پدیدارهای ناشناس باقی مانده و سوبژکتیو». این پدیدارها از آن حیث بی‌‏نام و نشان‌‏اند ‏که مشاهدة بسیط و ابژکتیوانگارانة عالم هیچ‏‌چیز از اهمیّت بی چون و چرای کارکردهای التفاتی آنها در مسیر تعیین معنای بالفعل عالم، نمی‏داند.
توجّه او به این مفهوم به عنوان عالم سوبژکتیو و قابل مشاهدة اشخاص از چند نظر دارای اهمیت است. مسألة نخست پرسش از بنیان‏گذاری علوم است که از همان سال‏‌های تدریس هوسرل در گوتینگن منجر به ارائه طرحی از یک علم توصیفی و پیشینی از زندگی شد که وظیفة آن پرداختن به ساختارهای پیشاعلمی تجربه بود. با رفتن به سمت پدیدارشناسی تکوینی (genetisch) عالم در آگاهی سوژه‌های استعلائی که خود در مناسباتی میان‌سوبژکتیو (intersubjektiv) قرار دارند، قوام می‏‌یابد و چگونگی این قوام‏‌یابی هرچه بیشتر روشن می‏‌شود. مفهوم عالم زیسته از سوی دیگر نظر به بنیان‌گذاری عالم روحانی ـ تاریخی فرهنگ انسان دارد. این هر دو نگاه برآمده از بحرانی بود که در سال‏های جنگ جهانی اول در علم و فرهنگ به وجود آمده بود و تبعاتی با خود داشت. از اینرو در بخشی از این فصل به نسبت میان عالم زیسته و علم پرداخته می‌شود و سپس نقش عالم زیسته در فرهنگ به نزد هوسرل مورد بررسی قرار می‌گیرد.
موضوع بخش پایانى این فصل تأثیر اندیشه‏‌هاى هوسرل و وضعیت پدیدارشناسى در زمان حیات اوست. نخست گزارش مختصرى از نسبت پدیدارشناسى هوسرل و هیدگر و چگونگى پذیرش آراء هوسرل در فلسفه اروپایى و آنگلو ـ امریکایى آمده است و در پایان ردپاى هوسرل در بعضى از علوم از جمله در روان‏شناسى، علوم اجتماعى و علوم شناختى دنبال شده است. پژوهش‏هاى هوسرل تأثیر به‏‌سزائى در فلسفه داشته‏‌اند و براى تمام کسانى که روش پدیدارشناسى او را در تحقیقات خود به‏‌کار گرفته‌‏اند. قلمروى کارى جدید و پهناورى گشوده‌‏اند.