آیین رونمایی و بررسی کتاب دکتر علی افضلی «برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.

نوشته شده در تاریخ ۱۳:۰۶:۰۰ ۱۳۹۶/۱۲/۱۴ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
آیین رونمایی و بررسی کتاب دکتر علی افضلی «برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.
حکمت و فلسفه: آیین رونمایی و بررسی کتاب دکتر علی افضلی «برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران برگزار شد.

آیین رونمایی و بررسی کتاب دکتر علی افضلی «برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» عصر دوشنبه، 7 اسفند به میزبانی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد. در این مراسم که با  خیرمقدم دکتر شهین اعوانی، معاون پژوهشی و تحصیلات تکمیلی مؤسسه آغاز شد، حجت الاسلام دکتر احمد احمدی، رئیس سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) و دکتر غلامرضا اعوانی، رئیس هیئت مدیره انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران، جناب آقای دکتر افضلی مولف کتاب دربارة ویژگی‌های تحقیق، تتبع و نگارش این اثر فلسفی سخنرانی کردند.

سخنرانی افتتاحیه دکتر شهین اعوانی،

معاون پژوهشی و تحصیلات تکمیلی مؤسسه

بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت استادان ارجمند، سروران و دوستداران حکمت و فلسفه در این جمع خوش‌آمد می‌گویم. امروز این افتخار را دارم که چند ساعتی در خدمت‌تان باشم چرا که حاصل زحمات چندین ساله همکارم، جناب آقای دکتر افضلی به بار نشست و به صورت کتاب درآمد. در خدمت اساتید معظم، جناب آقای دکتر احمد احمدی که از ابتدا تاکنون من و آقای دکتر افضلی شاگردان ایشان بودیم و همچنین استاد دکتر اعوانی، نه به این لحاظ که بنده همشیره ایشان هستم، بلکه از این لحاظ که من شاگرد ایشان بودم؛ هستیم.
همان‌طور که مستحضر هستید این برنامه برای معرفی، یعنی هم نقد و هم نظر بر کتاب برهان وجودی است که حاصل طرح پژوهشی جناب آقای دکتر فضلی است. قرار است که ابتدا حدود نیم ساعت در خدمت جناب استاد احمدی باشیم. پس از ایشان جناب استاد اعوانی صحبت خواهند کرد و در آخر، آقای دکتر افضلی موضوع را دنبال خواهند کرد. در آخر به سؤالاتی که از طرف حضار مطرح شوند، به صورت محدود پاسخ داده خواهد شد. از استاد معظم، جناب آقای دکتر احمدی خواهش می‌کنم که تشریف بیاورند و مطلب خودشان را بیان فرمایند.

سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد احمدی، 

رئیس سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها(سمت)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت اساتید بزرگوار و حضار ارجمند، عرض ادب و احترام دارم. کاری که جناب آقای دکتر افضلی انجام داده‌اند، کار بسیار ارزشمندی است. البته بنده از بن و بنیاد با برهان وجودی مخالفم و در یک کلاسی که خدمت‌شان بودیم، مخالفت خود را در این باره اعلام کردم. گویا ایشان از همان زمان کمر همت بسته است تا تکلیف این برهان را معلوم کند و یک کتاب 860 صفحه‌ای در این باب نوشته است. آقای دکتر افضلی واقعاً یک روحیه محققانه دارند. ایشان اگر کاری را بپذیرند، تا بن و بنیاد آن پیش می‌روند. ایشان یک رساله دکتری و یک رساله فوق لیسانس در باب دکارت دارند.
همان‌طور که می‌دانید، دکارت بعد از اینکه کتاب تأملات را نوشت، آن را برای فضلای عهد خود فرستاد و از آنها تقاضا کرد که هر ایرادی بر آن هست بنویسند و ارائه دهند. بعضی از متکلمین و فیلسوفان برجسته‌ای که معاصر دکارت بودند، اعتراضات گسترده‌ای بر او داشتند. از شما خواهش می‌کنم کتابی که آقای دکتر افضلی ترجمه کرده است را بخوانید. خود بنده هنگامی که کلاس دکتری می‌رفتیم و حتی در مقطع فوق لیسانس، به آن objectionها مراجعه می‌کردم و اعتراضات سنگینی که به دکارت داشتند را می‌دیدم. بعضی‌ مثل آرنو که از متکلمین و فلاسفه بسیار برجسته و در حد فخر رازی ماست و چند تن دیگر، اعتراضات بسیار سنگینی بر دکارت داشتند. البته انتقادات یکی دو تن از آخرین معترضان، مایه‌ای نداشت، اما برخی از این اعتراضات خیلی قوی بود.
در آن زمان من با خودم فکر می‌کردم که کاش می‌شد این کتاب دکارت را ترجمه کنم. اما این فرصت پیش آمد که آقای دکتر افضلی در کلاسی که خدمت‌شان بودیم، سه اعتراض آن را ترجمه کرد و سپس کل آن را به عنوان رساله دکتری خود در نظر گرفت. به درخواست ایشان چون بنده خودم چنین پیشنهادی داده بودم، مسئولیت راهنمایی کردن ایشان را پذیرفتم. شاید بر سر این رساله، ما حدود 200 ساعت با هم گفتگو کردیم. البته ایشان غیر از این وقت مشترک نیز روی آن رساله وقت گذاشته بودند و کار کرده بودند. ایشان انصافاً رساله خوبی را تحویل داد. ایشان گاهی می‌گفت مدلول و مصطلح یک کلمه در آن زمان کلمه دیگری بود و سعی می‌کرد که واژه‌هایی را پیدا کند که اگر بنده می‌بایست چنین کاری کنم، نه هیچ وقت آن فرصت را داشتم و نه آن فراست را که بررسی کنم یک کلمه خاص در آن زمان چه مصطلحی داشت. انصافاً اگر آقای دکتر افضلی کاری را به عهده بگیرند، تا اعماق آن پیش می‌روند و حاصل زحمات ایشان، رساله بسیار ارزشمندی شد. بنده با افتخار عرض می‌کنم که شاید این رساله در دقت ترجمه و مقدمه‌ای که بر آن نوشته شده است و معرفی که از دکارت در آن صورت گرفته است، کم نظیر باشد.
در کتاب برهان وجودی نیز همین‌طور است. Ontological argument از قبل از آنسلم رایج بود. آنسلم از قدیسان مسیحیت است که برهان اثبات وجود خدا را به یک صورت و دکارت آن را به یک صورت دیگر مطرح کرده است. اما به هرحال دکارت برهان اثبات وجود خدا را از آنسلم گرفته است. ژیلسون هم در کتاب The Unity of Philosophical Experience -که بنده آن را به فارسی ترجمه کرده ام- می‌گوید که دکارت مبدع این برهان نبوده و آن را از آنسلم گرفته است و البته تغییراتی نیز در آن داده است که این برهان به نام دکارت مشهور شد. دکارت در کتاب تأملات نیز خیلی روی این مطلب مانور می‌دهد و آن را خیلی خوب می‌پروراند. البته بنده از چاپ سوم ترجمه تأملات تا الان که چاپ دهم آن است، نقدهای اساسی بر آن دارم. اگر بنده الان فرصتی پیدا کنم که به تأملات مراجعه کنم، شاید خیلی دقیق‌تر و از بن براندازتر با دکارت برخورد کنم. بنده اگر الان بخواهم بر اساس کتاب بن لایه‌های شناخت که تألیف خودم است با دکارت روبرو شوم، خیلی قوی‌تر با او برخورد خواهم کرد.
اما غرضم این است که آقای دکتر افضلی همان‌‌طور که بهترین ترجمه را از کتاب OBJECTION یا اعتراضات انجام داد، در مورد کتاب برهان وجودی در فلسفة غرب و فلسفة اسلامی نیز همین‌طور است. ایشان واقعاً با دقت تمام روی این مطلب کار کرده‌اند و سابقه این برهان و کسانی که با آن مخالف یا موافق بوده‌اند را بررسی کرده است. من فهرست این کتاب را خدمت شما عرض می‌کنم تا ببینید که ایشان تا کجا پیش رفته است. البته من بخش زیادی از این کتاب را خوانده‌ام، اما هنوز فرصت نکرده‌ام که کل آن را بخوانم.
عنوان فصول از این قرار است: آنسلم و برهان وجودی (یعنی قبل از دکارت)؛ توماس آکویناس و برهان وجودی؛ دکارت و برهان وجودی (که در نهایت این برهان وجودی به نام دکارت مشهور شده است)؛ لایبنیتس و برهان وجودی (لایبنیتس از کارتزین‌ها است)؛ اسپینوزا و برهان وجودی (او هم از کارتزین‌ها است)؛ کانت و برهان وجودی (کانت در حقیقت به قول خودش پنبه این برهان را زده است و می‌گوید این یک امر ذهنی است و شما از ذهن نمی‌توانید به خارج بروید. من چه ذهن و چه خارج را انکار می‌کنم و هیچ چیز هم خراب نمی‌شود)؛ نورمن ملکوم درباره برهان وجودی و انتقادات کانت (این فصل مربوط به فلسفه غربی‌ها است)؛ برهان وجودی در فلسفه اسلامی؛ دیدگاه موافقان برهان وجودی: فارابی، نراقی، غروی اصفهانی، مرحوم علامه جعفری و آقای مهدی حائری یزدی؛ (ایشان از موافقان هستند و در ادامه بنده چند جمله از نراقی را برایتان می‌خوانم) برهان وجودی در آثار فارابی؛ برهان وجودی در آثار مرحوم نراقی پدر (منظور، صاحب جامع السعادات است، نه صاحب معراج السعاده. نام نراقی پدر، محمد مهدی و نام پسر او احمد است و هر دوی آنها از علمای برجسته هستند. مرحوم نراقی پدر کتاب‌های زیادی دارند)؛ برهان وجودی در آثار حکیم غروی اصفهانی؛ دیدگاه علامه محمدتقی جعفری درباره برهان وجودی؛ دیدگاه مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی در باب برهان وجودی؛ دیدگاه مخالفان برهان وجودی (علامه طباطبایی از مخالفین این برهان است. البته بنده نیز شاگرد علامه طباطبایی بودم و تقریباً 20 سال با ایشان همراه بودم، اما یادم نمی‌آید که چنین چیزی در نزدشان مطرح شده باشد. با این حال، آقای دکتر افضلی این موضوع را با دقت پیدا کرده‌اند)؛ دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری؛ (مرحوم آقای مطهری در قسمت آخر اصول فلسفه که برهان‌های اثبات وجود خدا را مطرح می‌کند، این برهان را نقل می‌کند و آن را انتقاد می‌کند. بنابراین آقای دکتر افضلی ایشان را جزء مخالفین این برهان شمرده‌اند) آیت الله جوادی آملی در این باب  نسبت برهان صدیقین و برهان وجودی؛ (می‌دانید که بوعلی در اشارات در باب وجود خدا و واجب الوجود و امثال اینها می‌گوید که این برهان صدیقین است. ولی صدرا یک تقریر دیگری از برهان صدیقین دارد که تقریباً از او جامع‌تر است. آقای عشاقی در باب برهان صدیقین یک کتاب نوشته است و بیش از 20 برهان را در آن ذکر کرده است)؛ برهان صدیقین در فلسفه اسلامی؛ مقایسه برهان صدیقین و برهان وجودی؛ برهان وجودی در بوته آزمون فلسفه اسلامی؛ اقامه براهین وجودی بر پایه فلسفه اسلامی؛ و  بایسته‌های پژوهشی فلسفه اسلامی در موضوعات مرتبط با برهان وجودی.
همان‌طور که ملاحظه می‌کنید، واقعاً نمی‌توان در این باب بیش از این پیش رفت. البته خود آقای افضلی هم توضیحاتی را ارائه خواهند داد. بنده مثل مرحوم آقای مطهری (رضوان الله علیه) معتقدم همه اینها بحث معرفت‌شناسی و بحث وجود ذهنی است. وجود ذهنی و وجود خارجی یکی نیستند. آن که در ذهن است را هر چه نثارش کنید و تهدیدش کنید، بالأخره جایگاه آن در ذهن است. باید راهی به خارج داشته باشد. هر چقدر که به این برهان سر و سامان دادند و آن را دستکاری کردند و معایب آن را برطرف کردند، مخالفین می‌گویند جایگاه برخی از قسمت‌های آن ذهن است. ما یک هستی‌شناسی و یک معرفت‌شناسی داریم. آنها می‌گویند برخی قسمت‌های این برهان، معرفت‌شناسی است. آقای دکتر افضلی خیلی در این زمینه تلاش کردند. نظرات انسان‌ها متفاوت است. ممکن است شما نظر ایشان را بپسندید.
من چند جمله از مرحوم نراقی خدمت‌تان عرض می‌کنم و فرصت را به جناب آقای دکتر اعوانی می‌دهم که ما همه به لحاظ اخلاق، علم و جامعیت، شاگرد ایشان هستیم. مرحوم ملامهدی نراقی می‌گوید از جمله دلایل این است که واجب الوجود، یک وجود مفهومی دارد. یعنی ما مفهومی از واجب الوجود داریم. اگر در برابر این مفهوم یک عین یا یک وجودی در خارج باشد، آنگاه مراد حاصل است. واجب الوجود یعنی وجودی که متکی به خودش است و حاوی، شامل و جامع همه کمالات است. گاهی این مفهوم، ما به ازایی دارد که خدا می‌شود. پس ما در برابر این مفهوم یک ما به ازایی داریم و آن خداست. در این صورت مراد حاصل است. حال اگر این مفهوم واجب الوجود ما به ازایی در خارج نداشته باشد معدوم است؛ یعنی چیزی نیست. و کان معدوم فیه در خارج، لکن عدمه اما مستند الی النفس. یعنی خود به خود معدوم است. یعنی من یک مفهومی از واجب الوجود دارم که ما به ازاء ندارد؛ مانند اینکه مفهوم پوچی چون سیمرغ را در ذهن درست کرده باشیم. در این صورت «سیکون واجب الوجود، ممتنع الوجود». اشتباه این جمله است که می‌گوید واجب الوجود، ممتنع الوجود است، درحالی که هنوز واجب الوجود را ثابت نکرده‌اند. پس واجب‌الوجود ذهنی چگونه ممتنع‌الوجود می‌شود؟ اگر ما به ازایی برای واجب‌الوجود ثابت کرده باشید، در آن صورت حق دارید که بگویید ممتنع الوجود است. اما واجب الوجود با این تعریف، ممتنع الوجود نمی‌شود که تناقضی پیش بیاید.
به نظر بنده متأسفانه کانت هم در اینجا در مورد مسائل وجود و عدم به اشتباه می‌افتد. البته کانت فیلسوف و شخصیت بزرگی است. ما هم کانت را تدریس کردیم و هم نزدشان تلمذ کردیم و خیلی چیزها مثل تعمق، تحلیل، ادب اجتماعی، ادب اخلاقی را از او یاد گرفتیم. کانت خواهری داشت که او چند فرزند داشت و وضع مالی خوبی نداشت. کانت با حقوق استادی‌اش مرتب به آنها کمک می‌کرد و آدم منظمی بود. حتماً شنیده‌اید که وقتی او به دانشگاه می‌رفت، کاسب‌های محل ساعت‌هایشان را به‌خاطر دقت زیاد کانت کوک می‌کردند. برای اثبات وجود خدا سه برهان اقامه شد که یکی از آنها برهان وجودی است. کانت وقتی این براهین را نفی می‌کند، می‌گوید اینها وجود خدا را اثبات نمی‌کنند. البته او در باب برهان نظم در عین حال که آن را نقد می‌کند، می‌گوید که این برهان خیلی خوبی است. ما در وجود خودمان، در این عالم، در شب و در روز نظم را می‌یابیم، اما نمی‌دانیم چگونه در کل عالم می‌توان نظم را پیدا کرد.
می‌گویند روزی کانت همراه شاگردش بود. فصل بهار بود و جوجه‌های پرندگان از تخم در می‌آمدند و بال در می آوردند. آنها دیدند که وقتی جوجه‌های یک چلچله پر درآوردند، مادر به آنها نوک می‌زند و آنها را از آشیانه بیرون می‌اندازد. کانت به شاگردش گفت که خوب نگاه کن و ببین که چه نظمی در کار است. وقتی مادر می‌بیند که جوجه‌اش دیگر قادر به پرواز کردن است، او را از آشیانه بیرون می‌اندازد. خود دکارت نیز همین گونه است. در عین حال که می‌گوید ما نباید در عالم به دنبال نظم بگردیم، اما همین تأملات او را ملاحظه بفرمایید. او خودش چندین جا به مسأله نظم در آفرینش تمسک می‌کند. کانت در عین حال که می‌گوید ما نمی‌توانیم نظم را در کل عالم پیدا کنیم، می‌گوید که من هیچ‌گاه بدون خدا زندگی نکرده و نمی‌توانم زندگی کنم.
کانت در یک خانواده متدین که به Puritans یا پارسایان معروف بودند بزرگ شد. پدر و مادر او اهل کلیسا رفتن و پیرو لوتر بودند. او تا مدتی با والدین خود به کلیسا می‌رفت. ولی وقتی بزرگ شد، یک روز در کلیسا صبر کرد تا کشیش بیاید و به او بگوید که اعتراف کن که در این هفته و این ماه چقدر گناه کردی تا من تو را ببخشم. او عارش آمد که این کار را انجام دهد. بنابراین در هنگام بلوغ دیگر به کلیسا نمی‌رفت. اما خودش در کتاب نقد عقل عملی، خدا را اثبات می‌کند. کانت کتابی با عنوان Lectures on Philosophical Theology  دارد که بنده ترجمه بخشی از آن را به یکی از دانشجویان سپردم. اما خودم منتظر فرصتی هستم تا ترجمه آن را کامل کنم (البته اگر تاکنون ترجمه نشده باشد). این کتاب، کتاب خوبی است. بعضی از قسمت‌هایش مانند این است که با ملاصدرا در باب ذات پاک خدا و در باب صفات خدا گفتگو می‌کند. جمله‌ای دارد که می‌گوید نمی‌توان گفت که خدا علم حصولی دارد؛ علم خدا با ایجاد او یکی است. صدرا این گفته را با یک مقدماتی ثابت می‌کند، ولی کانت می‌گوید که خدا علم و ایجادش یکی است. بنابراین ایجاد چیزی زائد بر علم نیست. به هر حال برهان وجودی، برهان بسیار معتبری در مغرب زمین بوده و هست. البته ممکن است کسی آن را قبول نداشته باشد. انصافاً اقای دکتر افضلی همان‌طور که در آثار دیگرشان نیز کارهای ارزشمندی انجام داده‌اند، در این مورد هم به خوبی حق مطلب را ادا کرده است. بنده از ایشان سپاسگزارم و همواره از خداوند متعال برای ایشان توفیق روز افزون مسألت دارم. والسلام علیکم و رحمه الله.

سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی،

رئیس هیئت مدیره انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران

بسم الله الرحمن الرحیم. ما واقعاً باید از جناب آقای دکتر افضلی تشکر کنیم که درباره مسأله بسیار مهمی به نام برهان وجودی که بر سر آن -چه در فلسفه اسلامی و چه در فلسفه غرب- بحث‌های فراوانی شده، کتابی را تألیف کردند . فلسفه اسلامی و غرب مشترکات زیادی دارند و شما باید به این نکته توجه داشته باشید که وارث حکمت یونان مسلمانان بودند؛ نه غرب. یعنی حکمت یونان ابتدا به اسلام منتقل شد و پس از آن، از اسلام به غرب رفت. به عبارت دیگر، تفکرات ابن‌سینا، ابن رشد و هر فیلسوف دیگری که تا آن زمان داشتیم به غرب رفت. در ضمن یونان نیز این آثار را ترجمه کرده بود. بنابراین ما در این مسائل مشترک هستیم و خیلی از مسائل از اسلام به آنجا رفت. غربی‌ها زیاد به این مسائل علاقه ندارند. ما هم مطالعه نمی‌کنیم. به هر ترتیب ما از جناب دکتر افضلی که واقعاً در این کار بسیار زحمت کشیده‌اند و کار کرده‌اند تشکر می‌کنیم.
یکی از خصوصیات ایشان پافشاری در تحقیق است. یعنی مسأله‌ای را رها نمی‌کنند تا به یقین نرسند. ایشان هیچ وقت از سؤال کردن برای رسیدن به کنه مطلب ابایی ندارند. خیلی‌ها هستند که سؤال کردن را ننگ می‌دانند. اما ایشان هر جایی از هر کسی که بتواند مسأله‌ای را حل کند سؤال می‌کردند تا به حقیقت و یقین برسند و یقین بر ایشان حاصل شود. بنابراین ما کتابی داریم بسیار ژرف و بسیار عمیق و خوب. البته همان‌طور که جناب آقای دکتر احمدی اشاره کردند، قبلاً کتاب اعتراضات را ترجمه کرده‌اند و ترجمه کتاب اعتراضات در اینجا خیلی مؤثر بود. زیرا همان‌طور که جناب استاد احمدی اشار کردند، حدود هفت دسته از اعتراضات بوده که یا فیلسوفان مهمی مثل هابز، آرنو، مرسن و دیگران که خودشان آدم‌های بسیار بزرگی بودند این را نقد کردند، یا به وسیله گروهی از متکلمان، یک گروه که خیلی مهم بودند. بنابراین هفت دسته اعتراضات و یک طرف دکارت بوده و یک طرف اینها. این اعتراض می‌کرد و آنها پاسخ می‌دادند. خیلی مؤثر بود در اینکه با این مسأله آشنا شود و  از همان اول به او عمق بدهد. و همین به نظرم یکی از عللی بود که این را انتخاب کرد و خیلی انتقادی بحث کرده است. برای اینکه کسانی که این انتقادات را وارد کردند آدم‌های در سطح بسیار بالا و فیلسوفان بزرگ زمان خودشان بودند.
البته می‌دانید که براهین اثبات وجود خدا به دو دسته تقسیم می‌شوند که ما به آنها لمّی و انّی می‌گوییم. لمّی یعنی رفتن از علت به معلول، انّی یعنی رفتن از معلول به علت. مثلاً به زبان عامیانه یک دکتر تشخیص می‌دهد علت بیماری میکروب است. وقتی میکروب است این نتیجه را دارد؛ این می‌شود لمّی. گاهی نمی‌تواند علت را تشخیص بدهد، معاینه می‌کند، می‌گوید احتمال دارد از این علت باشد. از معلول به علت می‌رسد که به آن برهان انّی می‌گویند.
غربی‌ها برای اثبات وجود خدا برهان انتولوژیک دارند که تقریباً برهان شبه لمّی است، ما گاهی به آن برهان صدیقین می‌گوییم. شبه لمّی به این دلیل است که خدا علت ندارد. شبه لمی از خدا می‌آید به اشیاء. قرآن این مسأله را خلاصه کرده و می‌گوید «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». از آیات می‌روید به خدا. دلایل دو دسته است: دلایل آفاقی و دلایل انفسی« أَوَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهیدٌ». خدا دلیل همه چیز است، نه اشیاء. این تقریبا برهان صدیقین است«أَلَمْ تَرَ‌ إِلَى رَ‌بِّکَ کَِفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا»؛ خدا سایه وجود را گسترده است، اگر می‌خواستیم این سایه را متوقف و ساکن می‌کردیم. «ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیهِ دَلِیلًا». ما می‌گوییم سایه دلیل آفتاب است اما خداوند می‌گوید خورشید دلیل سایه است. اگر خورشید نباشد سایه نیست. این می‌شود دلیل لمّی.
برسیم به برهان وجودی. برهان وجودی یک سری پیش‌فرض‌هایی دارد که با این آنها درست می‌شود. اگر شما این پیش‌فرض‌ها را بردارید دیگر درست نیست. من به بعضی از این پیش‌فرض‌ها اشاره می‌کنم. یکی اصالت عقل است. فقط برای کسانی که قائل اصالت عقل‌اند این برهان اعتبار دارد. علم ریاضی و هندسه مبتنی بر عقل است. دیگر شک نمی‌کنید که این قانون در خارج هم صادق است. و اگر نبود مطمئن هستید که در محاسبه اشتباه کرده‌اید و اشتباه قانون نبوده. این اصالت عقل است. فلاسفه جدید با اینکه اصالت عقلی‌اند یک اشکال در اصالت عقلی آنها وجود دارد. سوبژکتیویسم و دوالیسم دکارت مسائلی هستند که اصالت عقلی صد در صدی دارند. کانت عقل نظری را انکار می‌کند. آیا چون او عقل نظری را انکار می‌کند ما می‌توانیم بگوییم عقل اصالت ندارد؟ بنابراین گاهی اشکالاتی می‌کند که متوجه خود او هم هست. یکی دیگر از این پیش‌فرض‌ها فطری بودن است. اصالت عقل می‌گوید همه معقولات در ما بالقوه هستند و ما اینها را خلق نمی‌کنیم. اصلاً علم مستلزم این است که این معقولات به صورت بالقوه در ما باشد و بالفعل شود. بنابراین معقولات در ما فطری هم هستند. چنان که دکارت هم همین نظر را دارد.
یک اصل مهم که در تمام اینها فرض کردند و اثبات شده اصل مساوقت عقل و وجود است. عقل و وجود دو طرف یک سکه‌اند. هر چه عقل حکم کرد وجود هم همان است. این موضوع در کتاب پارمنیدس و از زبان پامنیدس نقل شده که وجود داشتن و تعقل دقیقاً عین هم هستند. عقل اگر هست وجود است. بنابراین نباید استدلال کنیم که اگر عقل هست وجود نیست. اینها یکی هستند و این اساس اصالت عقل است. وقتی کانت اصالت عقل را مورد تردید قرار می‌دهد، هگل سعی می‌کند با این اصل، اصالت عقل را احیا کند. بنابراین کسانی که منکر برهان هستند به نحوی منکر اصالت عقل‌اند، یا مثل مشائیان و سن توماس عقل را مستقل از حس نمی‌دانند و می‌گویند عقل همیشه باید در قالب حس باشد. کسانی که قائل به این برهان هستند معتقدند لااقل خدا را حس نکرده‌اند. ما خدا را مانند کتاب یا چیز دیگر حس نکرده‌ایم؛ این به طور فطری در ما بوده. اینها پیش‌فرض‌هایی است که باید به آنها دقت کرد. فلاسفه جدید، مثل کانت یا حتی دکارت، از بعضی از این پیش‌فرض‌ها عدول کرده‌اند.
برهان انتولوژیکی که اکنون رواج دارد بر این اساس است که ما از تصور خدا می‌توانیم خدا را نتیجه بگیریم. اما نوع دیگری از برهان وجودی، به نام برهان صدیقین، در نزد ما هست -که ملاصدرا و تمام بزرگان مطرح به دقت به آن پرداخته‌اند و واقعا استقصا کرده‌اند- که منشأیی در فلسفه یونان دارد که غربی‌ها به آن اشاره نکردند و ما هم به آن اشاره نکرده‌ایم؛ و آن پارمنیدس است. پارمنیدس –و نه آنسلم- را باید بنیان‌گذار این نوع برهان وجودی دانست. پایه‌گذار برهان وجودی‌ای که می‌توانیم از تصور خدا به وجود خدا برسیم آنسلم است و پس از او هم دکارت است. دکارت وجود عالم را قبول ندارد. زیرا از آنجا که هنوز وجود خدا را اثبات نکرده‌ است مجبور است از تصور خدا، وجود خدا را اثبات کند. اما اگر برهان وجودی را به معنای برهان صدیقین بگیریم –چنانکه در این کتاب، همه نظریات به خوبی بیان شده- نقش پارمنیدس را نباید فراموش کرد. پارمنیدس می‌گفت «وجود هست. نمی‌تواند که نباشد. ممتنع است». این اساس کار افلاطون هم هست. در افلاطون هم باید جستجو کرد. مقوله وجود با صیرورت کلاً فرق دارد. این عالم، عالم صیرورت است؛ عالم وجود نیست. عالم وجود عالم عینیت است. این موضوع باید در نزد افلاطون هم بررسی شود. برهان پارمنیدس به آنچه نزد ما رایج است و به برهان عرفای ما، نزدیک است و باید این را در نظر داشته باشیم.
در کتاب مزامیر داود آمده که ابله در دل خود خیال می‌کند خدا نیست. در آنسلم معمولاً به دو تقریر از برهان قائل‌اند و بین تقریر اول و تقریر دوم فرق می‌گذارند. یک تقریر می‌گوید آیا ابله وجود خدا را انکار می‌کند؟ آیا تصوری از خدا دارد؟ اگر تصور نداشته باشد و انکار کند که جهل است. پس تصور او از خدا چه تصوری است؟ آنسلم می‌گوید من می‌خواهم خدا را برای این ابلهی که در دل خودش وجود خدا را نفی می‌کند اثبات کنم. تصور او از خدا به عنوان بزرگ‌ترین موجود ممکن است. موجود ممکن یک موضوع معقول است. بنابراین باید وجود داشته باشد. گونیلو به این تقریر اشکال کرد. آنسلم در تقریر دوم سعی می‌کند پاسخ او را بدهد و می‌گوید خدا واجب الوجود است. بعضی‌ها اشکال کرده‌اند که واجب و ممکن هم انّی است. اما به نظر من او راه دیگری رفته است و می‌گوید وقتی ما چیزی را ممتنع می‌دانیم از خودِ تصور حکم می‌کنیم –بالضروره- به عدم. مثل مربع گرد! می‌گوییم نیست. پس اگر بالضروره به عدم حکم می‌شود، باید چیزی هم باشد که بالضروره به وجود حکم شود.
یک برهان هم ابن‌سینا دارد که به آن اشاره شده اما شاید به این دلیل که فکر می‌کردند این برهان انّی است مورد بحث واقع نشده. ابن‌عربی این برهان را انّی می‌داند. این برهان به این صورت است که می‌گوید «الموجود اما واجب او ممکن. ان کان واجباً فهو المطلوب»؛ اگر واجب بود که یعنی اثبات شد. «و ان کان ممکنا لابد ان ینتهی الی الواجب». بعضی‌ها این را قبول نکردند.
انشاء الله بعداً وقتی خواستند کتاب مستقلی درباره فلسفه اسلامی بنویسند باید به غزالی و ابن عربی هم اشاره کنند. ابن‌عربی در بحثی به غزالی اشکال می‌کند. غزالی گفته ما می‌توانیم خدا را بدون عالم بشناسیم. ابن‌‌عربی –مانند سن توماس- می‌گوید امکان ندارد خدا را بدون عالم بشناسید. همچنین او اشکالی هم بر ابن‌سینا می‌کند بدون اینکه از او نام ببرد. او می‌گوید اولاً وجوب و امکان یک برهان انّی است ولی این برهان هم کامل نیست. برای اینکه به حقیقت آن برسید به دو کشف عرفانی، یعنی فنا و بقا نیاز دارید. وقتی به مقام فنا رسیدید می‌دانید آن طرف چه خبر است و عالم چگونه به وجود آمده.
آقای دکتر افضلی نظریات قیصری را هم در این کتاب آورده‌اند که نظریات خیلی جالبی است. ایشان همه نظریات را آورده‌اند و واقعاً استقصای تمام کرده‌اند. قیصری در رساله‌اش، التوحید و النبوة و الولایة، هم به متکلمان که می‌گفتند وجود زائد بر ذات است و هم به برهان ابن‌سینا که واجب را یک فرد می‌داند اعتراض می‌کند. او می‌گوید خدا فرد نیست. فرد یعنی چه؟ فرد یعنی حقیقت به اضافه یک چیزی؛ یعنی مرکب می‌شود. یا حقیقت و آن صفتی که او را ممتاز می‌کند با هم واجب‌اند، یا آن صفت واجب است، یا حقیقت. می‌رسد به اینکه فقط حقیقت وجود واجب است. بنابراین واجب نمی‌تواند یک فرد باشد. قیصری آنجا یک برهان دارد که به نظر من بسیار اهمیت دارد. به هرحال آن هم یک نظر است و باید بررسی شود. شاید درست باشد و شاید هم نه.
در عرفا وجوب و وجود یکی است. اینکه ما می‌گوییم ممکن‌الوجود و ممتنع‌الوجود و واجب‌الوجود به اعتبار وجود نیست، به اعتبار ماهیت است. ماهیت سه قسم دارد. ماهیت ممکن می‌شود، وجود ممکن نیست. ماهیت ممتنع است، وجود ممتنع نیست. وجود همیشه واجب است؛ واجب بالغیر. واجب بالغیر یعنی واجب بالذات. وجود یعنی وجوب. در نظر ابن‌سینا هم به نظرم شاید به همین جا برسد.
این کتاب درباره همه مسائلی که هست خیلی نقل قول دارد. مخصوصاً در مورد بحث کانت که «وجود چیزی را بر ماهیت اضافه نمی‌کند» تمام اقوال را آورده است. منظور کانت از اینکه «وجود چیزی را بر ماهیت اضافه نمی‌کند» چیست؟ اگر از دیدگاه فلسفه اسلامی ببینیم می‌گوییم ماهیت در وجود خارجی و وجود ذهنی یکی است. مثالی که او می‌زند می‌گوید 100 دلار یعنی 100 دلار؛ نه 99 دلار و 99 سنت. بنابراین خارج هم صد دلار است و ذهن هم صد دلار است. یعنی وجود، چیزی به ماهیت اضافه نمی‌کند. منتها در نحوه وجود است. اما این با فلسفه کانت جور در نمی‌آید. برای اینکه خود کانت وجود را یک مقوله ذهنی می‌داند و نمی‌تواند به وجود خارج معتقد باشد. البته آقای دکتر افضلی قول فارابی را هم که «آیا وجود محمول حقیقی است» آورده‌اند. فارابی جواب محکمی داده. می‌گوید اگر یک طبیعی بگوید برای طبیعی، یعنی هر چیزی وجود دارد. او به مفهوم کاری ندارد. اما از نظر منطقی فرق دارد. نظر میرزا مهدی آشتیانی را هم به طور مختصر آورده‌اند. معمولاً به نظریه میرزا مهدی آشتیانی خیلی توجه دارند. او تقریرهای مختلفی داشت.
واقعاً آقای دکتر افضلی به همه مسائل پرداخته‌اند. مثلاً به مسأله ضرورت ازلیه که در غرب هم مطرح است پرداخته‌اند. مسائل فلسفه غرب و شرق ندارد. لایب‌نیتس و آگوستین می‌گویند ما، مانند ریاضی، قضایای ضروریه داریم. این ضرورت از کجا می‌آید؟ ضرورت یعنی چه؟ چرا قضایای ضروریه داریم؟ و می‌خواهند از این ضرورت، وجود خدا را اثبات کنند. این برهانی است که علی‌رغم تلاش زیاد آنها هنوز کامل نشده. آنها می‌خواستند اولاً خلود نفس (نفسی که این ضرورت را درک می‌کند باید جاویدان باشد) و ثانیاً وجود خدا را ثابت کنند،اما نتوانستند. فلاسفه اسلامی توانستند مسأله ضرورت ازلیه را دنبال کنند. آن ضرورت یا به شرط محمول است یا به شرط موضوع. مثلاً مثلث مادامی که مثلث است چنان است، اما باز هم مقید به موضوع است. اما ضرورت ذات و حقیقت وجود، ازلی است. این ضرورت‌ها به آن ضرورت بازگشت می‌کند. به نظرم این چیزی که ملاصدرا و دیگران حل کردند راه حل است و می‌تواند یک برهان باشد. بنابراین ایشان درباره ضرورت ازلیه از دیدگاه تمام متفکران ما بحث جالبی کرده‌اند.
ما می‌گوییم خداوند کمال مطلق است. کمال مطلق تا حدی برای برخی سنگین است. خداوند دو صفت ممتاز دارد که هیچ موجودی چنین صفتی ندارد. یکی اینکه مطلق است (هر موجودی مقید است) و دیگر اینکه نامتناهی است. نامتناهی به معنای نامتناهی ریاضی نیست. دکارت و سایرین بین نامتناهی ریاضی و نامتناهی وجودی فرق گذاشتند. نامتناهی، در معنای نامتناهی، کمال مطلق است. یعنی اگر یک کمال ناقص داشته باشد یا نداشته باشد دیگر نامتناهی است. چون می‌توانید موجود دیگری را تصور کنید که آن کمال را دارد و بنابراین کامل‌تر است.
ما در این کتاب نقل قول‌های فراوانی داریم از تمام فلاسفه و شارحان و مفسران. ما فلاسفه متأخری هم داریم که صاحب نظر بودند و همه این بحث‌ها را کرده‌اند اما بحث‌های آنها در کتاب‌ها پنهان است، هیچ‌کس این کتاب‌ها را نمی‌خواند. ایشان نظر بسیاری از حکمای متأله را آورده‌اند. ایران مرکز حکمت است. چنین چیزی را در جای دیگر نمی‌بینید. اصلاً جایگاه حکمت تا دوره متأخر در ایران بوده. وجود ایران، نظریات در ایران، وجود حکمت را اثبات می‌کند.
آقای دکتر افضلی مخصوصاً به نظریه علامه طباطبایی اشاره کرده‌اند که در این مسائل اظهار نظر کرده‌اند. از اساتید بسیار معروف که الان متأسفانه گمنام است استاد حائری یزدی، استاد ما بودند. ایشان واقعاً یک فیلسوف بود و علاوه بر اینکه فلسفه اسلامی را خوانده بودند، در سال 1347 زمانی که کتاب کاوش‌های عقل نظری را نوشت برای ثبت‌نام در دوره فوق لیسانس فلسفه غرب به تورنتو رفت و برای اینکه با فلسفه آشنا شود دکتری فلسفه غرب را در آنجا گرفت و با تمام فلاسفه غربی بحث داشت. بحث‌های آقای دکتر حائری یزدی (ره) در کتاب‌های مختلف پراکنده است که در اینجا جمع آمده است. مرحوم آیت الله مطهری هم صاحب نظر بودند. منتها هیچ ‌کس توجه ندارد و نمی‌داند چه می‌خواند. اما وقتی اینها جمع شد شما در مجموع یک تصویر روشن‌تری به دست می‌آورید. نظریه استاد جوادی آملی (حفظه الله)، استاد غروی اصفهانی و دیگران هم در این کتاب جمع شده. معلوم می‌شود که اینها در این مسائل صاحب نظر بودند و این مسائل از دید آنها دور نمانده.
زمانی که بنده در اینجا رئیس بودم هر وقت به دکتر افضلی می‌رسیدم می‌پرسیدم بالاخره چطور شد؟ ایشان می‌گفت حالا صبر کنید. توصیه می‌شود روی این طرح‌ها کار کنید؛ البته به شرطی که نتیجه بدهد.  این طرح‌ها طرح‌های دراز مدت است. معمولاً این طرح‌ها را کوتاه مدت در نظر می‌گیرند و چیزی حدود 100 صفحه می‌نویسند. اگر تعداد صفحات این کتاب را بر سال‌هایی که برای آن طرح صرف شده تقسیم کنید می‌بینید همه‌ساله کار شده. برای انجام چنین طرحی مؤلف باید صدها کتاب ببیند. ما صبر کردیم و الحمدلله یک کتاب بسیار خوب درآمد. البته ممکن است اشکالاتی هم باشد. من نمی‌گویم هیچ اشکالی ندارد. هیچ کتابی بدون اشکال نیست. ولی آن سعی و کوششی که ایشان به خرج دارند قابل تقدیر است.
بنده دو پیشنهاد دارم. البته بر این کتاب چیزی نیفزایید اما کتاب‌های دیگری بنویسید اولاً درباره براهین انّی خداوند. چون حتی افراد سطح بالا هم در برهان لمّی گیر کرده‌اند، اما براهین انّی جای کار دارد. براهین انّی شامل پنج برهان است: برهان علیت، برهان حرکت، برهان نظم، برهان وجوب و امکان، و برهان درجات کمال. این براهین خیلی به نظر همه نزدیک است و همه کسانی که دارای فطرت سلیم باشند آن را قبول می‌کنند. به قول سن توماس اینها پنج راه اثبات خدا  هستند که بهترین آنها، یعنی وجوب و امکان، اثر ابن‌سیناست. ابن‌عربی هم از برهان وجوب و امکان خیلی استفاده کرده. این موضوع آن‌قدر مفصل است که اصلاً احتیاج به یک مقاله دارد. شمس در مقالات شمس می‌گوید ابن‌‌عربی – شمس، ابن‌عربی را دیده بود و با هم خیلی حشر و نشر داشتند- مدام از واجب بالذات، ممکن بالذات و واجب بالغیر صحبت می‌کرد. در اینجا هم همیشه از واجب بالغیر نام می‌برد که معلوم می‌شود این کتاب‌ها را خوانده بود. بنابراین ما انتظار داریم انشاء الله یک کتاب در براهین انّی هم بنویسید.
یک کتاب دیگر هم در خصوص براهین متأخران غربی بنویسید. شما فقط به یکی دو مورد اشاره کردید. اگر می‌خواستید به همه اشاره کنید باید ده سال دیگر هم کار می‌کردید. جنابعالی از تمام متأخران ما نام بردید. درباره متأخران غرب هم انشاء الله بنویسید تا این کتاب کامل شود. والسلام علیکم

سخنرانی دکتر علی افضلی،

مدیر گروه کلام و مؤلف کتاب «برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی»

بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. تشکر می‌کنم و خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت همه عزیزان و سرورانی که لطف کردند و منت گذاشتند به این جلسه تشریف آوردند، به خصوص از دو استاد گرامی و بزرگوار خودم، جناب آقای دکتر احمدی و جناب آقای دکتر اعوانی، سپاسگزارم که با اینکه مشغله‌های خیلی زیادی داشتند و دارند اما با بزرگواری دعوت این مؤسسه و حقیر را پذیرفتند و در این جلسه شرکت کردند.
قبل از اینکه در مورد این کتاب صحبت کنم لازم است عرض کنم من مدت‌ها به دنبال فرصتی می‌گشتم تا هم از جناب آقای دکتر احمدی و هم جناب آقای دکتر اعوانی به دلایل مختلف قدردانی و تشکر ویژه کنم. این فرصت برای این کار غنیمت است. حقیقتاً این دو استاد بزرگوار حقوق علمی و معنوی بسیار بسیار زیادی بر گردن من دارند. همان‌طور که آقای دکتر احمدی اشاره فرمودند پایان‌نامه فوق‌ لیسانس و پایان‌نامه دکتری من ترجمه کتاب اعتراضات و پاسخ‌های دکارت بود. در زمینه تعهدی که اساتید در پایان‌نامه‌ها دارند واقعاً من نظیر آقای دکتر احمدی را ندیدم یا کمتر دیده‌ام. ایشان این دو پایان‌نامه را حرف به حرف بررسی کردند. همین الان بسیاری از اساتید راهنما هستند که برای پایان‌نامه‌های دکتری حتی در حد یک ساعت هم زمان نمی‌گذارند؛ فقط تورق می‌کنند و رد می‌شوند. جناب آقای دکتر احمدی مجموعاً برای این دو پایان‌نامه واقعاً چند صد ساعت وقت گذاشتند، بدون اغراق حتی واو به واو این متن را از اول تا آخر بررسی کردند و گاهی نقطه ویرگول‌ها را هم تذکر می‌دادند. غیر از تذکرات علمی، چون ایشان به مسائل ادبیات فارسی هم علاقمند هستند، اگر لغزشی از نظر ادبی هم می‌دیدند متذکر می‌شدند. حاصل آن چند صد ساعت زحمتی که ایشان کشیدند شد کتاب اعتراضات و پاسخ‌ها. واقعاً اگر زحمات آقای دکتر احمدی نبود مطلقاً به این حد کمال نمی‌رسید. همین باعث شد که برنده جایزه کتاب سال شد. قطعاً اگر زحمات آقای دکتر احمدی نبود این کتاب نواقص بسیار زیادی داشت.
در همان کتاب، جناب آقای دکتر اعوانی هم بسیار زحمت کشیدند. آن کتاب عبارات لاتین، فرانسه، و زبان‌های متعدد داشت. من لاتین و یونانی و فرانسه نمی‌دانم. بخش اعظم زحمت من در ترجمه این متون بر عهده جناب آقای دکتر اعوانی بود. واقعاً بدون اغراق من برای آن کتاب ده‌ها ساعت از ایشان وقت گرفتم. هرجا با دشواری‌هایی در متن مواجه می‌شدم از راهنمایی‌های آقای دکتر اعوانی استفاده می‌کردم. جناب آقای دکتر اعوانی این محبت را در آثار دیگر بنده هم انجام دادند. اثر بعدی من که کتابی بود درباره فلسفه دکارت تحت عنوان فرهنگ فلسفه دکارت که آن هم ترجمه بود و همین کتاب برهان وجودی واقعاً بهره‌مند از لطف ایشان شدند. عبارت‌هایی از این کتاب خیلی دشوار بود، به زبان فرانسه یا لاتین بود. هر موقع من از آقای دکتر اعوانی وقتی می‌خواستم ایشان بدون دریغ هر کجا که بودند با خوشرویی وقت می‌گذاشتند و همان‌طور که عرض کردم ده‌ها ساعت از وقت ایشان را گرفتم. اگر زحمات ایشان نبود هم کتاب اعتراضات و پاسخ‌ها، هم کتاب فرهنگ فلسفه دکارت و هم کتاب برهان وجودی به این شکل در نمی‌آمدند. جناب آقای دکتر احمدی و آقای دکتر اعوانی حقیقتاً و بدون اغراق حکم پدر معنوی مرا دارند و همان حقوقی را که پدر مادی من در مسائل زندگی و خانوادگی بر من دارد این عزیزان در مسائل علمی دارند. اگر بخواهم بین کل استادانی که در تمام طول دوران تحصیلات دانشگاهی داشتم سه نفر را نام ببرم که بیشتر از همه بر گردن من حق دارند، دو نفرشان جناب آقای دکتر احمدی و دکتر اعوانی هستند. نفر سوم هم فقط از باب قدردانی نام می‌برم تا اگر فرصتی پیش آمد حضوراً هم از ایشان تشکر کنم. نفر سوم آقای دکتر محسن جهانگیری هستند. من هرگز حقوقی که بر گردن من دارند فراموش نمی‌کنم و تا پایان عمر خودم را شاگرد این دو بزرگوار می‌دانم و مدیون آنها و دعاگویشان هستم.
در مورد این کتاب هم توضیحاتی بدهم. همان‌طور که آقای دکتر احمدی اشاره کردند، انگیزه و جرقه اصلی و اولیه من درباره برهان وجودی در کلاس فوق لیسانسی که در درس دکارت در خدمت ایشان بودم توسط خود ایشان زده شد. وقتی برهان وجودی دکارت را بیان کردند یک اشکال بر برهان دکارت گرفتند. آن اشکال از همانجا ذهن مرا مشغول کرد. بعد از آن به مرور من علاقمند به این برهان و جنبه‌های مختلف و جذاب آن شدم. بعد هم وقتی در این مؤسسه تصمیم گرفتم یک کار پژوهشی انجام بدهم متوجه شدم جای یک تحقیق مفصل در مورد برهان وجودی خالی است و همین را به عنوان تحقیق خودم در نظر گرفتم. البته سال‌های خیلی زیادی وقت گرفت. البته باید خیلی زودتر از اینها بیرون می‌آمد. بعضی از دوستان و اساتید بزرگوار که می‌دانند یکی از علایق من در مباحث کلامی و اعتقادی موضوع عالم ذر است همیشه به شوخی به من می‌گفتند فلانی از عالم ذر تا به امروز قرار بود این کتاب برهان وجودی را بنویسد. آقای دکتر اعوانی هم هر موقع به من می‌رسیدند می‌فرمودند این برهان وجودی بالاخره از عدم به وجود نیامد؟ و من می‌گفتم نه هنوز، کمی کار دارد. بخشی از آن به خاطر مشغله‌های متعدد من بود، بخشی هم به دلیل وسواس بسیار زیاد من در این کار و کارهای مشابه. نمونه‌های این وسواس‌ها را عرض می‌کنم. شاید برای خیلی‌ها این وسواس‌ها ضرورتی نداشته، اما من نمی‌خواستم حتی از یک کلمه این کار بی‌تفاوت عبور کنم.
ممکن است خیلی از عزیزان بدانند برهان وجودی چگونه برهانی است. اما برای کسانی که احیاناً آشنایی زیادی ندارند عرض می‌کنم. برهان وجودی –لااقل به آن صورتی که اکنون معروف است- برهانی است اختصاصی فلسفه غرب و از زمان آنسلم هم شروع شده. یک زمان ما در براهین اثبات خدا از عالم خارج اثبات خدا می‌کنیم؛ می‌گوییم در عالم خارج نظم هست، حرکت هست، حدوث هست، امکان هست، اینها دلیل بر وجود خداست. اما تفاوت برهان وجودی با همه این براهین در این است که اصلاً هیچ کاری با عالم خارج ندارد و فقط از روی تعریف خدا، خدا را اثبات می‌کند. تعریف خدا چنین است، چون تعریف او چنین است پس وجود دارد. ظاهراً این یک مغالطه است. چطور می‌شود از تعریف در مورد یک وجود خارجی اظهار نظر کرد؟ همان‌طور که آقای دکتر اعوانی اشاره فرمودند تعریف در حوزه ذهن است. شما هر چیزی را هر طور بخواهید می‌توانید تعریف کنید، اما این که دلیل نمی‌شود وجود خارجی داشته باشد! یکی از اشکالاتی که همیشه به برهان وجودی گرفته‌اند همین است که از صرف تعریف، وجود خارجی نتیجه نمی‌شود. به هرحال ادعای برهان وجودی این است که می‌تواند از تعریف خدا، وجود خدا را اثبات کند. معروف‌ترین این تعریف‌ها تعریفی است که دکارت از برهان وجوی ارائه می‌دهد. به این صورت که خدا، بنا به تعریف، همه کمالات را دارد. اگر یکی از کمالات را نداشته باشد خدا نیست. حرف دکارت این است که آیا وجود هم کمال است یا نه؟ اگر وجود کمال است پس خدا وجود دارد. به همین راحتی. مثل این است که بگوییم خدا همه کمالات را دارد، علم یکی از کمالات است، پس خدا علم دارد. حال کسی می‌گوید خدا همه کمالات را دارد، وجود هم در مقابل عدم یکی از کمالات است، پس خدا وجود دارد. این ادعای اصلی برهان وجودی با تقریر دکارت است.
من در این کتاب از بین فیلسوفانی که برهان وجودی را تقریر کردند، شش تقریر برای برهان وجودی مطرح کردم: دکارت، آنسلم، اسپینوزا، لایب نیتس، و نورمن ملکوم. در مقدمه هم فهرست آنها را آورده‌ام. این فیلسوفان مجموعاً شش تقریر را برای برهان وجودی به کار بردند، که یکی از آنها دکارت است. البته دکارت دو تقریر برای برهان وجودی دارد که معمولاً دومی را نادیده می‌گیرند و اولی بیشتر معروف است. این برهان به دلیل جذابیت معماگونه‌اش، که چطور می‌شود از تعریف یک چیز وجود آن را نتیجه گرفت، توجه مرا به خود جلب کرد. مثل این است که شما اژدهای هفت‌سر را تعریف کنید و بعد بگویید این تعریف دلالت می‌کند بر وجودش. چنین چیزی می‌شود؟ خیلی‌ها گفته‌اند نمی‌شود. مدافعان برهان وجودی گفته‌اند می‌شود. بنده حقیر فقیر سراپا تقصیر هم گفته‌ام می‌شود از تعریف در مورد وجود خارجی قضاوت کرد.
من در این کتاب چند نکته ابتکاری مطرح کرده‌ام که البته اصراری هم بر آنها ندارم و بیشتر نظر شخصی خودم در مباحث فلسفی هستند و ندیده‌ام جایی مطرح بشوند. یکی از آنها همین نکته است که چطور می‌شود از تعریف به وجود خارجی رسید. نمونه‌ای که من در این کتاب مثال زدم و درباره آن صحبت کردم مسأله اجتماع نقیضین است. اجتماع نقیضین وجود خارجی ندارد. شما از کجا می‌فهمید که متناقضین وجود ندارند؟ واضح است که از صرف تحلیل مفهوم اجتماع نقیضین به این نتیجه می‌رسید. یعنی مفهوم اجتماع نقیضین را تحلیل می‌کنید، بعد نتیجه می‌گیرید که اجتماع نقیضین نباید وجود داشته باشد. شما در عالم خارج نمی‌گردید که اجتماع نقیضین داریم یا نداریم، بلکه صرفاً بر اساس تحلیل مفهومی و تعریفیِ اجتماع نقیضین درباره وجود آن قضاوت می‌کنید و می‌گویید وجود ندارد. ادعای من این است که ما همین کار را درباره واجب الوجود می‌کنیم. نقطه مقابل ممتنع‌الوجود واجب الوجود است. همان‌طور که ما فقط از طریق تحلیل مفهوم ممتنعات می‌فهمیم وجود ندارند، از طریق تحلیل مفهوم واجب‌الوجود می‌فهمیم وجود دارد. یعنی واجب الوجود و ممتنع‌الوجود دو روی یک سکه‌اند. یکی دلالت بر عدم وجود می‌کند و دیگری دلالت بر وجود. اگر قرار باشد ما از راه مفهوم نتوانیم راجع به عالم خارج قضاوت کنیم، پس در مورد ممتنعات هم نمی‌توانیم. این یک از آن نظراتی است که به ذهن من رسیده و در این کتاب بحث کرده‌ام. البته جای بحث باقی است و کسی می‌تواند نپذیرد و گفتگو کنیم.
غیر از جذابیت ذاتی این برهان، چیزی که مرا جذب خود کرد این است که ما در این برهان جا بجا نکاتی را می‌بینیم که با فلسفه اسلامی قابل چالش و قابل مقایسه و تطبیق است. من در آخر این کتاب تحت عنوان «بایسته‌های پژوهشی» بیست سؤال مطرح کردم و از محققین و اساتید خواهش کردم به این بیست سؤال در فلسفه اسلامی پاسخ بدهند. یک سر این سؤالات در برهان وجودی است و سر دیگر آن در فسلفه اسلامی. کسانی که مثل آقای دکتر احمدی و آقای دکتر اعوانی تسلط بر هر دو فلسفه غرب و اسلامی دارند باید راجع به این سؤال‌ها اظهار نظر کنند. نمونه بعضی از این سؤالات را عرض خواهم کرد.
این کتاب بر سه محور استوار است. یکی دیدگاه غربیان است، که من از آنسلم، پایه‌گذار برهان وجودی، گرفته تا کانت که معروف‌ترین منتقد برهان وجودی است، آمدم. بعد نام فیلسوف دیگری به نام نورمن ملکوم را اضافه کردم، به دلیل اینکه انتقادات مهمی بر کانت دارد و یک تقریر جدید  آورده است. اما پیشنهادی که آقای دکتر اعوانی فرمودند پیشنهاد شایسته‌ای است. در میان معاصرین هم خیلی‌ها هستند که راجع به برهان وجودی حرف زدند. بدون اغراق میلیون‌ها کتاب، مقاله و نوشته در مورد برهان وجودی در اینترنت وجود دارد. یعنی در فلسفه غرب تقریباً هیچ فیلسوفی نیست که از کنار برهان وجودی رد شده باشد و به نوعی اظهار نظر نکرده باشد. یک عده مخالف بودند و یک عده موافق. هنوز هم این دعوا در فلسفه غرب ادامه دارد.
درست است که من عنوان خاصی به این بحث اختصاص ندادم یا کتاب مستقلی در این زمینه ننوشته‌ام، اما دیدگاه بسیاری از معاصرین را لابه‌لای انتقادات یا تأییداتی که برای برهان وجودی آوردند ذکر کردم. مثلاً یکی از نکاتی که من در این کتاب آوردم و شاید حتی یک مقاله فارسی هم راجع به آن ندیدم اثبات وجود شیطان کامل از طریق برهان وجودی است. برهان وجودی مدعی است که ما از طریق این برهان، خدای کامل را اثبات می‌کنیم. یک خواهر و برادر منتقد معاصر، به نام دیوید و مارجری هایت، مقالاتی نوشتند تحت این عنوان که با این برهان می‌توان شیطان کامل را هم اثبات کرد. ما اول شیطان کامل را تعریف می‌کنیم، بعد می‌گوییم وجود کمال است، پس شیطان هم وجود دارد. دیگران هم در تأیید این چیزهایی گفتند، عده‌ای هم به عنوان مخالف جواب دادند. من شاید تقریباً تمام مقالات مهمی را که به زبان انگلیسی در مورد رد و اثبات شیطان کامل از طریق برهان وجودی هست در اینجا جمع کرده‌ام. شاید هیچ منبعی در زبان فارسی به این بحث نپرداخته است. حتی شاید اولین بار است که کسی این بحث را می‌شنود. یکی از انتقادات برهان وجودی این است که با آن می‌شود شیطان کامل را هم ثابت کرد. البته من این را نقد کردم و گفتم شیطان کامل اصلاً مفهوماً متناقض است. به هر جهت من دیدگاه بسیاری از معاصرین را در لا به لای بحث‌ها آورده‌ام. اما این نکته کاملاً درست است که هنوز هم جای کار هست. یعنی کسانی هستند که از طریق صورت‌های منطقی –منطق قدیم و منطق جدید- به این برهان پرداخته‌اند. چون منطق حوزه کار من نبوده من متعرض بحث‌های منطقی نشدم و یک نفر می‌تواند فقط از طریق بحث‌های منطقی به این موضوع بپردازد.
یک محور دیگر این کتاب، بحث ارتباط این برهان با فلسفه و فیلسوفان اسلامی است. مانند فلسفه غرب که از زمان آنسلم تا الان موافق و مخالف داشته، از زمانی که اسم برهان وجودی در فرهنگ و جامعه ما مطرح شد موافق و مخالف پیدا کرد و من سعی کردم تمام آراء موافقین و مخالفین فیلسوفان مهم خودمان را در این کتاب بیاورم.
فارابی، علامه نراقی و حکیم غروی اصفهانی برهان وجودی را مطرح می‌کنند. کسانی که در مقابل این برهان موضع‌گیری کردند شامل علامه جعفری و مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی هستند که از موافقان برهان وجودی‌اند و سخت از آن دفاع می‌کنند. مرحوم آقای مطهری، علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی از مخالفان این برهان‌اند. من به تفصیل به معرفی و بررسی نظر این بزرگواران پرداختم.
یک جنبه دیگر این کتاب، مقایسه این برهان با برهان صدیقین است. خیلی‌ها برهان وجودی را به این دلیل که کلمه «وجود» در آن آمده با برهان صدیقین اشتباه می‌گیرند. یعنی خیال می‌کنند برهان وجودی همان برهان صدیقین است یا برهان صدیقین همان برهان وجودی است. این‌طور نیست. اگر هم جایی می‌بینید که چنین قضاوتی کرده‌اند اشتباه است. عبارت مرحوم آقای مطهری را در کتاب آورده‌ام که می‌فرمایند تفاوت بین برهان صدیقین و برهان وجودی تفاوت از زمین تا آسمان است. این دو برهان هیچ ربطی به هم ندارند. علامه جعفری و سایرین هم همین نظر را دارند. دلیل آن هم روشن است. برهان صدیقین از حقیقت‌الوجود وجود خدا را اثبات می‌کند. یعنی ما در عالم خارج یک وجودی داریم، اگر از تعینات آن صرف نظر کنیم، آن صرف‌الوجود و آن حقیقت‌الوجود باید واجب‌الوجود باشد. صرف‌الوجود نمی‌تواند ممکن‌الوجود باشد. بنابراین واجب‌الوجود وجود دارد. حال اینکه برهان صدیقین معتبر هست یا نه بحث دیگری دارد. حتی بین بزرگان هم اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً جناب استاد آیت الله جوادی آملی تقریباً تمام تقریرهای برهان صدیقین را رد می‌کنند و برهان صدیقین را قبول نمی‌کنند. البته عجیب است که در جاهای دیگر می‌فرمایند از محکم‌ترین براهین، برهان صدیقین است. خود من هم از این جهت حیران مانده‌ام و در کتاب هم آورده‌ام که بالاخره بر بنده روشن نشد آیت الله جوادی آملی برهان صدیقین را قبول دارند یا خیر. در جاهایی از آثارشان مثل تمهید القواعد یا در تبیین براهین اثبات خدا همه ادله برهان صدیقین به جز تقریر علامه طباطبایی را رد می‌کنند. از یک طرف دیگر می‌گویند برهان صدیقین از محکم‌ترین براهین است. به هرحال برهان صدیقین، چه معتبر باشد چه نباشد، غیر از برهان وجودی است. برهان وجودی اصلاً کاری با عالم خارج ندارد و فقط با تعریف خدا، خدا را ثابت می‌کند. در حالی که برهان صدیقین اصلاً کاری به تعریف خدا ندارد، بحث را می‌برد به حقیقت وجود خارجی.
این سه محور این کتاب است. در مورد قسمت «فلسفه و فیلسوفان اسلامی» یک نکته بگویم. کسی که به عنوان نورمن ملکوم، فیلسوف معاصر آمریکایی، اینجا آوردم به این دلیل است که ملکم یک تقریر ابتکاری از برهان وجودی ارائه می‌دهد که فیلسوفان قبلی به این شکل ارائه نداده بودند. به نظر من تقریر خیلی جالبی است و بی‌عیب‌ترین تقریر برهان وجودی هم که اشکالات کانت و دیگران بر آن وارد نیست همین تقریر است. البته به اعتقاد من اشکالات کانت به دکارت و دیگران هم وارد نیست، اما این تقریر دیگر خیلی شسته و رفته است. این تقریر به طور خلاصه به این صورت است: واجب الوجود یا وجود دارد یا وجود ندارد. اگر وجود نداشته باشد یا باید ممتنع‌الوجود باشد یا باید ممکن‌الوجودی باشد که علت‌اش آن را ایجاد نکرده. هر چیزی که وجود ندارد این دو حالت را دارد. یا باید ممتنع الوجود باشد مثل دایره مربع، یا باید ممکن الوجودی باشد که علت‌اش آن را ایجاد نکرده (یا اصلاً علت‌اش هنوز موجود نشده) مثل اژدهای هفت سر یا اسب بال‌دار. غیر از این شما نمی‌توانید توجیهی برای عدم یک چیز بیاورید. حال واجب الوجود نه ممتنع‌الوجود است، چون در تعریف واجب‌الوجود هیچ امتناعی نیست؛ و نه ممکن‌الوجود است که بگوییم علت‌اش آن را ایجاد نکرده. این اصلاً معنی ندارد که بگوییم اگر علت واجب‌الوجود آن را ایجاد بکند موجود است و اگر نکند نیست! پس تمام راه‌های عدم بر واجب‌الوجود بسته است. پس واجب‌الوجود وجود دارد. در واقع یک راه میان‌بر است که از تعریف واجب‌الوجود استفاده می‌کند. نه کاری به نظم عالم دارد، نه به حدوث عالم، نه امکان عالم. اگر خدا وجود نداشته باشد یا باید ممتنع باشد یا ممکن. خدا نه ممتنع است و نه ممکن. پس خدا وجود دارد.
دکارت معتقد است وجود کمال است. اصلی‌ترین اشکال کانت این است که وجود کمال نیست؛ علم و قدرت کمال است اما وجود کمال نیست. باز از نکات ابتکاری من که در این کتاب مطرح کردم این است که نشان دادم وجود کمال است و البته جای بحث دارد. در فلسفه ملاصدرا وجود عین کمال است. همه کمالات از آن نظر کمال‌اند که به وجود برمی‌گردند. بنابراین اگر بر اساس فلسفه اسلامی قضاوت کنیم وجود کمال است و اصلاً غیر از وجود کمال دیگری نداریم. غیر از این، من شخصاً در بحث‌های ماهیت و وجود یک دیدگاه و مبنای خاصی دارم که در اینجا اشاره کرده‌ام و گفتم بر آن مبنا هم باز وجود کمال است. آن ایرادی که آقای دکتر احمدی در کلاس فوق لیسانس گرفتند که عرض کردم در ذهن من جرقه زد همین ایراد بود که «وجود کمال نیست. وجود کمال چیست؟ باید چیزی وجود داشته باشد تا وجود، کمال آن باشد. قبل از وجود شما چیزی ندارید تا وجود، کمال آن باشد». از همان موقع ذهن من درگیر این مطلب شد تا الان که در این کتاب سعی کردم نشان بدهم که وجود به انحای مختلف کمال است. حالا وارد ادله آن نمی‌شوم.
یکی از دلایلی که این کتاب خیلی به طول انجامید وسواس علمی من بود. من سعی می‌کردم هیچ چیزی را به خصوص در جمع‌آوری آثار این افراد فروگذار نکنم. شما به هر کتابی که در غرب راجع به برهان وجودی، مثلاً در مورد لایب نیتس نوشته شده، نگاه کنید یک یا دو صفحه از آثار لایب نیتس را آورده‌اند. من تمام آثار لایب‌نیتس را زیر و رو کردم و هرچه راجع به برهان وجودی گفته –ولو یک یا دو خط- آورده‌ام و نقد و تحلیل و بررسی فراوان کرده‌ام. یا مثلاً من بخش کانت را با هفت متن مقابله کردم و ترجمه‌اش را در اینجا آوردم و اختلاف این ترجمه‌ها را هم آوردم چون نمی‌خواستم سرسری بگذرم. در بخش اسلامی هم خیلی به تفصیل همه نظرات را بررسی کردم. مثلاً در 60 صفحه به بررسی نظر آیت الله جوادی آملی پرداختم، یا نظر جناب آقای حائری را بیش از 40 صفحه شرح دادم، نظر علامه جعفری را هم همین‌طور. صحبت آقای دکتر احمدی فرمودند در آثار علامه طباطبایی ما نمی‌بینیم که راجع به برهان وجودی قضاوت کرده باشد صحیح است. منتها چون من پی‌گیر بودم اولین بار دیدم آیت الله جوادی آملی در یک مقاله گفتند استاد ما مرحوم علامه طباطبایی این اشکال را به برهان وجودی وارد کرد. هیچ آدرسی هم نداد. من می‌توانستم فقط بگویم آیت الله جوادی این را گفته‌اند، اما نمی‌خواستم به این حد قانع باشم. با زحمت بسیار فراوان از دفتر آیت الله جوادی تلفنی پرسیدم تا از ایشان بپرسند که آیا علامه طباطبایی جایی مکتوب درباره برهان وجودی اظهار نظر کرده‌اند یا خیر. که ایشان پاسخ دادند خیر، ما این را شفاهاً در درس‌ها از ایشان شنیدیم. بعد از آن خیال من راحت شد و همین را در کتاب آوردم. یعنی سعی کردم تا جایی پیش بروم که هیچ حرفی بدون مدرک نباشد.
عرضم را با این نکته تمام کنم که جای کار پژوهشی همچنان باز است و دعوت می‌کنم از محققان تا به این پرسش‌ها پاسخ دهند، چون سؤال‌های مهمی هستند. به بعضی از این بایسته‌ها اشاره می‌کنم تا روی اینها گفتگو شود.
در برهان وجودی گفته شده وجود، صفت یا کمال است. ما در فلسفه اسلامی چطور به این سؤال پاسخ می‌دهیم؟ آیا وجود را می‌توانیم صفت یا کمال بدانیم یا خیر؟ اگر بگوییم خیر پس تکلیف اصالت وجود ملاصدرا که همه کمالات را به وجود برمی‌گرداند چیست؟
یا یکی از کارهای جالبی که لایب نیتس کرده این است که گفته برهان وجودی درست است اما اول باید ثابت کنیم خدا ممتنع نیست. اگر ثابت کردیم خدا ممتنع نیست برهان وجودی مشکلی ندارد. آن وقت خود لایب نیتس برهانی ارائه می‌دهد –و من هم در اینجا آورده‌ام- که مستقلاً ثابت می‌کند خدا ممتنع نیست. آیا ما در فلسفه اسلامی می‌توانیم برهانی ارائه دهیم که نشان بدهد وجود خدا ممتنع نیست؟ برهان بیاوریم، نه اینکه به طرف مقابل که می‌گوید خدا ممتنع است بگوییم تو ثابت کن!
یا در فلسفه اسلامی اصلی داریم که «الحق ماهیته إنیته»؛ وجود خدا عین ماهیت اوست. آیا از این اصل می‌توانیم نوعی برهان وجودی نتیجه بگیریم؟ برهانی که من پیشنهاد می‌دهم روی آن فکر شود این است که اگر خدا وجود نداشته باشد باید مانند ممکنات، وجود و ماهیت آن از هم جدا باشد؛ در حالی که این‌طور نیست. وقتی وجود و ماهیت یک موجود عین هم باشد معلوم می‌شود ذاتاً وجود دارد. به هر حال پرسش این است که آیا از اصل «الحق ماهیته إنیته» می‌شود برهان وجودی بیرون کشید؟
یک سؤال خیلی مهم دیگر که کانت مطرح می‌کند این است که قضایای وجودی، قضایای تألیفی هستند یا تحلیلی؟ کسانی که با فلسفه کانت آشنا هستند می‌دانند قضیه تحلیلی قضیه‌ای است که محمول در تعریف موضوع آمده؛ مثل انسان حیوان ناطق است. قضیه تألیفی قضیه‌ای است که محمول در تعریف موضوع نیامده. کانت می‌گوید قضایای وجودی تألیفی‌اند. وجود در تعریف هیچ چیزی، حتی خدا، نیامده. اگر ما این سؤال را جلوی فیلسوفان اسلامی بگذاریم چه پاسخی می‌دهند؟ قضایای وجودی نه تألیفی است و نه تحلیلی، به خصوص در مورد خدا. در مورد ممکنات، تألیفی‌اند. در مورد ممتنعات چطور؟ در مورد واجب ‌الوجود چطور؟ تا به حال به این شکل گسترده مطلقاً روی این موضوع و بسیاری از این سؤالات کار نشده است.
توصیه می‌کنم کسانی که علاقمند به کارهای پژوهشی و تطبیقی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی هستند به این بیست بایسته پژوهشی -که می‌شود به هر کدام از آنها به عنوان یک پایان‌نامه یا کار تحقیقی نگاه کرد- توجه کنند و روی آنها کار کنند. به هر حال علی‌رغم همه اینها، اگر کسی از من بپرسد از این کتاب راضی هستید یا خیر؟ می‌گویم خیر، حداکثر پنجاه درصد! به اعتقاد من علی‌رغم این همه کاری که شده هنوز پنجاه درصد جای کار بیشتر دارد. 

من حیف می‌دانم که این نکته را هم نگویم. عرض کردم که نورمن ملکوم یک برهان ابتکاری آورد که الان همه در دنیا به اسم او می شناسند. متأسفانه مثل خیلی چیزهای دیگری که ما داریم اما در معرفی آن کوتاهی می‌کنیم و به اسم غربی‌ها تمام می‌شود، خیلی قبل از نورمن ملکوم، مرحوم علامه نراقی و مرحوم علامه غروی اصفهانی عین برهان ملکوم را آورده بودند. ما کوتاهی کردیم و این را به عنوان برهان ابتکاری اینها به دنیا معرفی نکردیم، الان همه دنیا این برهان را به نام ملکوم می‌شناسند. من در اینجا معرفی کردم که خیلی قبل از او عین همین برهان –و بلکه از جهاتی دقیق‌تر- در آثار این بزرگان آمده.

خانم دکتر اعوانی: سپاس فراوان از اساتید محترم و شما عزیزان دارم. برای اینکه فضا کمی تغییر کند یک خاطره از استادی که در همین کلاس نزد او برهان وجودی می‌خواندیم عرض می‌کنم. ایشان در شرح منظومه سبزواری گفتند وقتی مرحوم سبزواری دلایل اثبات وجود خدا را به صورت نظم در منظومه گفت و تمام کرد، شب خداوند به خوابش آمد. گفت ممنون که مرا ثابت کردی. با من کاری هم داشتی؟
حالا عقاید و ایمان و اعتبار یک مبحث است و اثبات وجود خدا یک مبحث دیگر. ما در فلسفه همه اینها را برای اثبات خدا به کار می‌گیریم. شما می‌گویید این پنجاه درصد است. اگر شخص دیگری هم پنجاه درصد بنویسد باز هم دلایلی خواهد بود که در فلسفه مطرح شود. به هرحال آقای دکتر تمام زحمت خودشان را کشیدند. ایشان شکست نفسی می‌کنند. مؤسسه مفتخر است که چنین طرح پژوهشی‌ای به صورت مدون در آمده. طبق معمول وقتی کتاب معرفی می‌شود و نقد و نظر ارائه می‌شود، یک رسمی هم داریم که رونمایی از کتاب است. قبل از آن، چون به شما عرض کردم در پایان، مؤلف محترم می‌توانند پاسخگوی یک یا دو سؤال جدی باشند، اگر سؤالی هست مطرح کنید و اگر هم نیست اجازه بدهید از کتاب رونمایی کنیم.

دکتر احمدی: یک نکته هم بنده از شمس تبریزی نقل کنم که گفت دیشب فرشته‌ها داشتند به زمین می‌آمدند و می‌گفتند خدا پدر اینها را بیامرزد که دارند برای اثبات خدا زحمت می‌کشند. آیا خدا قابل اثبات است؟ خدا در دل و فطرت آدم است. این بحث‌ها بحث‌های کلامی و فلسفی است ولی چیزی که در درون آدمی است و هیچ وقت فراموش نمی‌کند فطرت آدمی است که به خدا گواهی می‌دهد. صلوات بفرستید.

در پایان این مراسم با حضور استادان گرامی حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد احمدی و دکتر غلامرضا اعوانی و  جناب آقای دکتر افضلی از کتاب «برهان وجودی در فلسفه غرب و فلسفه اسلامی» رونمایی شد.