متن کامل سخنرانی خانم دکتر طیبه کرمی با عنوان : «مواجهة ابن‌سینا با کتاب اثولوجیا» در همایش تخصصی «ابن‌سینا و فلسفه یونان»

نوشته شده در تاریخ ۱۲:۵۶:۰۰ ۱۳۹۷/۰۹/۱۷ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
متن کامل سخنرانی خانم دکتر طیبه کرمی با عنوان : «مواجهة ابن‌سینا با کتاب اثولوجیا» در همایش تخصصی «ابن‌سینا و فلسفه یونان»
حکمت و فلسفه: متن کامل سخنرانی خانم دکتر طیبه کرمی با عنوان : «مواجهة ابن‌سینا با کتاب اثولوجیا» در همایش تخصصی «ابن‌سینا و فلسفه یونان»

متن کامل سخنرانی خانم دکتر طیبه کرمی

با عنوان: «مواجهة ابن‌سینا با کتاب اثولوجیا»

در همایش تخصصی «ابن‌سینا و فلسفه یونان»

بسم الله الرحمن الرحیم. عنوانی که من انتخاب کردم تا درباره آن صحبت کنم «مواجهه ابن‌سینا با کتاب اثولوجیا» است. همان‌طور که می‌دانید اثولوجیا یکی از منابعی است که بر تفکر فیلسوفان مسلمان تأثیر زیادی داشته و در کنار سایر آثار یونانی خیلی مورد توجه بوده است. ترجمه این متن به عربی و تدوین آن در زمان کندی صورت گرفت و مؤلف آن ارسطو معرفی شد. هرکدام از فیلسوفان جهان اسلام، به نسبت گرایشی که داشتند، به اثولوجیا نگاه خاصی داشتند ولی از نظر فیلسوفانی که نگاه اشراقی و عرفانی داشتند اثولوجیا کتاب بااهمیت‌تری بود و به آن توجه بیشتری کردند.
اثولوجیا معرب واژه یونانی تئولوگیا است که به معنای الهیات و خداشناسی است. به این امر در عنوان کتاب هم اشاره شده: المسمى بالیونانیه اثولوجیا و هو القول على الربوبیة.
تا حدود یک قرن پیش که محققان غربی بررسی و اثبات کردند که اثولوجیا برداشت آزادی از انئادهای افلوطین است، همواره تصور می‌شد این اثر متعلق به ارسطو است. ولی فیلسوفان اسلامی به دلیل تعارض مفاد اثولوجیا با آثار ارسطو –که پیش‌تر به دست‌شان رسیده بود- گاهی در این انتساب شک کردند. مثلاً ابن‌سینا در مباحثات‌اش می‌گوید اثولوجیایی که منسوب به ارسطو است متقن هم نیست. بعضی از محققان بر این باورند که شاید ابن‌سینا در انتساب اثولوجیا به ارسطو تردید کرده. ابن‌سینا در جاهایی که با تفکر ارسطو مخالف بود، آنها را تأویل و تفسیر می‌کند.
نکته جالبی که به آن برخورد کردم این است که ملاصدرا در کتاب عرشیه خود می‌گوید ظاهراً ابن‌سینا تصور می‌کرد اثولوجیا متعلق به افلاطون است، نه ارسطو، و تفسیرهایی هم که می‌کند به همین دلیل است. نکته جالب دیگر هم این است که ملاصدرا در اسفار ذکر می‌کند که شارحان ارسطو دو دسته بودند؛ عده‌ای پیروان فرفریوس -واضع ایساغوجی- بودند و عده‌ای دیگر بودند که به تفاسیر اسکندر و ثامِسطیوس‌ اعتماد کردند. او معتقد است که ابن‌سینا طریق دوم را برگزیده، در حالی که به نظر ملاصدرا فرفریوس بزرگترین اصحاب معلم اول بوده و منظور معلم اول را بهتر از سایرین دریافت کرده است.
کتاب شرح اثولوجیای ابن‌سینا بخشی از کتاب الانصاف او است. کتاب الانصاف، کتابی مفصل بود و ابن‌سینا دست‌نوشته‌های زیادی را برای آن فراهم کرده بود و نگارش بخش زیادی از آن را انجام داده بود، ولی ظاهراً بخش عمده این کتاب در حمله سلطان مسعود به اصفهان گم شد. ابن‌سینا اظهار تأسف می‌کند که به دلیل اشتغالات فراوانی که دارد نمی‌تواند دوباره آنها را اعاده و تحریر کند. ظاهراً سه بخش از کتاب الانصاف یعنی شرح مقاله لام، کتاب نفس و شرح اثولوجیا در اختیار ما است که بعدها در کتاب ارسطو عند العرب چاپ شده است.
نکته‌ دیگری که فراموش کردم بگویم این است قاضی سعید قمی-که حکیمی است متعلق به قرن یازدهم و از شارحان ملاصدرا است- شرح دیگری بر اثولوجیا دارند. یعنی ما دو شرح معروف بر اثولوجیا داریم: یکی شرح ابن‌سینا و دیگری شرح قاضی سعید قمی. قاضی سعید کاملاً به شرح ابن‌سینا نظر داشته، بعضی اوقات ایرادات عمده‌ای به ابن‌سینا می‌گیرد، خیلی مواقع او را متهم می‌کند که منظور صاحب اثولوجیا را نفهمیده است و حتی گاهی می‌گوید ابن‌سینا آنقدر از منظور اثولوجیا دور رفته که به نظر می‌رسد این شرح اثولوجیا اصلاً متعلق به ابن‌سینا نباشد.
در مطالعه شرحی که ابن‌سینا بر اثولوجیا نوشته چند مورد که به نظر خودم جالب آمد یادداشت کرده‌ام و می‌خواهم در مورد آن صحبت کنم. این موارد، همان نظریات عمده‌ای است که در اثولوجیا مطرح شده و به نظر می‌آید برگرفته از نظریات اصلی و مهم افلوطین باشد. همچنین می‌خواهم بگویم ابن‌سینا چه مواجهه‌ای با اینها داشته؛ آیا آنها را رد کرده یا قبول، و به چه نحو.
مسأله اول، نزول نفس از عالم عقل و تأویل آن به حدوث نفس است. در اثولوجیا و همین‌طور در انئادها این بحث مطرح است که «نفس از جهتی همان عقل است و در مقام تجرد قرار دارد و در این مقام نه شوقی دارد و نه حرکتی. اما همین که در او شوق و حرکت ایجاد شود به مقام نفس تنزل پیدا می‌کند. و به همین دلیل گفته می‌شود که نفس همان عقل است که مصور به صورت شوق شده است. زندگی عقل نوعی زندگی ابدی است که محصول تأمل او در ذات‌اش است؛ ذاتی که شامل همه صور است و تا ابد و هر قدر بخواهد آنچه را که بخواهد در اختیار اوست. اما حیات در نفس ماجرای دیگری دارد. فاصله بین طلب نفس و مطلوب آن وجود دارد. به همین سبب است که نفس همواره در طلب صورت معقول است و این شوق و طلب، او را به حرکت درمی‌آورد و تمایل به ظهور آنچه در عالم عقل دیده بود پیدا می‌کند و این شوق نفس در مادون آن، یعنی جسم، جلوه‌گر می‌شود. او از طریق تعلق به بدن، تدبیر و اصلاح آن، خود را آماده صعود دوباره به عالم عقل می‌کند». البته افلوطین در مورد چند نوع نفس صحبت می‌کند که بحث در این باره را به انتها موکول می‌کنم.
ابن‌سینا اساساً قول به هبوط نفس را رد می‌کند و معتقد است که نفس، حدوث پیش از بدن ندارد. حدوث نفس به نظر ابن‌سینا مقارن با حدوث جسم است. به نظر او نفس، جوهری مستکمل است؛ یعنی به واسطه کسب و طلبی که دارد کمالات ثانویه برای او حاصل می‌شود و این جوهر با جوهر عقل، که در وجود و کمالات مستغنی از ماده است، به طور کلی متفاوت است.
ابن‌سینا آن فقره‌ای از اثولوجیا را که درباره تفاوت نفوس کلی و نفوس جزئی است به مدارک ادراک تأویل می‌کند. به نظر او نفس در بالاترین مرتبه ادراک به عالم عقل متصل است و مصور به صور عقلی می‌شود، اما سایر نفس‌ها یا مراتب ادراک نیازمند تجدید صورت از ماده و لواحق آن است. به این ترتیب، ابن‌سینا از یک بحث وجودی، فهمی معرفت‌شناسانه دارد، که اساساً با مبنای افلوطین سازگار نیست.
مورد دیگری که به نظر می‌رسد ابن‌سینا با صاحب اثولوجیا اختلاف نظر دارد بحث رؤیت و نظر کردن است. در اثولوجیا درباره نحوه صدور نفس، اشاره به مبنای رؤیت یا نظر کردن می‌شود. ابن‌سینا تصریح می‌کند یا در اینجا اشتباهی در عبارت رخ داده یا اینکه باید منظور چیز دیگری باشد. «از نظر او نفس نمی‌تواند آنچه که در عالم عقل هست رؤیت کند؛ چون مشاهده به معنای قبول صورت است و اگر نفس بتواند صورت عالم عقل را در خود منعکس کند استکمال یافته و نیازی به طی مراحل کمال ندارد. اما چنین نیست، و معنای رؤیت باید شوق فی‌الجمله به امری باشد که برایش حاصل نشده است و هم نمی‌داند که چیست و چگونه است». بنابراین ابن‌سینا می‌گوید اینکه شوق را نسبت به عالم عقل مطرح کنیم معنی ندارد. وقتی کسی شوقی نسبت به چیزی پیدا می‌کند، نسبت به آن جهلی دارد، یعنی آن را تنها به صورت فی‌الجمله می‌داند و دقیق نمی‌داند چیست. اینکه نفس بخواهد عقل را تصور کند و نسبت به آن شوق پیدا کند به نظر ابن‌سینا معنای خاصی ندارد. این یکی از مواردی است که قاضی سعید قمی خیلی به ابن‌سینا اشکال می‌کند و می‌گوید کاش ابن‌سینا در این زمینه اظهار نظر نمی‌کرد و این مورد را به عنوان امر محتملی که خودش نمی‌فهمد رها می‌کرد و از تفسیر آن چشم‌پوشی می‌کرد.
برای اینکه بدانیم این بحث چیست و چرا مطرح شده، مختصری از یکی از نظریات کلیدی افلوطین را بازگو می‌کنم. در افلوطین هرچه که آفریده می‌شود محصول رؤیت و نظر کردن است. هدف از نظر کردن، شناسایی است؛ ولی در اثر این شناسایی، چیزی هم ایجاد می‌شود. قاعده این است که هر اصلِ معقولی به خودش نظر می‌کند. موجود شدنِ عقل نتیجه رجوع به ذات احد است. اولین مرتبه‌ای که ایجاد می‌شود مرتبه عقل است. عقل چطور ایجاد می‌شود؟ به عنوان یک چیز مستقل نظر به ذات احد می‌کند. همین مستقل دیدنِ خودش باعث جدایی از او می‌شود و باعث می‌شود عقل، عقل شود. و رجوع دوباره‌اش به احد، هستی را ایجاد می‌کند. در مرتبه بعد، نظری به بالا دارد و نظری به خودش. با نظر به خودش نفس را ایجاد می‌کند. پس نفس معلول عقل است. بنابراین نفس به خودش نظر دارد و خودش را تعقل می‌کند. اگر نفس به تمامه تعقل کند و عقل را کامل دریابد، با آن یکی می‌شود و عقل و معقول وحدت پیدا می‌کنند، اما اگر به این تمامیت نرسیده باشد دائم شوق و طلب دارد، دائم به عقل رجوع می‌کند، حرکت برایش رخ می‌دهد و از حرکت نفس، زمان ایجاد می‌شود. اینها مطالبی هستند که در انئادها مطرح شده‌اند. دلیل آن هم این است که نفس تصویر ناقصی از عقل است و دائما نیازمند این است که برگردد، نظر و آزمایش کند و آن امر معقول را دقیق‌تر دریابد. و همان‌طور که گفتم چون این با مبانی ابن‌سینا سازگار نیست به کلی آن را رد می‌کند و معتقد است یا معنای دیگری دارد و یا اصلاً عبارت اشتباه است.
مورد دیگری که ابن‌سینا با آن مشکل دارد، بحث بقای نفوس متکامل است. نفوسی که استعداد لازم را برای صعود به عالم اعلی پیدا نکرده‌اند محکوم به ماندن در بدن ظلمانی هستند و باید برای رفع ظلمت خودشان عذاب و سختی‌هایی را تحمل کنند. این تحمل سختی و عذاب، آن‌طور که در انئادها آمده، به این صورت است که اگر قوای حسی در آنها غلبه داشته باشد به بدن حیوانات نزول پیدا می‌کنند و اگر غرایض در آنها غلبه داشته باشد به صورت نفوس نباتی هبوط می‌کنند  و این تنبیهی برای آنان می‌شود تا متوجه شوند و به سمت عالم عقل برگردند. اگر این تنبّه در آنها ایجاد شده باشد نفس کل به آنان کمک می‌کند و شرایط را برایشان فراهم می‌کند. در زندگی‌های بعدی وقتی ملکات‌شان اصلاح می‌شود، این زمینه را پیدا می‌کنند که از حصار بدن رهایی پیدا کنند و به عوالم برتر (عالم نفس و عالم عقل) متصل شوند.
اما ابن‌سینا با این فقره کاملاً مخالف است؛ چون به نظر ایشان نفس غیرمتکامل کاملاً به بدنی که در آن حادث شده وابسته است و اگر استعداد لازم برای جدایی از آن را پیدا نکرده باشد، انتقال او به بدن دیگر محال است و باعث نابودی او می‌شود و ادامه حیات نفس بدون آن بدن ممکن نیست. به نظر ابن‌سینا صفات و ملکات نفس در او راسخ می‌ماند و از او زایل نمی‌شود. ایشان درباره اینکه این نفوس غیرمتکامل چه سرنوشتی پیدا می‌کنند در اینجا اظهار نظری نمی‌کند و به کتاب الحکمة المشرقیة خود ارجاع می‌دهد؛ که ظاهراً مفقود است.
این فقره از فقراتی است که قاضی سعید خیلی به ابن سینا اشکال می‌گیرد و می‌گوید اگر ابن‌سینا به مطالب وحیانی که از طریق اسلام به ما رسیده بود توجه می‌کرد لازم نبود که تا این حد دچار اضطرار و سردرگمی شود. قاضی سعید با ترتیبی که سه عالم دارند –عالم عقل، عالم مثال و عالم طبیعت- و مبانی که خودش معرفی می‌کند، می‌گوید برای نفوس غیر متکامل و نفوسی که مشتاق هستند ولی هنوز متوسط در علم و عمل هستند، از طریق جذبه رحمانی، از طریق شفاعت و یا ماندن طولانی در برزخ، امکان رهایی فراهم می‌شود، و در واقع به نحوی سخن صاحب اثولوجیا را تأویل و تأیید می‌کند.
نکته دیگری که ابن‌سینا مخالفت چندانی با آن ندارد و من احساس می‌کنم شاید حتی به نوعی از آن در فلسفه و مبانی خودش استفاده کرده، بحث افلاک و نقشی است که در وجود و علم دارند. در اثولوجیا و منشأ آن، یعنی در انئادها، به بحث افلاک خیلی توجه شده است. البته افلاک در انئادها متناسب با گرایش دینی افلوطین است و به آن یک شأن الوهی داده می‌شود. در انئادها افلاک مکانی است که دایمون‌ها یا خدایان در آن ساکن هستند و جایگاه برتری دارد، مشرف به عالم معقول است، تحت فرماندهی زئوس نظم عالم را فراهم می‌کنند و نقش و موقعیت آنها نسبت به عالم جسمانی باعث می‌شود که مخاطب دعاها باشند. در واقع افلاک با فراهم کردن اسباب کلی، باعث استجابت دعا می‌شوند. همچنین در انئادها مسأله سحر و جادو یا پیشگویی را به وسیله افلاک توضیح می‌دهد. در اثولوجیا، آن قالب شرک‌آلود -که در مورد زئوس و دایمون‌ها حرف می‌زند- حذف می‌شود، ولی اینکه افلاک یک واسطه‌ هستند و حیات دارند و برخی از تدبیرهای عالم جسمانی به آنها وابسته است، مطرح شده است.
بحث جالب دیگری که در اثولوجیا مطرح است این است که گفته می‌شود وقتی نفس در مرتبه عقل بود تعقل داشت. وقتی در مرتبه پایین‌تر قرار گرفت، نسبت به مرتبه بالاتر، می‌تواند تذکر داشته باشد و در مرتبه جسم می‌تواند توهم آن مرتبه عقل را داشته باشد. می‌توان گفت ابن‌سینا هم به نحوی متأثر از این نظریه است، زیرا ایشان می‌گویند «غیر از اینکه نفس به وسیله قوا و آلات جسمانی قوه تذکر معانی جزئی را دارد، همچنین برای برخی نفوس جایز است که این معانی را از طریق ارتباط با نفوس سماوی به دست بیاورند. زیرا معانی از عالم عقل به این عالم تنزل یافته و به صوری تمثل یافته‌اند و کسانی که قدرت ارتباط با نفوس سماوی را می‌یابند در خواب و یا به صورت وحی به آن معانی آگاه می‌شوند. ابن‌سینا در مبدأ و معاد، علاوه بر این، به تأثیر و تدبیر نفوس سماوی نسبت به عالم تحت قمر اشاره دارد. استجابت دعاها، دفع شرور، نزول بلاها مانند زلزله و آتش‌سوزی و امور غیرعادی و از این قبیل به نفوس سماوی نسبت داده می‌شود. زیرا مطابق این دیدگاه، نفوس سماوی عالم به جزئیات و کلیات امور جسمانی هستند و در عین اینکه بر اوضاع و احوال عالم جسمانی تأثیر می‌گذارند، از آن نیز تأثیر می‌پذیرند؛ زیرا که رابطه آنها با عالم جسمانی مانند رابطه نفس و بدن است».
قاضی سعید در اینجا هم از ابن‌سینا فاصله گرفته و معتقد است که درست است که می‌توان نفس کل داشت ولی این نفس کل با حقیقت محمدیه –که ایشان آن را نفس الهی و ملکوتی می‌داند- قابل تطبیق است. افلاک تنها می‌توانند در صدور اجسام معاونت داشته باشند. ایشان بیشتر کارکردهایی که در اثولوجیا و یا ابن‌سینا به نفوس فلکی نسبت داده شده را به عالم مثال منتقل می‌کند.
مطلب آخری که می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم بحث اتحاد عاقل و معقول و ماجرای ادراک حسی است. مبنای افلوطین در ادراک عقلی، اتحاد است و معتقد است تنها زمانی که نفس متحد با عقل می‌شود و در مقام عقل قرار می‌گیرد می‌تواند ادراک عقلی داشته باشد، اما وقتی از آن مقام شامخ تنزل می‌کند فقط می‌تواند تشبه به امور عقلی داشته باشد. در اثولوجیا به این امر، توهم و تذکر گفته می‌شود. افلوطین در ادراک حسی هرگونه انفعال نفس از خارج را رد می‌کند و معتقد است که «نفس از طریق بدن با عالم خارج در ارتباط است و انفعالاتی که به بدن می‌آورد مورد شناسایی نفس واقع می‌شود و نفس از طریق مقایسه آنها با صورت معقول که پیش از این در عالم عقل با آنها مواجه بود، آنها را می‌شناسد و درباره آنها قضاوت می‌کند. این ادراک اخیر امری حقیقی است و هویت اصلی وجود نفس را تشکیل می‌دهد».
اما ابن‌سینا از آنجا که از یک طرف منکر تحول در ذات و جوهر، و به عبارتی منکر حرکت جوهر است، و از طرف دیگر بر اساس مبانی خودش تشکیک در ذاتیات را نفی کرده، منکر اتحاد نفس با صورت عقلی و عقل فعال است رسیدن نفس به مقام عقل را از طریق انتقاش به معانی مجرد از لواحق جزئی و مادی توصیف کرده است. او برای نفس سه‌گونه تشبه معرفی کرده است: تشبه به اجسام زمینی، تشبه به اجرام آسمانی و تشبه به معانی عقلی. ابن‌سینا معتقد است که عقل‌بودن جوهر نفس نیست، بلکه عقل نسبت پدری به نفس دارد و آن را کامل می‌کند، و نفس نیازمند آن است. نفس حتی قوه‌ای برای ذخیره معقولات ندارد و معانی عقلی که در نفس مرتسم می‌شوند دائماً نزد او حاضر نیستند و نفس هربار برای کسب معقولات باید به عالم عقل رجوع کند. در ادراک حسی ابن‌سینا قائل به انطباع صور محسوس در نفس است و بر این معنا در شرح اثولوجیا هم اشاره کرده و از تمثیل موم و انگشتر استفاده کرده است.
قاضی سعید در این مطلب هم معتقد است که ابن‌سینا سرّ مطلب را درنیافته، در توضیح خود دچار تکلف شده و توجیهات او با چیزی که مد نظر مصنّف اثولوجیا بوده از زمین تا آسمان فاصله دارد.
بحثی که عرض کردم در انتها مطرح خواهم کرد در خصوص ارتباط نفس کل با نفوس جزئی است؛ که یکی بحث حاشیه‌ای است. این موضوع در اثولوجیا به عنوان بخش فرودین نفس و بخش برتر و عالی نفس مطرح شده. اختلاف نظر مفصلی بین شارحان افلوطین وجود دارد که منظور از اینها چه بوده. در نهایت چیزی که می‌توانیم اجمالاً در نظر بگیریم این است که نفس کل همان نفسی است که از عقل کل ایجاد شده و نفس عالم و نفس جزئی جلوه‌هایی از نفس کل هستند. در واقع نفس عالم و نفوس جزئی مانند خواهرانی هستند که هر دوی آنها با نفس کل مرتبط هستند. و گفتیم که ابن‌سینا این بخش از اثولوجیا را کاملاً از جنبه معرفت‌شناسی بررسی کرده، نه از جنبه وجودشناسی. تصور می‌کنم مختصری از آنچه می‌خواستم بگویم را عرض کردم.

خانم دکتر کیان‌خواه: بنابراین شرح ابن‌سینا نسبت به قاضی سعید شرح انتقادی محسوب می‌شود؟
پاسخ خانم دکتر کرمی: تقریباً بله. ابن‌سینا در بسیاری از موارد از اثولوجیا انتقاد کرده و در جاهایی که متوجه نشده مبانی خودش را بیان کرده، ولی قاضی سعید خیلی همدلانه برخورد کرده و در بسیاری از موارد، به نظر او این مطالب همان مطالبی است که ملاصدرا و حکمای اشراقی به آنها اشاره کرده‌اند.
خانم دکتر کیان‌خواه: به هر حال با مبانی ابن‌سینا خیلی جور نیست.
پاسخ دکتر کرمی: بله.
پرسش حضار: فرمودید ابن‌سینا در مورد نفوس غیر متکامل نظری ندارد؟
پاسخ دکتر کرمی: در اینجا مطرح نکرده. در شرح اثولوجیا فقط انتقاد کرده و از آن عبور کرده.
پرسش حضار: گویی در اشارات این نفوس به سراغ یکی از افلاک آسمانی می‌روند. قضیه تناسخ را رد می‌کنند و به نحوی یک بدن برایشان درست می‌کند.
پاسخ دکتر کرمی: بله. موضوعی برای تعقل خودشان در آنجا پیدا می‌کنند. نقش افلاک در فلسفه ابن‌سینا زیاد است. چون بحث عالم مثال در اینجا مطرح نیست، خیلی از کارکردهای عالم مثال در بحث افلاک مطرح می‌شود.