دیدار و گفت و گوی رئیس مؤسسه و پروفسور کلاوس مولر و برخی از اعضای مؤسسه با حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظه الله تعالی)

نوشته شده در تاریخ ۱۸:۲۵:۰۰ ۱۳۹۷/۰۲/۰۴ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
دیدار و گفت و گوی رئیس مؤسسه و پروفسور کلاوس مولر و برخی از اعضای مؤسسه با حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظه الله تعالی)
حکمت و فلسفه: دیدار و گفت و گوی رئیس مؤسسه و پروفسور کلاوس مولر و برخی از اعضای مؤسسه با حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظه الله تعالی)

رئیس و جمعی از اعضای هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و پروفسور کلاوس اریش مولر از دانشگاه مونستر آلمان (که به عنوان فرصت مطالعاتی در مؤسسه حضور دارند و مؤسسه میزبان ایشان است) در بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت‌الله جوادی آملی(حفظه‌الله تعالی) دیدار و گفت و گو کردند. در این دیدار ابتدا حجت الاسلام و المسلمین دکتر خسروپناه،‌ رئیس مؤسسه ضمن تبریک اعیاد شعبانیه گزارش مختصری از تاریخچه و فعالیتهای مؤسسه را ارائه نمودند.

سخنان حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر خسروپناه:

بسم الله الرحمن الرحیم اعیاد شعبانیه را به جنابعالی تبریک عرض می‌نمایم. ابتدا معرفی مختصری از مؤسسه داشته‌ باشم. جنابعالی از قدیم با مؤسسه ارتباط داشتید و حدود سی یا سی و پنج سال قبل جلساتی را در مؤسسه حکمت و فلسفه برگزار نموده‌اید. مستحضرید حدود 45 سال از عمر مؤسسه می‌گذرد. مؤسسه پیش از انقلاب توسط دکتر سیدحسین نصر تأسیس شده و بعد از او شخصیتهای مانند دکتر اعوانی مدیریت مؤسسه را به عهده داشته‌اند. حدود 7 سال است که بنده عهده‌دار این مسئولیت شده‌ام. مجموعه فعالیتهای مؤسسه را می‌توان در دوبخش فعالیتهای آموزشی و پژوهشی خلاصه کرد. فعالیتهای آموزشی مؤسسه به دوره‌های پسادکتری و همچنین تحصیلات تکمیلی و آنهم فقط در مقطع دکتری خلاصه می‌شود. یکی از فعالیتهای مؤسسه برگزاری دوره‌های آزاد است که توسط برخی از اساتید برگزار می‌گردد و علاقمندان حکمت و فلسفه در این کلاسها حضور می‌یابند و استادان بزرگواری مانند دکتر ابراهیمی دینانی،‌ آیت‌الله محقق داماد، دکتر اعوانی و ... و اساتید هیئت علمی مؤسسه در آن تدریس می‌کنند. علاوه بر آن مؤسسه به طور منظم همایش‌ها و نشست‌های علمی را در مؤسسه برپا می‌کند همایش روز جهانی فلسفه،‌ بزرگداشت روز ابن‌سینا و خواجه نصیرطوسی، شیخ اشراق و شخصیتهای دیگر نمونه‌ای از این همایش‌ها ونشست‌های علمی است و عموماً در این همایش‌‌ها و نشست‌ها، یک بحث علمی و معرفتی به طور موضوعی با حضور اساتید حوزه و دانشگاه مورد بررسی و تحقیق قرار می‌گیرد. از دیگر فعالیتهای مؤسسه برگزاری مدرسه‌های تابستانی است منجمله مدرسه تابستانی حکمت هنر دینی (که مدیر گروه حکمت هنر دینی مسئولیت برگزاری آن را به عهده داشتند) و مدرسه تابستانی فلسفة علوم انسانی اسلامی (که مدیر گروه فلسفة‌علوم انسانی اسلامی مسئولیت برگزاری آن را به عهده داشتند) و دیگر مدرسه‌های تابستانی مانند فیزیک برای الهیات و مانند آن. برخی از اساتید حوزه و دانشگاه مانند حجت الاسلام والمسلمین پارسانیا نیز در مؤسسه مباحثی را برای علاقمندان ارائه نموده‌اند. همینطور جناب استاد فیاضی دو جلسه یک مبحث معرفتی جامع و جدی را با رعایت کامل جنبه‌های علمی، معرفتی و اخلاقی را برگزار کردند که به نظر من، الگو و نمادی برای حوزه علمی و آکادمیک بود و اساتید محترم دانشگاهی و علمی در آن جلسات شرکت نمودند.
و اما درباره فعالیتهای پژوهشی مؤسسه باید بگویم غیر از فعالیتهای پژوهشی جاری مؤسسه که عموماً باتوجه ارتباط آن با گروههای مختلف علمی مؤسسه در خصوص فارابی، ابن‌سینا، هیدگر و ... در گروههای مختلف فلسفه‌اسلامی،‌ مطالعات علم،‌ منطق،‌ کلام،‌ ادیان و عرفان، و حوزه‌های دیگر مانند حکمت هنردینی و فلسفة‌علوم انسانی اسلامی به فراخور موضوع به انجام پژوهش در این زمینه‌های مرتبط مبادرت می‌ورزند.
در زمینة فعالیتهای پژوهشی مؤسسه می‌توان به یکی از کارهای ارزنده در این زمینه اشاره کرد و آن‌هم تصحیح و احیاء تراث حکمی فلسفی است که بخش اعظم آن در معاونت پژوهشی مؤسسه و زیر نظر خانم دکتر اعوانی که از اقدمین مؤسسه به شمار می‌آیند انجام می‌پذیرد. در این زمینه تصحیح آثار و نسخ ابن‌سینا،‌ تعلیقات او جزو آثار ارزنده مؤسسه به شمار می‌رود. علاوه بر این مأموریت مهم یکی از فعالیتهای مرتبط در این زمینه تهیه دانشنامة سیاسی اسلام بود که بعد از تعیین مداخل توسط گروههای علمی که از فارابی آغاز می‌شد، آثار حکمایی که در باب سیاست و حکمت سیاسی نظریاتی داشته‌اند مورد تحقیق و تفحص قرار می‌گرفتند از فلاسفه گذشته گرفته تا حکمای معاصری مانند حضرت علامه طباطبایی (ره) و حضرتعالی. نتیجه آن تحقیقات در حال حاضر به صورت یک کتاب هشت جلدی منتشر گردید.
در این زمینه همچنین می‌توان به اندیشنامة علوم اسلامی و علوم عقلی اشاره کرد که در آن تحت مداخلی که گمان اختلافی میان فلاسفه و حکما و عرفا می‌رود، به طور دقیق مورد کاوش علمی قرار می‌گیرند که این کار در دوره‌ای انجام شد و در حال انجام است. همچنین احیاء تراث فلسفی اصفهان یکی دیگر از مأموریت‌های مؤسسه بوده است. همان طور که استحضار دارید حکمای بزرگی در اصفهان وجود داشته‌اند که از آنها آثار خطی و نسخه‌های ارزنده‌ای بجای مانده است که منتشر نشده‌اند. سعی شد به کمک اساتید اصفهان این موضوع دنبال شود و بر همین اساس خانه حکمتی در آنجا ایجاد شده است که 50 جلد از این آثار را در دو همایش منتشر کردیم. امیدوارم بتوانیم روزی این مجموعه آثار را دربارة حکمت معاصر تهران نیز بتوانیم مورد پژوهش قرار داده و به مرحلة انتشار برسانیم. همچنین برخی از آثار مؤسسه و مجلات آن به محضر حضرتعالی تقدیم می‌گردد که نظرات جنابعالی در این راه و رفع اشکالات آن برای ما مغتنم خواهد بود. علاوه بر فعالیتهای برگزاری همایش‌های ملی و بین‌المللی، فعالیت این نشستها و همایش‌ها در قالب نشریه‌ای بنام ترنم حکمت منتشر می‌شود و دیگر مجله بین‌المللی ما بنام مجلة‌اشراق به دو زبان انگلیسی و روسی به طور مشترک با بنیاد مطالعات اسلامی روسیه منتشر می‌گردد که تاکنون 7 شماره از آن منتشر شده و هشتمین شماره آن نیز در حال انتشار است و به این وسیله سعی می‌کنیم به نشر معارف اسلامی و حکمت اسلامی در سراسر روسیه و کشورهای انگلیسی زبان همت بگماریم و آراء و نظریات حکمای ما از جمله خواجه نصیرالدین طوسی،‌ صدرالمتألهین، ابن‌سینا در کشورهای مختلف جهان منتشر شود. یکی دیگر از فعالیتهای مؤسسه حضور اساتید بنام و شخصیتهای فلسفی است که امروز آقای پروفسور کلاوس مولر از اساتید دانشگاه مونستر آلمان از جمله این شخصیتها در اینجا حضور دارند. ایشان استاد تمام فلسفه هستند و در فلسفه دین، متافیزیک و مباحث فلسفة مدرن دارای تخصص هستند و تاکنون 25 جلد کتاب از ایشان منتشر شده است. ایشان در طی مدت حضور خود در ایران و مؤسسه چندین کارگاه علمی برای اعضای هیأت علمی مؤسسه و دانشجویان برگزار نموده‌اند. در اولین دیدار من با ایشان دغدغه اصلی ایشان این بود که فلسفة اسلامی در غرب تا دوره اسکولاستیک شناخته شده است اما فلسفة اسلامی در دورة مدرن برای آنها ناشناخته است. ایشان سه پرسش مهم در این زمینه دارند که آن را برای حضرتعالی مطرح خواهند کرد. ما هم با توجه به دغدغة ایشان فرصت را غنیمت دانستیم و با جمعی از اعضای محترم هیئت علمی مؤسسه به محضر حضرتعالی شرفیاب شدیم.
و از همه مهمتر  علت حضور ما این بود که ما مدتی است که دلتنگ شما شده بودیم.
جناب آقای سوداگر از طلاب فاضل حوزه زحمت ترجمه این گفت و گو را به عهده دارند. 

پروفسور مولر: بسیار خوشبخت هستم که در محضر حضرت‌عالی که از متفکرین و فیلسوفان هستند خیلی خوشبختم از این قضیه. من فقط برای ارتباط بین مؤسسه خودم و مؤسسات آموزشی ایران چه در تهران چه در مشهد در ایران نیستم، انگیزه و هدف من از دیدار از ایران فقط ارتباط آموزشی با مؤسسه و انجام چند سخنرانی علمی در تهران و مشهد نیست، سه پرسش اصلی فلسفی از محضر حضرتعالی دارم:
1. علاقه‌مندم بدانم چرا برخی از فیلسوفان آلمانی مثل کانت و هیدگر در ایران این قدر معروف هستند؟ اما از دیگر فیلسوفان آلمانی غفلت می‌شود؟
2. من مطالعات زیادی در حوزه دکارت، ‌شلینگ و فلسفة معاصر غرب داشته‌ام و خیلی علاقمندم بدانم فلسفة معاصر اسلامی از ملاصدرا به بعد دچار چه تحولات و تطوراتی شده است؟ و ماهیت فلسفه اسلامی چیست؟ وجه تمایز و شباهت های آنها در چیست؟
3. سوال سوم من درباره مفهوم همه خدایی(Pantheism) است. این مفهوم در فلسفه غرب در قرون گذشته مطرح بوده به عنوان یک الگوی کلامی فلسفی مطرح بوده و الآن دوباره دارد در غرب مطرح می‌شود و می‌توان گفت اخیراً نیز در غرب این مفهوم به عنوان یک الگوی فکری مجدداً  احیاء شده و دوباره در حال مطرح شدن است،‌ علاقمندم  وضع این مفهوم و این الگوی فکری همه خدایی را در ایران بدانم و آیا به آن علاقه نشان داده می‌شود؟ آیا به آن پرداخته می‌شود یا نه؟

حضرت آیت‌الله جوادی آملی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده هم مقدم جناب عالی و هیأت همراه را گرامی می‌دارم. امیدواریم که رهآورد خوبی از ایران اسلامی به غرب ببرید. تنها این تعارفات نباشد. آنچه که در ایران اسلامی به عنوان فلسفه الهی مطرح است خوب بررسی کنید و به عنوان بهترین سوغات به غرب ببرید.
اما پاسخ سؤال اول که چرا بعضی از فلاسفه غرب در ایران شناخته شده هستند؟ این مربوط به کارهای اجرایی است که آن دانشگاه‌ها چقدر در تبلیغ فکر این دو فیلسوف موفق بودند و چقدر این دانشجویانی که از ایران به غرب می‌رفتند راه را برای آن دو تا دانشکده یا دو تا دانشگاه باز کرده‌اند که از فکر این دو فیلسوف برخوردار باشند؛ وگرنه برای جامعه ایران اسلامی هر فکر علمی محترم است فرقی بین آن دو فیلسوف و فلاسفه دیگر نیست.
آنچه که فعلاً در غرب مطرح است، در حقیقت بخشی از فلسفه است نه خود فلسفه. یا از نظر معرفت‌شناسی بحث است، یا کارهایی که با سیاست و اقتصاد آمیخته است، یا با اخلاق عجین است که فلسفه عملی است نه فلسفه نظری. فلسفه هم دیر به دست می‌آید و هم دیرپاست. فلسفه آن است که با ازلیت از یک سو، با ابدیت از سوی دیگر، با سرمدیت که جامع ازل و ابد است. نه به آسانی می‌شود مبنای فلسفی پیدا کرد، نه به آسانی می‌شود مبنای فلسفی را تغییر داد. بحث‌های مربوط به سیاست، اقتصاد، معرفت‌شناسی، علم و مانند آن، اینها تابع زمان و زمین است، تابع عرف و ملت است، تابع تجربه‌های حسی است. در فلسفه بحث می‌شود از کل هستی. هستی تنها آسمان و زمین نیست، آسمان و زمین یک گوشه‌ای از هستی است؛ یعنی اگر کسی هستی نامتناهی را بررسی کند تمام این نظام سپهری در برابر آن نظام هستی ابد مثل یک حلقه است در یک بیابانی. در ازل چه بود؟ در ابد چه هست؟ جامع بین ازل و ابد چه هست؟ و انسان مرگ را می‌میراند نه بمیرد، مرگ پوسیدن نیست و از پوست به درآمدن است، این حرف‌ها را انبیا به فلاسفه آموختند و به تعبیرات دینی انبیا آمدند که عقل فلاسفه و متفکران را شکوفا کنند، به انسان بگویند شما یک موجود ابدی هستی، تنها دشمن شما مرگ شماست و اگر از اموری می‌ترسید برای اینکه می‌ترسید بمیرید، ولی بدانید که شما مرگ را می‌میرانید نه بمیرید. پس ما هستیم که هستیم که هستیم که هستیم، یک موجود ابدی فکر ابدی دارد، آن فکر ابدی به نام فلسفه است، آن هر از چند گاهی پدید نمی‌آید، آن قرن‌ها می‌گذرد تا یک فکر پدید بیاید و دیگران حافظ آن فکر هستند و شارح آن فکر هستند و مبین آن فکر هستند.
اما درباره آن سؤال سوم شما که همه خدایی است؛ این یک وحدت وجود کاذبی است که از برخی‌ خامه‌ها پیدا شده؛ حالا چه در شرق چه در غرب. خدا آن حقیقت بسیط نامتناهی است؛ یعنی حقیقت است، یک؛ از سنخ مفهوم نیست و ماهیت ندارد، دو؛ چون از سنخ مفهوم و انتزاعی نیست، به ذهن نمی‌آید، سه؛ و چون نامتناهی است مشهود هیچ عارفی قرار نمی‌گیرد، چهار؛ اگر بسیط است نمی‌شود جزء او را شناخت، چون جزء ندارد و اگر نامتناهی است که نامتناهی است، هیچ کس نمی‌تواند او را مشاهده کند. ما دو جور علم داریم: یک علم مفهومی و حصولی داریم، مثل اینکه اوضاع بیرون را می‌فهمیم. یک علم شهودی داریم، مثل اینکه خودمان را درک می‌کنیم، معلومات خود را درک می‌کنیم، تشنگی یا سیری خودمان را درک می‌کنیم، بیماری خود را درک می‌کنیم، اینها را می‌یابیم. خدا را نه از سنخ علم حصولی انتزاعی مفهومی می‌شود شناخت، چون او مفهوم نیست و نه از سنخ شهودی می‌شود یافت، چون او نامتناهی است. ما با برهان برخی از اسمای حسنای او را می‌شناسیم. همه آیت و علامت و نشانه خدایند،  همه خدایی باطل است هرگز این سخن صحیح نیست، آن وحدت وجود کاذب که به مقصد نرسیده احیاناً این حرف را می‌زنند چه در غرب چه در شرق همیشه محکوم عقل و استدلال و وحی بود، همه خدایی برای همیشه باطل است، همه آیت خدا و آیینه‌دار خدایند. همه خدا را نشان می‌دهند، نه همه خدا باشند.
پرفسور مولر: مایلم دوباره سوال دوم خود را تکرار کنم. در این برهه از زمان در برهه بین کانت و شلینگ، ‌فلسفه‌ای که در غرب مطرح است به نظر می ‌سد یک سری معیارها و موازین بارزی داشته است و موازی آن با غرب بعد از فلسفه ملاصدرا چه دغدغه‌های فلسفی در فلسفة اسلامی برجسته بودند؟
حضرت آیت‌الله جوادی آملی: بله، پاسخ اجمالی‌اش این است که فلسفه این چنین نیست که هراز چند گاهی ظهور بکند این مربوط به کل هستی است. معرفت‌شناسی یک گوشه‌ای از فلسفه است. مسائل دیگری که در غرب مطرح است گوشه‌ای از فلسفه است. فلسفة اسلامی دربارة کل جهان است. این کل جهان را انسان بخواهد دوباره زیر و رو کند یک حرف تازه‌ای بیاورد بسیار کم است. اما آن فاصله‌ای که شده، چون مرحوم صدرالمتألهین یک حرف تازه‌ای آورد و تازگی سخن ملاصدرا در اثر هماهنگی فلسفه و عرفان پدیدار شد؛ یعنی شما بسیاری از عبارت‌های مرحوم صدرالمتألهین را که می‌بینید، می‌بینید عین عبارت عرفاست در کتاب‌هایشان. بعد از انس صدرالمتألهین به کتاب‌های عرفان، یک تحوّلی در خود صدرالمتألهین پیدا شد که ایشان می‌فرمودند من قبلاً از یک فکری شدیداً حمایت می‌کردم مثلاً اصالة الماهیة و الآن از آن برگشتم و شدیداً از فکر دیگر حمایت می‌کنم به نام اصالت وجود. این تحوّل در خود فیلسوف در اثر ارتباط تنگاتنگ با کتب عرفا پیدا شد.  این یک مطلب.
بعد از رحلت ایشان یک مشکلی پیش آمد، دو تا شاگرد از شاگردان رسمی و معروف ایشان بودند، نتوانستند حافظ افکار ایشان باشند یک مقداری افکار ایشان در بوته فراموشی سپرده شد. چون شاگردان بلافصل ایشان حرف‌های ایشان را خوب متوجه نشدند، به نسل‌های بعدی خوب منتقل نشد. عده‌ای آمدند روی سخنان صدرالمتألهین نقدی وارد کردند. کم‌کم در اثر تحوّل و تطوّر فکری، حکمایی پیدا شدند که حرف‌های صدرالمتألهین را خوب فهمیدند، اشکال‌های ناقدان را تعرّض کردند و حل کردند. خود این مدت‌ها طول کشید بعد ادله‌ای در کنار ادله صدرالمتألهین افزودند. راه‌های دیگری در کنار راه ایشان رفتند. طوری که بعد از چهار قرن یعنی الآن که ما هستیم چهار قرن از ملاصدرا می‌گذرد، تقریباً حرف اساسی در مکتب‌های فلسفی ایران را صدرالمتألهین به عهده دارد.
اگر علاقمند باشید من برخی از مسائل روز را که به واسطة فلسفه اسلامی مطرح شده خدمت حضرتعالی بیان نمایم.

و اگر چنانچه مایل باشید من برخی از مسائل روز را که به وسیله فلسفة اسلامی مطرح شده به عرض شما برسانم.
فلسفه که جهان‌بینی است به این آسانی زیر و رو نمی‌شود؛ اما تولیدهای فراوانی در هر عصر و مصری داشته و دارد. چون فلسفه مربوط به کل جهان است و آنچه که در جهان هست در قلمرو فلسفه قرار می‌گیرد، مسئله علوم هم جزء قلمرو فلسفی قرار می‌گیرد، سرنوشت و شناسنامه علوم را فلسفه تعیین می‌کند. الآن یکی از مسائلی که چه در حوزه چه در دانشگاه بالاخره در مراکز فکری مطرح است این است که ما علم دینی داریم یا علم دینی نداریم؟ پاسخ این سؤال را فلسفه می‌دهد که علم دینی داریم یا علم دینی نداریم؟
علوم چند قسم است؛ برخی از علوم موضوعش را کار مردم، فعل مردم تأمین می‌کند، مثل خوانندگی، نوازندگی، سازندگی، این بخش‌هاست که به آن می‌گویند هنر. بخشی از علوم را صنعت درست می‌کند؛ خواه صنایع کوچک، خواهد صنایع بزرگ، از کشتی‌سازی و هواپیماسازی و هواپیمابر و هواپیمابیار، اینها علومی است که موضوع آن علوم، کار بشر است یا صنعت است یا هنر و مانند آن. این سلسله از علوم در شأن فلسفه نیست که درباره اینها اظهار نظر کند مگر اینکه اینها از داده‌های فلسفی یک بهره‌هایی ببرند.
فلسفة اصلی درباره چیزی بحث می‌کند که بود و نبود جهان برمی‌گردد که آیا هست یا نیست!؟ این نه به زمان بسته است نه به زمین؛ نه به آسمان بسته است نه به زمین؛ نه به شرق بسته است نه به غرب. چه هست چه نیست!؟ این کار اصلی فلسفه است. آنها می‌گفتند به اصطلاح فلسفه‌های عملی، حکمت‌های عملی، اقتصاد، سیاست و مانند آن. ما می‌خواهیم بگوییم که اگر بخواهیم درباره جهان بحث کنیم، یک موجودی که قراردادی نیست، اعتباری نیست، انتزاعی نیست، مثل اینکه می‌خواهیم زمین را بشناسیم، دریا را بشناسیم، آسمان را بشناسیم، فرشته را بشناسیم، بشر را بشناسیم، اینها را می‌خواهیم بشناسیم. این رشته‌ها آیا دینی‌اند یا غیر دینی؟ ببینید الآن صدها رشته در اینجاها ممکن است فرض بشود؛ از دریا و ماهی دریا و آبزی و مشترک و زیر دریا و فوق دریا، هزارها موجود در دریا هستند، هر کسی ممکن است که در شناخت اینها کار و کوشش بکند. بحث این است که آیا علمی که موضوع آن یک موجود خارجی است انتزاعی نیست؛ علمی که موضوعش صنعت نیست؛ علمی که موضوعش هنر نیست؛ آنها ممکن است دینی باشد ممکن است غیر دینی باشد. صنعت ممکن است دینی باشد، ممکن اتم‌سازی باشد و بمب‌سازی باشد غیر دینی باشد. اما ما می‌خواهیم بگوییم زمین چیست؟ زمین‌شناسی، آسمان‌شناسی، ستاره‌شناسی، دریاشناسی، ماهی‌شناسی، این گونه از علوم آیا اینها دینی‌اند یا غیر دینی؟ فلسفه در این زمینه نظر می‌دهد.
فلسفه آن قدر آزاد است که آزادانه وارد معرفت جهان می‌شود، هیچ قیدی در آن نیست، هیچ بندی در آن نیست، به هیچ دینی هم تعهد نسپرده است، به هیچ قانونی هم تعهده نسپرده است، چون همه قوانین بعداً پیدا می‌شود. این فلسفه که می‌خواهد جهان را ببیند، چون آزادانه وارد می‌شود نه دینی است نه ضد دین. اصلاً دینی در عالم ثابت نشده تا او ثابت بکند که با دین موافقم یا مخالفم. پس آزاد وارد می‌شود ببیند در جهان چه هست چه نیست!؟ اگر به این نتیجه رسید که در جهان خدای نیست، وحی‌ایی نیست، پیغمبری نیست، این دو تا کار می‌کند: اول خودزنی می‌کند خودش می‌شود فلسفه الحادی. بعد همه علومی که در قلمرو آن قرار دادند همه اینها را می‌کند الحادی، چون وقتی خدایی نباشد وحی‌ایی نباشد، آن زمین‌شناس می‌گوید طبیعت، آن آسمان‌شناس می‌گوید طبیعت، آن انسان‌شناس می‌گوید شانس و طبیعت، آن دریاشناس و صحراشناس هم می‌گویند شانس و طبیعت. همه علوم می‌شود خلاف دین و اگر موفق شد خدا را شناخت خدا را ثابت کرد وحی و نبوت را ثابت کرد رسالت را ثابت کرد، اولین کاری که می‌کند آن جامه توحید را بر خودش می‌پوشید می‌شود فلسفه الهی. بعد تمام علومی که زیر مجموعه آن هستند می‌شوند فلسفه الهی، چرا؟ چون آن دریاشناس دارد درباره فعل خدا سخن می‌گوید. آن ستاره‌شناس درباره فعل خدا سخن می‌گوید. بحث از خدا، بحث از اسم خدا، بحث از فعل خدا، بحث از قول خدا، بحث از اثر خدا، بحث دینی است. اگر عده‌ای در یک شهری در یک حوزه‌ای از قول خدا سخن می‌گویند، می‌گویند خدا چنین گفت، می‌شود دینی؛ آن استادی که در دانشگاه درباره ستاره بحث می‌کند که ستاره این چنین است، از فعل خدا سخن می‌گوید، می‌شود دینی. فرض ندارد که کسی درباره عالم سخن بگوید، مگر اینکه دارد درباره امر دینی حرف می‌زند. اگر در کتاب‌های آسمانی در مسیحیت، کسی دارد انجیل را تفسیر می‌کند، تفسیر انجیل دینی است چون قول خداست؛ یا در اسلام کسی در قرآن بحث می‌کند قرآن قول خداست؛ در دانشگاه اگر کسی درباره زمین بحث می‌کند، این زمین فعل خداست. فرض ندارد که قول خدا بشود دینی، فعل خدا نباشد دینی! قبول و نکول گوینده دخیل نیست، فلسفه که ریاست همه علوم را به عهده دارد، ثابت کرد که کل جهان فعل خداست و خدا هم همه جا حضور دارد همه جا هم می‌شود او را مشاهده کرد و هیچ کدام از اینها هم خدا نیستند.
یک مسیحی موحد می‌تواند بین این دو فرق بگذارد؟ آنجا که انجیل را دارد تفسیر می‌کند دینی است چون قول خداست. آنجا که دارد زمین را تفسیر می‌کند دینی است چون فعل خداست. معیار دینی بودن علم دلیل عقلی یا نقلی نیست. تمایز علوم را موضوعات علوم به عهده دارد نه ادله علوم. ادله خواه عقلی باشد خواه نقلی، تابع موضوع است. موضوع اگر کار خدا بود، اگر قول خدا بود، اگر اثر خدا بود، آن علم، علم دینی است. دلیل خواه عقلی خواه نقلی! ما در مسیحیت نباید توقع داشته باشیم که بگوییم این مطلب دینی است چون در انجیل آمده. شناسنامة علم را دلیل آن علم تعیین نمی‌کند. شناسنامه علم را موضوع آن علم تعیین می‌کند. این سخن حداقل چهارهزار سال در آکادمی‌ها مطرح بوده تا به ما رسیده که تمایز علوم به تمایز موضوعات است. علم را شناسنامه علم را به پدر علم می‌شناسند و آن موضوع علم است. شناسنامه علم به دست دلیل علم نیست، شناسنامه علم به دست برهان مسئله نیست، شناسنامه علم نه از راه اهداف است نه از راه محمولات است نه از راه مسائل است نه از راه نِسَب، چون همه اینها به موضوع ختم می‌شود. موضوع اگر خدا بود، اسم خدا بود، رسم خدا بود، فعل خدا بود، قول خدا بود، آن علم، علم دینی است. هیچ فرقی بین زمین‌شناسی که خدا زمین را چه جور خلق کرد؟ و بین تفسیر انجیل که خدا در اینجا چنین گفت، نیست. این قول خداست آن فعل خداست.