متن کامل سخنرانی دکتر اصغر منتظر قائم با عنوان «اندیشه‌ها و مدل تمدن ساز خواجه نصیر طوسی» به مناسبت بزرگداشت روز جهانی فلسفه ۱۳۹۷

نوشته شده در تاریخ ۰۹:۲۷:۰۰ ۱۳۹۷/۰۹/۰۶ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
متن کامل سخنرانی دکتر اصغر منتظر قائم با عنوان «اندیشه‌ها و مدل تمدن ساز خواجه نصیر طوسی» به مناسبت بزرگداشت روز جهانی فلسفه ۱۳۹۷
حکمت و فلسفه: متن کامل سخنرانی دکتر اصغر منتظر قائم با عنوان «اندیشه‌ها و مدل تمدن ساز خواجه نصیر طوسی» به مناسبت بزرگداشت روز جهانی فلسفه ۱۳۹۷

سخنرانی دکتر اصغر منتظر قائم
با عنوان «اندیشه‌ها و مدل تمدن ساز خواجه نصیر طوسی»
به مناسبت بزرگداشت روز جهانی فلسفه 1397 با عنوان «حکمت و تمدن»

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض تشکر از حضار محترم، خواهران و برادران گرامی و جناب آقای خسروپناه و همه عزیزان انجمن حکمت و فلسفه ایران. انشاءالله بتوانم مدل تمدنی خواجه نصیرالدین طوسی را در محضر شما تبیین کنم و شاید بتوانم به برخی سؤالاتی که پیرامون سیر تمدن اسلامی هست جواب بدهم.

همان‌طور که همه حضار مستحضر هستید، مغول‌ها در سال 616 حمله کردند، تمدن اسلامی را در شرق درنوردیدند و واقعاً تخریب سختی به عمل آوردند. کسانی مانند قاضی منهاج سراج، جوینی، جناب یاقوت حموی یا ابن الاثیر برخی گزارش‌هایی از این حمله نوشته‌اند. مثلاً ابن الاثیر می‌گوید در مرو هفتصد هزار نفر کشته شدند. جوینی این رقم را در مرو به یک میلیون و سیصد هزار نفر گزارش کرده و می‌گوید: «تولوی در طی دو-سه ماه بسیاری از نواحی خراسان را چنان ویران ساخت که آنها را چون کف دستی گردانید». یعنی همه آثار و میراث تمدنی از بین رفت. «از حدود بلخ تا دامغان یک سال پیوسته خلق گوشت آدمی و سگ و گربه می‌خوردند، چه چنگیز جمله انبارها همه را سوخته بود»؛ (سیفی هروی). جوینی اشاره می‌کند «نیشابور پس از کشتار تمامی مردم شهر به کلی از سکنه خالی گردید.» این آثار تمدنی، مدارس و شکوفایی‌ها و فضایل شهرها به کلی از بین رفت. می‌گویند قبل از حمله مغول، چهارصد دبیرستان در بلخ بود. چه شد که همه اینها ویران و نابود شد، این‌همه باغ‌ها، مدارس، کتابخانه‌ها، مساجد، پل‌ها، بیمارستان‌ها از بین رفت و یک‌سره آشوب و انحطاط و عقب‌ماندگی شد؟ ما در تاریخ ایران در یک دوره چهل‌ساله (654-616) با این وضع مواجه هستیم. مأموریت دوم مغول‌ها با آمدن هلاکو به ایران شروع می‌شود. سرکار خانم شیرین بیانی اشاره دارد که «دنیای مسیحیت شرق و اقلیت مسیحی ایرانی و سوری و مصری به همراهی دوقوز خاتون، همسر مسیحی هلاکو، مغولان را برای پیشبرد اهداف ضد اسلامی و تخریب بیشتر همراهی می‌کردند». یعنی علاوه بر مغولان، مسیحیان هم در این زمینه همراهی داشتند. «در برابر این تهاجم، یک نیروی ایرانی با هویت اسلامی، از میان دانشمندان ایرانی، وجود داشت که در آن دسته‌ای نظام اداری را به دست گرفتند و دسته‌ای نظام علمی را به دست گرفتند. آنان با توجه به گذشت زمان و با وجود دشمنان بدخواه، نه تنها ایستادگی کردند و روز به روز بر رشد و بالندگی علم و سیستم اداری ایران افزودند، با توجه به نیاز ایلخانان برای استقرار و نیاز آنان به قصور و استحکامات و تشکیلات اداری و دیوانی برای احیای فرهنگ و ملیت خویش و مهار مغولان و پیشگیری از تهاجم بیشتر آنان وارد عمل شدند».
دو شخصیت ممتاز و نمونه این دوران، یکی شمس الدین جوینی بود که حاکم بر تشکیلات اداری بود، و دیگری مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی بود که حاکم بر روح دولت ایلخانی بود. خواجه طوسی و بعد از او شاگردان‌اش، در راه احیای هویت اسلامی-ایرانی تلاش بسیار گسترده‌ای به عمل آوردند. خواجه با ظرفیت بسیار بالای علمی، در تجدید حیات فرهنگ اسلامی و ایرانی، بیش از همه‌ دست اندر کاران و کارگزاران مغول سهیم بود. این مقاله به تبیین مدل مکتب تمدن‌ساز اسلامی خواجه نصیرالدین طوسی می‌پردازد و به جهت اهمیت موضوع برای رسیدن به اهداف، پرسش‌های زیر را مطرح می‌کند:
• اندیشه تمدن‌ساز خواجه نصیرالدین چگونه شکل گرفت؟
• مدل تمدن‌سازی خواجه نصیر دارای چه نظام‌هایی است؟
• اندیشه تمدن‌ساز خواجه در سیر تمدن اسلامی چه تأثیری گذاشت؟
بنده با این سه سؤال وارد اصل موضوع می‌شوم و در مورد فرضیه معتقدم:
• خواجه نصیر و شاگردان‌اش درخشان‌ترین چهره‌های فرهنگی و تمدن‌ساز جهان اسلام و ایران بودند که ضمن حفظ هویت فرهنگی و اسلامی-ایرانی خود به تقویت مبانی فکری-تمدنی شیعه پرداخته و اقدامات بنیادین تمدن‌ساز در این حوزه انجام دادند و تمدن اسلامی را پس از یک دوره فطرت پنجاه ساله مجدداً رو به شکوفایی و گسترش سوق دادند.
تعاریف را استاد پازوکی فرمودند ولی بنده معتقدم که تمدن مجموعه‌ای از دستاوردهای مادی و معنوی است؛ و بر عکس فکر بِربِر، تنها مادی نیست. تمدن هم شامل صنعت و مدنیت می‌شود (یعنی ابزار و وسایل تمدنی) و هم شامل فکر و اندیشه و هنر و ادبیات.
اصطلاح تمدن سازی به معنای برنامه‌های راهبردی برای نظام‌سازی سیاسی، نظام اجتماعی، نظام فرهنگی و اقتصادی بر مبنای راهبردهایی که آن اندیشمند، مطلوب می‌پندارد. تمدن‌سازی مستلزم تمدن‌اندیشی و تمدن‌پژوهی است تا قابلیت جامعه‌سازی را به‌دست آورد. ویل دورانت می‌گوید «هشت عنصرِ کار، دولت، اخلاق، دین، علم، فلسفه، ادبیات و هنر، عناصر تمدن هستند». او دین و علم و هنر را از عوامل اخلاقی و عقلی و روحی تمدن در مقدمه می‌شمارد. این اصطلاح را به طور مختصر توضیح دادم و بیش از این وارد این مقوله نمی‌شوم.
همه خواجه را می‌شناسید. او در سال 597 در طوس به دنیا آمد، مدتی در قهستان بود و بعد به الموت آمد، و سپس در سال 654 به همراهی هلاکوخان درآمد و دور‌ه‌ای را در قلعه در سکون و سکوت به مطالعه فلسفه و علم و دانش پرداخت. سپس همه اینها را کنار زد و وارد عرصه سیاست شد.
«خواجه نصیر به دلیل تخصص خود در علم نجوم مورد توجه هلاکو قرار گرفت، زیر هلاکو به علم تنجیم علاقه داشت. خواجه از این فرصت استفاده کرد و در حقیقت بر عقل هلاکو حاکم شد. وی از تمامی نیروی خود برای نجات علما و دانشمندان برای حفظ میراث فرهنگ و تمدن اسلام و ایران استفاده کرد. خواجه وزارت هلاکو را بدون دخالت در اموال بر عهده گرفت و چنان بر وی مسلط شد و عقل‌اش را ربوده بود که هلاکو با زمانی که خواجه تعیین می‌کرد سوار می‌شد و مسافرت می‌کرد و به کاری دست می‌یازید» (ابن‌شاکر، فوات الوفیات).
بدین ترتیب خواجه نه تنها در فرهنگ و علم و اقتصاد، بلکه در سیاست نیز وارد شد. بنیاد نظریه تمدن‌ساز خواجه را می‌توان در چند کتاب او بررسی کرد ولی به این مقدمه اشاره کنم که:
«وی با اراده قوی، استقامت و پایداری، با تأکید بر همکاری و تعاون اجتماعی، نظریه تمدنی خود را –نه در قالب اندیشه- به مرحله عمل در آورد. اندیشه سیاسی وی مبتنی بر نظریه امامت است. لذا در کتاب تجرید الاعتقاد و اخلاق ناصری به شرح آن می‌پردازد. او انسان را مدنی الطبع معرفی می‌کند و سیاست برای حیات جمعی آن را ضروری می‌داند. انسان موجودی کمال‌گراست که می‌تواند با گرایش به هم‌نوعان خود و ایجاد همکاری و همیاری، به خیرخواهی و غیرخواهی گرایش پیدا می‌کند». بنابراین او معتقد است همبستگی، وحدت اجتماعی و همیاری برای تمدن لازم است.
«انسان به دنبال تشکیل اجتماعات و تمدن‌سازی می‌رود». البته اصطلاح تمدن‌سازی از من است. ایشان سیاست مُدُن را به کار می‌برد. «وقوع و بقای این اجتماع به سیاست وابسته است. چنین اجتماعی مدینه فاضله می‌شود که در آن حاکم، حکیم، و عارف بر حقایق پدیده‌های سیاسی و مصالح و منافع حقیقی مردم است (حکمت) و رهبری مدینه را از وضع موجود به کمال مطلوب بر عهده دارد. بدین ترتیب، فضائل رواج می‌یابد و انسان‌ها متخلق به کمالات می‌شوند تا حدی که انسان به مقام خلیفة اللهی برسد. انسان محتاج به اجتماع است تا نیازهای اولیه خود را با همکاری تأمین کند و این امر با اختلافات صناعات مردم حاصل می‌شود. چنین اجتماعی را با لوازم‌اش تمدن می‌خوانند. مکان تشکیل اجتماع و صناعات گوناگون را مدینه گویند. سیاست برای پیشگیری از انواع فساد و تعدی است که هرکس در جایگاه شایسته خود قرار گیرد تا هم به حق خود رسد و هم به دیگران کمک کند. این تدبیر را سیاست می‌گویند». ایشان توضیحات مفصل دیگری هم دارند که من به علت کمبود وقت از آنها می‌گذرم.
«وی در عرصه سیاست وارد شد و در این راه نیز پایمردی کرد. از نظر خواجه عدالت الهی حکم می‌کند به پیدایش عناصر سه‌گانه‌ای که برپادارنده و استوارسازنده جامعه و سازماندهی آن است. و این سه عبارت‌اند از شریعت، حکومت و دینار (اقتصاد). مردم در هر زمان به تدبیرگر کارسازی نیازمندند. چون اگر او نباشد، نظام و ساختاری که راز ادامه نوع بشری است نیز زوال می‌یابد. از نظر وی زندگی جدای از جامعه ممکن نیست و پایه روابط اجتماعی بر محبت است و محبت برتر از عدالت است. زیرا عدالت از کشتگاه محبت زاییده می‌شود. سیاست، به امامت فاضله (یا سیاست کامله) و سیاست تغلب (یا ناقصه) تقسیم می‌شود. جوامع از نظر وی بر مبنای خیر استوار هستند یا بر مبنای شر استوار شده‌اند. نوع اول مدینه فاضله و نوع دوم مدینه شریره نامیده می‌شود. مدینه فاضله یک قسم بیشتر نیست، زیرا حق یگانه است نه متعدد. و اما شهر بدکار به سه گونه تقسیم می‌شود: مدینه جاهله، مدینه فاسقه و مدینه ضاله. هدف سیاست امامت، دستیابی به کمالات و فضائل و غرض سیاست تغلب، طلب بندگی خلق است. بنای سیاست امامت بر عدالت و گسترش خیرات عامه است تا مردم به سعادت برسند. یعنی هدف مدینه به سعادت رسیدن است. و دولتِ امامت با اشاعه آن، مردم را به سعادت حقیقی نزدیک می‌کند. خیراتی چون امنیت، سکون و آرامش و عدل به عنوان مادر تمام فضائل، عفاف و لطیف است».
سپس شرایط حاکم را بیان می‌کند. «فرمانروای فاضل باید خصوصیات زیر را داشته باشد: پاکی نسل، بلندی همت، صاحب نظر و اندیشه، محکم و صحیح، و برخورداری از اراده، عزم راسخ و کامل، پایداری در سختی‌ها و مشکلات، داشتن روحیه قناعت و عدم حرص، داشتن ملکه نفسانی رضا و داشتن همکارانی صالح و شایسته. وی مشروعیتی برای خلافت عباسی قائل نیست و نظریه سلطان عادل کافر بهتر است از سلطان ظالم مسلمان را مبنای فقیه سیاسی خود قرار داد و علمای شیعه هم‌عصر او نیز از او پیروی کردند. افرادی همچون سید رضی‌الدین علی بن موسی بن طاووس در مستنصریه بغداد دست‌خطی به همین گونه نوشت و بنا بر گزارش ابن طقطقی، هلاکو را به همین جهت -که حاکم عادل کافر بر حاکم ظالم مسلمان برتری دارد- پذیرفت. همکاری علمای شیعه و خواجه با هلاکوخان را در همین راستا می‌توان تعریف کرد. روش‌های خاص نفوذ هوشمندانه خواجه در سلاطینی چون هلاکو بود که توانست فرهنگ و تمدن اسلام و ایران را از طوفان دهشتبار حمله مغول به سلامت عبور داده و مغولان را که کمر به نابودی اسلام و ایران بسته بودند به حامیان و مروّجان فرهنگ اسلام و ایران تبدیل نماید و بارها جان بسیاری از مردم و علما و دانشمندان ادیان مختلف را نجات دهد.
مبنای الگوی رفتار سیاسی خواجه نصیر الدین برای آمایش قدرت را می‌توان چنین بیان کرد:
1. لزوم تلاش برای تبدیل مدینه‌های غیرفاضله به فاضله و سوق داد حاکمان به سوی مدینه فاضله.
2. عدم جواز حکومت بر مردم در صورت تمایل آنها و ضرورت متمایل ساختن مردم به پذیرش حاکمان عادل شیعی.
3. جایز بودن حضور در دربار پادشاهان برای اقامه عدل.  در این‌صورت همکاری با حاکمان غیرشیعه حرمت خود را نیز از دست می‌دهد.
4. ضرورت اقامه حکم عدل برای اجرای کامل احکام شرعی.
5. مسائل مرتبط با اقامه حکومت عدل که شامل نماز جمعه، زکات، خمس، دفاع، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، قضاوت، اقامه حدود، اجرای وصیت کسی که اولاد و ولی ندارد و غیره است.
لذا در این عصر، علمایی چون ابن العلقمی، سید بن طاووس، ابن میثم، علامه حلّی و دیگران با مغولان نیز همکاری کردند و خواجه را در این راه یادی رساندند».
اما مدل خواجه نصیرالدین طوسی:
«شاید بتوان عمده خدمات خواجه را پیشرفت علم در این عصر دانست و بیشتر دوران حیات‌اش را به آن اختصاص داد. او به خوبی درک کرده بود که برای اصلاح امور و سامان بخشیدن خرابی‌ها و ویرانی‌ها و زدودن تخریب‌ها و آسیب‌ها به علوم تمدنی لازم است. وی حتی زمانی که به عنوان وزیر هلاکو مطرح شد و ظاهراً به جمع سیاستمداران پیوست، چندان در امور سیاسی دخالت مستقیم نداشت و همه وقت‌اش را صرف ترویج علم و معرفت و رواج فرهنگ اسلامی و ایرانی و تحکیم پایه‌های آن نمود». او آثاری در علم هیئت دارد، از جمله التذکرة النصیریه فی الهیئة. همچنین بحث جفت طوسی را در مثلثات کروی و مسطح مطرح کرد و با نوشتن کتاب الشکل القِطاع (یا الشکل القَطّاع) نظام جدیدی تدوین کرد. او در این کتاب علم مثلثات را مدون کرد و از گرو نجوم خارج کرد. در کتاب تجرید الاعتقاد مبنای کلام شیعه را گذاشت. در شرح اشارات و مصارع المصارع‌ فلسفه را نجات داد. مرحوم مدرسی رضوی از 192 اثر او نام می‌برد که وی آنها را در قبل از اتصال به حمله مغولان و بعد از اتصال به مغولان نوشته است.
«نظریه ایشان در قالب طرح تمدنی رصدخانه:
وی به عنوان یک کارگزار فرهنگی با هوشمندی معرفتی و فرهنگی خاص خود خوی ویرانگری مغولان را به شیفتگی به عمران و آبادانی و تمدن اسلامی-ایرانی تبدیل کرد. مرکز این تحولات علمی رصدخانه بود. وی از طریق نفوذ در مزاجِ خان یکی از بزرگترین کانون‌های علمی بشریت را تأسیس کرد. به فرمان هلاکو همه اوقاف مملکت را که تحت نفوذ ایلخانان بود در اختیار خواجه گذاشتند تا از آن در ساخت رصدخانه و هزینه‌های مربوط به آن استفاده کند. وی حکما و منجمان اسلامی را از شهرهای مختلف، از چین تا آندلس، به همکاری طلبید و نیز از یک دانشمند چینی به نام فائو مون جی در مراغه استفاده کرد و از او دعوت کرد تا به کمک یکدیگر آلات رصدی را تکمیل کنند و زیج ایلخانی را تدوین نمایند و بعضی از آلات رصد را نیز خود اختراع کرد. وی با در اختیار گرفتن تمامی اوقاف، به آبادانی این موقوفات پرداخت. در هر ولایت و شهری نایبی از جانب خود گسیل داشت تا بر اوقاف مملکت نظارت کند و آنها را سامان بخشید. بدین سان وی به جمع‌آوری عشر موقوفات پرداخت و بودجه لازم را فراهم کرد و با تعیین حقوق دانشمندان در رصدخانه، منابع مالی نهضت نرم‌افزاری علم را فراهم کرد. لذا خواجه از علاقه هلاکو و اباقا به علما و علم، به خصوص نجوم و رصد، بهترین استفاده را کرد و مجموعه رصدخانه به عنوان یک آکادمی یا مرکز جامع دانشگاهی تبدیل شد. جویندگان علم از بلاد مختلف که متواری شده بودند به پایگاه عظیم نشر افکار و اندیشه‌های بشر و فرهنگ غنی اسلامی و شیعی او ملحق شدند و بدین ترتیب علمای بزرگ، از شمال آفریقا، آندلس و فارس، در مراغه جمع‌آوری شدند و نهضت تولید علم را بنیان گذاشت».
منابع او کتاب‌هایی بود که به غارت رفته بود. خودش و هیئت‌هایی شامل افرادی چون مؤید الدین عرضی و فخرالدین مراغی به کشورهای مختلف می‌رفتند و کتاب‌ها را فراهم می‌کردند و در رصدخانه جمع‌آوری می‌کردند.
«از نظر خواجه، علوم لازم تمدن‌سازی شامل علوم مختلف اسلامی (فقه و حدیث و اصول و کلام و حکمت) و علوم پایه (ریاضی، نجوم، حساب، نظام مالیه و علوم ادبی، شعر و ادبیات و هنر) بود. وی به نظریه وحدت سیستمی علوم و ارتباط و پیوستگی همه دانش‌ها به هم اعتقاد داشت، زیرا همه علوم الهی، انسانی، پایه، علوم پزشکی و فنی برای تمدن سازی ضرورت داشتند. او یک حکیم واقعی صاحب خرد و معرفت بود که اعتقاد داشت شاخه‌های گوناگون علوم به یک اصل اساسی درخت حکمت و دانش متصل می‌شوند و به وحدت همه دانش‌ها تأکید داشت. مرکز تمام این علوم (رصدخانه) بود و خواجه به خوبی می‌دانست برای یک نهضت تمدن‌ساز نیروی انسانی داشمند و تولیدگر علم لازم است. لذا وی رصدخانه را به عنوان یک کانون علمی و هنری و گنجینه علوم دانشگاه اسلامی و مرکز تحقیقات علمی بنیان گذاشت. خواجه نصیر با نجات و گردآوری مغزهای فراری، دادن امکانات مناسب در مراغه، با تجمیع دانشمندان و هنرمندان خودی و بیگانه، از هر قوم و گروهی، از اهل کتاب و مسلمان، شیعه و سنی، افکار جدید شرق و غرب را با تمدن ایرانی-اسلامی ترکیب کرد و نفخه‌ای نو و تازه به آن دمید تا بتواند چهره‌ای جهانی به علم و دانش اسلامی بدهد. خواجه در بنای رصدخانه ساختمان‌هایی را جهت تحصیل فلسفه، مدرسه‌ای جداگانه برای طب، مدرسه‌ای برای طلاب علوم دینی و برای دانشجویان هر رشته متناسب با هزینه‌های تحصیل و علاقه آنها فعالیت‌های علمی معین کرد و تعیین حقوق مناسب نمود. دانشمندان رشته‌های گوناگون در پژوهشگاه و رصدخانه به تحقیق و پژوهش و گفتگو می‌پرداختند. همه رشته‌های علمی مورد بحث و گفتگو بود و آنان وسایل و کتب بسیاری را نگاشتند. برپایی مناظرات علمی از دانشمندان ملل و ادیان گوناگون، موجب اطلاع از نظریه‌های یکدیگر و تبادیل اندیشه گردید و این مسأله موجب توسعه مرزهای دانش گردید. این گفتگو در فضایی آرام و با محبت و گشاده‌رویی برگزار می‌شد و نشان از عدم تعصب علمی خواجه و سعه صدر او در پذیرش نظریات علمی دیگران داشت. وی با پرداخت حقوق و جایزه علمی از نویسندگان و دانشمندان قدردانی می‌کرد؛ چنانچه برای نوشتن کتاب بسط الأرض فی الطول والعرض یک جایزه بزرگ به ابوسعید غرناطی هدیه داد».
من فقط صرفاً به چند مورد از مظاهر شکوفایی تمدن در عصر خواجه اشاره می‌کنم: ساختمان مراغه، سبک و معماری کار ساخت رصدخانه مراغه موجب شکوفایی علم هندسه و معماری و موجب تزدید حیات شهرسازی و معماری ایران و مکتبی نوین در معماری گردید و معماران و مهندسان با بهره‌گیری از علوم ریاضی و هندسی و شیوه معماری سلجوقی، مکتب معماری عصر ایلخانی را تأسیس کردند. شروع بازسازی دوره ایلخانان مرهون جایگاه علمی و فرهنگی و نظریه‌های نوین علمی رصدخانه مراغه است. در این دوران شهرهای بسیاری به وجود آمد؛ شنب قازان، ربع رشیدی، شهر سلطانیه، شهری جوین نمونه‌ای از این شهرهاست. بنا به گزارش خواجه رشیدالدین فضل الله: «ربع رشیدی 24 کاروانسرا، 1500 دکان، 30 هزار خانه و چندین مدرسه داشت و تعداد طلاب آن 6 یا 7 هزار نفر بود. و در کوی استادان آن، 400 دانشمند و فقیه و محدث ساکن بودند و مستمری می‌گرفتند و در کوی دانشجویان، هزار طلبه و دانشجو ساکن بود و دو کتابخانه داشت که شصت هزار جلد کتاب داشت. و به دنبال آن در تبریز، فارس، یزد، خراسان و کرمان بدین گونه مراکزی به وجود آمد».
در مورد سلطانیه هم عرض کنم که «ساخت این مقبره -که الان موجود است- در سال 710 به اتمام رسید. گنبد این بنا دارای 200 تُن وزن است که در خط و مسیر زلزله، 730 سال به مقاومت خود ادامه داده است. رشد شهرسازی و معماری در این دوره موجب پیدایی سبک معماری ایلخانی و سپس به دنبال آن سبک معماری تیموری، صفوی، عثمانی و سبک معماری مغولان هند گردید و بازسازی شهرهای مختلف بدین ترتیب میسر شد. مرمت و بازسازی مراقد ائمه شیعه را در این عصر شاهدیم. شکوفایی معماری شهری بعد از این دوران، همه مرهون این عصر است. شکوفایی حوزه‌های علمیه که به ویژه در شهر حلّه شاهد آن هستیم در این عصر رخ داد و علمای بزرگی در این دوره ظهور کردند. شکوفایی ابداعات علوم گوناگون در این دوره موجب تولید یک نهضت نرم‌افزار تمدن‌ساز گردید و بدین ترتیب نظریه‌ای که می‌گوید تمدن اسلامی در قرن چهارم پایان یافت را مورد نسخ قرار می‌دهیم».