سخنرانی دکتر مهرداد قیّومی بیدهندی با عنوان «هنرهای مصحف شریف در نزد مارتین لینگز» در همایش بزرگداشت مارتین لینگز

نوشته شده در تاریخ ۱۵:۰۰:۰۰ ۱۳۹۷/۰۲/۲۹ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر مهرداد قیّومی بیدهندی با عنوان «هنرهای مصحف شریف در نزد مارتین لینگز» در همایش بزرگداشت مارتین لینگز
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر مهرداد قیّومی بیدهندی با عنوان «هنرهای مصحف شریف در نزد مارتین لینگز» در همایش بزرگداشت مارتین لینگز

بسم الله الرحمن الرحیم. حافظم در مجلسی دردی‌کشم در محفلی/ بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم. خواستم عرضم را با این بیت شروع ‌کنم که اعتراف کنم با خلق صنعت می‌کنم و جای بنده اینجا نیست. فقط از بابت اینکه یکی از آثار لینگز را ترجمه‌ کرده‌ام امر کردند و من هم اطاعت کردم که گزارشی از آن ترجمه بدهم، وگرنه اهل این معانی در نظر و عمل نیستم.
می‌دانید که لینگز کتابی دارد به اسم هنر خط و تذهیب قرآنی.

 

این کتاب در سال 1976 به انگلیسی منتشر شد. بنده، بیست سال پیش، در سال 1377 این کتاب را به خواست آقای دکتر پازوکی و آقای دکتر زمانی ترجمه کردم و همان موقع چاپ شد. در سال 2005 ویراست جدیدی از این کتاب منتشر شد. متن کتاب در حدود 15-20 درصد فرق کرده و بیشتر افزایش یافته‌ است. تصاویر خیلی بیش از این افزایش پیدا کرده است. کتاب جدید کتاب خیلی بهتری است. به خواست دوستان دیگر، این کتاب را هم بنده در سال 1384 ترجمه کردم که متأسفانه ناشری برای چاپ آن پیدا نشده. در واقع ناشری که سفارش داده بود از لحاظ مالی موفق نشد که این کتاب را منتشر کند. گزارش بنده درباره این ویراست دوم است؛ ولی تفاوت فاحشی بین این کتاب و آن کتابی که چاپ شده -و الان سال‌هاست که نایاب است و در کتابخانه‌ها، از جمله کتابخانه اینجا، می‌توانید ببینید- وجود ندارد و در حدی که در این جلسه می‌توانیم عرض کنیم تقریباً یکی هستند.
فهرست کتاب به این شرح است. مرحوم لینگز در مقدمه و همین‌طور در فصل یک و دو، تا حدودی به تفکیک، مبانی‌اش را می‌گوید. او کلاً خیلی مقید به تبویب آکادمیک نیست. بنابراین مبانی نظری را در همه فصول پخش کرده، اما بیشتر در مقدمه، فصل یک و فصل دو به مبانی نظری پرداخته. در فصل سه، چهار، پنج و شش بر اساس آن مبانی نظری، آثار را تأویل کرده.
تا آنجا که بنده اطلاع دارم بعید می‌دانم که در بین سنت‌گرایان کتابی درباره هنر اسلامی یا هنر قدسی نوشته شده باشد که اینقدر خود آثار در آن باشد و مبانی را با آثار تطبیق داده باشد یا سعی کرده باشند آثار اسلامی را بر اساس آن مبانی قرائت کنند. از این جهت حداقل برای بندة دانشجو، این کتاب، آموزنده‌ترین کتاب برای آشنایی با مبانی سنت‌گرایان است -چه آن مبانی را قبول داشته باشیم و چه نداشته باشیم- برای اینکه به عینه اثر هنری را جلوی روی ما گذاشته و خودش تطبیق داده.
او در مقدمه نکته‌های مهمی را می‌گوید که بنده در اینجا مهم‌ترینِ آنها را عرضه می‌کنم. می‌گوید ما مضمون کلمه خدا را در کتاب مقدس داریم که «در آغاز هیچ نبود و کلمه بود». در مسیحیت، این کلمه از طریق عذراء (یا باکره یعنی حضرت مریم) به جسم مسیح مبدّل می‌شود و به جسم مسیح تجسّد پیدا می‌کند. لینگز می‌گوید ما نظیر همین را در اسلام داریم، منتها با این تفاوت که کلمة الله در اینجا از طریق پیامبر درس‌ناخوانده به کتاب منجر می‌شود. یعنی همچنان که حضرت مریم عذراء است و شوهر ندارد، حضرت محمد (ص) هم سواد به معنای متعارف ندارد. بنابراین کتاب در اسلام نظیر حضرت عیسی در مسیحیت است. این عقیده در سرتاسر کتاب منتشر شده و تقریباً همه کتاب لینگز را می‌شود بر این مبنا فهم کرد.
در فصل یک به هنر خط قرآن می‌پردازد و می‌گوید ما با دینی مواجه هستیم که کلمه خدا در قالب کتاب تجسد پیدا کرده. از طرف دیگر عرب‌ها از لحاظ تاریخی و قومی از نوشتن اکراه داشتند و نقل سینه به سینه و شفاهی و کلامی را ترجیح می‌دادند و حتی شعرهای خودشان را هم نمی‌نوشتند. ایشان می‌گوید خط قرآنی زاده این تناقض است. در واقع کلمه خدا در قالب نوشته درآمده و به عربی نازل شده که نوشتن را در شأن کلمة الله نمی‌داند. می‌گوید حالا که قرار است کلمه خدا در قالب نوشته دربیاید باید تمام تلاش‌ام را بکنم تا آن نوشته و خط به مقام کلمه خدا برسد. این تلاش منجر به اعتلای خوشنویسی شده است. می‌دانیم که خوشنویسی در هیچ‌کجا به اعتلای جهان اسلام نرسیده. ایشان این موضوع را ناشی از این نیرو می‌داند.
در فصل دو که مربوط به مبانی هنر تذهیب است می‌گوید مقام جلال ربوبی و حرمتی که آن جلال برای کلمة الله ایجاد می‌کند موجب پرهیز از تزیین می‌شود. لینگز می‌گوید این احتیاط در مواجهه با کلام خدا را می‌توان با مطالعه تاریخ خط و نمونه‌های خوشنویسی قرآنی که کتابت شده‌اند دید. یعنی در آغاز حدأقل تصرفات و تزیینات هست؛ مثلا ممکن است نشانه‌های تخمیس را تزیین کنند، یا بعد از اینکه اعراب‌ها و نقطه پیدا می‌شود ممکن است اعراب‌ها و نقطه رنگی باشند، یا نشانه‌های رکوع و سجده را تزیین کنند و به این ترتیب حرمت و ادب ساحت قرآن را نگه دارند. آرام آرام وقتی (تزئینات) مقبولیت پیدا می‌کند و عادی می‌شود و از این کار پاسخ می‌گیرند دست‌شان بازتر می‌شود. بنابراین احتیاطی که ما در خط می‌بینیم به همین ترتیب در تزئین هم هست. سپس برای اینکه بتواند این سخن را پذیرفتنی کند به نقل از گنون توضیح می‌دهد که قرآن اینطور نیست که بگوییم یک کتاب وحی است و مردم مسلمان آن را می‌خوانند و دستوراتی از آن می‌گیرند! بلکه مؤدب بودن در برابر  قرآن و مؤدب بودن به قرآن سرتاسر زندگی مؤمن را از صبح تا شب و حتی در هنگام خواب فرا می‌گیرد. به این ترتیب او سعی می‌کند احتیاط در خط و تزیین را توضیح دهد.
سپس می‌گوید خود قرآن به مُذهِّب نشان داده که چه بکند. قرآن کلمه مکنونی است که از عالم بالا نازل شده و در عالم شهادت به ظهور رسیده است. اگر قرار باشد که ما در نوشتن و تذهیب به آن کتاب مکنون نزدیک شویم و تا حد ممکن از آلایشی که کتاب خدا با خط یا تزئین پیدا می‌کند ماده‌زدایی کنیم، آنگاه وظیفه تزئین این می‌شود که این قالب‌ها را بشکند. او آیات قرآن را شاهد می‌آورد تا راهی که قرآن نشان می‌دهد را تبیین کند. یکی از شواهدی که می‌آورد نور است. اینکه خدا خودش را به نور مثل می‌زند، و یا اینکه کلمه خدا حتی با قلم درختان و مداد و مرکب دریاها قابل نوشتن نیست، اینها تمثیل‌هایی است که خداوند در اختیار مؤمنان قرار می‌دهد که با آنها راه هنر را باز کند.
همچنین در مقدمه مهم لینگز به کتاب نوشته شده که ایشان هنر قدسی را ادامه وحی می‌داند. یعنی بعد از وفات هر پیامبری، بار پیامبری به دوش هنرمند می‌افتد. در واقع شأنی که لینگز برای هنرمند قائل است شأن ادامه راه نبوت است و بنابراین خیلی طبیعی است که از پیش، در وحی، برای ادامه وحی راهی در اختیار هنرمند گذاشته شود. از این جهت است که او معتقد است خود قرآن می‌گوید که تذهیب باید چگونه باشد. چطور؟ مثلاً همان طور که عرض کردم خود قرآن از مجموعه نمادهای درخت استفاده می‌کند.
یک مثال خیلی مهم، تمثیل کلمه طیبه «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ» به درخت است. بنابراین راه برای مُذهِّب باز می‌شود که در تزئین و تذهیب قرآن از رمزگان درخت استفاده کند. او شُجَیره (درختک یا ترنج) را ابداع می‌کند.

در واقع این از اولین تزئیناتی است که وارد نسخه‌های قرآن یا مصحف می‌شود. این ترنج‌ها گاهی جهات مختلف دارند. لینگز هر کدام از اینها را توضیح می‌دهد و تفسیر می‌کند. من فقط اشاره می‌کنم. ترنج‌های افقی اشاره به شکستن قالب قرآن دارد و نوک ترنج‌های افقی –چنان که در مبحث رنگ خواهیم دید- برای اشاره به ساحل ابدیت است. ترنج‌های عمودی اشاره به قوس صعود و برگشت عالم و موجودات –ازجمله قرآن- به اصل خودشان دارد. در ادامه ایشان می‌گوید که قلم متن، قلم محقق است و قلم سرسوره‌ها، قلم کوفی مشرقی مربوط به دوره ایلخانی است. یکی از چیزهایی که این درختک -یا ترنج- مثالِ آن است خود قلم است، که عالم با آن خلق شده است. چون گفتیم که این در قرآن آمده است. موجی که از متن قرآن آغاز می‌شود، با ترنج، در ساحل ابدیت (که قاب قرآن است) به آرامش می‌رسد.
یک رمزگان دیگر که راهنمای قرآن برای مُذهِّب است، رمزگان نور است که از آنجا نقش‌مایه خورشید (شمسه) پدید می‌آید و به کرّات دیده‌اید که در شروع سوره‌ها، در نشانه‌های تخمیس و تعشیر، یا در نشانه‌های رکوع  به کار می‌رفت. 

نشانه‌های تخمیس از اولین مواضع تذهیب قرآن است. لینگز از معانی رمزگان قرآن به تفصیل بحث می‌کند. نور، کمال، عدم تناهی و هدایت. بارها در قرآن آمده که قرآن نور است. شمسه دلالت بر این معانی می‌کند. گاهی اوقات رمزگان درخت با رمزگان نور (یعنی شمسه و ترنج) با هم آمیخته می‌شوند و یک نقش‌مایه ترکیبی را پدید می‌آورند.
یکی از نقش‌مایه‌هایی که بعد از تجربه‌های اولیه در تذهیب پدید آمد نقش‌مایه اسلیمی است. مرحوم لینگز –لابد از ناچاری- به زبان تاریخ هنر حرف می‌زند و از اصطلاحات رایج دویست ساله محققان غربی در خط و تذهیب اسلامی استفاده می‌کند، که طبیعتاً با خطا همراه است. اما نمی‌شود به ایشان خرده گرفت. مثلاً به همه نقوش اسلامی عربسک یا عربانه می‌گوید. حال عربانه هندسی و عربانه گیاهی داریم. عربانه گیاهی همان چیزی است که ما به آن اسلیمی می‌گوییم. یا می‌گوید خطوط اسلامی بر دو نوع است: خط متصل یا پیوسته و خط منقطع یا گسسته. در حالی که این تقسیم مربوط به خط لاتین است. ما در خط عربی مطلقاً خط منقطع نداریم. همان‌طور که در خط کوفی بعضی از حروف منقطع است و بعضی متصل، عیناً همان را در تمام خطوط اسلامی داریم؛ مگر در خط تعلیق یا خط شکسته نستعلیق که هر حرفی ممکن است به هر حرف دیگری بچسبد. وگرنه ما این تفکیک را در مورد خطوط اسلامی نمی‌توانیم پیاده کنیم. ولی چون در تاریخ خط و هنر خوشنویسی اسلامی مصطلح هنرپژوهان غربی این بود که به خط کوفی خط منقطع می‌گفتند و به خطوط بعد از آن، مثل ثلث و نسخ، خط متصل یا پیوسته می‌گفتند، ایشان هم از همان تبعیت کرد. در اینجا هم تا جایی که حافظه من یاری می‌کند ایشان اصطلاح اسلیمی را استفاده نمی‌کند و از عربانه گیاهی استفاده می‌کند. البته ایشان تفکیکی هم بین اسلیمی و ختایی هم نکرده است و به طور کلی به همه نقوش گیاهی، اسلیمی می‌گوید؛ در حالی که ما بین اسلیمی و ختایی فرق می‌گذاریم.
به هرحال تفسیری که ایشان از اسلیمی می‌دهد این است که اسلیمی همچنان رمزگان درخت است و درخت تاک یا مو است.

تاک به جهت تمایل پیچشی که دارد نشانه انعطاف، گرایش، تمایل، گریزندگی، فرّاری، چابکی، لطافت و این دست معانی متن قرآن است. بنابراین حضوری پر رمز و راز، فرا مادی و به چنگ نیامدنی دارد. نشانه زندگی و طراوت است و از این جهت رمز اسم حی است. همین طور تجسم آهنگ هستی یا ریتم است. و به جهت مناسبت موزون بودن با ماهیت‌ش، یادآور تلاوت موزون قرآن در همه مراتب عالم است. یعنی همچنان که ما در مرتبه عالم خودمان، در دنیا، قرآن را تلاوت می‌کنیم، نظیر آن را در عوالم دیگر داریم و در عوالم دیگر هم قرآن تلاوت موزون می‌شود.
قلم  ریحان یکی از زیباترین خطوط و مناسب‌ترین قلم‌ها برای قرآن است.

هم ظرافت دارد و به قول لینگز هم جلال دارد و هم جمال. جلال‌اش ناشی از غلبه افقیت است و کم بودن دور . در قلم ریحان ما غلبه سطح را داریم، یعنی مستقیم بودن. در قلم ثلث غلبه دور بیشتر می‌شود. ریحان همان محقق خفی است. حالت ریز قلم محقق یعنی قلم محقق خفی –که استاد احصایی در روزگار ما آن را احیا کرده‌اند- تقریباً مانند قلم ریحان است.
سپس مبحث رنگ را مطرح می‌کند. اول طلا می‌آید، بعد لاجورد. لینگز همه اینها را تفسیر می‌کند. صفحات آغاز و انجام قرآن‌ها را جداگانه قبل از اینکه سوره فاتحه شروع شود معمولاً تذهیب می‌کردند. بعضی وقت‌ها آیه کتاب مکنون در صفحه آغاز می‌آید و آیاتی از سوره ناس در سوره انجام.
سپس وارد فصولی می‌شود که به دقت خط‌ها را توضیح می‌دهد و تفسیر و تأویل می‌کند. اینکه مشرکان از حضرت پیغمبر خواستند که کتاب خدا را در قالب کاغذ بیاورد اجابت نشد. ایشان می‌گوید که هنرمند قدسی با خودش فکر کرد که اگر این خواسته اجابت می‌شد در قالب چه خطی می‌آمد. و به این ترتیب خطوط پدید آمدند. یک مرحله تحول خط ساده کوفی، خط کوفی مشرقی است که به قول لینگز بیشتر کشیدنی است تا نوشتنی. یک نوعی از کوفی مشرقی هست که گاهی به آن کوفی قرمطی می‌گویند.

الف‌هایی که به صورت هلالی در می‌آید شاخصه این نوع خط در ایران است.  گاهی این خط را با کوفی مغربی اشتباه می‌گیرند. لینگز این خطوط را از این حیث که کدام بیشتر مظهر اسماء جلالی خداست و کدام مظهر جمال خدا توضیح می‌دهد. ایشان می‌گوید قلم کوفی مغربی بیشتر جلالی است و کوفی مشرقی بیشتر جمالی. کوفی مغربی ابهت بیشتری دارد.
لینگز می‌گوید قلم نسخ، انسانی‌ترین قلم است زیرا بیش از آنکه برای ملاحظه محتوای قرآن ابداع شود برای ملاحظه ضعف انسان ابداع شده تا انسان بتواند به راحتی آن را بخواند. او معتقد است قلم نسخ نشانه مبین بودن و روانی و روشنی  کتاب خداست.

معمولا قلم ثلث را برای متن به کار نمی‌بردند و بیشتر برای کتیبه‌ها، سر سوره‌ها و بسمله‌ها به کار می‌رفت.

 

گاهی ثلث و محقق را ترکیب می‌کردند. وی همچنین از نقش‌مایه تار عنکبوتی که ترکیب مراتب عالم یعنی محدودیت‌ها با مضمون عدم تناهی است بحث می‌کند و همینطور از جلوه پژواک که پیامد نقش تار عنکبوتی است صحبت می‌کند. یک نکته اساسی در اینجا هست. او می‌گوید سه اصل معنویت با سه عنصر تذهیب قرآن نسبت دارد: خوف خدا با هندسه، حبّ خدا با اسلیمی و معرفت خدا با خط.
پرسش حضار: قولی هست که می‌گویند قرآن در عربستان نازل شده، در مصر تلاوت شده، در ترکیه کتابت شده و در ایران فهمیده شده. آیا این درست است که قرآن در ترکیه کتابت شده؟
پاسخ استاد قیومی: این قول، ایرانی‌ساز است. از این جهت که در ممالک عثمانی (که مصر هم جزو آن بوده) خطوط به جز خط نستعلیق به اوج رسیده بی تردید حرف درستی است. همین امروز برجسته‌ترین خطاطان ثلث اهل ترکیه‌اند. اما خط نستعلیق ختم خط عربی است و آن هم زاده ایران دوره تیموری است. اگر بخواهیم به زبان لینگز صحبت کنیم این خطوط بین جلال و جمال در تردد هستند و طیفی دارند. خط کوفی متمایل به سمت قطب استواری است و خط نستعلیق و شکسته نستعلیق در سمت شیرینی و لطافت و جمال است. از این جهت در دستگاه لینگز می‌توان گفت که جمالی‌ترین خط، خط نستعلیق است.
یک ضعف مشترک همه سنت‌گرایان در مواجهه با آثار هنر این است که ایران را تقریباً ندیده می‌گیرند. چون آنها در شمال آفریقا نشو و نمای دینی پیدا کرده‌اند آثار ایرانی را ندیده‌اند و وقتی هم به هنر ایرانی می‌پردازند بسیار ناشی‌اند. اگر مجلسی برای نقد لینگز باشد بنده عرایض ناقصی دارم که آنجا عرض می‌کنم. الان فقط به اشاره از جهت ربط به فرمایش شما عرض می‌کنم که یک مثال از قرآن‌های تیموری زده که در وسط قرآن یکی از سطرها را به خط جلی می‌نویسند که کاملاً با بقیه تعارض دارد. اما حتی یک نمونه از آن را نیاورده. یعنی نمونه‌ای که گذاشته غلط است. در حالی که نمونه‌های درخشان و بسیار زیبا از این کار هست. یا قرآن‌های نستعلیق را کلاً ندیده گرفته است. ما از قرن نهم به بعد کلاً قرآن نستعلیق داریم. در حالی که ایشان خط نستعلیق را جزو خطوط قرآنی نیاورده است. این به نظر من ضعف بزرگ این کتاب است. با این نگاه -که ایران یا از قرن نهم به بعد را نبینیم- آخر خوشنویسی آناتولی می‌شود.
پاسخ دکتر اعوانی: البته کاملاً درست است. اینها مبادی مشترکی دارند اما هر کدام از آنها یک طرف را گرفته‌اند و بیشتر کار کرده اند. مثلاً آقای لینگز واقعاً در خطاطی خیلی کار کرده، یا در علم جدید یا ارتباط آن با حکمت اسلامی دکتر نصر کار کرده است. یعنی مبادی همه جا هست. مرحوم لینگز در همین جا یک سخنرانی بسیار خوب درباره شکسپیر داشت. ایشان هر چقدر تقاضا می‌کرد آستان قدس نسخه خطی را به ایشان نمی‌دادند. ما هر چه در توان داشتیم کوشیدیم. لطف کردند و یک مقدار دادند. ایشان در چاپ دوم این موضوع را ذکر کرده است. اما به هرحال همه آنچه را که می‌خواستیم نمی‌دادند و لازمه‌اش این بود که خودش به شیراز و جاهای دیگر برود. به همین دلیل چون به نسخه خطی دسترسی نداشتند عکاس‌هایی –ماند میشو- می‌فرستادند ایران که هر چه می‌تواند از مساجد ایران عکس بگیرد.